• اردو
  • France
  • English
  • فروشگاه اینترنتی
  • ارسال سئوال

امروز : چهارشنبه, ۶ خرداد , ۱۴۰۵

صفحه ورود

آیا گذرواژه خود را فراموش کرده اید؟ بستن
ورود نسخه قدیم ارسال سوال

نمایش منو

    • خانه
    • آشنایی با استاد
      • مصاحبه و رسانه
      • دیدار با علما
      • خاطرات
    • اخبار
    • سخنرانی ها
      • سخنرانی اخلاقی
      • سخنرانی عرفانی
      • شرح ادعیه و احادیث
    • متون عرفانی
      • کشکول المطالب
      • رسائل عرفانی
      • نامه ها و گفتگوها
      • اشعار عرفانی
      • عرفان در کلام رهبری
      • واژه های عرفانی
    • شرح درس
      • المطالب السلوکیه
      • منازل السائرین
      • مصباح الشریعه
      • قوت القلوب
      • رسالۀ لب اللباب
      • دعای مکارم الاخلاق
      • مباحث فقهی
    • کتابخانه
      • آثار و تالیفات استاد
      • آثاری درباره استاد
      • کتب مورد توصیه ی استاد
    • مقالات
      • عرفان بانوان
    • نگارخانه
    • کلیپ تصویری
    • فروشگاه
    • ارسال سوال
    • گلچین پرسش و پاسخ
    • مطالبی پیرامون تصوف باطله و عرفان های نوظهور
  • خانه
  • آشنایی با استاد
    • مصاحبه و رسانه
    • دیدار با علما
    • خاطرات
  • اخبار
  • سخنرانی ها
    • سخنرانی اخلاقی
    • سخنرانی عرفانی
    • شرح ادعیه و احادیث
  • متون عرفانی
    • کشکول المطالب
    • رسائل عرفانی
    • نامه ها و گفتگوها
    • اشعار عرفانی
    • عرفان در کلام رهبری
    • واژه های عرفانی
  • شرح درس
    • المطالب السلوکیه
    • منازل السائرین
    • مصباح الشریعه
    • قوت القلوب
    • رسالۀ لب اللباب
    • دعای مکارم الاخلاق
    • مباحث فقهی
  • کتابخانه
    • آثار و تالیفات استاد
    • آثاری درباره استاد
    • کتب مورد توصیه ی استاد
  • مقالات
    • عرفان بانوان
  • نگارخانه
  • کلیپ تصویری
  • فروشگاه
  • ارسال سوال
  • گلچین پرسش و پاسخ
  • مطالبی پیرامون تصوف باطله و عرفان های نوظهور
بیانات عرفانی آيت الله كميلي

20 سپتامبر, 2015

کد مطلب : 3534

نفی خواطر ، اقسام ذکر ، خطرات سلوک بدون استاد ، استاد عام و استاد خاص/ کتاب رساله سیروسلوک بحرالعلوم(با پاورقی علامه طهرانی قدس‌سره)

در نفی خواطر

پس‌ می‌گوئیم‌: امّا نفی‌ خواطر ، عبارت‌ است‌ از صَمْت‌ قلب‌ و تسخیر آن‌ ، تا نگوید مگر به‌ اختیار صاحب‌ آن‌ ، و آن‌ اعظم‌ مطهّرات‌ سرّ است‌ و مُنتج‌ اکثر معارف‌ حقّه‌ و تجلّیات‌ حقیقیّه‌ است‌ ؛ و عقبه‌ایست‌ کَئود و گریوه‌ایست‌ مشکل‌ . و چون‌ طالب‌ ، اراده‌ صعود بر آن‌ کند خواطر از جوانب‌ بر آن‌ حمله‌ می‌کنند و وقت‌ او را مشوّش‌ می‌دارند . و سالک‌ باید در این‌ مقام‌ مانند جبال‌ رواسی‌ ثابت‌ بایستد و سر هر خاطری‌ که‌ حرکت‌ کند و ظاهر شود به‌ شمشیر ذکری‌ بیندازد ، و در محقّرات‌ خواطر تساهل‌ نورزد ، چه‌ هر خاطری‌ ـ اگر چه‌ حقیر باشد ـ خاری‌ است‌ در پای‌ دل‌ که‌ آن‌ را در راه‌ لنگ‌ می‌سازد و بسی‌ از متشیَّخین‌ طیّ این‌ مرحله‌ را به‌ ذکر می‌آموزند [۱۴۴] و می‌خواهند از


ص۱۷۴

 ذکر نفی‌ خواطر کنند و این‌ اوّل‌ خَبْطی‌ است‌ که‌ ایشان‌ را حاصل‌


ص۱۷۵

 شده‌ ، چه‌ نفی‌ خاطر امریست‌ صعب‌ و مجاهد را آسان‌ دست‌ ندهد و مدّتها مجاهده‌ باید تا این‌ مرحله‌ حاصل‌ شود .

چه‌ ، این‌ مرحله‌ را ارباب‌ سلوک‌ داء عُضال‌ خوانند . و ذکر به‌ مثابه‌ ملاحظه‌ محبوب‌ است‌ و قصر نظر بر جمال‌ او از دور ، و وقتی‌ ملاحظه‌ محبوب‌ رواست‌ که‌ چشم‌ از غیر بالمرّه‌ پوشیده‌ شود . چه‌ محبوب‌ غیور است‌ ، و از غیرت‌ او آن‌ است‌ که‌ چشمی‌ که‌ او را دید روا ندارد که‌ دیگری‌ را ببیند ، و هر دیده‌ که‌ از او روی‌ برداشته‌ و به‌ دیگری‌ نظر کند کور کند . و اگر ردّ و بدل‌ در آنجا مکرّر شود به‌ مثابه‌ استهزاء باشد و مطلوب‌ چنان‌ قفائی‌ بر طالب‌ زند که‌ نه‌ سر جوید و نه‌ کلاه‌ .

نشنیده‌ای‌ که‌ می‌فرماید: أَنا جَلیسُ مَن‌ ذَکَرَنی‌ . و دیگر می‌فرماید: وَ مَن‌ یَعْشُ عَن‌ ذِکْرِ الرَّحْمَنِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیطانًا فَهُوَ لَهُ قَرینٌ (سورۀ زخرف‌ آیه‌ ۳۶) آیا احتمال‌ می‌دهی‌ که‌ محبوب‌ به‌ خود راه‌ دهد کسی‌ را که‌ از مجالست‌ او بر خیزد و قرین‌ شیطان‌ گردد ؟

و أیضاً شیطان‌ رجس‌ و نجس‌ است‌ و جائی‌ که‌ با او نجس‌ شود چگونه‌ جلوس‌ رحمن‌ را سزد ؟

أتْلَتَدُّ مِنْها بِالحَدِیثِ وَ قَدْ جَرَی‌                 حَدیثُ سِواهَا فِی‌ خُروقِ المَسامِعِ[۱۴۵]


ص۱۷۶

بلکه‌ محض‌ نفی‌ خواطر در تجویز شروع‌ در ذکر غیر کافی‌ است‌ ، چه‌ نفی‌ خواطر به‌ منزله‌ پرداختن‌ منزل‌ است‌ از خاک‌ و خاشاک‌ ؛ و همین‌ قدر از برای‌ منزل‌ محبوب‌ کافی‌ نیست‌ بلکه‌ لازم‌ است‌ تزیین‌ از فرش‌ و تطییب‌ آن‌ .[۱۴۶]

وَ کَیْفَ تَرَی‌ لَیْلَی‌ بِعَیْنٍ تَرَی‌ بِهَا                     سِواها وَ مَا طَهَّرْتَها بِالمَدامِعِ [۱۴۷]

بلی‌ یک‌ نوع‌ از ذکر در نفی خواطر مجوَّز است‌ و آن‌ آنست‌ که‌ غرض‌ از آن‌ نه‌ ذکر باشد بلکه‌ مطلب‌ رَدْعِ شیطان‌ باشد .[۱۴۸]


ص ۱۷۷

مانند کسی‌ که‌ خواهد غیر را از مجلس‌ براند تا محبوب‌ را بخواند ، نه‌ اینکه‌ مطلوب‌ ملاحظه او یا التذاذ از وصال‌ او ، بلکه‌ غرض‌ تخویف‌ و تهدید غیر بود . و آن‌ به‌ این‌ نوع‌ است‌ که‌ در حالت‌ اشتغال‌ به‌ نفی خاطر ، اگر گاهی‌ خاطری‌ به‌ نوعی حمله‌ کند که‌ دفع‌ آن‌ مشکل‌ بود ، به‌ جهت‌ دفع‌ آن‌ به‌ ذکر بپردازد . و همین‌ است‌ مراد از آنچه‌ میفرماید:

إِنَّ الَّذِینَ اتَّقَوا إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِنَ الشَّیْطَـٰنِ تَذَکَّرُوا فَإِذَا هُمْ مُبصِرُونَ . (سوره‌ اعراف‌ ، آیه‌ ۲۰۱)

و طریقه محقّقین‌ این‌ راه‌ و واصلین‌ آگاه‌ در تعلیم‌ مبتدئین‌ و ارشاد ایشان‌ آنست‌ که‌ ابتداءً امر به‌ نفی خواطر کنند و پس‌ از آن‌ به‌ ذکر پردازند .[۱۴۹]

امّا به‌ جهت‌ نفی خواطر ، طریقه‌ ترتیب‌ آنست‌ که‌ ابتدا کند به‌ توجّه‌ به‌ یکی از محسوسات‌ ، چون‌ سنگی یا جسمی‌ دیگر ، و به‌ صور رقمیّه مجسّمه‌ أسماء حُسنی‌ [۱۵۰] نیز مجوَّز بلکه‌ نیکوست‌ . بدان‌ طریقه‌ که‌ مدّتی‌ چشم‌ ظاهر بدان‌ می‌دارند و مَهْما أمْکن‌ چشم‌ بر هم‌ نمی‌گذارند [۱۵۱]. مگر اندک‌ ، و به‌ تمام‌ قوای ظاهریّه‌ و باطنیّه‌ متوجّه‌ آن‌


ص ۱۷۸

 می‌شوند ، و چندی بر این‌ ترتیب‌ مداومت‌ مینمایند ، و بهتر اربعین‌ است‌ یا بیشتر .

و وِرد در خلال‌ این‌ مدّت‌ سه‌ ورد است‌: استعاذه‌ و استغفار اطلاقی ـ و تعیین‌ عدد و وقت‌ آن‌ با ذاکر است‌ ـ [۱۵۲] و ذکرِ «یا فعّال‌» و آن‌ حصریست‌ به‌ عدد مجمل‌ یا مفصّل‌ [۱۵۳]، مفصّل‌ بعد از


ص ۱۷۹

فریضه‌ بامداد ، و مجمل‌ آن‌ بعد از فریضه شام‌ با ملاحظه‌ خلوت‌ .

و پس‌ از مداومت‌ بر این‌ مدّتی و حصول‌ کیفیّتی‌ ، توجّه‌ تامّ به‌


ص ۱۸۰

قلب‌ صنوبری (که‌ جسمی‌ است‌ در جانب‌ یَسار) نماید ، و بالکلیّه‌ متوجّه‌ آن‌ گردد و در هیچ‌ حالی از آن‌ غافل‌ نشود و بجز خیال‌ آن‌ خیال‌ دیگر را راه‌ ندهد . واگر خاطر حمله‌ کند [۱۵۴] و تشویش‌ دهد احضار خیال‌ صورت‌ استاد عامّ که‌ مصدر ذکر و مناسب‌ ذاکر و از بعضی‌ از مخاطر [۱۵۵] دور است‌ فائده تمام‌ کند .

والاّ سه‌ نوبت‌ نَفَس‌ به‌ قوّت‌ زند چنانکه‌ از دماغ‌ چیزی‌ بیرون‌ می‌راند و خود را خالی‌ سازد و بعد از آن‌ به‌ توجّه‌ مشغول‌ شود .

و اگر همچنان‌ به‌ توجّه‌ خاطر عود کند بعد از تخلیه‌ به‌ طریق‌ مذکور ، سه‌ نوبت‌ استغفار کند و سه‌ نوبت‌ بگوید:


ص ۱۸۱

استغفِرُ اللهَ مِن‌ جَمیعِ مَا کَرِهَ اللهُ قَولاً وَ فِعْلاً وَ خاطِراً وَ سامِعاً وَ ناظِراً وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَهَ إلاّ باللهِ .

و دل‌ را با این‌ استعاذه‌ و استغفار با زبان‌ موافق‌ دارد .

و به‌ اسم‌ (یا فعّال‌) به‌ حسب‌ معنی‌ در دل‌ مشغول‌ شود ، و دست‌ بر دل‌ نهاده‌ هفت‌ بار بگوید:

سُبْحَـٰنَ اللهِ الْمَلِکِ القُدُّوسِ الخَلَّا قِ الفَعَّالِ إِن یَشأَ یُذْهِبْکُمْ وَ یَأْتِ بِخَلْقٍ جَدِیدٍ * وَ مَا ذَلِکَ عَلَی‌ اللهِ بِعَزِیزٍ .[۱۵۶]

و اگر با این‌ نیز دفع‌ نشود تأمّل‌ در کلمه‌ لَا مَوْجُودَ إلَّا اللهُ کند .

و اگر باز تشویش‌ دهد چند نوبت‌ بجهد (به‌ جهر خ‌ ص‌) بگوید «الله‌» و الف‌ را مدّ دهد و آن‌ مقدار مشغول‌ شود که‌ ملول‌ نشود و به‌ آثار ملالت‌ ترک‌ کند . و مدّتی‌ بر این‌ نیز مداومت‌ نماید تا کیفیّت‌ بی‌خودی‌ دست‌ دهد . و وِردِ این‌ مرحله‌ استغفار است‌ ، و ذکر «یا فعّال‌» است‌ هر دو حَصری‌ ، اوّل‌ در اسحار به‌ عدد کبیر ، دوّم‌ بعد از فریضه‌ بامداد به‌ همین‌ عدد و بعد از فریضه‌ شام‌ به‌ عدد مفصّل‌ ، و دراین‌ دو مرحله‌ تکرار اسم‌ «یا باسطِ» بسیار کند . و أوْلی‌ آنست‌ که‌ هر شب‌ به‌ عدد مفصّل‌ بگوید .[۱۵۷]


ص ۱۸۲

و چون‌ به‌ مواظبت‌ بدین‌ طریقه‌ قوّتی‌ از برای‌ ذکر و غلبه‌ بر خاطر حاصل‌ شد ، مأذون‌ است‌ که‌ در دفع‌ تتمّه‌ خواطر به‌ مبادی‌ ذکر توسّل‌ جوید ، به‌ استحضار خیال‌ استاد خاصّ یا صور خیالیّه‌ کتبیه‌ قالبیّه‌ أسماء الله‌ مناسب‌ سه‌ حال‌ بی‌توجّه‌ به‌ معنی‌ آن‌ .[۱۵۸]

و بعد از فی‌ الجمله‌ ترقّی‌ ، او را توجّه‌ به‌ نورانیّت‌ استاد خاصّ و ذکر نفسی‌ خیالی‌ جائز است‌ تا بالمرّه‌ خاطر مندفع‌ گردد .[۱۵۹]

و اگر احیاناً بر سبیل‌ اختلاس‌ چیزی‌ در حوالی‌ قلب‌ گذر کند چون‌ داخل‌ مراتب‌ ذکر و فکر شود انشاء الله‌ مندفع‌ می‌گردد .

و خطر این‌ مرحله‌ افتادن‌ به‌ ورطه‌ عبادت‌ اصنام‌ و کواکب‌ و اجسام‌ است‌ . چه‌ توجّه‌ به‌ شی‌ء ، مورث‌ انس‌ و حبّ به‌ آن‌ است‌ . و چنانچه‌ متوجّه‌ ، قدم‌ از اینجا بیرون‌ نهاد به‌ پرستش‌ آنچه‌ به‌ آن‌ متوجّه‌ بود مبتلا گردد .


ص ۱۸۳

در ذکر

و چون‌ سالک‌ قلب‌ خود را مسخّر و از نجاسات‌ خواطر مطهّر ساخت‌ ، قدم‌ در دائره‌ ذکر نهد . و اهمّ امور در این‌ مرحله‌ مراعات‌ ترتیب‌ است‌ ، و بدون‌ آن‌ طالب‌ از راه‌ باز می‌ماند ، بلکه‌ با اخطار عظیمه‌ مبتلا می‌گردد [۱۶۰]. و مبادی‌ ذکر حقیقت‌ ذکر است‌ چه‌ ، مطلوب‌ در مذکور مختفی‌ است‌ .

پس‌ غرض‌ کلّی‌ از آنها تهیّه‌ از برای‌ ذکر و تزیین‌ خانه‌ است‌ . پس‌ استاد را ارشاد ترتیب‌ ، و طالب‌ را ملاحظه‌ آن‌ از اوجب‌ واجبات‌ است‌ .


ص ۱۸۴

چه‌ غرض‌ کلّی‌ از این‌ ترتیب‌ ، صعود به‌ رفق‌ است‌ و احتراز از غیرت‌ مطلوب‌ به‌ واسطه‌ احتمال‌ غفلت‌ قلب‌ از آن‌ و میل‌ قلب‌ در مبادی‌ .

پس‌ باید آنچه‌ نورانیّت‌ ذاتیّه‌ آن‌ اخفی‌ است‌ و ظهور غیوریّت‌ در آن‌ کمتر بر آن‌ ابتدا کرد . و نورانیّت‌ ولیّ از ذکر خیالی‌ قالبی‌ بسی‌ بالاتر است‌ .

پس‌ مبدأ ذکر صور خیالیّه‌ قالبیّه‌ أسماء الله‌ است‌ .[۱۶۲]


ص ۱۸۵

و در این‌ مرحله‌ لازم‌ است‌ استادی‌ حاذق‌ ؛ چه‌ در این‌ اسماء ، روحانیّت‌ معانی‌ و نورانیّت‌ مسمّی‌ پنهان‌ ، و در مظهریّت‌ روحانیّت‌ ، این‌ دو ، مؤثّر تامّند و به‌ واسطه‌ توجّه‌ به‌ آنها و استمرار آن‌ ، روحانیّت‌ و نورانیّت‌ آن‌ در ذاکر ظاهر ، و در احوال‌ او مؤثّر می‌گردند .

و بسا باشد که‌ به‌ جهت‌ قصور مبتدی‌ یا تقصیر او در بعضی‌ از مراحل‌ سابقه‌ ، مغرورِ همان‌ گشته‌ و آثار آن‌ در او ظهور تامّ به‌ هم‌ رساند ، و از آثار سائر مظاهر غافل‌ و به‌ این‌ سبب‌ به‌ وادی‌ هلاکت‌ چون‌ اباحت‌ و تعطیل‌ و یأس‌ و جنون‌ و فرعونیّت‌ و اذاعه‌ و امثال‌ اینها افتد .[۱۶۳]


ص ۱۸۶

چه‌ ، قاصر را چون‌ توجّه‌ به‌ اسماء مؤثّره‌ در حبّ و رجاء به‌ هم‌ رسد آثار آشنائی‌ و امیدواری‌ و رفع‌ تکالیف‌ در آن‌ حاصل‌ می‌شود و به‌ اسماء مظاهر کبریاء غلوّ و فرعونیّت‌ حاصل‌ می‌گردد و خوف‌ یأس‌ و تعطیل‌ به‌ هم‌ رسد الی‌ غیر ذلک‌ .[۱۶۴]


ص ۱۸۷

و بسی‌ مظاهر را قوّه‌ تحمّل‌ ندارد . پس‌ نورانیّت‌ آن‌ یا ظهور نمی‌کند یا او را مجنون‌ می‌سازد یا مبتلا به‌ امراض‌ صعبه‌ می‌گرداند ؛ چون‌ ذکر کبیر و اکبر و اعظم‌ .[۱۶۵]

پس‌ چون‌ طالب‌ عزم‌ ذکر کرد ، بعد از طیّ مراحلی‌ که‌ بر آن‌ سبقت‌ دارد و مظهر ذکر خود را ارشاد یافت‌ ؛

و باید البته‌ از اذکار صغیره‌ باشد و در مراتب‌ ذکر صغیر باید به‌ ترتیب‌ صعود نماید .[۱۶۶]

در اقسام ذکر

و بیان‌ آن‌ اینست‌ که‌ ذکر اقسامی‌ دارد:

خیالی‌ و نفسی‌ و سرّ و ذاتی‌ .

و خیالی‌ منقسم‌ می‌گردد به‌ قالبی‌ و خفیّ .

و از اینها هر یک‌ به‌ اثباتی‌ و ثبتی‌ .[۱۶۷]


ص ۱۸۸

و هر یک‌ از آنها به‌ جمعی‌ و بسطی‌ .

و خفیّ نیز منقسم‌ می‌شود به‌ قالبی‌ و نفسی‌ و به‌ این‌ سبب‌ از برای‌ ذکر درجات‌ حاصل‌ می‌شود وکیفیّت‌ صعود درجات‌ به‌ این‌ ترتیب‌ است‌ .[۱۶۸]


ص ۱۸۹

اول‌ ، خیالی‌ قالبی‌ جمعی‌ اثباتی‌ ، چه‌ قالبی‌ از محلّ غیرت‌ دورتر و ربّانیّت‌ و نورانیّت‌ آن‌ کمتر . و جمعی‌ به‌ جمعیّت‌ خاطر و حصول‌ ملکه‌ اجتماع‌ حواسّ اقرب‌ و اثبات‌ بر ثبت‌ مقدّم‌ است‌ .[۱۶۹]

دوّم‌ ، خیالی‌ قالبی‌ جمعی‌ ثبتی‌

سوّم‌ ، خیالی‌ قالبی‌ بسطی‌ اثباتی‌

چهارم‌ ، خیالی‌ قالبی‌ بسطی‌ ثبتی‌

پنجم‌ ، خیالی‌ نفسی‌ جمعی‌ اثباتی‌

ششم‌ ، خیالی‌ نفسی‌ جمعی‌ ثبتی‌

هفتم‌ ، خیالی‌ نفسی‌ بسطی‌ اثباتی‌

هشتم‌ ، خیالی‌ نفسی‌ بسطی‌ ثبتی‌

نهم‌ ، خفیّ نفسی‌ . و امّا خفیّ قالبی‌ پس‌ بعد از صعود از


ص ۱۹۰

درجات‌ سابقه‌ به‌ آن‌ اعتنائی‌ نیست‌ .

دهم‌ ، سِرّی‌ .

و در بسطی‌ باید انتهاء بسط‌ ، به‌ قلب‌ شود واگر ابتداءً نیز به‌ آن‌ شود بسیار انسب‌ است‌ بلکه‌ در بعضی‌ از اذکار لازم‌ است‌ .[۱۷۰]

و این‌ دو مرتبه‌ از ذکر به‌ منزلۀ سُلَّم‌ است‌ که‌ باید درجهً فدرجهً ترقّی‌ نمود .

ولکن‌ بسا باشد که‌ سالک‌ قوّی‌ و بال‌ علم‌ و عمل‌ او گشوده‌ ، تواند بعضی‌ از درجات‌ را بگذارد ، و لکن‌ تدریج‌ در هر حال‌ اسلم‌ است‌ . و تا سالک‌ این‌ مراحل‌ را تمام‌ نکند به‌ ذکر کبیر یا اکبر یا اعظم‌ نپردازد که‌ محلّ خطر و طالب‌ از راه‌ باز می‌ماند ، مگر هر گاه‌ بسیار قوی‌ باشد و استاد مصلحت‌ داند ، بلکه‌ بعد از طیّ این‌ درجات‌


ص ۱۹۱

نیز بسا باشد که‌ استاد سالک را باز امر به‌ صعود بعضی‌ از این‌ درجات‌ و در ذکر سفری‌ دیگر کند که‌ مناسب‌ داند .

ذکر ذاتی

سالک‌ چون‌ درجات‌ را تمام‌ کرد به‌ ذکر ذاتی‌ شروع‌ کند . و آن‌ به‌ این‌ نحو است‌ که‌: متوجّه‌ ملاحظه‌ حضرت‌ عزّت‌ ، مجرّد از لباس‌ حرف و صوت‌ و بی‌تقیید به‌ صفت‌ مخصوص‌ عربی‌ و فارسی‌ گردد و نگذارد که‌ ملابسات‌ حوادث‌ از جسم‌ و عرض‌ و جوهر زحمت‌ آورد . [۱۷۱]

و اگر به‌ سبب‌ قصور نتواند بنا بر حسب‌ رَأَیْتُ رَبِّی‌ نُورانیّاً .[۱۷۲]


ص ۱۹۲

بر صفت‌ نوری‌ نامتناهی‌ برابر بصیرت‌ دارد ، و اگر به‌ صفت‌ غیر متناهی‌ نتواند ، به‌ هر چه‌ تواند تصوّر نماید ، و آناً فآناً تصویر نفی‌ آن‌ و در احاطه‌ و نورانیّت‌ صعود کند .

ذکر کبیر

و این‌ مرحله‌ بس‌ نفیس‌ است‌ . و چون‌ مسافر از این‌ درجات‌ گذشت‌ به‌ ذکر کبیر مشغول‌ گردد که‌ ذکر نفی‌ و اثباتِ مرکّب‌ است‌ .[۱۷۳]


ص ۱۹۳

و ذکر نفی‌ و اثبات‌ مرکّب‌ کلمه‌ لَا إلَهَ إلاّ اللهُ و بسیط‌ یا هو و اکبر الله‌ است‌ .


ص ۱۹۵

حروف‌ از زبان‌ و دل‌ [۱۷۶] و خلوّ معده‌ و به‌ رِفق‌ عدد را زیاد کردن‌ ابتداء به‌ بَسْمَلَهْ نمودن‌ و استقبال‌ و مربّع‌ نشستن‌ و چشم‌ بر هم‌ نهادن‌ ضرور است‌ ، مگر در حالت‌ غیر خلوت‌ . و مربّع‌ نشستن‌ ، و خلوت‌ از غیر محرم‌ و زنان‌ و عوام‌ و ارباب‌ عقول‌ ناقصه‌ لازم‌ است‌ و زبان‌ به‌ کام‌ چسبانیدن‌ و وقت‌ ذکر را شبها و سحرها و عقب‌ فرائض‌ قرار دادن‌ مطلوب‌ است‌ .

و باید هویّت‌ ذات‌ در جمیع‌ احوال‌ ملحوظ‌ ، و بعد از اراده قطع‌ ذکر در حالی‌ در قلب‌ و زبان‌ مخاطباً لله‌ بگوید: أنتَ مَقْصَدی‌ وَ رِضاکَ مَطْلَبی‌ وَ برَحْمَتِکَ اسْتِغاثتی‌ .

ذکر اکبر

و بعد از این‌ به‌ ذکر اکبر [۱۷۷] ، ابتدا خفیّ‌ و بعد سرّی‌ پردازد . و أولَی آنست‌ که‌ ابتدا به‌ حرف‌ نداء و بعد بدون‌ آن‌ باشد . و مدّ الله‌ مطلوب‌ است‌ .

ذکر اعظم

و بعد شروع‌ کند به‌ ذکر اعظم‌ [۱۷۸] که‌ نفی‌ و اثبات‌ بسیط‌ است‌ . و این‌ آخر درجات‌ ذکر است‌ .

و در همه این‌ درجات‌ خالی‌ از ذکر ذاتی‌ نباشد وَلَکِنَّ اللهَ المَذْکُورَ غَریمٌ لا یُقْضَی دَیْنُهُ ، رَزَقنَا اللهُ الوُصُولَ إلی المَقْصَدْ .

بزرگی‌ فرموده‌:

إذَا أرادَ أنْ یُوَلِّیَ عَبْداً فَتَحَ عَلَیْهِ بَابَ الذِّکْرِ ، ثُمَّ فتَحَ بابَ القُرْبِ ، ثُمَّ أجْلَسَهُ عَلی کُرْسِیِّ التَّوحِیدِ ، ثُمَّ رَفعَ


ص ۱۹۶

الحُجُبَ ، ثُمَّ أدْخَلَهُ دارَ الفَرْدانِیَّهِ ، ثُمَّ کَشَفَ عَنْهُ الکِبْرِیاءَ ، ثُمَّ صَارَ العَبْدُ فانِیاً وَ بَراءً مِن‌ دَعاوی‌ نَفْسِهِ .[۱۷۹]

 

 

در لوازم ذکر:

چون‌ مراتب‌ ذکر را دانستی‌ بدانکه‌ پنج‌ چیز در اوقات‌ ازمنه‌ ذکر از لوازم‌ است‌.

اول: تصور خیالی اسم استاد خاص در حال ذکر

اوّل‌ آنکه‌ در حال‌ ذکر خیالی‌ اسم‌ استاد خاصّ را که‌ ولیّ ولایت‌ کبری‌ باشد به‌ طریق‌ ذکر تصوّر کند.[۱۸۰]

و مقام‌ آن‌ در جمعی‌ ، در دل‌ ادنی‌ از مقام‌ ذکر یا در اسافل‌ صدر ادنی‌ از محاذی‌ ذکر ، استشفاعاً للذّاکر ثبت‌ کند.[۱۸۱]

و اگر اسم‌ رسول‌ در مقام‌ اوّل‌ و خلیفه‌ در مقام‌ ثانی‌ قرار دهد


ص ۱۹۷

 بهتر است‌.[۱۸۲]

و در بسطی‌ مقام‌ استاد را در یمین‌ صدرْ میان‌ پستان‌ راست‌ و عضد قرار دهد. چون‌ از ذکر قالبی‌ ترقّی‌ نماید [۱۸۳] شبح‌ نورانی‌ رسول‌ و ولیّ در مقام‌ مذکور (متواضعاً للمذکور مستشفعاً للذّاکر) همیشه‌ منظورش‌ باشد.[۱۸۴]

و اگر در این‌ حالات‌ تصوّر استاد عامّ نیز در خارج‌ جسم‌ کند در طرف‌ یسار به‌ فصل‌ قلیل‌ مواجهاً الی‌ جهه صوره‌ الذّکر ملتفتاً إلیها متواضعاً مستشفعاً للذّاکر أولَی و أنسب‌ است‌.[۱۸۵]

و بهترین‌ اوقات‌ او در وقت‌ سحر است‌ و بعد از فریضتین‌ صبح‌ و عشاء ، و در همه‌ اوقات‌ ذکر ، وردِ کلمه‌ نفی‌ و اثباتِ مرکّب‌ و بسیط‌ و اسم‌ محیط‌ و یا نور و یا قدّوس‌ هر یک‌ هزار مرتبه‌ بعد از فریضتین‌ ؛ و همچنین‌ ورد «محمّدٌ رسول‌ الله‌» و «یا علی‌» با حرف‌ نداء و بدون‌ آنها در شبها نیز شاید [۱۹۰]؛ و ورد هزار مرتبه‌ توحید در شبها نفیس‌ است‌ و از مداومت‌ بر این‌ ورد غافل‌ نگردد.

بسْمِ الله‌ الرَّحمنِ الرَّحیمِ. اللَهُمَّ إنّی‌ أسألُکَ باسْمِکَ المَکْنُونِ ، المَخْزُونِ ، السَّلَا مِ ، المُنزِلِ ، المُقَدَّسِ ، الطَّاهِرِ ، المُطَهَّرِ ، یا دَهْرُ، یَا دَیْهُورُ ، یَا دَیْهَارُ [۱۹۱] ، یَا أزَلُ ، یَا أَبَدُ ، یا مَن‌ لَمْ یَلِد وَ لَمْ یُولَد ، یَا مَن‌ لَمْ یَزَلْ ، یَا هُوَ ، یَا هُوَ ، یَا هُوَ ، یَا لَا إلَهَ إلاّ هُوَ ، یَا مَن‌ لَا هُوَ إلّا هُوَ ، یَا مَنْ لَا یَعْلَمُ مَا هُوَ إلاّ هُوَ ، یَا مَنْ لَا یَعْلَمُ ایْنَ هُوَ إلاّ هُوَ ، یَا کَائِنُ یَا کَیْنَانُ ، یَا رُوحُ ، یَا کَائِناً قَبْلَ کُلِّ کَوْنٍ ، یا کَائِناً بَعْدَ کُلِّ کَوْنٍ ، یَا مَکوِّناً لِکُلِّ کَوْنٍ ، آهیاً شراهیّاً [۱۹۲]، یا مُجَلِّیَ عَظائِمِ الاُمورِ ، سُبْحَانَکَ عَلی‌


ص ۲۰۱

حِلْمِکَ بَعْدَ عِلْمِکَ ، سُبْحَانَکَ عَلی عَفْوِکَ بَعْدَ قدرَتِکَ ، فَإِنْ تَوَلَّوا فقُلْ حَسْبیَ اللَهُ لَا إِلَهَ إلاّ هُوَ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَی‌ءٌ وَ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ.

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی‌ مُحَمَّدٍ وَ آلِ محَمَّدٍ بعَدَدِ کُلِّ شَی‌ءٍ کَما صَلَّیْتَ عَلی إبراهیمَ وَ آلِ ابرَاهِیمَ إنَّکَ حَمیدٌ مَجِیدٌ.

سیّم:‌ مناجات

سیّم‌ ، مناجات‌ است‌: و بهترین‌ آنها علویّه‌ و سجّادیّه‌ است‌.

چهارم: فکر

چهارم‌ ، فکر: و این‌ از شرایط‌ عظیمه‌ است‌. و در اوان‌ خُلوّ از ذکر ـ مَهْما أمکن‌ ـ خود را از آن‌ خالی‌ نباید داشت‌.

و باید در مبادی‌ حال‌ در آثار قدرت‌ الهیّه‌ ، و رأفت‌ ، و رحمت‌ و عظمت‌ او ، و در خاتمه امر خود و اعمال‌ خود و ما بَعْدَ الموت‌ و امثال‌ آن‌ ، از آنچه‌ در کتب‌ اخلاق‌ مذکور است‌ ، و در دقائق‌ احکامِ رسول‌ و رأفت‌ و رحمت‌ او و خلفای‌ او و سعی‌ ایشان‌ در اصلاح‌ معاد و معاش‌ رعیّت‌ باشد.

و در اواسط‌ و انجام‌ کار پیوسته‌ فکر او در ربط‌ خویش‌ به‌ خالق‌ و ملاحظه مخلوقیّت‌ و عبدیّت‌ و ذلّت‌ خود به‌ خالق‌ ، و همچنین‌ در نسبت‌ خود به‌ رسول‌ و خلفای‌ او ، و در ارتباط‌ و نسبت‌ هر مخلوق‌ به‌ خالق‌ واحد ؛ و انتهای‌ نسبت‌ همه‌ به‌ یک‌ منسوبٌ الیه‌ ؛ تا موجب‌ حصول‌ شفقت‌ و مهربانی‌ به‌ همه اشیاء گردد. و بصیر دانا مجاری‌ فکر خود را در همه‌ احوال‌ می‌تواند تعیین‌ کند و مقصود عدم‌ خُلوّ از آنست‌ وَ اَفضَلُ العِبادَهِ إدْمانُ الفِکْرِ فِی‌ الله‌ وَ فِی‌ قدْرَتِهِ همچنانکه‌ حضرت‌


ص ۲۰۲

أبی‌ عبدالله‌ علیه‌ السّلام‌ فرموده‌ اشاره‌ به‌ اینست‌.[۱۹۳]

پنجم: مداومت بر همه اذکار و اوراد

پنجم‌ ، مداومت‌ بر همه اذکار و اوراد: تا فعلیّت‌ آنها همه‌ به‌ ظهور رسد. و از أربعین‌ کمتر بسیار کم‌ اثر است‌ ، مگر آنچه‌ که‌ از اوراد به‌ قدر معین‌ وارد شده‌.[۱۹۴]

و بسا باشد که‌ در مرتبه‌ای‌ اربعینیّات‌ در کار باشد که‌ آن‌ را در اصطلاح‌ «اقامه‌» گویند.

و تقلیل‌ مستلذّات‌ و اطمعه‌ دسمیّه‌ سیّما لحوم‌ و اغذیه‌ لذیذه‌ در جمیع‌ احوال‌ به‌ غایت‌ مؤکَّد است‌.

اینست‌ طریق‌ سلوک‌ و آداب‌ آن‌.

 

پاورقی


[۱۴۴] ـ اشکال به طریقه مصنف رحمه‌الله علیه در نفی خواطر و استدلال در صحت طریقه مرحوم آخوند ملاحسینقلی همدانی و مرحوم قاضی در نفی خواطر به حربه ذکر

بدانکه‌ برای‌ پاک‌ شدن‌ ذهن‌ از خواطر دو طریق‌ مشهور است‌:

اوّل‌ طریقی‌ است‌ که‌ مصنّف‌ (ره‌) بیان‌ فرموده‌ است‌ ، و آن‌ اینست‌ که‌ اوّلاً به‌ واسطه‌ توجّه‌ تام‌ به‌ شیئی‌ از اشیاء چون‌ تخته‌ سنگی‌ یا تخته‌ چوبی‌ یا صور رقمیّه‌ اسماء الله‌ ذهن‌ را تقویت‌ کرد و سپس‌ نفی‌ خاطر نمود ، بدین‌ طریق‌ که‌ شخص‌ خود را نگهبان‌ دل‌ فرض‌ کند ، و هر خاطری‌ که‌ بخواهد وارد شود او را براند . و بعد از آنکه‌ سالک‌ در این‌ موضوع‌ قوی‌ شد آنگاه‌ به‌ ذکر و توجّه‌ پردازد .

دوّم‌ طریقی‌ است‌ که‌ مصنّف‌ (ره‌) آنرا ردّ می‌کند و آنرا از متشیّخین‌ می‌داند و آن‌ بدین‌ طریق‌ است‌ که‌ با حربه‌ «ذکر» نفی‌ خاطر کند . یعنی‌ برای‌ آنکه‌ خاطری‌ در ذهنش‌ خطور نکند متذکّر به‌ ذکر خدا و توجّه‌ به‌ خدا یا اسمی‌ از اسماء الله‌ کند و بدین‌ وسیله‌ با وجود این‌ ذکر دیگر مجالی‌ برای‌ خاطر نخواهد بود؛ و بنابراین‌ نفی‌ خواطر خود بخود به‌ تبَع‌ ذکر خواهد بود و سالک‌ همیشه‌ ذاکر است‌ ، و به‌ تبعِ ذکر ذهنش‌ از خواطر خالی‌ است‌ .

طریقۀ مرحوم‌ آخوند ملاّ حسینقلی‌ همدانی‌ و شاگردان‌ او و مرحوم‌ حاج‌ میرزا علی‌ آقا قاضی‌ رضوان‌ الله‌ علیهم‌ همین‌ طریق‌ بوده‌ است‌ و برای‌ تأیید آن‌ به‌ چند وجه‌ می‌توان‌ استدلال‌ نمود:

اوّل‌ ، آنکه‌ نفی‌ خواطر خود بخود دست‌ نمی‌دهد مگر آنکه‌ سالک‌ در دوران‌ مقدّماتی‌ خود را متوجّه‌ شیئی‌ چون‌ چوبی‌ یا سنگی‌ بنماید و سپس‌ نفی‌ خاطر کند ؛ در این‌ حال‌ گرچه‌ این‌ عمل‌ به‌ عنوان‌ مقدّمه‌ برای‌ پاکی‌ ذهن‌ و تجلّیات‌ الهیّه‌ است‌ ، ولی‌ اگر مرگ‌ او را دریابد ذاکراً و متوجّهاً للّه‌ نبوده‌ است‌ و حتّی‌ در حال‌ خصوص‌ نفی‌ خاطر اگر او را مرگ‌ دریابد ذاکراً للّه‌ نبوده‌ چون‌ نفی‌ خاطر مقدّمه‌ ذکر است‌ نه‌ خود ذکر .

دوّم‌ ، آنکه‌ از طریق‌ و روش‌ شرع‌ استفاده‌ می‌شود که‌ لِواداران‌ شریعت‌ و پاسداران‌ دین‌ همیشه‌ مردم‌ را به‌ ذکر واداشته‌اند و آنی‌ دوری‌ آنها را از ذکر روا نداشته‌اند . و از اوّل‌ قدم‌ تا آخرین‌ مرحله‌ سلوک‌ ، و از عبادات‌ بدوی‌ تا عبادات‌ نهائی‌ در هر حال‌ ذکر را حقیقت‌ عبادت‌ شمرده‌اند . بنابراین‌ حصول‌ تجلّیات‌ صفاتیّه‌ و ذاتیّه‌ در ضمن‌ ذکر حاصل‌ می‌شود و آنچه‌ مصنّف‌ (ره‌) فرموده‌ که‌ سالک‌ اگر اعراض‌ کند محبوب‌ غیور به‌ او قفا زند اختصاص‌ به‌ حال‌ ذکر ندارد ، بلکه‌ بعد از نفی‌ خاطر که‌ به‌ ذکر پرداخت‌ اگر باز برای‌ او خاطره‌ای‌ روی‌ داد مطلب‌ همین‌ طور است‌ که‌ مورد مؤاخذه‌ محبوب‌ غیور واقع‌ خواهد شد ؛ و بدون‌ نفی‌ خاطر اگر سالک‌ به‌ ذکر پردازد و در خود جمعیّت‌ پدید کند و از مذکور غفلت‌ نورزد از هر گونه‌ آسیبی‌ ایمن‌ خواهد بود . و خلاصه‌ کلام‌ آنکه‌: خطر غیرت‌ حبیب‌ و آسودگی‌ از خطر آن‌ در هر دو طریق‌ متصوّر است‌:

سوّم‌ ، آیه‌ شریفه‌ إِنَّ الَّذِینَ اتَّقَوا إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِنَ الشَّیْطَـٰنِ تَذَکَّرذوا فَإذَا هُمْ مُبصِرُونَ (سورۀ اعراف‌ آیه‌ ۲۱۰) به‌ طور صریح‌ دلالت‌ دارد بر آنکه‌ باید به‌ طریق‌ ذکر خاطرات‌ شیطانیّه‌ را دور کرد .

[۱۴۵] ـ این‌ دو بیت‌ شعر از عاشق‌ محبّ ، قیس‌ بن‌ ملوّح‌ عامری‌ مشهور به‌ مجنون‌ لیلای‌ عامریّه‌ است‌ . در دیوان‌ او طبع‌ بمبئی‌ ص‌ ۱۰۹ وارد شده‌ است‌ و مجموعاً چهار بیت‌ شعر است‌ بدین‌ ترتیب‌:

تَمَنَّیْتُ مِنْ لَیْلَی‌ عَلی‌ البُعْدِ نَظْرَهً                 لِیُطْفَی‌ جََوًی‌ بَیْنَ الحَشا وَالاضالِعِ

فَقالَتْ نِساءُ الحَیِّ تَطْمَعُ أنْ تَرَی                    ‌ بِعَیْنَیْکَ لَیْلَی‌ مُتْ بِداءِ المَطامِعِ

وَ کَیْفَ تَرَی‌ لَیْلَی‌ بِعَیْنٍ تَرَی‌ بِهَا                          سِواهَا وَ مَا طَهَّرْتَها بِالمَدامِعِ

وَ تَلْتَدُّ مِنْها بِالحَدِیثِ وَ قَدْ جَرَی‌                  حَدیثُ سِواها فِی‌ خُروقِ المَسامِعٍ

[۱۴۶] ـ شاید مراد مصنّف‌ (ره‌) از تزیین‌ و تطییب‌ منزل‌ ذهن‌ بعد از پاک‌ کردن‌ آن‌ به‌ نفیِ خاطر و قبل‌ از آمدن‌ میهمانِ ذکر ، توجّه‌ به‌ مقام‌ استاد خاصّ بوده‌ باشد که‌ آن‌ مُعِدّ و مُمِدّ ذکر خواهد بود .

[۱۴۷] ـ مرحوم‌ نراقی‌ نیز در «خزائن‌» ص‌ ۱۳۰ این‌ چهار بیت‌ شعر را از مجنون‌ عامری‌ نقل‌ کرده‌ است‌ ولی‌ دو بیت‌ اوّل‌ آنرا بدین‌ گونه‌ نقل‌ کرده‌ است‌:

وَ إذْ رُمْتُ مِنْ لَیْلَی‌ عَلَی‌ الْبُعْدِ نَظْرَهً                 لاُطْفی‌ بِها نَارَ الحَشَاء وَ الاضالِعِ

تَقولُ نِساءُ الحَیِّ تَطْمَعُ أَنْ تَری‌                       مَحاسِنَ لَیْلَی‌ مُتْ بِداءِ الْمَطامِعِ

وَ کَیفَ تَری…                                                                                                

[۱۴۸] ـ بدانکه‌ هر خاطری‌ به‌ انسان‌ خطور کند جز خاطرات‌ رحمانیّه‌ و ذکر خدا همه‌ شیطانی‌ است‌ و باید آنرا با شمشیر ذکر دفع‌ کرد . بنابراین‌ آیه‌ مبارکه‌ إِنَّ الَّذِینَ اتَّقُوا إِذَا مَسَّهُم‌ طَائِفٌ مِنَ الشَّیْطَـٰنِ تَذَکَّرُوا فَإِذَا هُمْ مُبْصِرُونَ بهترین‌ دلیل‌ و شاهدی‌ است‌ برای‌ مدّعای‌ ما . و آن‌ اینکه‌ باید هر خاطره‌ای‌ را با ذکر دفع‌ نمود یعنی‌ باید با نور خدا شیطان‌ را دفع‌ کرد ، و با تأییدات‌ او دفع‌ معاصی نمود . إلهی‌ إن‌ لَمْ تَبتَدِئنی‌ الرَّحْمَهُ مِنْکَ بِحُسْنِ التَّوفِیقِ فَمَنِ السَّالِکُ بِی إِلَیْکَ فِی واضِحٍ الطَّرِیقِ .

علاوه‌ بر این‌ اصولاً برای‌ انسان‌ هنگامی‌ نفی خاطر مطلق‌ ممکن‌ است‌ که‌ از جمیع‌ درجات‌ ذکر تعیّنی گذشته‌ باشد . آن‌ وقت‌ می‌تواند ذهن‌ خود را بدون‌ هیچ‌ ذاکره‌ای نگاه‌ دارد . و معلوم‌ است‌ که‌ چنین‌ ذهنی ذاکر خدا است‌ بدون‌ لباس‌ تعیّن‌ و عاری‌ از جمیع‌ ملابسات‌ و شئونات‌ تقییدیّه‌ و اسماء و صفات‌ معیّنه. و البته‌ ذکر بر این‌ مقام‌ تقدّم‌ رتبی دارد .

[۱۴۹] ـ فیه‌ إشکالٌ … کما تقدّم‌ سابقاً و آنفاً . و لنا ادّلّهٌ اُخری لیس‌ هَهُنا مجال‌ ذکرها .

[۱۵۰] ـ مراد از صُوَر رقمیّه‌ مجسّمه‌ اسماء حُسنی آنست‌ که‌ مثلاً از لفظ‌ الله‌ یا عالم‌ یا رحمن‌ و امثال‌ اینها چوبی‌ یا سنگی‌ را بتراشند به‌ طوری‌ که‌ جسمیّت‌ داشته‌ باشد .

[۱۵۱] ـ این‌ طریق‌ توجّه‌ به‌ سنگی‌ یا یکی از محسوسات‌ را مصنّف‌ (ره‌) از جامی‌ در شرح‌ رباعیّات‌ خود اخذ و اقتباس‌ فرموده‌ است‌ و جامی‌ در ص‌ ۷۱ و ۷۲ این‌ طریق‌ را از بعضی‌ اهل‌ طریق‌ که‌ منسوبند به‌ سلطان‌ ابراهیم‌ اَدْهَم‌ داند.

[۱۵۲] ـ منظور آنست‌ که‌ اسعاذه‌ عدد خاصّی ندارد بلکه‌ اطلاقی است‌ ، لکن‌ ذاکر باید به‌ مقتضای حال‌ خود به‌ مقدار معیّن‌ که‌ خود تعیین‌ می‌کند و در وقت‌ معیّنی‌ که‌ خود صلاح‌ میداند آنرا به‌ جای آورد .

بازگشت به فهرست تعلیقات

[۱۵۳] ـ حساب ابجد و روش‌های مختلف محاسبه کلمات بر طبق آن

برای‌ توضیح‌ عبارت‌ مصنّف‌ ناچار از بیان‌ مقدّمه‌ای‌ هستیم‌ و آن‌ اینکه‌ به‌ حساب‌ ابجد هر حرفی‌ از حروفات‌ بیست‌ و هشتگانه عرب‌ دارای‌ عدد مخصوصی‌ است‌ بدین‌ ترتیب‌: أبْجَد ، هَوَّزْ ، حُطِّی‌ ، کَلِمَن‌ ، سَعْفَصْ ، قَرِِشَت‌ ، ثَخَّذْ ، ضَظِغْ لا:

أ ۱ ، ب‌ ۲ ، ج‌ ۳ ، د ۴ ، ه ۵ ، و ۶ ، ز ۷ ، ح‌ ۸ ، ط‌ ۹ ، ی‌ ۱۰ ، ک‌ ۲۰ ، ل‌ ۳۰ ، م‌ ۴۰ ، ن‌ ۵۰ ، س‌ ۶۰ ، ع‌ ۷۰ ، ف‌ ۸۰ ، ص‌ ۹۰ ، ق‌ ۱۰۰ ، ر ۲۰۰ ، ش‌ ۳۰۰ ، ت‌ ۴۰۰ ، ث‌ ۵۰۰ ، خ ۰۰‌ ۶ ، ذ ۷۰۰ ، ض‌ ۸۰۰ ، ظ‌ ۹۰۰ ، غ‌ ۱۰۰۰، آ ۱

البتّه‌ همزه و الف‌ ، هر یک‌ را به‌ عدد «۱» حساب‌ می‌کنند و حروفاتی‌ را که‌ به‌ واسطه‌ تشدید مکرّر است‌ یک‌ حرف‌ محاسبه‌ می‌نمایند مثلاً لفظ‌ علیّ را ۱۱۰ می‌گیرند . چون‌ ع‌ ۷۰ و ل‌ ۳۰ و ی‌ ۱۰ است‌ و مجموعاً ۱۱۰ می‌شود و تشدید یاء را حساب‌ نکرده‌اند .

و کلمه قدوّس‌ را ۱۷۰ می‌گیرند چون‌ ق‌ ۱۰۰ و د ۴ و و ۶ و س‌ ۶۰ است‌ و دا ل‌ مکرّر در تلّفظ‌ ، یک‌ دال‌ نوشته‌ می‌شود و مناط‌ نوشته‌ را قرار می‌دهند .

و کلمه‌ فعّال‌ را ۱۸۱ می‌گیرند چون‌ ف‌ ۸۰ و ع‌ ۷۰ و ا ۱ و ل‌ ۳۰ است‌ ، لکن‌ استثناء کلمه جلاله‌: لفظ‌ الله‌ را با آنکه‌ لام‌ تشدید دارد دو حرف‌ حساب‌ میکنند و الف‌ الله‌ را حساب‌ نمی‌کنند بنابراین‌ الله‌ ۶۶ می‌شود چون‌ همزه‌ ۱ و ل‌ ۳۰ و ه ۵ است‌ و به‌ همین‌ جهت‌ الله‌ را با تشدید نمی‌نویسند بلکه‌ در کتابت‌ لازم‌ را مکرّر می‌نویسند و الف‌ را نیز نمی‌نویسند و در کتابت‌ اینطور می‌نویسند: الله‌ در حالی‌ که‌ طبق‌ قواعد معمولی‌ رسم‌ الخطّ باید اینطور نوشته‌ شود: ألاّه‌ ؛ لیکن‌ چون‌ رسم‌ الخطّ عربی‌ طبق‌ حساب‌ ابجد است‌ لذا الّاه‌ را به‌ صورت‌ الله‌ باید نوشت‌ و تشدید هم‌ بر روی آن‌ نباید گذارد و بر همین‌ اساس‌ چون‌ حروف‌ مشدّد در کتابت‌ یک‌ حرف‌ نوشته‌ می‌شود یک‌ حرف‌ محاسبه‌ می‌شود و طبق‌ آنچه‌ گفته‌ شد الف‌ إلاه را نیز حساب‌ نمی‌کنند و مجموع‌ آنرا ۳۷ می‌دانند چون‌ در کتابت‌ إله‌ بدون‌ الف‌ نوشته‌ می‌شود .

و الف‌ رحمن‌ را نیز حساب‌ نمی‌کنند و مجموع‌ آنرا ۲۹۸ می‌دانند چون‌ در کتابت‌ رحمن‌ بدون‌ الف‌ نوشته‌ می‌گردد.

چون‌ این‌ مقدّمه‌ را دانستی‌ حال‌ بدانکه‌ هر کلمه‌ را به‌ حروف‌ ابجد ، یا به‌ حساب‌ مُجْمَل‌ محاسبه‌ می‌کنند یا به‌ حساب‌ مفصّل‌ .

مُجْمَل‌ آنست‌ که‌ تعداد حروف‌ کلمه‌ را همچنان‌ که‌ نوشته‌ می‌شود باید حساب‌ کرد مثلاً قدّوس‌ چهار حرف‌ دارد: ق‌ ۱۰۰ و د ۴ ، و ۶ ، و س‌ ۶۰ و فعّال‌ چهار حرف‌ دارد . ف‌ ۸۰ و ع‌ ۷۰ و ا ۱ ، و ل‌ ۳۰ و یا أحدُ یا صَمَد ده‌ حرف‌ دارد: ی‌ ۱۰ و ا ۱ و ا ۱ ، و ح‌ ۸ و د ۴ ، ی ۱۰ ،ا ۱ ص‌ ۹۰ ، و م‌ ۴۰ ، د ۴ ، بنابراین‌ قدّوس‌ ۱۷۰ و فعّال‌ ۱۸۱ و یا احد یا صَمَد ۱۶۹ خواهد بود .

و مفصّل‌ آنست‌ که‌ تعداد حروف‌ کلمه‌ را همچنان‌ که‌ تلّفظ‌ می‌شود باید حساب‌ کرد ، بنابراین‌ هر حرفی چون‌ در تلّفظ‌ به‌ چند حرف‌ تلّفظ‌ می‌شود باید تمام‌ حروف‌ تلّفظ‌ شده‌ در حساب‌ آید ؛ مثلاً قدّوس‌ چهار حرف‌ دارد ق‌ د و س‌ ؛ «ق‌» این‌ طور تلفظ‌ میشود: قاف‌ لذا باید آنرا سه‌ حرف‌ به‌ حساب‌ آورد: ق‌ ،۱۰۰ ا ۱ ف‌ ، ۸۰ و «د» این‌ طور تلّفظ‌ می‌شود: دال‌ لذا باید آنرا نیز سه‌ حرف‌ به‌ حساب‌ آورد: د ۴ ، ا ۱ ، ل‌ ۳۰ ، و «و» این‌ طور تلفظ‌ می‌شود: واو و آنرا نیز باید سه‌ حرف‌ به‌ حساب‌ آورد ، و ۶ ، ا ۱ ،و ۶ و «س‌» این‌ طور تلّفظ‌ می‌شود: سین‌ و باید آنرا نیز سه‌ حرف‌ محاسبه‌ کرد: س‌ ۶۰ ، ی‌ ۱۰ ، ن‌ ۵۰ بنابراین‌ کلمه‌ قدّوس‌ به‌ حساب‌ مفصّل‌ ۳۴۹ خواهد بود ؛ در حالی‌ که‌ به‌ حساب‌ مجمل‌ ۱۷۰ محاسبه‌ شد .

مثال‌ دیگر یا أحدُ یا صَمَد یکایک‌ از حروفش‌ اینطور تلّفظ‌ می‌شود: یا الف‌ الف‌ حا دال‌ یا الف‌ صاد میم‌ دال‌ . بنابراین‌ به‌ حساب‌ مفصّل‌ باید هر یک‌ از این‌ حروف‌ را مفصّلاً به‌ حساب‌ آورد بدین‌ ترتیب‌: ی‌ ۱۰ ، ا۱ ، ا ۱ ، ل‌ ۳۰ ف۸۰ ل ۳۰ ف‌ ۸۰ ح‌ ۱۸ ، د ۴ ا۱ل‌ ۳۰ ی‌ ۱۰ ا ۱ ا ۱ ل‌ ۳۰ ف‌ ۸۰ ص‌ ۹۰ ا ۱ د ۴ م‌ ۴۰ ی‌ ۱۰ م‌ ۴۰ د ۴ ا ۱ ل‌ ۳۰ و بنا براین‌ مجموعاً ۶۱۹ خواهد بود در حالی‌ که‌ همین‌ کلمه مبارکه‌ بحساب‌ مجمل‌ ۱۶۹ می‌باشد .

بازگشت به فهرست تعلیقات

[۱۵۴] ـ بیان مصنف رحمه‌الله‌علیه در نفی خواطر ماخوذ از طریقه نقشبندیه است

بدانکه‌ این‌ طریقی‌ را که‌ مصنّف‌ (ره‌) برای‌ نفی‌ خواطر ذکر فرموده‌ است‌ بعینه‌ همان‌ طریقه نقشبندیه‌ در نفی‌ خواطر است‌ ؛ و غالب‌ عبارات‌ و جملاتی‌ را که‌ مصنّف‌ در این‌ باب‌ آورده‌ است‌ از گفتار او: «توجه‌ به‌ یکی‌ از محسوسات‌» تا گفتار او: «ملول‌ نشود و به‌ آثار ملالت‌ ترک‌ کند» از کتاب‌ «شرح‌ رباعیّات‌» عبدالرّحمن‌ جامی‌ که‌ از نقشبندیه‌ و تابع‌ طریقه‌ خواجه‌ محمّد نقشبندیه‌ بوده‌ اتّخاذ و اقتباس‌ شده‌ است‌ . حتی‌ در غالب‌ عبارات‌ عین‌ عبارات‌ کتاب‌ مزبور بدون‌ کم‌ و زیاد اخذ و حکایت‌ شده‌ است‌ . و از آنجا که‌ جامی‌ در شرح‌ رباعی‌ خود: «وصل‌ اعداد اگر توانی‌ کرده‌ … کار مردان‌ مرد دانی‌ کرد» گوید: حضرت‌ خواجه‌ قدّس‌ الله‌ روحه‌ می‌فرمودند: اگر خواطر تشویش‌ دهد … إلی‌ آخر ما قال‌ … و این‌ مطالب‌ در ص‌ ۶۶ و ص‌ ۶۷ شرح‌ رباعیّات‌ جامی‌ مذکور است‌ .

[۱۵۵] ـ مراد مصنّف‌ (ره‌) شاید آن‌ باشد که‌ چون‌ سالک‌ در ابتدای‌ امر برای‌ دفع‌ خواطر شیطانیه‌ اگر احضار خیال‌ استاد خاص‌ نماید ، چون‌ این‌ خیال‌ بسیار قوی‌ است‌ و سالک‌ طاقت‌ آنرا ندارد ممکن‌ است‌ به‌ او تشویش‌ دست‌ داده‌ و به‌ طور استقلال‌ به‌ آن‌ صورت‌ بنگرد در این‌ حال‌ ، به‌ شرک‌ و صورت‌ پرستی مبتلا می‌شود ، و لیکن‌ احضار خیال‌ صورت‌ استاد عامّ چون‌ مصدر ذکر و مناسب‌ با ذاکر است‌ و آن‌ قدر قوی‌ نیست‌ که‌ ذاکر را به‌ صورت‌ پرستی‌ مبتلا کند این‌ خطر در او نبوده‌ و از این‌ جهت‌ أولی‌ و أنسب‌ است‌ .

[۱۵۶] ـ از إِنْ یَشَأْ یُذْهِبْکُم‌ تا آخر آیۀ قرآن‌ کریم‌ است‌: (سورۀ فاطر آیۀ ۱۶ و ۱۷) .

 

[۱۵۷] ـ بیان عدد کبیر و صغیر و وسیط و اکبر

بدانکه‌ علماء علم‌ اعداد عدد «کبیر» را اطلاق‌ کنند بر عدد حروف‌ ابجدی‌ از یک‌ تا هزار و عدد «صغیر» را اطلاق‌ کنند بر عدد حروف‌ ابجدی‌ با طرح‌ نُه‌ نُه‌ از آنها . مثلاً حرف‌ «ی‌» به‌ حساب‌ ابجد صغیر عددش‌ یک‌ است‌ چون‌ از ده‌ نه‌ طرح‌ شود یک‌ می‌ماند و حرف‌ «نون‌» عددش‌ پنج‌ است‌ چون‌ پنج‌ نه‌ تا از پنجاه‌ کم‌ شود پنج‌ می‌ماند . و بنابراین‌ حرف‌ «ط‌» و حرف‌ «ظ‌» و حرف‌ «ص‌» اصلاً عدد ندارد ، چون‌ نه‌ نه‌ طرح‌ شود هیچ‌ نمی‌ماند .

و عدد «وسیط‌» را اطلاق‌ کنند بر حروف‌ ابجدی‌ با طرح‌ ۱۲ ، ۱۲ از آن‌ .

و عدد «اکبر» را اطلاق‌ کنند بر حروف‌ ابجدی‌ با تضعیف‌ ده‌ برابر . مثلاً حرف‌ «ی‌» بعد اکبر عدد صد خواهد بود .

و شاید مراد مصنّف‌ (ره‌) از عدد کبیر همان‌ حروف‌ ابجدی‌ از ۱ تا ۱۰۰۰ است‌ و چون‌ قسیم‌ با عدد مفصّل‌ ذکر کرده‌ است‌ ، همان‌ عدد مجمل‌ خواهد بود که‌ شرح‌ آنرا اخیراً بیان‌ کردیم‌ .

[۱۵۸] ـ مراد آنست‌ که‌ در خیال‌ خود صوری‌ را از اسماء الله‌ مناسب‌ حال‌ خود به‌ طور کتابت‌ تصوّر کند و توجه‌ به‌ آنها نماید فقط‌ ، بدون‌ ملاحظه‌ معانی‌ آنها ، و اینست‌ مراد از لفظ‌ قالبیّه‌ که‌ مصنّف‌ (ره‌) آورده‌ است‌ . و مراد از سه‌ حال‌ همان‌ حالی‌ است‌ که‌ برای‌ سالک‌ در اثر «استغفار» و ذکر «یا فعّال‌» و ذکر «یا باسط‌» پیدا می‌شود .

[۱۵۹] ـ منظور از ذکر خیالی‌ نفسی‌ ، آنست‌ که‌ ذکر را با زبان‌ بگوید و توجّه‌ به‌ معنای‌ آن‌ نیز داشته‌ باشد .

[۱۶۰] ـ مبادی‌ شی‌ء چیزی‌ را گویند که‌ علاوه‌ بر اینکه‌ در ابتدای‌ آن‌ شی‌ء باشد جنبه‌ علّیّت‌ و مسبّبیت‌ برای‌ آن‌ شی‌ء را نیز داشته‌ باشد .

و شاید مراد از مصنّف‌ (ره‌) از مبادی‌ تصوّر خیالی‌ ، صورت‌ استاد عامّ و عمل‌ در اسم‌ و مسمّای‌ ولیّ باشد که‌ آنها مورث‌ ذکر و به‌ عبارت‌ دیگر نیز می‌توان‌ گفت‌ که‌ حقیقت‌ ذکر است‌ ، چون‌ مراد که‌ همان‌ مذکور باشد در ذکر و اسم‌ و مسمّای‌ ولیّ مختفی‌ است‌ . و غرض‌ کلّی‌ از این‌ عمل‌ در اسم‌ و مسمّی‌ بعد از نفی‌ خاطر ، آماده‌ کردن‌ منزل‌ ذهن‌ برای‌ ذکر و تزیین‌ خانه‌ برای‌ نزول‌ مذکور است‌ .

بنابراین‌ استاد باید همیشه‌ طالب‌ را پس‌ از طیّ مبادی‌ ذکر به‌ ذکر امر فرماید ، و در درجات‌ ذکر ترتیب‌ را مراعات‌ کند . و طالب‌ نیز باید پیوسته‌ امر استاد را در ترتیب‌ ملاحظه‌ نموده‌ و پیوسته‌ مرعی‌ دارد تا از خطرات‌ محفوظ‌ بماند.

[۱۶۱] ـ فرق میان ذکر و وِرد

بدانکه‌ در اصطلاح‌ عرفا ذکر غیر از ورد است‌:

وِرد عبارت‌ است‌ از ذکر لفظی‌ که‌ بر زبان‌ جاری‌ می‌شود.

و ذکر عبارت‌ از توجّه‌ به‌ معنی‌ با مرور به‌ قلب‌ یا بدون‌ آن‌ .

و این‌ بدین‌ جهت‌ است‌ که‌ اصل‌ معنای‌ ذکر در لغت‌ به‌ معنای‌ یاد بودن‌ و یاد کردن‌ است‌ . و اگر به‌ پاره‌ای‌ از اوراد لفظیّه‌ ذکر اطلاق‌ شود به‌ جهت‌ آنست‌ که‌ لفظ‌ موجب‌ یادآوری‌ معنی‌ می‌شود و اطلاق‌ لفظ‌ مسبّب‌ را بر سبب‌ کنند . و بر همین‌ اساس‌ مصنّف‌ (ره‌) در اینجا ذکر را بر اوراد لفظیّه‌ اطلاق‌ نموده‌ است‌ و هر جا که‌ سخن‌ از ذکر به‌ میان‌ آید منظور اوراد لفظیّه‌ است‌ که‌ به‌ اقسامی‌ منقسم‌ می‌گردد .

مصنّف‌ «ره‌» فرماید: برای‌ اهل‌ سلوک‌ بعد از طی‌ درجاتی‌ به‌ ذکر قالبی‌ اعتنائی‌ نیست‌ . امّا در بدو سلوک‌ ذکر قالبی‌ از جمله‌ اذکاری‌ است‌ که‌ برای‌ سالک‌ ضروری‌ است‌ ، و چهار مرتبه‌ از ذکر را که‌ سالک‌ به‌ ترتیب‌ از ابتداء باید شروع‌ کند همه‌ آنها اذکار قالبیّه‌ هستند .

و ذکر خفیّ قالبی‌ گرچه‌ از همه‌ اذکار خیالیّه‌ قالبیّه‌ قوی‌تر است‌ ، لکن‌ بعداز طیّ مراحل‌ هشتگانه‌ ذکر خیالی‌ قالبی‌ و نفسی‌ و طیّ مرحله‌ خفی‌ نفسی‌ ، دیگر نیازی‌ به‌ ذکر خفیّ قالبی‌ نیست‌ ، و بعد از صعود از درجات‌ سابقه‌ لزومی‌ ندارد ، چنانکه‌ بعداً خواهد آمد .

و همچنین‌ بعد از طیّ مراحل‌ نه‌ گانه‌ فوق‌ و طیّ مرحله‌ ذکر ذاتی‌ چون‌ سالک‌ وارد ذکر کبیر و اکبر و اعظم‌ گردد ، باید همه‌ را به‌ طور نفسی‌ به‌ جای‌ آورد ، و به‌ قالبی‌ آنها مطلقاً اعتنائی‌ نیست‌ ، چنانکه‌ ذکر خواهد شد .

[۱۶۲] ـ مراد از ذکر خیالی‌ قالبی‌ آنست‌ که‌ ذکر را بر زبان‌ جاری‌ نموده‌ و توجّه‌ به‌ معنای‌ آن‌ نداشته‌ باشد .

[۱۶۳] ـ مراد از اباحت‌ ، اباحت‌ در أکل‌ و شُرب‌ است‌ . و مراد از تعطیل‌ نفی‌ کلیه‌ احکام‌ بالمرّه‌ و عبارهٌ أخرای‌ عدم‌ تکلیف‌ است‌ .

و مراد از اذاعه‌ ، نشر واشاعه‌ اسرار الهی‌ در بین‌ نامحرمان‌ است‌ .

 

خطرات ناشی از طی راه بدون استاد کامل

خطراتی‌ را که‌ مصنّف‌ (ره‌) ذکر نموده‌ است‌ از مهمترین‌ خطرات‌ سلوک‌ است‌ که‌ بدون‌ اشراف‌ و تربیت‌ استادِ کامل‌ و عالِم‌ عاملِ راه‌ رفته‌ دست‌ بردن‌ به‌ این‌ اذکار و مشابه‌ آن‌ ممنوع‌ است‌ . گویند علّت‌ انحراف‌ حسین‌ بن‌ منصور حلاّ ج‌ در اذاعه‌ و اشاعه‌ مطالب‌ ممنوعه‌ و اسرار الهیّه‌ ، فقدان‌ تعلّم‌ و شاگردی‌ او در دست‌ استاد ماهر و کامل‌ و راهبر راهرو و به‌ مقصد رسیده‌ بوده‌ است‌ . او از نزد خود به‌ راه‌ و سلوک‌ افتاد ، و بدین‌ مخاطر مواجه‌ شد . و لذا بزرگان‌ از ارباب‌ سلوک‌ و عرفان‌ او را قبول‌ ننموده‌ و ردّ کرده‌اند . و در مکتب‌ معرفت‌ دارای‌ وزنی‌ به‌ شما نیاورده‌اند ، و مانند شیخ‌ احمد احسائی‌ که‌ از نزد خود خواست‌ به‌ مقام‌ حکمت‌ و عرفان‌ برسد ، و با صِرف‌ مطالعه‌ کتب‌ فلسفیّه‌ خود را صاحب‌ نظر دانست‌ ، و اشتباهات‌ فراوانی‌ مانند التزام‌ به‌ تعطیل‌ و انعزال‌ ذات‌ مقدّس‌ الهی‌ از اسماء و صفات‌ ، و مانند التزام‌ به‌ اصاله‌ الوجود والماهیّه‌ معاً به‌ بار آورد ، که‌ موقعیّت‌ او را در نزد ارباب‌ علم‌ و نقّادان‌ بصیر و خبیر شکست‌ و تألیفات‌ او را در بوته‌ نسیان‌ و عدم‌ اعتناء قرار داد .

 

مکتوب تربیتی مرحوم آخوند ملاحسینقلی همدانی رضوان‌الله علیه و بیان مرحوم حاج میرزا علی آقای قاضی در اهمیت استاد در سلوک

در مکتب‌ تربیتی‌ آیه‌ الحق‌ مرحوم‌ آخوند ملاّ حسینقلی‌ همدانی‌ رضوان‌ الله‌ علیه‌ هیچیک‌ از این‌ خطرات‌ در هیچ‌ یک‌ از شاگردان‌ او دیده‌ نشده‌ است‌ ، با اینکه‌ هر یک‌ از آنها در آسمان‌ فضیلت‌ و کمال‌ چنان‌ درخشیدند که‌ تا زمانهائی‌ را بعد از خود روشن‌ نموده‌ ، و در شعاع‌ وسیعی‌ اطراف‌ محور و مرکز وجود مثالی‌ و نفسی‌ خود را نور و گرمی‌ بخشیده‌ و می‌بخشند . معارف‌ الهیّه‌ و سلوک‌ علمی‌ و عملی‌ آیاتی‌ از شاگردان‌ او را مانند سیّد احمد کربلائی‌ طهرانی‌ و حاج‌ شیخ‌ محمّد بهاری‌ و حاج‌ میرزا جواد آقا ملکی‌ تبریزی‌ و سیّد محمّد سعید حبّوبی‌ کجا تاریخ‌ می‌تواند به‌ دست‌ محو و نابودی‌ سپرده‌ و در محلّ انزوا بایگانی‌ کند ! از اینجاست‌ که‌ مرحوم‌ حاج‌ میرزا علی‌ آقا قاضی‌ رضوان‌ الله‌ علیه‌ می‌فرموده‌ است‌: اهمّ از آنچه‌ در این‌ راه‌ لازم‌ است‌ ، استاد خبیر و بصیر و از هوا بیرون‌ آمده‌ و به‌ معرفت‌ الهیّه‌ رسیده‌ و انسان‌ کامل‌ است‌ ، که‌ علاوه‌ بر سیر الی‌ الله‌ سه‌ سفر دیگر را طیّ نموده‌ و گردش‌ و تماشای‌ او در عالم‌ خلق‌ بالحقّ بوده‌ باشد .

مرحوم‌ قاضی‌ می‌فرموده‌ است‌: چنانچه‌ کسی‌ که‌ طالب‌ راه‌ و سلوک‌ طریق‌ خدا باشد برای‌ پیدا کردن‌ استاد این‌ راه‌ اگر نصف‌ عمر خود را در جستجو و تفحّص‌ بگذراند تا پیدا نماید ارزش‌ دارد .

و می‌فرموده‌ است‌: کسی‌ که‌ به‌ استاد رسید نصف‌ راه‌ را طی‌ کرده‌ است‌ .

رحمه‌ الله‌ علیهم‌ أجمعین‌ رحمهً واسعهً . اللهمّ أعلِ درجتهم‌ و اجعلهم‌ مع‌ محمّد و آله‌ الطّاهرین‌ .

[۱۶۴] ـ باید دانست‌ که‌ در اثر توجّه‌ به‌ اسماء مؤثّره‌ در حبّ و رجاء ، ممکنست‌ آثار رفع‌ تکلیف‌ پیدا شود . و در اثر توجّه‌ به‌ اسماء مظاهر کبریاء چون‌ شدید العقاب‌ و العظیم‌ ، و الکبیر ، و المنتقم‌ ، و امثالها حالت‌ غلوّ و فرعونیّت‌ پیدا شود ، و یا خوف‌ یأس‌ از رحمت‌ خدا و رفع‌ تکلیف‌ حاصل‌ شود . و اینها همه‌ محالّ خطرند .

بنابراین‌ استاد باید طوری‌ سالک‌ را سیر دهد که‌ اثر بعضی‌ از اسماء نسبت‌ به‌ اسماء دیگر غلبه‌ نکند و احیاناً اگر مداومت‌ بر اسمی‌ موجب‌ غلبه‌ شد با تعلیم‌ اسمی‌ که‌ آن‌ را معتدل‌ کند سالک‌ را به‌ حدّ اعتدال‌ در آورد .

[۱۶۵] ـ مراد از ذکر کبیر لا إلَهَ إلاّ الله‌ است‌ . و از ذکر اکبر الله‌ و از ذکر اعظم‌ لا إلهَ إلاّ هُو است‌ چنانکه‌ خواهد آمد .

[۱۶۶] ـ یعنی‌ پس‌ از آنکه‌ مقدّمات‌ ذکر را طی‌ نمود و محلّ بروز و اوّلین‌ مرتبه‌ ظهور ذکر خود را پیدا نمود .

و مراد از اذکار صغیره‌ ، ذکر الحیّ و یا نور و یا قدّوس‌ و محیط‌ و علیم‌ و امثالهاست‌ در مقابل‌ ذکر «کبیر» و «اکبر » و «اعظم‌» که‌ خواهد آمد .

[۱۶۷] ـ حاشیه علامه طباطبایی در بیان اقسام ذکر

به‌ نحوی‌ که‌ از تضاعیف‌ کلمات‌ بعدی‌ از این‌ رساله‌ دستگیر می‌شود مراد از ذکر اثباتی‌ آنست‌ که‌ ذاکر در مقام‌ دعوی‌ و اثبات‌ مضمون‌ ذکر باشد .

و مراد از ذکر ثبتی‌ آنست‌ که‌ مقصود ثبوت‌ خود معنی‌ باشد در خارج‌ و حقیقت‌ و از این‌ جهت‌ اثبات‌ بر ثبت‌ مقدّم‌ است‌ که‌ اقرب‌ است‌ به‌ اوّل‌ حال‌ سالک‌ و متضمّن‌ کثرت‌ و از وحدت‌ ابعد و دورتر است‌ .

و مراد از ذکر جمعی‌ آنست‌ که‌ توجّه‌ ذاکر در حین‌ ذکر به‌ قلب‌ بوده‌ باشد .

و مراد از ذکر بسطی‌ آنکه‌ توجه‌ ذاکر به‌ خارج‌ بوده‌ ، ذکر را منبسط‌ نماید بر خارج‌ قلب‌ ، چنانکه‌ از عبارات‌ بعدی‌ رساله‌ و در اوّل‌ شرایط‌ خمسه‌ که‌ خواهد آمد به‌ دست‌ می‌آید . والله‌ العالم‌ . (این‌ حاشیه‌ در هامش‌ رساله‌ به‌ خطّ علاّمه‌ طباطبائی‌ مدظلّه‌ بود و چون‌ این‌ حقیر از ایشان‌ سؤال‌ نمودم‌ که‌ این‌ حاشیه‌ انشاء شما است‌ ؟ فرمودند: بلی‌ . و آنرا از «طرائق‌» استفاده‌ نموده‌ام‌) .

 

[۱۶۸] ـ اقسام ذکر نزد عرفاء بنقل از خزائن نراقی

در «خزائن‌» نراقی‌ (ره‌) ص‌ ۳۳۵ فرماید: فائدهٌ . در بعضی‌ از رسائل‌ عرفا ذکر را هفت‌ مرتبه‌ ذکر کرده‌اند: قالبی‌ ، نفسی‌ ، قلبی‌ ،و سرّی ،و روحی‌ ، و عیونی‌ و غیب‌ الغیوب‌ .

تفصیل‌ آن‌ آنست‌ که‌:

ذاکر در ابتدای‌ انابت‌ که‌ هنوز ذکر در باطن‌ او سرایت‌ نکرده‌ باشد و سیر او در سلوک‌ از محسوسات‌ جزئیّه‌ نگذشته‌ مداومت‌ او را برذکر زبان‌ ، قالبی‌ گویند .

و چون‌ او را به‌ سبب‌ تکرار و مواظبت‌ ، تبدیل‌ بعضی‌ از اخلاق‌ ذمیمه‌ حاصل‌ شود ، و اثر ذکر را در نفس‌ خود ادراک‌ نماید و به‌ تعقّل‌ معنی‌ ذکر مسرور شود آن‌ را ذکر نفسی‌ گویند .

و چون‌ سیر او به‌ نهایت‌ عالم‌ عنصر رسد و به‌ واسطه‌ تبدیل‌ بعضی‌ اخلاق‌ ذمیمه‌ فی‌ الجمله‌ نفس‌ را صفائی‌ حاصل‌ شود و گرد کدورات‌ صفات‌ نفسانی‌ ، و بشری‌ فرو نشیند حلاوت‌ ذکر در وی‌ اثر کند و شوق‌ مذکور بر وی‌ غالب‌ شود ، بی‌تحریک‌ زبان‌ ، ذاکر گردد و گاه‌ باشد که‌ آواز ذکر دل‌ مانند صدای‌ کبوتر و قمری‌ بشنود و او را ذکر قلبی‌ گویند .

و در این‌ مرتبه‌ سیر او در باطن‌ تا بدایت‌ افلاک‌ رسد . و چون‌ صفای‌ قلب‌ بیشتر شود اثر نورانیّت‌ ذکر قلبی‌ در وی‌ تصرّف‌ نماید و سرّ او از التفات‌ به‌ غیر فی‌ الجمله‌ فارغ‌ شود و او را ذکر سرّی‌ گویند .

و گاه‌ باشد که‌ اثر تحریک‌ دل‌ در این‌ ذکر نیز مثل‌ صدائی‌ که‌ از انداختن‌ مهره‌ در طاسی‌ پیچیده‌ مسموع‌ شود ، و سیر سالک‌ در این‌ مرتبه‌ به‌ اواسط‌ عالم‌ افلاک‌ رسد . و چون‌ سرّ ذاکر از تشتّت‌ به‌ آراء فاسده‌ و عقاید مشوّشه‌ به‌ کلّی‌ پاک‌ شود ، و دل‌ را به‌ غیر مذکور التفاتی‌ باقی‌ نماند ، از نهایت‌ مراتب‌ افلاک‌ در گذرد و به‌ اوائل‌ عالم‌ جبروت‌ رسد و حکم‌ روح‌ گیرد و آن‌ را ذکر خفیّ گویند .

و احیاناً از آن‌ نیز همهمه‌ای‌ در باطن‌ به‌ واسطه‌ غلبه‌ توجّه‌ ذاکر حاصل‌ شود ، و صوتی‌ شبیه‌ به‌ نشستن‌ مگس‌ بر تار ابریشم‌ مدرَک‌ شود . چون‌ مراتب‌ هستی‌ مستعار به‌ کلّی‌ در جذبات‌ نور الانوار مستور و منتفی‌ گردد و به‌ مقام‌ فناء از خویش‌ و ما سوی‌ متحقّق‌ شود سیر او به‌ سیر عالَم‌ لاهوت‌ مرتقی‌ گردد ؛ ذکر و ذاکر را در جنب‌ تجلّی‌ مذکور وجودی‌ نماند ، ذکر خود به‌ خود می‌گوید و از من‌ و مائی‌ جز نام‌ و از ذکر و ذاکر جز معاوضات‌ اوهام‌ باقی‌ نماند غیب‌ الغیوب‌ نامند .

[۱۶۹] ـ چون‌ ذکر جمعی‌ فقط‌ جمع‌ نمودن‌ ذکر در قلب‌ است‌ ، و بسطی‌ سرایت‌ دادن‌ آن‌ را از قلب‌ به‌ خارج‌ و اجرای‌ توحید در سائر مظاهر ؛ لذا جمعی‌ بر بسطی‌ مقدّم‌ است‌ ، چون‌ غیوریّت‌ آن‌ منحصر به‌ قلب‌ است‌ . و بسطی‌ راجع‌ به‌ قلب‌ و غیر آن‌ .

[۱۷۰] ـ همانطور که‌ سابقاً در مقام‌ بیان‌ اقسام‌ ورد توضیح‌ دادیم‌ ، در اینجا نیز متذکر می‌شویم‌ که‌:

مراد از ذکر قالبی‌ آنست‌ که‌ فقط‌ ذکر به‌ زبان‌ یا به‌ قلب‌ جاری‌ شود بدون‌ توجّه‌ به‌ معنای‌ آن‌

و مراد از ذکر نفسی‌ آنست‌ که‌ علاوه‌ بر آن‌ ذاکر توجّه‌ به‌ معنی‌ نیز داشته‌ باشد .

و مراد از ذکر خیالی‌ ، ذکر لفظی‌ است‌ . و مراد از ذکر خفّی‌ آنست‌ که‌ ذاکر ذکر را اصلاً بر زبان‌ نیاورد ، بلکه‌ فقط‌ بر قلب‌ مرور دهد و فقط‌ قلب‌ گوینده‌ ذکر باشد .

و مراد از ذکر سرّی‌ آنست‌ که‌ ذاکر ذکر را بر قلب‌ نیز مرورد ندهد بلکه‌ در قلب‌ خود ناظر و متوجّه‌ به‌ ذکر باشد .

مثلاً در ذکر الله‌ اگر او را بر قلب‌ مرور دهد آن‌ خفی‌ خواهد بود اگر متوجّه‌ لفظ‌ الله‌ در قلب‌ باشد بدون‌ مرور آن‌ذکر سرّی است‌ .

و مراد از ذکر ذاتی‌ آنست‌ که‌ ذاکر متوجه‌ حضرت‌ ربّ العزّه‌ گردد بدون‌ تعیّن‌ اسم‌ خاصّ بلکه‌ مجرّد از جمیع‌ آثار و لوابس‌ و مجرّد از هر اسم‌ و صفت‌ از هر قید و تعیّن‌ ، چنانکه‌ مصنّف‌ (ره‌) خود نیز توضیح‌ خواهد داد .

[۱۷۱] ـ این‌ عبارت‌ را مصنّف‌ (ره‌) بعینه‌ از عبارت‌ جامی‌ در شرح‌ رباعیّات‌ خود:

از درون‌ سر آشنا و از برون‌ بیگانه‌‌وش                         این‌ چنین‌ زیبا روش‌ کم‌ می‌بود اندر جهان

اقتباس‌ و اخذ کرده‌ است‌ . چون‌ جامی‌ در ص‌ ۷۲ این‌ مطلب‌ را الی‌ قوله‌: «بر صفت‌ نوری‌ نامتناهی‌ برابر بصیرت‌ دارد» از بعضی‌ عرفاء قدّس‌ الله‌ اسرارهم‌ نقل‌ کرده‌ است‌ ، بدون‌ کم‌ و زیاد .

[۱۷۲] ـ تحقیق در روایت “رایت ربی نورانیّا”

این‌ روایت‌ را بدین‌ عبارت‌ در هیچیک‌ از مجامِع‌ حدیث‌ شیعه‌ و عامّه‌ نیافتم‌ بلی‌ در صحیح‌ مسلم‌ در کتاب‌ «ایمان‌» ص‌ ۱۱۱ از ج‌ ۱ با اسناد خود از عبدالله‌ بن‌ شقیق ازأبی ذرروایت میکند قال سألت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلّم هل رأیت ربّک؟ قال: نور أ نّی أراه .

و بنا به نقل ((المعجم المفهرس)) ترمذی واحمد حنبل نیز عین این عبارت را در مجامیع خود آورده‌اند.

و نیز مسلم در ((صحیح))در ج۱ ص ۱۱۱ از کتاب ((ایمان)) با اسناد خود از عبد الله بن شقیق آورده است که قال‌:

قُلْتُ لابی‌ ذرَّ: لَوْ رَأَیْتُ رَسُولِ الله‌ صَلَّی‌ الله‌ علیه‌ وآله‌ وسلّم‌ لَسَألْتُهُ . فَقالَ: عَنْ أیِّ شَی‌ءٍ کُنتَ تسْأله ؟ قال‌: کنتُ أسْألُهُ هَلْ رَأَیْتَ رَبَّکَ ؟ قال‌ أَبُوذرَّ: قَدْ سَأَلْتُ فَقالَ: رَأیْتَ نُورا .

و نیز بنا به‌ نقل‌ «المعجم‌ المفهرس‌» احمد حنبل‌ و ترمذی‌ در مجامیع‌ خود نیز به‌ لفظ‌ «رأیتُهُ نوراً» روایت‌ کرده‌اند .

باری‌ گرچه‌ ضبط‌ حدیث‌ اول‌ را به‌ طور استفهام‌ «نورٌ أنّی‌ أراه‌» در کتب‌ مطبوعه‌ ضبط‌ کرده‌اند ، ولی‌ محتمل‌ است‌ که‌ این‌ طرز ضبط‌ از ناشرین‌ باشد و اصل‌ حدیث‌: «نورانیُّ أراه‌» با یاء نسبت‌ و جمله‌ خبریّه‌ باشد . چون‌ راوی‌ حدیث‌ در هر دو صورت‌ فقط‌ عبدالله‌ بن‌ شقیق‌ از أبی‌ ذر غفاری‌ است‌ ، و بسیار قریب‌ است‌ که‌ بگوئیم‌ که‌ هر دو یک‌ روایت‌ است‌ ، غایه‌ الامر رواه‌ حدیث‌ آن‌ را نقل‌ به‌ معنی‌ نموده‌اند ، و اختلاف‌ در لفظ‌ حدیث‌ پیدا شده‌ است‌ . والله‌ أعلم‌ .

 

[۱۷۳] ـ مفاد کلمه لااله‌الاالله فقط یک جمله نفی است

باید دانست‌ که‌ در اصطلاح‌ عرفاء ذکر نفی‌ و اثبات‌ مرکّب‌ لَا إلَهَ إلاّ اللهُ است‌ . و او را نفی‌ و اثبات‌ گویند ، چون‌ متضمّن‌ دو جمله‌ است‌: اوّل‌ جمله لَا إلَهَ مَوْجودٌ که‌ نفی‌ است‌ . دوّم‌ اللهُ مَوْجودٌ که‌ اثبات‌ است‌ . و آن‌ را مرکّب‌ گویند ، چون‌ لفظ‌ اللهُ اسم‌ ذات‌ یا ملاحظه‌ استجماع‌ جمیع‌ اسماء و صفات‌ اوست‌ ، در مقابل‌ ذکر نفی‌ و اثبات‌ بسیط‌ که‌ لَا إلَهَ الاّ هُوَ یا لَا إلَهَ إلاّ هُوَ است‌ . و «هُو» اشاره‌ به‌ ذات‌ بسیط‌ است‌ بدون‌ ملاحظه‌ اسم‌ و صفتی‌ .

و لکن‌ با دقّت‌ نظر معلوم‌ می‌شود که‌ لَا إلَهَ إلاّ الله‌ دو جمله‌ نفی‌ و اثبات‌ نیست‌ بلکه‌ یک‌ جمله‌ نفی‌ بیش‌ نیست‌ .

توضیح‌ آنکه‌: اگر مستثنی‌ را که‌ لفظ‌ «الله‌» باشد «منصوب‌» بخوانیم‌ جمله‌ مرکّب‌ از نفی‌ و اثبات‌ می‌شود ، و هر یک‌ از مستثنیی و مستثنی منه‌ مطلبی‌ را بیان‌ می‌کنند .

و لیکن‌ مستثنی در این‌ جمله‌ «مرفوع‌» است‌ و همیشه‌ لَا إلَهَ إلاّ الله‌ گفته‌ می‌شود بنابراین‌ إعراب‌ «اللهُ» که‌ همان‌ رفع‌ باشد به‌ عنوان‌ بدل‌ از «إله‌» خواهد بود که‌ محلاً مرفوع‌ است‌ ، و طبق‌ قواعد عربیّت‌ همیشه‌ در استثناء به‌ إلاّ چنانچه‌ متّصل‌ باشد و مستثنی منه‌ منفی‌ باشد بدل‌ می‌آورند .

و با ملاحظه بدلیّت‌ جمله‌ ، فقط‌ یک‌ جمله نفی‌ بیش‌ نخواهد بود . و معنی‌ چنین‌ می‌شود لَا إلَهَ إلاّ موجودٌ یعنی‌ خدائی‌ غیر از خدا نیست‌ . فتأمّل‌ جیّداً.

[۱۷۴] ـ یعنی‌ ذکر لا إلهَ الاّ الله‌ .

[۱۷۵] ـ بیان مرحوم نراقی در خزائن راجع به ذکر خفی یا قلبی

مرحوم‌ نراقی‌ در «خزائن‌» ص‌ ۳۳۳ فرماید: فائده‌ در بیان‌ طرق‌ ذکر خفیّ که‌ قلبی‌ نیز گویند در کلمه‌ توحید: بدانکه‌ از مشایخ‌ طریقت‌ در این‌ خصوص‌ چند نوع‌ منقول‌ است‌:

اوّل‌ ، آنست‌ که‌ ذاکر از ناف‌ تا حَلق‌ خود را قطرِِ دائره‌ای‌ فرض‌ کند که‌ دو پهلوی‌ ذاکر از طرفین‌ قوسینِ آن‌ دائره‌ باشد ، و قصد کلمه‌ طیّبه‌ لا إلَهَ إلاّ الله‌ کند به‌ این‌ نحو که‌ از ناف‌ شروع‌ کرده‌ «لا إله‌» را بر قوس‌ طرفین‌ که‌ تعلّق‌ به‌ نفس‌ او دارد منطبق‌ گرداند ، تا نفیِ آن‌ به‌ قطع‌ تعلّق‌ ذاکر از مشتهیات‌ و مألوفات‌ نفس‌ راجع‌ شود ؛ و «إلاّ الله‌» را از ابتدای‌ حلق‌ فرود آورده‌ بر قوس‌ یسار (که‌ تعلّق‌ به‌ قلب‌ دارد) منطبق‌ سازد . و باید نفس‌ را حَبس‌ کند به‌ قدر وسع‌ و به‌ قوّت‌ ادا کند ، چنانکه‌ دل‌ متأثّر شود ، و منظور اثبات‌ وحدانیّت‌ و انحصار مطلوبیّت‌ در ذات‌ احدیّت‌ باشد . و این‌ ذکر را بعضی‌ با حرکت‌ سر و بدن‌ قرب‌ به‌ هیئت‌ دائره محسوسه‌ ادا می‌کنند و بعضی‌ به‌ تصور حرکت‌ اکتفا می‌کنند ، و این‌ طریقه‌ مشایخ‌ نقشبندیّه‌ است‌ . و این‌ ذکر را حمایلی‌ و هیکلی‌ گویند .

و نوع‌ دیگر آنست‌ که‌ با رعایت‌ قوّت‌ و حفظ‌ نفس‌ سر را برابر ناف‌ آورده‌ «لا» را بر قطر مذکور بالا کشد . و «اله‌» را بر جانب‌ راست‌ به‌ قصد مذکور فرود آورد و باز «الاّ » را بر همان‌ قطر بالا کشد ، و «الله‌» را از جانب‌ چپ‌ به‌ دل‌ فرو برد . و این‌ نوع‌ را خفیّ و چهار ضرب‌ نامیده‌اند .

و نوعی‌ دیگر که‌ آن‌ را «مجمع‌ البحرین‌» گویند آنست‌ که‌ جنبین‌ که‌ طرف‌ ناف‌ و حَلق‌ باشد به‌ دو دائره‌ کامله‌ منقسم‌ سازند ، یکی‌ دائره نفی‌ که‌ برداشتن‌ «لا» است‌ به‌ دستور مذکور ، و فرود آوردن‌ «إله‌» از طرف‌ راست‌ که‌ چنانکه‌ باز به‌ ناف‌ متصل‌ شود بر هیئت‌ دائره‌ای‌ که‌ این‌ دو کلمه‌ قوسین‌ آن‌ باشد ؛ و آن‌ را دائره‌ امکان‌ تصور کند ، چنانکه‌ هیچ‌ ممکنی‌ از آن‌ خارج‌ نباشد ، تا همه‌ در نفی‌ داخل‌ باشند . و دیگری‌ دائره‌ اثبات‌ که‌ آن‌ برداشتن‌ «الاّ » است‌ به‌ همان‌ دستور فرود آوردنِ «الله‌» از طرف‌ چپ‌ بر هیئت‌ مذکوره‌ که‌ قوسین‌ این‌ دائره‌ باشد که‌ در تصوّر دائره‌ وجوب‌ است‌ .

شیخ‌ نجم‌ الدین‌ رازی‌ در «مرصاد العباد» گفته‌ که‌: این‌ ذکر را جبرئیل‌ امین‌ تعلیم‌ سیّد المرسلین‌ کرد ، و آن‌ حضرت‌ بعد از فریضه‌ صبح‌ به‌ آن‌ اشتغال‌ می‌نمود آن‌ را به‌ صاحب‌ سرّ خود و ولیّ عهد خود علیّ مرتضی‌ آموخت‌ و از آن‌ حضرت‌ به‌ اولاد اطهار او منتقل‌ شد .

و اربابان‌ عرفان‌ آیه‌ شریفه‌: وَاذْکُر رَبَّکَ فِی‌ نَفْسِکَ تَضَرُّعًا وَ خِیفَهً وَ دُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ را به‌ این‌ ذکر تفسیر نموده‌اند و عطف‌ (دون‌ الجهر) را غیر از اذْکُر فی‌ نَفسِکَ دانسته‌اند . و (دون‌) را به‌ معنی‌ نزدیک‌ گرفته‌اند و آن‌ را به‌ ذکر اخفاتی‌ که‌ واسطه میان‌ جهر و اختفات‌ است‌ تفسیر نموده‌اند . انتهی‌ .

أقول‌: مراد آن‌ مرحوم‌ از نوع‌ اوّل‌ همان‌ طریقه جزر و مدّ ، و مراد از نوع‌ دوّم‌ که‌ چهار ضرب‌ است‌ همان‌ مربّعی‌ است‌ که‌ مصنّف‌ (ره‌) بیان‌ فرموده‌ . بنابراین‌ با آنچه‌ را که‌ نراقی‌ (ره‌) ذکر کرده‌ است‌ مراد مصنّف‌ از تربّع‌ و جزر و مدّ و و مجمع‌ البحرین‌ واضح‌ می‌شود .

[۱۷۶] ـ چون‌ کلام‌ در ذکر است‌ نه‌ وِرد لذا ذاکر نباید ذکر را بر زبان‌ جاری‌ کند ، بلکه‌ باید تصوّر خروج‌ آن‌ را بر زبان‌ و دل‌ بنماید .

[۱۷۷] ـ یعنی‌ الله‌ .

[۱۷۸] ـ مراد لَا الَهَ إلاّ هُوَ ، یا لَا هُو الاّ هُوَ است‌ .

[۱۷۹]ـ این‌ عبارت‌ کلام‌ أبوسعید أحمد بن‌ عیسی‌ الخرّاز است‌ که‌ درک‌ صحبت‌ ذوالنّون‌ مصری‌ و سَریِّ‌ سَقَطی‌ و بشر حافی‌ را نموده‌ است‌ .

در ص‌ ۹۲ از جلد اوّل‌ «طبقات‌» شعرانی‌ گوید:

و کان‌ یقول‌: (أی‌ الخرّاز) إذا أرادَ اللهُ عَزَّوجَلَّ أن‌ یُوالِیَ عَبْداً مِن‌ عَبیدِهِ فتَحَ لَهُ بابَ ذِکْرِهِ ، فإذا اسْتَلَدَّ بالذّکْرِ فتَحَ .عَلَیْهِ بابَ القُرْبِ ، ثُمَّ رَفعَهُ إلی مَجْلِسِ الأنسِ ، ثُمَّ أجْلَسَهُ عَلَی‌ کُرْسِیِّ التَّوحِیدِ . ثُمَّ رَفعَ عَنْهُ الحُجُبَ ، فأدْخَلَهُ دارَ الفَردانِیَّهِ ، وَ کَشَفَ لَهُ عَنِ الجَلالِ وَالعَظَمَهِ . فإذَا وَقعَ بَصَرُهُ عَلی‌ الْجَلالِ وَالعَظَمَهِ بَقِیَ بلَا هُوَ . فحِینَئذٍ صارَ العَبْدُ فانیاً ، فوَقعَ فِی‌ حِفْظِ اللهِ وَ بَرِئَ مِنْ دَعاوی‌ نَفْسِهِ .

ـ به‌ طریق‌ ذکر یعنی‌ مرآتی‌ و آلی‌ ، نه‌ استقلالی‌ چون‌ اسم‌ استاد خاص‌ مرآت‌ حقّ است‌ ، بنابراین‌ همیشه‌ آن‌ اسم‌ یا اسم‌ استاد عامّ و به‌ طور کلّی‌ هر قسم‌ از اقسام‌ تصوّر ولیّ باید مرآتی‌ باشد.

إذا تجلّی حبیبی‌ فی‌ حبیبی‌                         فبعَینِهِ أنظُرْ الَیهِ لا بعَیْنی‌

 

 

 

[۱۸۱] ـ یعنی‌ از هر جای‌ دل‌ که‌ ذکر را أدا می‌کند مقام‌ استاد خاص‌ را پائین‌تر از آن‌ قرار دهد ؛ و یا ذکر را در دل‌ و مقام‌ استاد خاصّ را در پائین‌ سینه‌ قدری‌ پائین‌تر از محاذات‌ ذکر قرار دهد.

 

 

 

[۱۸۲] ـ یعنی‌ یا اسم‌ عنوانی‌ رسول‌ را که‌ همان‌ رسول‌ باشد ، و اسم‌ عنوانی‌ خلیفه‌ را که‌ همان‌ خلیفه‌ باشد و یا اسم‌ واقعی‌ رسول‌ را که‌ محمّد باشد و اسم‌ واقعی‌ خلیفه‌ را که‌ علی‌ باشد.

و مراد از اسم‌ استاد خاصّ و ولیّ نیز یا اسم‌ عنوانی‌ است‌ مثل‌ صاحب‌ الامر و صاحب‌ الزّمان‌ و ولیّ ، و یا اسم‌ واقعی‌ است‌ که‌ محمّد بوده‌ باشد.

 

 

 

[۱۸۳] ـ چون‌ ذکر قالبی‌ یکی‌ از دو قسم‌ ذکر خیالی‌ است‌ بنابراین‌ در حال‌ ذکر خیالی‌ چه‌ جمعی‌ و چه‌ بسطی‌ که‌ برای‌ تصوّر استاد خاصّ مقامی‌ در دل‌ یا در سینه‌ پائین‌تر از مقام‌ ذکر معیّن‌ شده‌ است‌ ، دیگر نمی‌توان‌ شبح‌ نورانی‌ رسول‌ و ولیّ را در مقام‌ مذکور منظور نمود ، بنابراین‌ به‌ قرینه‌ آنکه‌ فرموده‌ است‌: چون‌ از ذکر قالبی‌ تجاوز نماید شبح نورانی‌ رسول‌ و ولیّ را در مقام‌ مذکور همیشه‌ منظور داشت‌ ، معلوم‌ می‌شود که‌ مراد از ذکر خیالی‌ جمعی‌ و بسطی‌ که‌ باید اسم‌ استاد خاصّ را تصور نمود فقط‌ در خصوص‌ قسم‌ قالبی‌ آنست‌. و امّا در قسم‌ نفسی‌ و همچنین‌ در ذکر خفیّ و سرّی‌ و ذاتی‌ ، پیوسته‌ اوقات‌ چه‌ در حال‌ ذکر و چه‌ در حال‌ غیر ذکر باید شیخ‌ نورانی‌ رسول‌ و ولیّ را در آن‌ مقام‌ منظور نمود.

 

 

 

[۱۸۴] ـ یعنی‌ شبح‌ نورانی‌ رسول‌ و ولیّ را در مقام‌ مذکور طوری‌ تصوّر کند که‌ آنها در حال‌ تواضع‌ ، نسبت‌ به‌ مذکور که‌ خداست‌ هستند و در آن‌ حالت‌ نیز نسبت‌ به‌ ذاکر سالک‌ ، از خدا استشفاع‌ می‌کنند.

 

 

 

[۱۸۵] ـ یعنی‌ تصور استاد عام‌ را در خارج‌ جسم‌ در جانب‌ چپ‌ طوری‌ بنماید که‌ روی‌ به‌ سمت‌ صورت‌ ذکر است‌ ، و نسبت‌ به‌ صورت‌ ذکر در حال‌ تواضع‌ است‌ به‌ خلاف‌ تصور استاد خاصّ که‌ او نسبت‌ به‌ مذکور در حال‌ تواضع‌ است‌.

بنابراین‌ تصوّر استاد خاصّ با استاد عامّ از دو جهت‌ فرق‌ دارند اوّل‌ آنکه‌ مقام‌ استاد خاصّ در داخل‌ است‌ نه‌ خارج‌ ، دوّم‌ از جهت‌ حال‌ تواضعی‌ آنها.

 

 

 

[۱۸۶] ـ یعنی‌ تصویر استاد خاص‌ و استاد عام‌.

 

 

 

[۱۸۷] ـ بلکه‌ مراد قوم‌ آنست‌ که‌ در حال‌ ذکر تصوّر استاد عامّ و استاد خاصّ را به‌ کیفیّت‌ مذکوره‌ بنماید. واین‌ معنی‌ گر چه‌ مشکل‌ است‌ و در ابتدای‌ امر با توجّه‌ به‌ واحد و سعی‌ در عدم‌ تفرقه‌ بسیار مشکل‌ ، لکن‌ کم‌ کم‌ در اثر قدرت‌ ذاکر منافات‌ از بین‌ می‌رود و بسیار آسان‌ می‌گردد ، و به‌ خوبی‌ هم‌ ذاکر تصور استاد نموده‌ و هم‌ به‌ ذکر اشتغال‌ دارد ؛ و این‌ کیفیّت‌ اثرش‌ در پیشرفت‌ سالک‌ بسیار بیشتر است‌ از تصور استاد در مبادی‌ روز و شب‌ ، و آغاز و انجام‌ اشتغال‌ به‌ ذکر چنانچه‌ مصنّف‌ (ره‌) فرماید.

 

 

 

[۱۸۸] ـ مراد از بعضی‌ از درجات‌ ذکر آنست‌ که‌ ذاکر به‌ نحو ذکر خیالی‌ نفسی‌ یا به‌ نحو ذکر خفیّ قالبی‌ یا خفیّ نفسی‌ تصور استاد کند بدین‌ معنی‌ که‌ قبل‌ از آنکه‌ در درجات‌ ذکر وارد شود مدّتی‌ تصور استاد خاصّ یا عامّ را با توجّه‌ به‌ اسم‌ و مسّمی بدون‌ توجه‌ به‌ معنی‌ و حقیقت‌ ، یا مرور آن‌ به‌ قلب‌ با توجّه‌ به‌ معنا یا بدون‌ آن‌ بنماید خوب‌ است‌ و موجب‌ سریان‌ محبّت‌ است‌.

 

[۱۸۹] ـ شناخت افراد با توجه به حقیقت آنها، تنها برای اشخاص کامل یا قریب به کمال میسر است

یعنی‌ در اثر توجه‌ به‌ رسول‌ و خلیفه‌ و کثرت‌ ممارست‌ در این‌ معنی‌ حقیقت‌ رسول‌ و خلیفه‌ برای‌ ذاکر به‌ نورانیّت‌ طلوع‌ می‌کند ، و این‌ همان‌ مطلبی‌ است‌ که‌ مصنّف‌ سابقاً فرمود که‌ استاد خاصّ در آخر خود را شناساند.

و امّا اگر ذاکر به‌ مقام‌ طهارت‌ رسیده‌ باشد و ضمیرش‌ از آلودگیها پاکیزه‌ گشته‌ باشد ، و دارای‌ مرتبه عظیم‌ از ذکر باشد می‌تواند با توجّه‌ به‌ حقیقت‌ شخصی‌ دریابد که‌ آیا او استاد عامّ و قابل‌ دستگیری‌ است‌ یا نه‌ ، زیرا با توجّه‌ به‌ حقیقت‌ ، درجه‌ و میزان‌ آن‌ شخص‌ برای‌ شخص‌ متوجّه‌ معلوم‌ می‌گردد.

و امّا اگر ذاکر به‌ مرتبه‌ طهارت‌ نرسیده‌ و صاحب‌ مرتبه‌ ذکر عظیم‌ نشده‌ است‌ چون‌ با نظر آلوده‌ خود توجّه‌ به‌ شخصی‌ کند در اثر ممارست‌ صورت‌ آن‌ شخص‌ در ذهن‌ ذاکر نقش‌ بندد و در اثر محبت‌ و انتقاش‌ صورت‌ مذکوره‌ او را شخص‌ کامل‌ تلّقی‌ می‌کند و می‌پندارد ، در حالی‌ که‌ ممکن‌ است‌ شخص‌ مذکور کامل‌ نباشد ، بلکه‌ از ابالسه‌ و قطّاع‌ طریق‌ راه‌ خدا باشد.

یا مثلاً این‌ ذاکر آلوده‌ ذهن‌ به‌ یکی‌ از اولیای‌ حقّه‌ خدا نظر و توجّه‌ کرده‌ و او را در دل‌ آلوده خودآلوده‌ و باطل‌ پندارد.

و از آنچه‌ ذکر شد به‌ دست‌ می‌آید که‌ از راه‌ توجّه‌ به‌ حقیقت‌ و معنی‌ برای‌ غیر اشخاص‌ کامل‌ یا قریب‌ به‌ کمال‌ ممکن‌ نیست‌ ادراک‌ نورانیّت‌ اشخاص‌ و امتحان‌ استاد عامّ.

بازگشت به فهرست تعلیقات

[۱۹۰] ـ یعنی‌ این‌ دو وِرد شایسته‌ است‌ ولی‌ مصنّف‌ (ره‌) عدد آنها را معیّن‌ نفرموده‌ است‌. و ممکن‌ است‌ «محَمَّد رسول‌ الله‌» را به‌ عدد کبیر که‌ ۲۵۴ می‌شود ، و «یا علی‌» را با حرف‌ ندا و بدون‌ آن‌ که‌ ۱۲۱ و (۱۱۰) می‌شود ادا نمود. و مراد از توحید سوره مبارکه‌ توحید است‌.

[۱۹۱] ـ دَیْهار و دَیْهُور مبالغه دهر است‌ و مراد از دهر خدا است‌ ، کما ورد فی‌ الرّوایه‌: لا تَسُبُّوا الدَّهْرَ فَإنَّ الدَّهْرَ هُوَ اللهُ.

[۱۹۲] ـ حضرت‌ استاد علاّمه‌ طباطبائی‌ مدَّ ظِلُّه‌ فرمودند که‌: مرحوم‌ آیه‌ الحقّ حاج‌ میرزا علی‌ آقا قاضی‌ رضوان‌ الله‌ علیه‌ فرمودند که‌: این‌ عبارت‌ باید این‌ طور تلفظّ شود: أهیَأ شر أهیَأ و علاّمه‌ طباطبائی‌ فرمودند که‌ این‌ دو کلمه‌ عبری‌ است‌ و عربی‌ آن‌ یا حنّانُ یا مَنَّان‌ است‌.

[۱۹۳] ـ در ج‌ ۲ «اصول‌ کافی‌» ص‌ ۵۵ و در «بحار الانوار» ج‌ ۱۵ جزء اخلاق‌ ص‌ ۱۹۴ از «کافی‌» با اسناد متصل‌ خود از حضرت‌ صادق‌ علیه‌ السّلام‌ روایت‌ کرده‌ است‌ که‌: أفضَل‌ العِبادَهِ إدْمانُ التَّفَکُّرِ فِی‌ اللهِ وَ فی‌ قدْرَتِهِ.

و نیز در ص‌ ۵۴ از «کافی‌» و ص‌ ۱۹۳ از «بحار» از «کافی‌» روایتست‌ که‌ أمیرالمؤمنین‌ علیه‌ السّلام‌ فرمود: نَبِّه‌ بالتَّفَکُّرِ قَلْبَکَ وَ جافِ عَنِ اللَّیلِ جَنْبَکَ وَاتَّقِ اللهَ رَبَّکَ.

و در ص‌ ۱۹۵ «بحار» از «جامع‌ الاخبار» همین‌ روایت‌ را نیز آورده‌ است‌ ولی‌ به‌ جای‌ « جافِ عَن‌ اللَّیلِ» «جافِ عَنِ النَّومِ» ذکر کرده‌ است‌ و نیز در ص‌ ۵۵ «کافی‌» و در ص‌ ۱۹۴ «بحار» از «کافی‌» از معمّر بن‌ خلاّد حدیث‌ کرده‌ است‌ که‌ قالَ: سَمِعْتُ أبَاالحَسَن‌ الرِّضا علیه‌ السّلام‌ یَقُولُ:

لَیْسَ العِبَادَهُ کَثْرَهَ الصَّلَا هِ وَالصَّومِ ، إنَّمَا العِبادَهٌ التَّفَکُّرُ فِی‌ أمْرِ اللهِ عَزَّوَجَلَّ.

[۱۹۴] ـ مانند إنَّا أنزَلنا که‌ در شبهای‌ ماه‌ رمضان‌ هر شب‌ هزار مرتبه‌ وارد شده‌ و مانند سوره دخان‌ که‌ در شبهای‌ رمضان‌ هر شب‌ صد مرتبه‌ وارد شده‌ است‌ ، و امثال‌ آن‌.

 

منبع : وب سایت پایگاه علوم و معارف اسلامی

Your browser does not support this audio
لینک کوتاه : https://www.komeily.com/?p=3534

مطالب مشابه

  • مجموعه سخنرانی‌های آیت الله کمیلی خراسانی «حفظه الله» در ماه ذی القعده
  • بسته صوتی شرح کوتاه ادعیه روزانه ماه مبارک رمضان
  • آشنایی با آرا و اندیشه‌های آیت‌الله محمدصالح کمیلی خراسانی؛ پیوند فقه، عرفان و حماسه(PDF)
  • بسته صوتی نیمه شعبان المعظم
  • در باب تفاوت عرفان و تصوف
  • راه رسیدن به عشق الهی
  • شریعت و فرقه های نوظهور
  • سخنرانی‌های آیت الله کمیلی خراسانی «حفظه الله»-فاطمیه ۱۴۴۵ و ۱۴۴۶
  • بسته صوتی استاد کمیلی در ماه ربیع‌ الاول
  • مجموعه سخنرانی‌های آیت الله کمیلی خراسانی «حفظه الله» در ماه ذی الحجه

نظرات

  1. محمد گفت:
    2015-10-31 در 02:48

    سلام فایل صوتی شرح نفی خواطر رو چجور بایدتهیه کنم؟

    پاسخ

برای صرف‌نظر کردن از پاسخ‌گویی اینجا را کلیک نمایید.

کلام استاد

کلیپ صوتی

زیارت و دیدار حضرت صاحب الزمان (عج)

Your browser does not support this audio

ویژه نامه

امام رضا علیه السلام، نماد فضیلت‌ها
خرید کتاب اخلاق اهل بیتی
خرید کتاب چهل چراغ سلوک
خرید کتاب مطلع معرفت نفس
خرید کتاب سرچشمه راز و نیاز
خرید کتاب صد منزل دل
کانال رسمی آیت الله کمیلی خراسانی در پیام رسان ایتا

تقویم سلوکی

  • اعمال ماه ذی الحجه الحرام
  • مناسبتها
  • فضایل

مناسبتهای ذی الحجه

فضیلت ماه ذی الحجه

تبلیغات

پایگاه تخصصی عرفان عملی شیعی

    • بیانات عرفانی آيت الله كميلي
    • اخبار و اطلاعیه ها
    • کشکول المطالب
    • دستورالعمل سالکان مبتدی
    • ویژه نامه ها
    • ترنم حداد

تمام حقوق اين وب سايت متعلق به آیت الله محمد صالح کمیلی خراسانی مي باشد