• اردو
  • France
  • English
  • فروشگاه اینترنتی
  • ارسال سئوال

امروز : پنج شنبه, ۳۱ اردیبهشت , ۱۴۰۵

صفحه ورود

آیا گذرواژه خود را فراموش کرده اید؟ بستن
ورود نسخه قدیم ارسال سوال

نمایش منو

    • خانه
    • آشنایی با استاد
      • مصاحبه و رسانه
      • دیدار با علما
      • خاطرات
    • اخبار
    • سخنرانی ها
      • سخنرانی اخلاقی
      • سخنرانی عرفانی
      • شرح ادعیه و احادیث
    • متون عرفانی
      • کشکول المطالب
      • رسائل عرفانی
      • نامه ها و گفتگوها
      • اشعار عرفانی
      • عرفان در کلام رهبری
      • واژه های عرفانی
    • شرح درس
      • المطالب السلوکیه
      • منازل السائرین
      • مصباح الشریعه
      • قوت القلوب
      • رسالۀ لب اللباب
      • دعای مکارم الاخلاق
      • مباحث فقهی
    • کتابخانه
      • آثار و تالیفات استاد
      • آثاری درباره استاد
      • کتب مورد توصیه ی استاد
    • مقالات
      • عرفان بانوان
    • نگارخانه
    • کلیپ تصویری
    • فروشگاه
    • ارسال سوال
    • گلچین پرسش و پاسخ
    • مطالبی پیرامون تصوف باطله و عرفان های نوظهور
  • خانه
  • آشنایی با استاد
    • مصاحبه و رسانه
    • دیدار با علما
    • خاطرات
  • اخبار
  • سخنرانی ها
    • سخنرانی اخلاقی
    • سخنرانی عرفانی
    • شرح ادعیه و احادیث
  • متون عرفانی
    • کشکول المطالب
    • رسائل عرفانی
    • نامه ها و گفتگوها
    • اشعار عرفانی
    • عرفان در کلام رهبری
    • واژه های عرفانی
  • شرح درس
    • المطالب السلوکیه
    • منازل السائرین
    • مصباح الشریعه
    • قوت القلوب
    • رسالۀ لب اللباب
    • دعای مکارم الاخلاق
    • مباحث فقهی
  • کتابخانه
    • آثار و تالیفات استاد
    • آثاری درباره استاد
    • کتب مورد توصیه ی استاد
  • مقالات
    • عرفان بانوان
  • نگارخانه
  • کلیپ تصویری
  • فروشگاه
  • ارسال سوال
  • گلچین پرسش و پاسخ
  • مطالبی پیرامون تصوف باطله و عرفان های نوظهور
کشکول المطالب

19 می, 2013

کد مطلب : 530

رد اشکال وارد شده بر دعای ماه رجب

رد اشکال وارده بر دعای ” اللهم انی اسئلک بمعانی جمیع ما یدعوک ” در بیان علامه طهرانی

تمام‌ آیاتی‌ که‌ در آنها کلمهُ الله‌ بکار برده‌ شده‌ است‌،مراد موجودات‌ فعلیّۀ تکوینیّۀ خارجیّه‌ هستند که‌ از آن‌ ذات‌ اقدس‌ خبر می‌دهند،و موجب‌ ظهور و بروز حقّ متعال‌ می‌گردند .

مرحوم علامه حسینی طهرانی (ره) در جلد دوم کتاب الله شناسی خود در صفحات ۲۹۵ الی ۳۱۴ در پاسخ به اشکال عالم‌ معاصر محدّث‌ شوشتری‌ رحمه‌ الله‌ علیه در دعای ماه رجب که با عبارت “ اللهم انی اسئلک بمعانی جمیع ما یدعوک … “ آغاز می شود چنین آورده اند که :

أعوذُ بِاللَهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجیم‌

بِسْـمِ اللَهِ الـرَّحْمَنِ الـرَّحیم‌

وَ صَلَّی‌ اللَهُ عَلَی‌ سَیِّدِنا مُحَمَّدٍ وَ ءَالِهِ الطَّیِّبینَ الطّاهِرینَ

وَ لَعْنَهُ اللَهِ عَلَی‌ أعْدآئِهِمْ أجْمَعینَ مِنَ الانَ إلَی‌ قِیامِ یَوْمِ الدّینِ

وَ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّهَ إلَّا بِاللَهِ الْعَلِیِّ الْعَظیم‌

جناب‌ ثقه‌ المحدّثین‌ آیه‌ الله‌ آقای‌ حاج‌ شیخ‌ محمّد تقی‌ تُستری‌ دام‌ إفضاله‌ در کتاب‌ «الاخبار الدّخیله‌» ص‌ ۲۶۳ تا ص‌ ۲۶۵ ،توقیعِ وارد در ادعیۀ ماه‌ رجب‌ را ردّ کرده‌اند؛ و ما در اینجا خلاصۀ مطلب‌ ایشان‌ را می‌آوریم‌ و سپس‌ به‌ ردّ آن‌ می‌پردازیم‌ :

امّا کلام‌ ایشان‌ اینست‌ که‌ : از جمله‌ ادعیۀ مُفتریه‌،آن‌ دعائی‌ است‌ که‌ در «مصباحَیْن‌» آمده‌ است‌ که‌ :

أَخْبَرَنِی‌ جَمَاعَهٌ عَنِ ابْنِ عَیَّاشٍ؛قَالَ : مِمَّا خَرَجَ عَلَی‌ یَدَیِ الشَّیْخِ الْکَبِیرِ أَبِی‌ جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عُثْمَانَ بْنِ سَعِیدٍ رَضِیَ اللَهُ عَنْهُ مِنَ النَّاحِیَهِ الْمُقَدَّسَهِ،مَا حَدَّثَنِی‌ بِهِ خَیْبَرُ بْنُ عَبْدِ اللَهِ؛قَالَ : کَتَبْتُ مِنَ التَّوْقِیعِ الْخَارِجِ إلَیْهِ :

بِسْمِ اللَهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

ادْعُ کُلَّ یَوْمٍ مِنْ أَیَّامِ رَجَبٍ :

اللَهُمَّ إنِّی‌ أَسْأَلُکَ بِمَعَانِی‌ جَمِیعِ مَا یَدْعُوکَ بِهِ وُلَاهُ أَمْرِکَ،الْمَأْمُونُونَ عَلَی‌ سِرِّکَ،الْمُسْتَبْشِرُونَ بِأَمْرِکَ،الْوَاصِفُونَ لِقُدْرَتِکَ،الْمُعْلِنُونَ لِعَظَمَتِکَ .

أَسْأَلُکَ بِمَا نَطَقَ فِیهِمْ مِنْ مَشِیَّتِکَ،فَجَعَلْتَهُمْ مَعَادِنَ لِکَلِمَاتِکَ وَ أَرْکَانًا لِتَوْحِیدِکَ وَ ءَایَاتِکَ وَ مَقَامَاتِکَ الَّتِی‌ لَا تَعْطِیلَ لَهَا فِی‌ کُلِّ مَکَانٍ . یَعْرِفُکَ بِهَا مَنْ عَرَفَکَ؛لَا فَرْقَ بَیْنَکَ وَ بَیْنَهَا إلَّا أَنَّهُمْ عِبَادُکَ وَ خَلْقُکَ،فَتْقُهَا وَ رَتْقُهَا بِیَدِکَ،بَدْؤُهَا مِنْکَ وَ عَوْدُهَا إلَیْکَ؛أَعْضَادٌ وَ أَشْهَادٌ وَ مُنَاهٌ وَ أَذْوَادٌ وَ حَفَظَهٌ وَ رُوَّادٌ . ـ إلَی‌ : وَ فَاقِدَ کُلِّ مَفْقُودٍ . ـ إلَی‌ : وَ مَلَٓئِکَتِکَ الْمُقَرَّبِینَ وَ بُهْمِ الصَّآفِّینَ ] وَ [ الْحَآفِّینَ . وَ بَارِکْ لَنَا فِی‌ شَهْرِنَا هَذَا الْمُرَجَّبِ الْمُکَرَّمِ وَ مَا بَعْدَهُ مِنْ أَشْهُرِ الْحُرُمِ ـ إلخ‌ .

و پس‌ از آن‌ گفته‌اند : و از جمله‌ اموری‌ که‌ دلالت‌ دارد بر اینکه‌ این‌ دعا ساختگی‌ است‌ چند چیز است‌ :

اوّل‌ : جملۀ بِمَا نَطَقَ فِیهِمْ مِنْ مَشِیَّتِکَ؛نطق‌ مشیّت‌ خدا در آنها چه‌ معنی‌ دارد ؟

دوّم‌ : جملۀ الَّتِی‌ لَا تَعْطِیلَ لَهَا فِی‌ کُلِّ مَکَانٍ ؛الَّتِی‌ که‌ موصول‌ است‌ به‌ چه‌ بر می‌گردد ؟ اگر به‌ وُلَاهُ أَمْرِکَ برگردد،از جهت‌ لفظ‌ تمام‌ نیست‌ بلکه‌ از جهت‌ معنی‌ ایضاً؛و اگر به‌ ءَایَاتِکَ وَ مَقَامَاتِکَبرگردد،از جهت‌ معنی‌ استوار نیست‌ بلکه‌ از جهت‌ لفظ‌ ایضاً .

سوّم‌ : جملۀ لَا فَرْقَ بَیْنَکَ وَ بَیْنَهَا إلَّا أَنَّهُمْ عِبَادُکَ وَ خَلْقُکَ ؛چون‌ این‌ جمله‌ می‌رساند که‌ ملائکه‌ که‌ آیات‌ خدا هستند با خود خداوند در تمام‌ صفات‌ خدای‌ تعالی‌ غیر از عنوان‌ خالقیّت‌ و مخلوقیّت‌ مساوی‌ هستند؛ مثل‌ آنکه‌ بگوئیم‌ : فلان کس‌ مثل‌ پادشاه‌ است‌ جز اینکه‌ پادشاهی‌ ندارد . یعنی‌ در تمام‌ کمالات‌ سوای‌ سلطنت‌،همانند اوست‌؛ و این‌ کفر محض‌ است‌ .

و امّا أَعْضَادٌ ،ظاهرش‌ اینست‌ که‌ آنان‌ اعضاد خدا هستند؛ و این‌ نیز کفر است‌، و ممکن‌ است‌ که‌ با تکلّف‌ گفت‌ که‌ فرشتگان‌ بعضی‌ از آنان‌،اعضاد بعضی‌ دگرند چون‌ اعوان‌ ملک‌ الموت‌ .

کما آنکه‌ دربارۀ أَشْهَادٌ این‌ تکلّف‌ را می‌شود پذیرفت‌ و گفت‌ که‌ مراد حضور شهادت‌ آنان‌ بر بنی‌ آدم‌ است‌. و دربارۀ وَ أَذْوَادٌ وَ حَفَظَهٌ گفت‌ که‌ آنان‌ بنی‌ آدم‌ را از بلایا حفظ‌ می‌کنند .

و دربارۀ مُنَاهٌ نیز گفت‌ که‌ از مادّۀ « مَنَی‌ لَهُ » است‌،یعنی‌ اندازه‌گیری‌ کرد برای‌ او؛ن ظیر آیۀ شریفۀ : فَالْمُدَبّـِرَ’تِ أَمْرًا. و دربارۀ رُوَّادٌ نیز گفت‌ از « فُلانَهٌ رآئِدَهٌ » است‌،یعنی‌ پیوسته‌ در بیوت‌ جاراتش‌ رفت‌ و آمد دارد؛ و بنابراین‌ معنایش‌ چنین‌ می‌شود که‌ فرشتگان‌ طوّافون‌ بر مردم‌ هستند .

اگر با این‌ تکلّفات‌ قانع‌ شدیم‌ فبها؛و إلاّ کَما تَرَی‌ که‌ به‌ هر یک‌ از این‌ فقرات‌ اشکال‌ است‌ .

چهارم‌ : جملۀ وَ فَاقِدَ کُلِّ مَفْقُودٍ ؛چون‌ معنی‌ اینست‌ که‌ خداوند واجد آنچه‌ را که‌ مفقود است‌ نیست‌، و این‌ کفر است‌،چون‌ معنی‌ فَقَدَ الشَّیْءَ اینست‌؛ و اگر به‌ لفظ‌واجِدَ کُلِّ مَفْقودٍبود معنی‌ مناسبی‌ داشت‌ .

پنجم‌ : جملۀ وَ بُهْمِ الصَّآفِّینَ،که‌ در اصل‌ «مصباح‌» : وَ الْبُهْمِ با الف‌ و لام‌ آمده‌ است‌ و این‌ اصحّ است‌ چون‌ صافیّن‌ صفت‌ برای‌ بُهم‌ است‌ ظاهراً .

و در هر صورت‌ بُهمْ چه‌ معنی‌ دارد ؟ مگر آنکه‌ جمع‌ بُهْمَه‌ باشد و أبوعبیده‌ گوید : الْبُهْمَه‌ اسب‌ سواری‌ را گویند که‌ از شدّت‌ بأس‌ و صولتش‌،نمی‌دانند مآل‌ او به‌ کجا منتهی‌ می‌شود و سرانجامش‌ به‌ کجا می‌انجامد؛و در این‌ صورت‌ مراد فرشتگان‌ مجاهد با کفّار هستند .

ششم‌ : جملۀ وَ أَصْلِحْ لَنَا خَبِیئَهَ أَسْرَارِنَا ؛چون‌ اصلاح‌ برای‌ چیز فاسد است‌ و اگر می‌گفت‌: وَ أصْلِحْ ] لَنا [ ما فَسَدَ مِن‌ خَبیئَهِ أسْرارِنا ،صحیح‌ بود .

هفتم‌ : جملۀ وَ بَارِکْ لَنَا فِی‌ شَهْرِنَا هَذَا الْمُرَجَّبِ الْمُکَرَّمِ وَ مَا بَعْدَهُ مِنْ أَشْهُرِ الْحُرُمِزیرا ماه‌ رجب‌ را به‌ ماه‌ حرام‌ توصیف‌ نکرده‌ است‌،و ماههای‌ بعد

از آن‌ را توصیف‌ کرده‌ است‌؛با اینکه‌ ماه‌ رجب‌ حرام‌ است‌،و ماههای‌ بعد از آن‌ که‌ شعبان‌ و رمضان‌ و شوّال‌ باشد حرام‌ نیست‌،و ماههای‌ بعد از اینها که‌ ذوالقعده‌ و ذوالحجّه‌ و محرّم‌ است‌ حرام‌ است‌ . و علاوه‌ أَشْهُرِ الْحُرُمِ به‌ اضافه‌ صحیح‌ نیست‌ چون‌ حرُم‌ وصف‌ است‌ و باید گفت‌ : الاشْهُرِ الْحُرُمِ؛اللَهُمَّ إلاّ أنْ یُقالَ : إنَّ فی‌ مِثْلِهِ یَصِحُّ الْوَصْفُ وَ الإضافَهُ بِاعْتِبارَیْنِ .

از همۀ اینها گذشته‌ این‌ خبر ضعیف‌ السّند است‌ به‌ ابن‌ عیّاش‌؛و نجاشی‌ گفته‌ است‌ : من‌ از او چیزهای‌ بسیاری‌ شنیدم‌؛ولیکن‌ چون‌ دیدم‌ مشایخ‌ ما او را ضعیف‌ می‌شمرند،لذا من‌ از او اجتناب‌ کردم‌ و روایت‌های‌ او را روایت‌ نکردم‌ . و خیبر بن‌ عبدالله‌ که‌ ابن‌ عیّاش‌ از او روایت‌ می‌کند از محمّد بن‌ عثمان‌،نام‌ او در رجال‌ نیست‌ .

و بالجمله‌،اگر در این‌ دعا نبود مگر فقط‌ جملۀ : لَا فَرْقَ بَیْنَکَ وَ بَیْنَهَا إلَّا أَنَّهُمْ عِبَادُکَ وَ خَلْقُکَ،فقط‌ همین‌ فقره‌ دلیل‌ کافی‌ بود برای‌ ساختگی‌ بودن‌ این‌ دعا؛با آنکه‌ اغلاط‌ و منکرات‌ دیگری‌ که‌ ذکر شد در آن‌ موجود است‌ و سندش‌ نیز ضعیف‌ است‌ ـ انتهی‌ ملخّصاً .

أقول‌ : در یکایک‌ از اشکالات‌ و ایرادات‌ صاحب‌ کتاب‌ ایراد و اشکال‌ واقع‌ است‌،و طبق‌ آنچه‌ را که‌ ما در اینجا بیان‌ می‌کنیم‌ به‌ خوبی‌ واضح‌ و روشن‌ میشود که‌ : «اوّلاًهای‌ ایشان‌ تا سابعاً» جز عنوان‌ پشت‌ هم‌ انداختن‌ ایرادها،و اظهار نمایش‌ چشمگیر اشکال‌ها چیز دیگری‌ نیست‌؛و این‌ اشکالات‌ از برف‌انباری‌ تجاوز نمی‌کند .

امّا راجع‌ به‌ ضعف‌ سند،عرض‌ می‌شود که‌ : کدامیک‌ از ادعیۀ واردۀ از معصومین‌ سند صحیح‌ دارد ؟ ادعیه‌ و زیارات‌ وارده‌ با سند صحیح‌ اقلّ قلیل‌ است‌؛و اگر بنا بشود در باب‌ ادعیه‌ و زیارات‌ به‌ سند صحیح‌ معروف‌ اکتفا کنیم‌، عُشری‌ از اعشار ادعیه‌ باقی‌ نمی‌ماند؛و کتاب‌ «مصباح‌» شیخ‌ و کفعمی‌ و

«بلدالامین‌» او و کتاب‌ «إقبال‌» و کتاب‌ أدعیه‌ و مزار «بحار الانوار»،تبدیل‌ به‌ یک‌ کتاب‌ کوچک‌ بغلی‌ به‌ قدر تبصره‌ علاّمه‌ خواهد شد، در حالیکه‌ می‌دانیم‌ این‌ خلاف‌ ضرورت‌ مذهب‌ است‌؛علمای‌ ما از سابقین‌ و لاحقین‌ این‌ ادعیه‌ را محفوظ‌ می‌داشته‌اند،و خود نیز می‌خوانده‌اند و سیرۀ عملی‌ آنها بر همین‌ منوال‌ بوده‌ است‌.

این‌ دعا را شیخ‌ طوسی‌ در «مصباح‌ المُتهجِّد» ص‌ ۵۵۹ ،و شیخ‌ کفعمی‌ در «مصباح‌» خود ص‌ ۵۲۹ ،و در «البلد الامین‌» ص‌ ۱۷۹ ،و سیّد ابن‌ طاووس‌ در «إقبال‌» ص‌ ۶۴۶ ،و علاّمۀ مجلسی‌ در «بحار» ج‌ ۲۰ کمپانی‌،ص‌ ۳۴۳ آورده‌ است‌؛ و همگی‌ تلقّی‌ بقبول‌ کرده‌اند . و با آنکه‌ مرحوم‌ مجلسی‌ در عبارات‌ مشابهۀ با عبارات‌ صوفیّه‌ بسیار حسّاسیّت‌ دارد و حتّی‌الإمکان‌ ردّ می‌کند،معذلک‌ بدون‌ هیچ‌ بیانی‌ در اینجا دعا را آورده‌؛و معلوم‌ میشود که‌ تمام‌ اشکالات‌ صاحب‌ کتاب‌ «الاخبار الدّخیله‌» را هباءً و غیر قابل‌ بیان‌ می‌دانسته‌ است‌ .

سیرۀ علمای‌ شیعه‌ در باب‌ ادعیه‌ و زیارات‌ بر حفظ‌ و قرائت‌ آنها بوده‌ است‌و از اینجا معلوم‌ می‌شود : رویّه‌ و سیرۀ علماء ماضی‌ ما در عمل‌ به‌ این‌ ادعیه‌ و زیارات‌،صحّت‌ سند به‌ صحّت‌ مشهور امروزی‌ که‌ از زمان‌ علاّمه‌ احادیث‌ را به‌ صحاح‌ و حسان‌ و ضعاف‌ و موثّقات‌ تقسیم‌ کرده‌ است‌،نبوده‌ است‌؛بلکه‌ هر زیارت‌ و دعائی‌ را که‌ اطمینان‌ به‌ صدور آن‌ داشتند گرچه‌ با قرائن‌ خارجیّه‌ باشد،به‌ آن‌ عمل‌ می‌نموده‌اند. و همین‌ معنی‌ صحّت‌ است‌ . پس‌ دعا و زیارت‌ ضعیف‌ السّند،چنانچه‌ مورد عمل‌ اصحاب‌ و علماء قرار گیرد و در کتب‌ خود ضبط‌ و ثبت‌ کنند، و قدحی‌ از آن‌ و یا از راوی‌ آن‌ ذکر ننمایند؛ همین‌ شهرتی‌ است‌ که‌ موجب‌ انجبار ضعف‌ سند می‌شود .

و ما در اصول‌ ثابت‌ کرده‌ایم‌ که‌ هر خبری‌ که‌ صحیح‌ السّند باشد ولی‌ اصحاب‌ از آن‌ اعراض‌ نموده‌ باشند، قابل‌ عمل‌ نیست‌؛ بل‌ کُلَّما زادَ صِحَّهً زادَ

ضَعْفًا؛ و هر خبر ضعیفی‌ را که‌ معمولٌ به‌ اصحاب‌ باشد، باید اخذ کرد؛ و این‌ عمل‌ اصحاب‌ جابر سند آن‌ می‌شود.

و از اینجاست‌ که‌ ما می‌بینیم‌ بسیاری‌ از روایات‌ «کافی‌» بلکه‌ اکثر آن‌ ضعیف‌ السّند است‌؛و اگر کسی‌ به‌ کتاب‌ «مرءات‌ العقول‌» مراجعه‌ کند،خواهد یافت‌ که‌ علاّمۀ مجلسی‌ در هنگام‌ بیان‌ راویان‌ احادیث‌،غالب‌ آنها را ضعیف‌ می‌شمارد،در حالیکه‌ می‌دانیم‌ کتاب‌ «کافی‌» از کتب‌ معتبرۀ ماست‌؛بلکه‌ از معتبرترین‌ کتب‌ ماست‌ .

و علّت‌، آن‌ است‌ که‌ نفس‌ درج‌ احادیث‌ را در این‌ کتاب‌ و سائر کتب‌ اربعه‌، چون‌ «من‌ لایحضره‌ الفقیه‌» و «استبصار» و «تهذیب‌» از چنان‌ شیوخی‌ که‌ از لحاظ‌ وثاقت‌ و ورع‌ و امانت‌ و علم‌ و تبحّر در فنّ حدیث‌ و مقبول‌ و مردود بودن‌ آن‌،در درجۀ اعلی‌ قرار دارند؛خود موجب‌ اطمینان‌ به‌ صدور است‌ .

و از همین‌ جهت‌ است‌ که‌ اخباریّین‌ قاطبهً و بسیاری‌ از علماء اصولیّین‌،جمیع‌ روایات‌ واردۀ در کتب‌ اربعه‌ را صحیح‌ و واجب‌ العمل‌ می‌دانند؛ولی‌ ما می‌گوئیم‌ نفس‌ درج‌ احادیث‌ در این‌ کتابها وجوب‌ عمل‌ نمی‌آورد و آنها را صحیح‌ نمی‌کند،ولی‌ بدون‌ شکّ به‌ مقدار معتنابهی‌ درجۀ ارزش‌ حدیث‌ را بالا می‌برد،و با ضمّ مختصر قرینۀ خارجیّه‌ و بعضی‌ از شواهد آنرا صحیح‌ و لازم‌الاتّباع‌ می‌کند.

ابن‌ عیّاش‌ گرچه‌ در نزد نجاشی‌ شخص‌ غیر معتمدی‌ است‌،ولی‌ تمام‌ روایات‌ شخص‌ ضعیف‌ که‌ دروغ‌ نیست‌،ب لکه‌ شخص‌ ضعیف‌ در کلامش‌ همه‌ گونه‌ کلام‌ هست‌؛صحیح‌ و فاسد،دروغ‌ و صادق‌،مطرود و مقبول‌ . و لعلّ اینکه‌ بعضی‌ از کلام‌ او ولو به‌ ضمیمۀ قرائن‌ خارجیّه‌ عین‌ صدق‌ باشد؛و در اینصورت‌ روایات‌ اشخاص‌ ضعیف‌ مورد قبول‌ قرار می‌گیرد . و ممکن است‌ این‌ روایت‌ ابن‌عیّاش‌ از این‌ قبیل‌ بوده‌ باشد . و نیز خیر بن‌ عبدالله‌ و یا خیبر بن‌ عبدالله‌ که‌

راوی‌ حدیث‌ از محمّد بن‌ عثمان‌ است‌،ممکن‌ است‌ از مشاهیر و معاریف‌ رجال‌ حدیث‌ نبوده‌ باشد که‌ نامش‌ در رجال‌ آمده‌ باشد؛بلکه‌ شخص‌ ثقۀ عادی‌ بوده‌ و روایت‌ او از این‌ جهت‌ قابل‌ اخذ بوده‌ است‌ . [۱]

و امّا اشکال‌ اوّل‌ از اشکالات‌ سبعۀ ایشان‌ که‌ فرموده‌اند : بِمَا نَطَقَ فِیهِمْ مِنْ مَشِیَّتِکَچه‌ معنی‌ دارد ؟

در جواب‌ آن‌ گفته‌ می‌شود : تمام‌ موجودات‌ چون‌ ظهور خداوند هستند،پس‌ تمام‌ آنها کلام‌ و سخن‌ خدا هستند . کلام‌ چیزی‌ است‌ که‌ إعراب‌ عمّافی‌الضّمیر می‌کند،و از پنهانیها و معانی‌ درون‌ نفس‌ پرده‌ بر می‌دارد . و چون‌ جملۀ موجودات‌ موجب‌ ظهور خدا و قدرت‌ و علم‌ و حیات‌ او هستند و از آن‌ گنج‌ مخفیّ خبر می‌دهند،جملگی‌ کلمات‌ خدا هستند؛چنانچه‌ در قرآن‌ کریم‌ آمده‌ است‌ : وَ لَوْ أَنَّمَا فِی‌ الارْضِ مِن‌ شَجَرَهٍ أَقْلَـٰمٌ وَ الْبَحْرُ یَمُدُّهُ و مِن‌ بَعْدِهِ سَبْعَهُ أَبْحُرٍ مَّا نَفِدَتْ کَلِمَـٰتُ اللَهِ . [۲]و نیز آمده‌ است‌ : قُل‌ لَّوْ کَانَ الْبَحْرُ مِدَادًا لِّکَلِمَـٰتِ رَبِّی‌ لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَن‌ تَنفَدَ کَلِمَـٰتُ رَبِّی‌ وَ لَوْ جِئْنَا بِمِثْلِهِ مَدَدًا .[۳]

و نظیر این‌ آیات‌ که‌ از موجودات‌ تکوینیّه‌ تعبیر به‌ کلمه‌ شده‌ است‌ بسیار است‌؛چون‌ :

وَ یَمْحُ اللَهُ الْبَـٰطِلَ وَ یُحِقُّ الْحَقَّ بِکَلِمَـٰتِهِ .[۴]

إِنَّ اللَهَ یُبَشِّرُکِ بِکَلِمَهٍ مّـِنْهُ اسْمُهُ الْمَسِیحُ عِیسَی‌ ابْنُ مَرْیَمَ . [۵]

إِنَّمَا الْمَسِیحُ عِیسَی‌ ابْنُ مَرْیَمَ رَسُولُ اللَهِ وَ کَلِمَتُهُ . [۶]

وَ تَمَّتْ کَلِمَتُ رَبِّکَ الْحُسْنَی‌’ عَلَی‌’ بَنِی‌ٓ إِسْرَ ‘ٓ ءِیلَ بِمَا صَبَرُوا . [۷]

کَذَ’لِکَ حَقَّتْ کَلِمَتُ رَبِّکَ عَلَی‌ الَّذِینَ فَسَقُوٓا أَنَّهُمْ لَا یُؤْمِنُونَ . [۸]

أَلَمْ‌تر کَیْفَ ضَرَبَ اللَهُ مَثَلاً کَلِمَهً طَیِّبَهً کَشَجَرَهٍ طَیِّبَهٍ[۹].

وَ مَثَلُ کَلِمَهٍ خَبِیثَهٍ کَشَجَرَهٍ خَبِیثَهٍ اجْتُثَّتْ مِن‌ فَوْقِ الارْضِ مَا لَهَا مِن‌ قَرَارٍ . [۱۰]

وَ لَقَدْ سَبَقَتْ کَلِمَتُنَا لِعِبَادِنَا الْمُرْسَلِینَ . [۱۱]

تمام‌ موجودات‌ موجب‌ ظهور حقّ، و کلمات‌ او هستندو بسیاری‌ از آیات‌ دیگر،بلکه‌ تمام‌ آیاتی‌ که‌ در آنها کلمهُ الله‌ بکار برده‌ شده‌ است‌،مراد موجودات‌ فعلیّۀ تکوینیّۀ خارجیّه‌ هستند که‌ از آن‌ ذات‌ اقدس‌ خبر می‌دهند،و موجب‌ ظهور و بروز حقّ متعال‌ می‌گردند .

به‌ نزد آنکه‌ جانش‌ در تجلّی‌ است

همه‌ عالم‌ کتاب‌ حقّ تعالی‌ است‌

عَرَض‌ إعراب‌ و جوهر چون‌ حروف‌ است

مراتب‌ همچو آیات‌ وقوف‌ است‌

ازو هر عالمی‌ چون‌ سورۀ خاص

یکی‌ زآن‌ فاتحه‌ دیگر چو إخلاص

نخستین‌ آیتش‌ عقل‌ کُل‌ آمد

که‌ در وی‌ همچو باء بَسمَل‌ آمد

دوم‌ نفس‌ کُل‌ آمد آیت‌ نور

که‌ چون‌ مصباح‌ شد در غایت‌ نور

سیم‌ آیت‌ درو شد عرش‌ رحمن

چهارم‌ آیهُ الکرسی‌ همی‌ خوان

پس‌ از وی‌ جرم‌های‌ آسمانی‌ است

که‌ در وی‌ سورۀ سبعُ المثانی‌ است‌

نظر کن‌ باز در جرم‌ عناصر

که‌ هر یک‌ آیتی‌ هستند باهر

پس‌ از عنصر بود جرم‌ سه‌ مولود

که‌ نتوان‌ کرد این‌ آیات‌ معدود

به‌ آخر گشت‌ نازل‌ نفس‌ انسان

که‌ بر ناس‌ آمد آخر ختم‌ قرآن‌

پس‌ بنابراین‌،تمام‌ موجودات‌ کلام‌ حقّ هستند؛و همه‌ منطوق‌ ذات‌ اقدس‌ او،و جملگی‌ گفتار و نطق‌ و سخن‌ او .وَ لَدَیْنَا کِتَـٰبٌ یَنطِقُ بِالْحَقِّ وَ هُمْ لَا یُظْلَمُونَ . [۱۲]عالم‌ تکوین‌ کتاب‌ گویای‌ خداست‌،و به‌ حقّ و راستی‌ سخن‌ می‌گوید و تنطّق‌ می‌نماید قَالُوٓا أَنطَقَنَا اللَهُ الَّذِی‌ٓ أَنطَقَ کُلَّ شَیْءٍ . [۱۳]

پوست‌های‌ بدن‌ مجرمان‌و ظالمان‌ در روز بازپسین‌ می‌گویند: ما را به‌ نطق‌ و سخن‌ در آورده‌ است‌ آن‌ خدائی‌ که‌ هر چیزی‌ رابه‌ نطق‌ و گفتار در آورده‌ است‌ .

مشیّت‌ پروردگار متعال‌ از صفات‌ اوست‌؛و نفس‌ صفات‌ هم‌ که‌ لم‌ یزلی‌ و لایزالی‌ است‌؛یعنی‌ متعیّن‌ به‌ حدودی‌ و متقیّد به‌ قَدَر و اندازه‌ای‌ نیست‌ . أسماء و صفات‌ ذات‌ اقدس‌ او غیر متناهی‌ است‌ . ظهورات‌ ماهیّات‌ است‌ که‌ در عالم‌ وجود،مشیّت‌ حقّ تعالی‌ را شکل‌ می‌دهد و صورت‌ بندی‌ می‌کند؛و به‌ عبارت‌ دیگر مخلوق‌ می‌کند و به‌ وجود می‌آورد . و عالیترین‌ اقسام‌ موجودات‌،فرشتگان‌ حقّ هستند که‌ چون‌ لبآلی‌ مُتلالِئه‌ آن‌ مشیّت‌ ازلیّه‌ را به‌ لباس‌ تقدیر و اندازه‌ مقدّر می‌کنند؛و بنابراین‌ ظهور می‌دهند و آن‌ معنی‌ مخفیّ و پنهان‌ را گویا و بارز و ناطق‌ می‌نمایند .

فرشتگان‌ که‌ واسطۀ افاضۀ فیض‌ و تدبیر امور عالم‌ خلقند،نطق‌ و گفتار مشیّت‌ خدا هستند،و در آنها جهتی‌ است‌ که‌ با آن‌ موجودات‌ را از کتم‌ عدم‌ به‌ وجود می‌آورند و به‌ اندازه‌ و قَدَر می‌زنند؛کما آنکه‌ در قرآن‌ کریم‌ داریم‌ :

فَالْمُدَبِّرَ’تِ أَمْرًا. [۱۴]

بنابراین‌،معنی‌ : بِمَا نَطَقَ فِیهِمْ مِنْ مَشِیَّتِکَواضح‌ است‌؛یعنی‌ خدایا من‌ از تو پرسش‌ می‌کنم‌ به‌ حقّ آن‌ فرشتگانی‌ که‌ قدرت‌ تو را توصیف‌ کردند و عظمت‌ تو را آشکارا نمودند،و مشیّت‌ تو را ظاهر و گویا کرده‌ و به‌ نطق‌ و سخن‌ در آوردند؛و بنابراین‌ عالم‌ کثرت‌ و عالم‌ خلق‌ بدینوسیله‌ پدید آمده‌ است‌ .

استقامت‌ و استواری‌ دعا از جهت‌ لفظ‌ و معنی‌ و امّا اشکال‌ دوّم‌ که‌ موصول‌ : الَّتِی‌ لَا تَعْطِیلَ لَهَا فِی‌ کُلِّ مَکَانٍ، به‌ چه‌ برمی‌گردد؛و در هر صورت‌ از نقطه‌ نظر لفظ‌ و معنی‌ مستقیم‌ نیست‌ .

در جواب‌ گفته‌ میشود که‌ : تردید بین‌ این‌ دو جهت‌ بلا وجه‌ است‌؛زیرا که‌ هر عارف‌ به‌ اسلوب‌ کلام‌ می‌داند که‌ ارجاع‌ آن‌ به‌ لفظ‌ وُلَاهُ أَمْرِکَ صحیح‌ نیست‌، پس‌ متعیّن‌ است‌ که‌ یا به‌ ءَایَاتِکَ وَ مَقَامَاتِکَبر گردد؛و یا به‌ خصوص‌ مَقَامَاتِکَ رجوع‌ کند . و معلوم‌ است‌ که‌ ءَایَاتِکَ عطف‌ بر أَرْکَانًا می‌باشد و در حقیقت‌ مفعول‌ دوّم‌ جَعَلْتَهُمْ خواهد بود؛و مَقَامَاتِکَ نیز چنین‌ است‌ .

و بنابراین‌،محصّل‌ معنی‌ این‌ می‌شود که‌ : تو ای‌ پروردگار ! فرشتگان‌ را آیات‌ و نشانه‌های‌ خود قرار دادی‌ ! و مقامات‌ خود که‌ در هیچ‌ محلّ و مکانی‌ تعطیل‌ پذیر نیست‌،معیّن‌ و مقدّر فرمودی‌ ! بطوریکه‌ در هر مکانی‌ و هر محلّی‌ هر کس‌ بخواهد تو را بشناسد،به‌ سبب‌ این‌ موجودات‌ طاهرۀ ملکوتیّه‌ می‌شناسد!

و این‌ معنی‌ بسیار سلیس‌ و روشن‌ است‌؛و ما نفهمیدیم‌ عدم‌ استقامت‌ از جهت‌ معنی‌،بلکه‌ از جهت‌ لفظ‌ از کجا پیدا شد ؟

نظر استقلالی‌ به‌ موجودات‌ شرک‌ و غلط‌ است‌و امّا اشکال‌ سوّم‌ که‌ لازمه‌اش‌ تساوی‌ ملئکه‌ با خداست‌،و آن‌ را کفر محض‌ دانسته‌اند و اهمّ از اشکالات‌ شمرده‌اند؛چون‌ در عبارت‌ دعا چنین‌

است‌ که‌ :لَا فَرْقَ بَیْنَکَ وَ بَیْنَهَا إلَّا أَنَّهُمْ عِبَادُکَ وَ خَلْقُکَ .

در جواب‌ گفته‌ می‌شود : نه‌ تنها فرشتگان‌،بلکه‌ هر موجودی‌ از موجودات‌ تا برسد به‌ هر ذرّه‌ای‌ از ذرّات‌،هیچیک‌ از خود استقلالی‌ ندارند؛نه‌ در ذات‌ و نه‌ در صفت‌ و نه‌ در فعل‌ و اثر . همگی‌ آیات‌ و علامات‌ و نشانه‌های‌ حقّ و مرائی‌ و مجالی‌ ذات‌ اقدس‌ او هستند . و از خود گرچه‌ به‌ قدر سر سوزنی‌،هستی‌ و وجود ندارند و اثر و فعل‌ ندارند؛بلکه‌ فقط‌ و فقط‌ نور حقّ است‌ که‌ در آنها متجلّی‌ شده‌ است‌ . و هر یک‌ به‌ قدر سعۀ ماهُویّ و ظرفیّت‌ وجودی‌ خود از آن‌ بهره‌برداری‌ کرده‌،و ظاهر به‌ ظهور حقّ شده‌اند .

أَنزَلَ مِنَ السَّمَآءِ مَآءً فَسَالَتْ أَوْدِیَهُ بِقَدَرِهَا . [۱۵]

از اوّلین‌ نور حقّ که‌ أوّلُ ما خَلَق‌ است‌،تا آخرین‌ موجود عالم‌ کثرت‌ و طبع‌ که‌ هیولای‌ اوّلیّه‌ و مادّۀ مُبهمه‌ می‌باشد،هیچیک‌ و لو به‌ قدر ذرّه‌ای‌ از خود هستی‌ و بودی‌ ندارند؛همه‌ حقّ است‌ و تجلّی‌ حقّ .

و این‌ معنی‌ تساوی‌ نیست‌،بلکه‌ معنی‌ تقارن‌ آیه‌ و ذوالآیه‌،و آئینه‌ و صاحب‌ صورت‌،و مُجلی‌ و مُتجلّی‌،و مجاز و حقیقت‌ است‌ .

اگر ما به‌ خورشید تابانی‌ که‌ در آب‌ صاف‌ و راکد و یا در آئینۀ شفّاف‌ و صیقلی‌،درخشیده‌ و تابان‌ شده‌ است‌ بگوئیم‌ : هیچ‌ فرقی‌ بین‌ شمس‌ جهانتاب‌ و صورت‌ واقعۀ در این‌ منظر نیست‌،آیا این‌ معنی‌ تساوی‌ است‌ ؟!

این‌ معنی‌ آیتیّت‌ و مرآتیّت‌ است‌؛نه‌ سلب‌ صفت‌ از ذات‌ حقّ و استنادش‌ به‌ موجودات‌ و تصوّر این‌ دو معنی‌ که‌ بینشان‌ از زمین‌ تا آسمان‌ فرق‌ است‌،چگونه‌ مورد اشتباه‌ قرار گرفته‌ است‌ ؟

وَ فی‌ کُلِّ شَیْءٍ لَهُ ءَایَهٌ تَدُلُّ عَلَی‌ أنَّهُ وَاحِدُ

آیات‌ قرآن‌ کریم‌ که‌ هر موجودی‌ را آیه‌ می‌داند،راجع‌ به‌ این‌ حقیقت‌ است‌؛و در ادعیۀ بی‌شمار و از جمله‌ دعای‌ شریف‌ «سمات‌» که‌ خدا را به‌ اسمائش‌ سوگند می‌دهیم‌ و به‌ خدا بوسیلۀ آن‌ اسماء توسّل‌ می‌جوئیم‌،همه‌ و همه‌ از این‌ قبیل‌ است‌؛و مقامات‌ مقدّسۀ انبیاء و ائمّۀ طاهرین‌ و توسّل‌ به‌ آنها از این‌ قبیل‌ است‌ .

نه‌ آنکه‌ ما به‌ قدر ذرّه‌ای‌ برای‌ آنان‌ استقلال‌،گرچه‌ در مقام‌ شفاعت‌ باشد، قائل‌ شویم‌ و از این‌ دریچه‌ به‌ آنها توسّل‌ جوئیم‌؛این‌ غلط‌ است‌ و آن‌ صحیح‌،این‌ شرک‌ است‌ و آن‌ توحید .

باری‌،این‌ مسأله‌ برای‌ بسیاری‌ از غیر متعمّقین‌ در مباحث‌ توحیدی‌ و حکمت‌ الهی‌ روشن‌ نشده‌ است‌؛و لذا در اثر برخورد با چنین‌ جملاتی‌ که‌ حقیقتِ محضۀ توحید است‌ گیر می‌کنند . و بر اساس‌ سنجش‌ با میزان‌ فکری‌ و سطح‌ علمی‌ خود گرچه‌ از مباحث‌ عقلیّه‌ و فلسفیّه‌ دور باشند،فوراً چون‌ دأب‌ ضعفاء،دست‌ به‌ تکفیر می‌زنند و آن‌ حقائق‌ را کفر محض‌ می‌دانند .

غافل‌ از اینکه‌ این‌ دعاها را اساطین‌ مذهب‌ می‌خوانده‌اند و می‌خوانند؛و کفر دانستن‌ این‌ فقرات‌ مستلزم‌ تکفیر چون‌ شیخ‌ طوسی‌ و شیخ‌ کفعمی‌ و سیّد ابن‌ طاووس‌ و علاّمۀ مجلسی‌ خواهد شد که‌ آنرا در کتب‌ خود آورده‌ و تلقّی‌ به‌ قبول‌ کرده‌اند .

و اگر ما در هر فنّ و مسأله‌ای‌ که‌ در خور صلاحیّت‌ ما نیست‌ وارد نشویم‌،و علم‌ آنرا به‌ اهلش‌ واگذاریم‌،و یا چون‌ بسیاری‌ از علماء و بزرگان‌،حقیقتش‌ را به‌ راسخین‌ در علم‌ و ائمّۀ طاهرین‌ ارجاع‌ دهیم‌؛بهتر است‌ .

و امّا لفظ‌ أَعْضَادٌ : که‌ ظاهر آن‌ را أعضاد خدا،یعنی‌ کمک‌ کاران‌ و مددکاران‌ خدا شمرده‌اند؛و آنرا نیز کفر دانسته‌اند .

اوّلاً : خوب‌ روشن‌ است‌ که‌ به‌ قرینۀ عطف‌ مُنَاهٌ و أَذْوَادٌ و حَفَظَهٌ ورُوَّادٌ،منظور کمک‌ به‌ خدا نیست‌؛بلکه‌ مقصود دست‌اندرکارانی‌ هستند که‌ در عالم‌ کثرت‌ و طبیعت‌ موجب‌ تقدیر و اندازه‌گیری‌ و حفظ‌ و مصونیّت‌ هر موجود از گزند موانع‌،و بالاخصّ انسان‌ از آلام‌ و آفات‌ و عاهات‌ می‌باشند . و معلوم‌ است‌ که‌ هر صنف‌ از فرشتگان‌ مأمور مأموریّت‌ خاصّی‌ برای‌ افاضۀ فیض‌ از جانب‌ خدا بر عالم‌ کثرت‌ هستند،و اسباب‌ تعیّن‌ و تقدیر رحمت‌ ازلی‌ و پخش‌ آن‌ به‌ عالم‌ امکان‌ می‌باشند . و در حقیقت‌ این‌ جملات‌ بیان‌ کننده‌ و نمایشگر صفات‌ و افعال‌ و مأموریّت‌های‌ ملئکه‌ می‌باشد؛و همه‌ آیه‌ هستند و آئینه‌،و ظهور و مظهر برای‌ نور ظاهر حقّ تعالی‌ و تقدّس‌ . بَلْ عِبَادٌ مُّکْرَمُونَ * لَا یَسْبِقُونَهُ و بِالْقَوْلِ وَ هُم‌ بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ .[۱۶]

و ثانیاً : در آیات‌ قرآن‌ که‌ نصرت‌ خدا را به‌ مؤمنین‌ نسبت‌ می‌دهد؛چون‌ آیۀ کریمۀ :إِن‌ تَنصُرُوا اللَهَ یَنصُرْکُمْ وَ یُثَبِّتْ أَقْدَامَکُمْ . [۱۷]

و یا مثلاً عنوان‌ قرض‌ را به‌ ذات‌ اقدس‌ او؛چون‌ آیۀ : مَن‌ ذَا الَّذِی‌ یُقْرِضُ اللَهَ قَرْضًا حَسَنًا فَیُضَـٰعِفَهُ و لَهُ . [۱۸]

در این‌ موارد و موارد مشابه‌ آن‌ که‌ بسیار است‌،چه‌ قسم‌ معنی‌ نصرت‌ و إقراض‌ و ماشابَههُما توجیه‌ می‌شود ؟ به‌ همان‌ توجیه‌ أَعْضَادٌ و مُنَاهٌ توجیه‌ می‌شوند .

فقدان‌ به‌ معنی‌ اعدام‌ و نیستی‌ است‌، نه‌ غیبت‌ و عدم‌ مصاحبت‌و امّا اشکال‌ چهارم‌ : و آن‌ اینکه‌ به‌ حقّ متعال‌، فَاقِدَ کُلِّ مَفْقُودٍ اطلاق‌ شده‌ است‌ . و فاقد بمعنی‌ غائب‌ و عدم‌ واجد است‌؛مثل‌ قوله‌ تعالی‌ : قَالُوا نَفْقِدُ صُوَاعَ الْمَلِکِ ،چون‌ یاران‌ عزیز مصر به‌ برادران‌ یوسف‌ گفتند : ما جام‌

شاه‌ را گم‌ کرده‌ایم‌؛و این‌ معنی‌ باز با ذات‌ اقدس‌ حقّ سازگار نیست‌ .

در پاسخ‌ گفته‌ می‌شود : فقدان‌ در لغت‌ عرب‌ به‌ معنی‌ عدم‌ است‌،عدم‌ و نیستی‌؛در مقابل‌ وجدان‌ که‌ از مادّۀ وجود است‌ و به‌ معنی‌ تحقّق‌ و هستی‌ است‌؛ وَجَدَهُ یعنی‌ او را به‌ وجود آورد،و از باب‌ إفعال‌ دو مفعول‌ می‌گیرد : أوجَدَهُ الشَّیْءَ یعنی‌ شی‌ء را برای‌ او به‌ وجود آورد . همینطور است‌ مادّۀ عَدِمَهُ و فَقَدَهُ چون‌ این‌ دو مادّه‌ دارای‌ معنی‌ واحد و مرادف‌ یکدیگرند .

عَدِمَهُ یعنی‌ آنرا نابود و نیست‌ کرد،و أعدَمَهُ الشَّیْءَ از باب‌ إفعال‌،یعنی‌ آن‌ چیز را از او نیست‌ و نابود کرد؛ فَقَدَهُ نیز یعنی‌ آنرا نابود کرد،و أفقَدَهُ الشَّیْءَ یعنی‌ آن‌ چیز را از او نیست‌ و نابود کرد و برداشت‌ .

فَقَدَ و أفقَدَ از باب‌ ثلاثی‌ مجرّد و مزیدٌ فیه‌،در صورت‌ اوّل‌ و دوّم‌ هر دو متعدّی‌ است‌؛ولی‌ در صورت‌ اوّل‌ به‌ یک‌ مفعول‌،ودر صورت‌ دوّم‌ به‌ دو مفعول‌؛و در حقیقت‌ در صورت‌ اوّل‌ سَلبُ الشَّی‌ء است‌ به‌ نحو سلب‌ بسیط‌،و در صورت‌ دوّم‌ سَلبُ الشَّی‌ءِ عَنِ الشَّی‌ءِ به‌ نحو سلب‌ مرکّب‌ .

فَقَدَهُ یعنی‌ آنرا نیست‌ کرد؛مثل‌ عَدِمَهُ . و أفقَدَهُ الشَّیْءَ یعنی‌ آن‌ چیز را از آن‌ نیست‌ کرد؛مثل‌ أعدَمَهُ الشَّیْءَ .

ولیکن‌ چون‌ کسی‌ که‌ چیزی‌ را نیست‌ کند طبعاً آن‌ چیز از او دیگر غائب‌ خواهد بود،لذا معنی‌ غیبت‌ در اینصورت‌ لازم‌ معنی‌ نیستی‌ است‌ . و گاهی‌ فَقَدَ و عَدِمَ در لازم‌ معنی‌ موضوعٌ له‌ استعمال‌ می‌شود؛مثل‌ آیۀ مبارکۀ نَفْقِدُ صُوَاعَ الْمَلِکِ ،یعنی‌ ما جام‌ شاه‌ را گم‌ کرده‌ایم‌ و آن‌ از ما پنهان‌ شده‌ است‌ .

و با مراجعه‌ به‌ کتب‌ لغت‌ این‌ حقیقت‌ مکشوف‌ است‌ .

در «أقرب‌ الموارد» در مادّۀ فَقَدَ گوید : فَقَدَهُ فَقْدًا وَ فِقْدانًا وَ فُقْدانًا وَ فُقودًا : غابَ عَنْهُ وَ عَدِمَهُ فَهُوَ فاقِدٌ وَ ذاکَ فَقیدٌ وَ مَفْقودٌ . وَ أفْقَدَهُ اللَهُ الشَّیْءَ: أَعْدَمَهُ إیّاهُ .

و در باب‌ مادّۀ عَدِمَ گوید : عَدِمَ المالَ عَدْمًا وَ عَدَمًا : فَقَدَهُ فَهُوَ عادِمٌ وَالْمالُ مَعْدومٌ . وَ أعْدَمَ اللَهُ فُلانًا الشَّیْءَ : جَعَلَهُ عادِمًا لَهُ .

و در «مصباح‌ المنیر» گوید : فَقَدْتُهُ فَقْدًا (مِنْ بابِ ضَرَبَ) وَ فِقْدانًا : عَدِمْتُهُ فَهُوَ مَفْقودٌ وَ فَقیدٌ .

و در «مجمع‌ البحرین‌» گوید : نَفْقِدُ صُوَاعَ الْمَلِکِ،هُوَ مِنْ قَوْلِهِمْ : فَقَدْتُ الشَّیْءَ فَقْدًا (مِنْ بابِ ضَرَبَ) وَ فِقْدانًا : عَدِمْتُهُ فَهُوَ مَفْقودٌ؛وَ مِثْلُهُ افْتَقَدْتُهُ .

و در «لسان‌ العرب‌» گوید : فَقَدَ الشَّیْءَ یَفْقِدُه‌ فَقْدًا وَ فِقْدانًا وَ فُقودًا فَهُوَ مَفْقودٌ وَ فَقیدٌ : عَدِمَهُ؛وَ أفْقَدَهُ اللَهُ إیّاهُ .

بنابراین‌،خوب‌ روشن‌ می‌شود که‌ معنی‌ فَاقِدَ کُلِّ مَفْقُودٍ ،آنستکه‌ خداوند نیست‌ کنندۀ هر نیستی‌ است‌ به‌ نحو سلب‌ مطلق‌؛در مقابل‌ واجِدُ کُلِّ مَوْجودٍ .

و مؤلّف‌ محترم‌ کتاب‌ «الاخبار الدّخیله‌» چنین‌ پنداشته‌اند که‌ معنی‌ غیبت‌ معنی‌ مطابقی‌ مادّۀ فقدان‌ است‌،و چون‌ غیبت‌ چیزی‌ از خدا معنی‌ ندارد،فلذا خدا را فاقد نمی‌توان‌ گفت‌؛در حالیکه‌ این‌ پندار اشتباه‌ است‌ و معنی‌ فقدان‌،اعدام‌ و نیستی‌ است‌ نه‌ غیبت‌ و عدم‌ مصاحبت‌ .

و لطیف‌ اینجاست‌ که‌ ابن‌ عیّاش‌ هم‌ اگر جاعل‌ این‌ دعای‌ مرویّ باشد،همانطور که‌ سابقاً گذشت‌ به‌ شهادت‌ نجاشی‌ عالم‌ به‌ فنون‌ شعر و ادب‌ بوده‌ است‌ و شعر نیکو و پاکیزه‌ می‌گفته‌ و ادبیّات‌ او قویّ بوده‌ است‌،آنگاه‌ چگونه‌ متصوّر است‌ که‌ معنی‌ فاقد را نداند،و چنین‌ دعای‌ عالی‌المضمون‌ را به‌ چنین‌ غلط‌ ادبی‌ خراب‌ کند ؟!

و امّا اشکال‌ پنجم‌ که‌ چنین‌ پنداشته‌اند : وَ الْبُهْمِ الصَّآفِّینَمعنی‌ مناسبی‌ ندارد . جز آنکه‌ بُهم‌ را جمع‌ بُهمَه‌ بدانیم‌؛و آن‌ به‌ معنی‌ اسب‌ سوارِتیزرو است‌ که‌ باک‌ از ورود در جائی‌ ندارد . و این‌ کنایه‌ از فرشتگانی‌ می‌باشد که‌ با مجاهدین‌ در صفّ کارزار معاونت‌ و کمک‌ می‌کنند .

درپاسخ‌ گفته‌ میشود : بُهم‌ جمع‌ أبهَم‌ است‌ یعنی‌ ساکت‌ و بدون‌ سخن‌ و خموش‌ و بی‌زبان‌؛ چون‌ حُمر و صُفر و سُود که‌ جمع‌ أحمَر و أصفَر و أسوَد است‌ .

و چون‌ عالم‌ بالا که‌ عالم‌ ملکوت‌ است‌،عالم‌ آرامش‌ و سکون‌ و سکوت‌ است‌،به‌ خلاف‌ عالم‌ طبع‌ که‌ عالم‌ حرکت‌ و گفتار و غوغا و دغدغه‌ است‌؛فلذا از مأموران‌ صفّ کشیده‌ برای‌ انجام‌ مأموریّتهای‌ خداوند به‌ بُهم‌،که‌ دلالت‌ بر سکوت‌ و آرامش‌ آنها دارد تعبیر فرموده‌ است‌ .

و امّا اشکال‌ ششم‌ که‌ جملۀ : وَ أَصْلِحْ لَنَا خَبِیئَهَ أَسْرَارِنَارا ناتمام‌ دانسته‌اند و چنین‌ گفته‌اند که‌ اصلاح‌ در امور فاسد گفته‌ می‌شود؛و امّا نفس‌ اسرار مخفیّه‌ بدون‌ تقیّد به‌ فساد،معنی‌ ندارد که‌ در دعا گفته‌ شود : خداوندا آن‌ را اصلاح‌ کن‌ !

در پاسخ‌ گفته‌ می‌شود : هر شیئی‌ که‌ قابلیّت‌ فساد را داشته‌ باشد،دعای‌ صلاح‌ و اصلاح‌ برای‌ آن‌ بجاست‌،گرچه‌ بالفعل‌ فاسد نباشد؛چون‌ طروّ فساد برای‌ آن‌ امکان‌ دارد،سپس‌ دعا می‌کند که‌ این‌ اسرار خبیئه‌ را تو دستخوش‌ فساد قرار مده‌ و پیوسته‌ آنرا مقرون‌ به‌ صلاح‌ فرما ! و از برای‌ نظیر این‌ دعا و درخواست‌ در ادعیه‌ و محاورات‌ عرفیّه‌ و انشائات‌،مواردی‌ بس‌ عدیده‌ یافت‌ می‌شود .

و امّا اشکال‌ هفتم‌ که‌ فرموده‌اند : جملۀ : وَ بَارِکْ لَنَا فِی‌ شَهْرِنَا هَذَا الْمُرَجَّبِ الْمُکَرَّمِ وَ مَا بَعْدَهُ مِنْ أَشْهُرِ الْحُرُمِ صحیح‌ نیست‌؛زیرا که‌ رجب‌ ماه‌ حرام‌ است‌ و مابعد آن‌ ماه‌ حرام‌ نیست‌ .

در پاسخ‌ گفته‌ می‌شود : علّت‌ عدم‌ تصریح‌ به‌ حرمت‌ شهر رجب‌ همان‌بیان‌ و دعا و درخواست‌ در شهر رجب‌ است‌،که‌ می‌فرماید : ما را در این‌ رجب‌ مرجّب‌ مبارک‌ بدار و برای‌ ما برکت‌ بفرست‌ در این‌ ماه‌ و ماههای‌ بعد از آن‌ که‌ در حرمت‌ اشتراک‌ دارند؛و معلوم‌ است‌ که‌ مراد از بعدیّت‌ در اینجا بعدیّت‌ اضافی‌ است‌ نه‌ حقیقی‌،و کَمْ لهُ مِنْ نظیرٍ . و معلوم‌ است‌ که‌ ماههای‌ حرام‌ که‌ ذوالقعده‌ و ذوالحجّه‌ و محرّم‌ باشند،بعد از ماه‌ رجب‌ هستند .

و آنچه‌ به‌ نظر حقیر می‌رسد : در نظر جناب‌ مؤلّف‌،این‌ قبیل‌ اشکالات‌ واهی‌ چنان‌ نیست‌ که‌ پاسخش‌ غیر معلوم‌ باشد؛لیکن‌ چون‌ جملۀ : لَا فَرْقَ بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُمْ إلَّا أَنَّهُمْ عِبَادُکَ وَ خَلْقُکَ، بسیار سنگین‌ و غیر قابل‌ هضم‌ آمده‌ است‌،کما آنکه‌ خودشان‌ در پایان‌ کلام‌ به‌ این‌ امر تصریح‌ کرده‌اند؛این‌ اشکالات‌ برای‌ چشمگیر کردن‌ و بزرگ‌ جلوه‌ دادن‌ نقائص‌ دعاست‌ . ولیکن‌ بحمد الله‌ والمنّه‌ روشن‌ و مبیّن‌ شد که‌ این‌ جمله‌ عین‌ توحید است‌ و عین‌ معرفت‌ است‌ .

پاورقی


[۱]ـ ابن‌ عیّاش‌ ،أحمد بن‌ محمّد بن‌ عبیدالله‌ بن‌ الحسن‌ بن‌ عیّاش‌ است‌،و در «تنقیح‌ المقال‌» ج‌ ۱ ،ص‌ ۸۸ ترجمۀ او را آورده‌ است‌ و ما ملخّص‌ آنرا در اینجا می‌آوریم‌ :

کتابهائی‌ نوشته‌ است‌ که‌ دلالت‌ بر شیعه‌ بودن‌ او دارد . و در سنۀ ۴۰۱ فوت‌ کرده‌ است‌ .عدَّهُ الشّیخُ فی‌ رِجاله‌ فی‌ باب‌ مَنْ لَمْ یَرْوِ عنهم‌ علیهم‌ السّلام‌ . و قال‌ النّجاشی‌ : اضطرَب‌ فی‌ ءَاخِر عُمره‌؛قال‌ : رأیتُ هذا الشّیخَ (ره‌) و کان‌ صدیقًا لی‌ و لوالدی‌،و سمعتُ منه‌ شیئًا کثیرًا و رأیت‌ شُیوخَنا یُضَعِّفونه‌ فلَمْ أروِعنه‌ شیئًا و تَجنّبتُه‌؛وکان‌ من‌ أهل‌ العلم‌ و الادب‌ القویَّ و طیّبَ الشّعر و حَسنَ الخطّ رحمه‌ الله‌ و سامَحهُ . و اقتصر ابنُ شهر آشوب‌ فی‌ «المعالم‌» علَی‌ ذِکره‌ و عدّ کُتُبه‌ مِن‌ دون‌ تعرّضٍ فیه‌ بمدحٍ و لا قدحٍ . و ضعَّفهُ فی‌ «الوجیزه‌» ثمّ قال‌ : و فیه‌ مدحٌ .

و سپس‌ مرحوم‌ مامَقانی‌ فرموده‌ است‌ :قلتُ : بَعدَ إحراز کونه‌ إمامیًّا کما تَکشفُ عنه‌ کُتبهُ و ورودِ المدح‌ فیه‌،کان‌ مُقتضَی‌ القاعدهِ عَدُّ حدیثِه‌ من‌ الحسَن‌ لا الضّعیفِ؛سیَّما إن‌ اُرید بالاِختلال‌ فی‌ ءَاخِر عُمره‌ خَلَلٌ فی‌ عقله‌ دونَ مذهبه‌ . و ترحّمُ النّجاشی‌ علیه‌ مؤیِّدٌ لحسنه‌؛کما لازالَ یُستشهدُ بنحو ذلک‌ الوَحید لحُسن‌ الرّجلِ . و إن‌ اُرید بالاِختلال‌ اختلالُ مذهبه‌ کما یومی‌ إلیه‌ قولُ النّجاشی‌ بعدَ الترحّم‌ : وَ سامَحَهُ،و قولُه‌ قبلَ ذلک‌ : اضطرب‌ فی‌ ءَاخِر عُمره‌،فإنّ ذلک‌ لا یُراد به‌ علی‌ الظّاهر اختلالُ العقل‌؛نقولُ : لامانعَ من‌ الاخذ بروایاته‌ الّتی‌ رَواها فی‌ حال‌ استقامتِه‌ و اعتدالِه‌؛ولکن‌ تجنّبُ النّجاشی‌ من‌ الرّوایه‌ عنه‌ احتیاطًا،أوجبَ تضعیفَهم‌ للرّجل‌ و اتّباعَهم‌ إیّاهُ ؛و هو کماتری‌ ـ انتهی‌ .

[۲]ـ صدر آیۀ ۲۷ ،از سورۀ ۳۱ : لقمان‌

[۳]ـ آیۀ ۱۰۹ ،از سورۀ ۱۸ : الکهف‌

[۴]ـ قسمتی‌ از آیۀ ۲۴ ،از سورۀ ۴۲ : الشّوری‌

[۵]ـ قسمتی‌ از آیۀ ۴۵ ،از سورۀ ۳ : ءَال‌ عمران‌

[۶]ـ قسمتی‌ از آیۀ ۱۷۱ ،از سورۀ ۴ : النّسآء

[۷]ـ قسمتی‌ از آیۀ ۱۳۷ ،از سورۀ ۷ : الاعراف‌

[۸]ـ آیۀ ۳۳ ،از سورۀ ۱۰ : یونس‌

[۹]ـ صدر آیۀ ۲۴ ،از سورۀ ۱۴ : إبراهیم‌

[۱۰]ـ آیۀ ۲۶ ،از سورۀ ۱۴ : إبراهیم‌

[۱۱]ـ آیۀ ۱۷۱ ،از سورۀ ۳۷ : الصّآفّات‌

[۱۲]ـ ذیل‌ آیۀ ۶۲ ،از سورۀ ۲۳ : المؤمنون‌

[۱۳]ـ قسمتی‌ از آیۀ ۲۱ ،از سورۀ ۴۱ : فصّلت‌

[۱۴]ـ آیۀ ۵ ،از سورۀ ۷۹ : النّازعات‌

[۱۵]ـ صدر آیۀ ۱۷ ،از سورۀ ۱۳ : الرّعد

[۱۶]ـ ذیل‌ آیۀ ۲۶ و آیۀ ۲۷ ،از سورۀ ۲۱ : الانبیآء

[۱۷]ـ ذیل‌ آیۀ ۷ ،از سورۀ ۴۷ : محمّد

[۱۸]ـ صدر آیۀ ۲۴۵ ،از سورۀ ۲ : البقره‌؛و صدر آیۀ ۱۱ ،از سورۀ ۵۷ : الحدید

Your browser does not support this audio
لینک کوتاه : https://www.komeily.com/?p=530

مطالب مشابه

  • امام رضا و دعای یا من تحل
  • حقیقت تجرد نفس در عرفان
  • وحدت وجودی : غير از ذات مقدّس حضرت واجب الوجود على الإطلاق، وجودى در عالم نيست
  • طوالع و لوایح : اول برقی که از حضرت ربوبیت رسد
  • شرح حدیثی درباره ویژگی‌های نزدیک‌ترین افراد به پیامبر در روز قیامت
  • ثواب زیارت حضرت امام حسین علیه السلام
  • سیره عبادی امام رضا علیه الاسلام
  • نگهداری کبوتر در خانه مورد توصیه ائمه اطهار
  • امام حسین (ع) و سیب سرخ
  • قسمتی از خطبه البیان امیرالمومنین علیه السلام

نظرات

برای صرف‌نظر کردن از پاسخ‌گویی اینجا را کلیک نمایید.

کلام استاد

کلیپ صوتی

زیارت و دیدار حضرت صاحب الزمان (عج)

Your browser does not support this audio

ویژه نامه

امام رضا علیه السلام، نماد فضیلت‌ها
خرید کتاب اخلاق اهل بیتی
خرید کتاب چهل چراغ سلوک
خرید کتاب مطلع معرفت نفس
خرید کتاب سرچشمه راز و نیاز
خرید کتاب صد منزل دل
کانال رسمی آیت الله کمیلی خراسانی در پیام رسان ایتا

تقویم سلوکی

  • اعمال ماه ذی الحجه الحرام
  • مناسبتها
  • فضایل

مناسبتهای ذی الحجه

فضیلت ماه ذی الحجه

تبلیغات

پایگاه تخصصی عرفان عملی شیعی

    • بیانات عرفانی آيت الله كميلي
    • اخبار و اطلاعیه ها
    • کشکول المطالب
    • دستورالعمل سالکان مبتدی
    • ویژه نامه ها
    • ترنم حداد

تمام حقوق اين وب سايت متعلق به آیت الله محمد صالح کمیلی خراسانی مي باشد