بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین
بحث اینجاست که ما فکر می کنیم چیزی هستیم ، در حالی که ما از عدم خلق شده ایم و باز هم به دیار عدم خواهیم رفت و اینجا هم که هستیم دیار عدم هست.
ولی تهجر ذهنی ، ذهن ما را به یک اوهامی و یک اعتباری مشغول کرده است.
که ما در دنیای هستی ، هستیم و دنیا برای خودش موضوعیتی دارد و ما برای خودمان موضوعیتی داریم . در حالی که می دانیم که غیر ازآن ذات حقیقی ، غیر او ، همه نبودند ، نیستند ، یعنی الان هم نیستند. ولی توهمات ما و حجابهایی که ما جلوی توحید گذاشته ایم ، نمی گذارد که آن توحید کامل شکوفا بشود و کامل ما بفهمیم که در مقابل آن نور لایزالی چیزی نیستیم و هرچه هست اوست .
و خب این یک ظلم است که ما اینجا چیزهایی که مال خودش است ما به خودمان نسبت بدهیم ،
این مثل این می ماند که فرض کنید این خانه مال ما نیست ، من بگویم ، نه این خانه مال من است .سیر و سلوک آخرش به این نقطه می رسد که انسان متوجه بشود ، از خواب بیدار بشود ، متوجه بشود که این عالم ، یک عالم اعتباری است ، این جهان هیچ است ، من هیچم ، همه چیز هیچ است ، هر چه هست اوست ، نهایت او در این کثرتها تجلی کرده است . او در این اشیاء تجلی کرده است . همهی کار ما برای این است که به این نقطه برسیم که تمام هستی از اوست و ما در مقابل او هیچ هیچ نیستیم و تا بحال اشتباه می کردیم ، خطا می کردیم ، چیزهایی که مال او است می گفتیم مال ما است . این واقعا یک ظلم است ، ظلم بزرگی است که باید متوجه بشویم که ما واقعا داریم ظلم می کنیم و راه پیدا کردن این معنا راههای متعددی هست . یک راه آن همین تفکراتی است که قرآن هم امر به تفکر کرده است .