• اردو
  • France
  • English
  • فروشگاه اینترنتی
  • ارسال سئوال

امروز : دوشنبه, ۲۱ اردیبهشت , ۱۴۰۵

صفحه ورود

آیا گذرواژه خود را فراموش کرده اید؟ بستن
ورود نسخه قدیم ارسال سوال

نمایش منو

    • خانه
    • آشنایی با استاد
      • مصاحبه و رسانه
      • دیدار با علما
      • خاطرات
    • اخبار
    • سخنرانی ها
      • سخنرانی اخلاقی
      • سخنرانی عرفانی
      • شرح ادعیه و احادیث
    • متون عرفانی
      • کشکول المطالب
      • رسائل عرفانی
      • نامه ها و گفتگوها
      • اشعار عرفانی
      • عرفان در کلام رهبری
      • واژه های عرفانی
    • شرح درس
      • المطالب السلوکیه
      • منازل السائرین
      • مصباح الشریعه
      • قوت القلوب
      • رسالۀ لب اللباب
      • دعای مکارم الاخلاق
      • مباحث فقهی
    • کتابخانه
      • آثار و تالیفات استاد
      • آثاری درباره استاد
      • کتب مورد توصیه ی استاد
    • مقالات
      • عرفان بانوان
    • نگارخانه
    • کلیپ تصویری
    • فروشگاه
    • ارسال سوال
    • گلچین پرسش و پاسخ
    • مطالبی پیرامون تصوف باطله و عرفان های نوظهور
  • خانه
  • آشنایی با استاد
    • مصاحبه و رسانه
    • دیدار با علما
    • خاطرات
  • اخبار
  • سخنرانی ها
    • سخنرانی اخلاقی
    • سخنرانی عرفانی
    • شرح ادعیه و احادیث
  • متون عرفانی
    • کشکول المطالب
    • رسائل عرفانی
    • نامه ها و گفتگوها
    • اشعار عرفانی
    • عرفان در کلام رهبری
    • واژه های عرفانی
  • شرح درس
    • المطالب السلوکیه
    • منازل السائرین
    • مصباح الشریعه
    • قوت القلوب
    • رسالۀ لب اللباب
    • دعای مکارم الاخلاق
    • مباحث فقهی
  • کتابخانه
    • آثار و تالیفات استاد
    • آثاری درباره استاد
    • کتب مورد توصیه ی استاد
  • مقالات
    • عرفان بانوان
  • نگارخانه
  • کلیپ تصویری
  • فروشگاه
  • ارسال سوال
  • گلچین پرسش و پاسخ
  • مطالبی پیرامون تصوف باطله و عرفان های نوظهور
کشکول المطالب

13 اکتبر, 2013

کد مطلب : 726

شعرخوانی مقبل و محتشم

خواب مقبل

بلند مرتبه شاهی ز صدر دین افتاد* اگر غلط نکنم عرش بر زمین افتاد

مرحوم حاج ملا اسماعیل سبزواری در کتاب عدد السنه کیفیت خواب مُقبل را نقل نموده و فرموده که خود احقر در اصفهان در خانواده مقبل کیفیت خواب را به خط او نیز دیدم که خوابش را چنین نقل نموده:

در سالی که زوار بسیاری، از اصفهان به جهت زیارت عاشورا، عازم کربلا شدند و من مرد تهی­دستی بودم، به یکی از دوستان خود گفتم که می­ترسم بمیرم و آرزوی زیارت سیدالشهدا روحی له الفدا ه در دلم بماند پس او دلش بر من سوخت و بر حال من رقت نمود، لذا گفت: اگر جز فقر، عذر دیگری نداری، بیا و برویم و تا کربلا مهمان من باش، من هم به اتفاق همه و این رفیق شفیق، روانه شدیم ولی در نزدیکی گلپایگان جمعی از قطاع الطریق، شبانه بر سر زوار ریختند و همه را غارت نمودند و ایشان برهنه و عریان وارد گلپایگان شدند. بعضی قرض کردند و رفتند و من همانجا ماندم، نه اسباب رفتن داشتم و نه دل برگشتن، تا آنکه ماه محرم شد، حسینیه‌­ای در آنجا بود که شب­ها، شیعیان در آن مشغول عزاداری بودند، من هم در آنجا بسر بردم و شب و روز م‌ی­گریستم. در اواخر شب خوابم ربود، و در عالم واقعه دیدم وارد کربلا شدم، و رفتم به جانب حرم که مشرف شوم و اذن دخول می‌خواستم. شخصی مرا مانع شد و به دست اشاره کرد که برگرد، که الان وقت زیارت کردن تو نیست، گفتم بنا نبود حرم جناب ابا عبدالله الحسین (ع) حاجب و مانع داشته باشد.

هر که خواهد گو بیا و گو برو * کبر و ناز و حاجب و دربان در این درگاه نیست

گفت ای مُقبل در این لحظه، حضرت زهرا و مادرش خدیجه کبری و مریم و حوا و آسیه و جمعی از حورالعین، با جمعی از انبیا به زیارت آمده‌­اند. قدری تأمل کن، آن­ها که فارغ شدند نوبت تو می­‌شود، گفتم تو کیستی؟ گفت من ملکی هستم از جمله حاضرین حول حرم مطهر، که دائم برای زوار استغفار می­‌کنم. پس در این لحظه دست مرا گرفت و در میان صحن گردش می‌داد، جمعی را در صحن مقدس می­‌دیدم که شباهت به اهل دنیا نداشتند تا اینکه رسیدیم به موضعی که در آنجا محفلی بود آراسته، و جمعی موقر با خضوع و خشوع نشسته بودند، آن ملک پرسید آیا این­ها را می­‌شناسی؟ گفتم نه، گفت این­ها حضرات انبیاء هستند که به زیارت حضرت سیدالشهداء صلوات الله علیه آمده‌­اند.

آن­که بر همه مصدر (و مقدم) نشسته، حضرت آدم ابوالبشر صفی الله (ع) است و آنکه در طرف راست او نشسته، حضرت نوح نبی الله است و در طرف چپش حضرت ابراهیم خلیل الله است و آن یکی شیث است و دیگری ادریس است و آن مرد و آن صالح و آن اسماعیل و آن اسحاق و آن داود و آن سلیمان و آن کلیم الله و آن روح الله است. در این اثناء دیدم بزرگواری از حرم بیرون آمده، در حالتی که دو نفر زیر بغل­های او را گرفته بودند، پس همه انبیاء برخاستند و تعظیم او نمودند و آن بزرگوار رفت و در صدر مجلس نشست و بعد از لحظه­‌ای سربلند کرد و فرمود محتشم را بیاورید.

پرسیدم این بزرگوار کیست؟ گفت خاتم الانبیا محمد مصطفی (ص) است. لحظاتی نگذشت که محتشم را آوردند و او مردی خوش سیما و کوتاه قد و عمامه ژولیده بر سر داشت، و چون وارد شد تعظیم کرد و ایستاد. حضرت رسول اکرم (ص) فرمودند: ای محتشم امشب شب عاشورا است، پیامبران برای زیارت فرزندم حسین (ع) آمده‌­اند و می­‌خواهند عزاداری کنند، برو بالای منبر و از اشعار دلسوز خود بخوان تا ما بگرییم. به امر پیامبر اکرم (ص) منبری گذاشتند، و محتشم رفت در پله اول آن ایستاد، پیامبر (ص) اشاره کرد بالاتر برود، و در پله دوم ایستاد فرمود بالاتر برو تا آنکه در پله نهم منبر ایستاد حضرت فرمودند بخوان. مقبل می­‌گوید حواسم را جمع نمودم ببینم محتشم کدام بند مرثیه را می­‌خواند که از همه دلسوزتر است، شروع کرد به خواندن این بند:

کشتی شکست خورده طوفان کربلا * در خاک و خون فتاده به میدان کربلا

گر چشم روزگار بر او فاش می­‌گریست *خون می­‌گذشت از سر ایوان کربلا

از آب هم مضایقه کردند کوفیان* خوش داشتند حرمت مهمان کربلا

(عرض کرد یا رسول الله)

بودند دیو و دد همه سیراب و می­ مکید* خاتم ز قحط آب، سلیمان کربلا

صدای پیامبر (ص) به ناله بلند شد و رو به انبیاء کرد و فرمودند: ببینید امت من با فرزند من چه کرده‌­اند، آبی را که خدا بر کلاب، ذئاب و کفار مباح کرده، امت من، بر اولاد من حرام کرده‌­اند. پس محتشم شروع کرد به این مرثیه:

روزی که شد به نیزه سر آن بزرگوار*خورشید سر برهنه برآمد ز کوهسار

موجی به جنبش آمد و برخاست کوه کوه* ابری به بارش آمد و بگریست زار زار

چون محتشم به این شعر رسید پیامبران همه دست بر سر زدند، محتشم رو به پیامبران کرده و گفت:

جمعی که پاس محملشان بود جبرئیل* گشتند بی عماری و محمل شتر سوار

پیامبر (ص) فرمود بلی این جزای من بود، که دختران مرا در کوچه و بازار مثل اهل زنگبار بگردانند. محتشم سکوت کرد و ایستاد که پیامبر (ص) او را مرخص فرماید و از منبر به زیر آید. حضرت پیامبر (ص) فرمودند: هنوز دل ما از گریه خالی نشده است بخوان، محتشم شوقی کرد و به هیجان آمد که پیامبر (ص) میل دارد از اشعار او بگرید عمامه را از سر برداشت و بر زمین زد و با دستش اشاره نمود، به طرف قبر سیدالشهدا (ع) و عرض کرد: یا رسول الله منتظری من بخوانم و بشنوی اینجا نظر کن

این کشته فتاده به هامون حسین توست*وین صید دست و پا زده ز خون حسین توست

خاموش محتشم که دل سنگ آب شد* مرغ هوا و ماهی دریا کباب شد

ملکی صدا زده محتشم پیامبر غش کرد، لذا محتشم از منبر به زیر آمد.

چون رسول خدا (ص) به هوش آمد، ردای مبارک خود را به عنوان خلعت به او عطا فرمود. مقبل می­گوید با خود گفتم خاک بر سرت، ای بی­‌قابلیت، این همه شعر و مرثیه گفته‌­ای، حال معلوم شد که پسند نشده، تو حاضر بودی و پیامبر (ص) اعتنا نفرمود به تو، محتشم را احضار فرمود و اشعار خود را خواند و پیامبران گریستند و به خلعت مفتخر گردید. پس خود را بسیار ملامت نمودم و راضی بودم که زمین شکافته شود و من بر زمین فرو روم و خواستم زودتر از صحن بیرون روم که مبادا آشنایی مرا ببیند و خجالت بکشم.

چون روانه شدم، نزدیک درب صحن رسیدم، دیدم حوریه سیاه پوش، از حرم بیرون آمد و دوان دوان رفت خدمت پیامبر (ص) و عرض کرد یا رسول الله (ص) دخترت فاطمه (ع) می­گوید: چرا دل مقبل را شکستی او هم برای فرزندم حسین (ع) مرثیه گفته است. در این هنگام فرمود مقبل بیا، دخترم فاطمه (ع) میل دارد تو هم اشعار خود را بخوانی. مقبل می­‌گوید بدین شعف چیزی نمانده بود، که جانم از بدنم برود، آمدم تعظیم کردم و رفتم بالای منبر، در پله اول ایستادم، حضرت نفرمود بالاتر برو فرمود بخوان. پس دانستم که میان من و محتشم چقدر فرق است، با خود خیال می­کردم که در مقابل آن مرثیه‌­های دلسوز و پر گریه محتشم چه بخوانم، یادم آمد که واقعه شهادت را از همه بهتر به نظم آورده‌­ام سه شعر خواندم و عرض کردم یا رسول الله روایت است که

چون تنگ شد بر او میدان*فتاده از حرکت و ذوالجناح از جولان

نه ذوالجناح دگر تاب استقامت داشت* نه سیدالشهدا (ع) بر جدال طاقت داشت

بلند مرتبه شاهی ز صدر دین افتاد* اگر غلط نکنم عرش بر زمین افتاد

چون این شعر را خواندم، صدای شیون بلند شد، و پیامبر اکرم (ص) بر سر می­‌زد و می­‌گفت واولداه، که یک مرتبه حوریه­‌ای صدا زد، مقبل بس است. فاطمه زهرا (ع) روی قبر حسین (ع) غش کرد. مقبل می­‌گوید از منبر فرود آمدم در دلم گذشت کاش مرا هم خلعتی مرحمت می­‌کردند، که در نزد امثال و اقران، و نزد محتشم سرافراز می­‌شدم. که ناگاه دیدم از حرم مطهر، جوانی بی سر، و با بدن پاره پاره، بیرون آمد، و از حلقوم بریده فرمود: مقبل دلت نشکند، خلعت تو را هم خودم می­‌دهم.

صلی الله علیک یا ابا عبدالله

داستان­های عرفانی، ص ۱۱۰

Your browser does not support this audio
لینک کوتاه : https://www.komeily.com/?p=726

مطالب مشابه

  • امام رضا و دعای یا من تحل
  • حقیقت تجرد نفس در عرفان
  • وحدت وجودی : غير از ذات مقدّس حضرت واجب الوجود على الإطلاق، وجودى در عالم نيست
  • طوالع و لوایح : اول برقی که از حضرت ربوبیت رسد
  • شرح حدیثی درباره ویژگی‌های نزدیک‌ترین افراد به پیامبر در روز قیامت
  • ثواب زیارت حضرت امام حسین علیه السلام
  • سیره عبادی امام رضا علیه الاسلام
  • نگهداری کبوتر در خانه مورد توصیه ائمه اطهار
  • امام حسین (ع) و سیب سرخ
  • قسمتی از خطبه البیان امیرالمومنین علیه السلام

نظرات

برای صرف‌نظر کردن از پاسخ‌گویی اینجا را کلیک نمایید.

کلام استاد

کلیپ صوتی

زیارت و دیدار حضرت صاحب الزمان (عج)

Your browser does not support this audio

ویژه نامه

امام رضا علیه السلام، نماد فضیلت‌ها
خرید کتاب اخلاق اهل بیتی
خرید کتاب چهل چراغ سلوک
خرید کتاب مطلع معرفت نفس
خرید کتاب سرچشمه راز و نیاز
خرید کتاب صد منزل دل
کانال رسمی آیت الله کمیلی خراسانی در پیام رسان ایتا

تقویم سلوکی

  • اعمال ماه ذی القعده
  • مناسبتها
  • فضیلت

اعمال ماه ذی القعده

اعمال ماه ذی القعده

مناسبات ماه ذی القعده

ماه ذى القعده ، نخستین ماه ازماههاى حرام است که در آنها جنگ، حتّى با دشمنان اسلام حرام است; مگر این که جنگ برمسلمین تحمیل شود (سه ماه دیگر از ماههاى حرام، ذى الحجّه، محرّم و رجب است) آتش بس در این چهار ماه وسیله اى براى آرامش جامعه و توفیق براى حجّ وعبادت، حلّ مشکلات اقتصادى و بازنگرى در امر جنگ و یافتن نقطه پایان براى آن و سپس مرهم نهادن بر زخم هاى جانکاه ناشى از آن است. ماهى است که زوّار خانه خدا از اطراف و اکنافِ جهان به سوى خانه خدا حرکت مى کنند، گروهى به مدینه مى روند و قبر پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) و قبور ائمّه هدى(علیهم السلام) را زیارت مى کنند و آثار تاریخى که در جاى جاى این خاستگاه اسلامى وجود دارد را مى بینند و غرق لذّات روحانى مى شوند (هرچند نابخردان و جاهلان، بسیارى از این آثار عظیم و گرانقدر را از میان برده اند) گروه دیگرى راهى مکّه مى شوند و با انجام مناسک «عمره تمتّع» در انتظار مراسم بزرگ عبادى سیاسى حج مى نشینند و با طواف کعبه و شرکت درصفوف پرشکوه جماعت، روح و جانشان را تازه مى کنند . سیّد بن طاووس در فضیلت این ماه مى گوید: «ماه ذى القعده ماهى است که به هنگام شدّت و گرفتارى، زمان خوبى براى دعاست، و براى رفع ظلم و ستم و دعا بر ضد ظالم مؤثّر است. همچنین مى گوید: «این ماه «ماه اجابت دعاها» نامیده شده است; لذا باید اوقاتش را غنیمت شمرد و در آن روزه حاجت گرفت.

تبلیغات

پایگاه تخصصی عرفان عملی شیعی

    • بیانات عرفانی آيت الله كميلي
    • اخبار و اطلاعیه ها
    • کشکول المطالب
    • دستورالعمل سالکان مبتدی
    • ویژه نامه ها
    • ترنم حداد

تمام حقوق اين وب سايت متعلق به آیت الله محمد صالح کمیلی خراسانی مي باشد