• اردو
  • France
  • English
  • فروشگاه اینترنتی
  • ارسال سئوال

امروز : شنبه, ۲ خرداد , ۱۴۰۵

صفحه ورود

آیا گذرواژه خود را فراموش کرده اید؟ بستن
ورود نسخه قدیم ارسال سوال

نمایش منو

    • خانه
    • آشنایی با استاد
      • مصاحبه و رسانه
      • دیدار با علما
      • خاطرات
    • اخبار
    • سخنرانی ها
      • سخنرانی اخلاقی
      • سخنرانی عرفانی
      • شرح ادعیه و احادیث
    • متون عرفانی
      • کشکول المطالب
      • رسائل عرفانی
      • نامه ها و گفتگوها
      • اشعار عرفانی
      • عرفان در کلام رهبری
      • واژه های عرفانی
    • شرح درس
      • المطالب السلوکیه
      • منازل السائرین
      • مصباح الشریعه
      • قوت القلوب
      • رسالۀ لب اللباب
      • دعای مکارم الاخلاق
      • مباحث فقهی
    • کتابخانه
      • آثار و تالیفات استاد
      • آثاری درباره استاد
      • کتب مورد توصیه ی استاد
    • مقالات
      • عرفان بانوان
    • نگارخانه
    • کلیپ تصویری
    • فروشگاه
    • ارسال سوال
    • گلچین پرسش و پاسخ
    • مطالبی پیرامون تصوف باطله و عرفان های نوظهور
  • خانه
  • آشنایی با استاد
    • مصاحبه و رسانه
    • دیدار با علما
    • خاطرات
  • اخبار
  • سخنرانی ها
    • سخنرانی اخلاقی
    • سخنرانی عرفانی
    • شرح ادعیه و احادیث
  • متون عرفانی
    • کشکول المطالب
    • رسائل عرفانی
    • نامه ها و گفتگوها
    • اشعار عرفانی
    • عرفان در کلام رهبری
    • واژه های عرفانی
  • شرح درس
    • المطالب السلوکیه
    • منازل السائرین
    • مصباح الشریعه
    • قوت القلوب
    • رسالۀ لب اللباب
    • دعای مکارم الاخلاق
    • مباحث فقهی
  • کتابخانه
    • آثار و تالیفات استاد
    • آثاری درباره استاد
    • کتب مورد توصیه ی استاد
  • مقالات
    • عرفان بانوان
  • نگارخانه
  • کلیپ تصویری
  • فروشگاه
  • ارسال سوال
  • گلچین پرسش و پاسخ
  • مطالبی پیرامون تصوف باطله و عرفان های نوظهور
ذی القعده/ ویژه نامه

25 جولای, 2019

کد مطلب : 20750

شهادت حضرت امام رضا علیه السلام تسلیت باد.

شهادت امام رضا از زبان اباصلت هروی

ای اباصلت! من فردا بر این مرد فاجر و تبهکار وارد می‌شوم. وقتی که از نزد او خارج شدم، اگر سرم را پوشانده بودم (عبا بر سر کشیده بودم) دیگر با من حرف نزن و بدان که مرا مسموم کرده است.

شهادت امام رضا از زبان اباصلت هروی


بسم الله الرحمن الرحیم

توصیه های سلوکی در خصوص زیارت امام رضا علیه السلام

همان‌طور که اشاره کردم رفقا حالت حضور و مراقبه را از دست ندهند. خودشان را مقید نکنند که حتماً باید تشرفی در حرم باشد و فقط آنجا باید حضور قلبی داشته باشند. همین‌که پای شما به سرزمین مقدس، بلده خراسان، بلده طوس، سناباد، محله نوغان که همین جاها بوده که الآن شما نشسته‌اید رسید شما باید این حالت حضور را آن‌قدر در خودتان تثبیت کنید که در هیچ حالی چیزی شما را غافل نکند. نباید مواردی نظیر سفر، شلوغی و بچه شما را مشغول کند شما دارید نماز می‌خوانید بچه‌ها هم دادوبیداد می‌کنند این طرف و آن طرف می‌روند شما باید کاملاً حواست به نماز باشد بچه نباید شما را مضطرب کند اگر بخواهد بچه آدم را مضطرب کند البته خب بچه هم حفاظت و نگهداری می‌خواهد یا باید مادر بچه را حفظ کند یا پدر. آن‌ها یا قبل نماز بخوابانند یا قبل برنامه بچه‌هایی که کوچک‌تر هستند زود می‌خوابند آن‌هایی اگر کمی روی پای مادر یا بغل مادر بخوابانید همان‌طور که بزرگ خسته می‌شود بچه هم در مسافرت خسته می‌شود نیاز به استراحت و خواب دارد. نمازی که بخواهد آدم بخواباند و بچه مرتب گریه کند و ناراحت بشود باز اینجا شما می‌توانی وسط نماز نمازت را فرادا کنی. وقتی می‌بینی بچه این همه تقلا و بالا و پایین می‌کند بچه که متوجه نیست نماز چیست؛ بنابراین این جهات باید رعایت شود این‌ها حق‌الناس است حق فرزند است حق مادر و حق پدر است. این‌ها باید رعایت شود بعضی انقدر در خودشان فرو می‌روند گه از این وظایف غافل می‌شوند. آن هم درست نیست بارها گفته‌ایم. شب‌ها هم گفتند که خاموشی است این‌گونه نباشد رفقا جایشان را کنار هم بیندازند و دو نفر دو نفر یا یکدیگر صحبت کنند. وقتی می‌گویند خاموشی یعنی همه باید بروند بخوابند. برای اینکه سحر باید بیدار شوند. می‌بینید که شب هم کوتاه است یک خورده باهم بگردید یک‌دفعه ساعت سه و نیم می‌شود و اذان صبح است دیگر لذا انسان ۶ ساعت را به خواب نیاز دارد خواب روز جای خواب شب را نمی‌گیرد خواب شب چیز دیگر است مخصوصاً قبل از نیمه‌شب این را بارها گفته‌ایم. خوابی که ولو یک ساعت یا دو ساعت قبل از نیمه‌شب است. قبل از ۱۲٫ است آن را همه پزشکان گفتند خواب اول شب میخ بدن است اول شب خوابش میخ بدن است خدا رحمت علامه طهرانی را یک نامه سرگشاده برای آقای خمینی اوایل انقلاب نوشته بود کتابی دارد حکومت اسلامی به خیلی از امور پرداخته بودمثلا گفته بود این تلویزیون را دولت باید سر شب ببندد فیلم‌های جاذبه‌دار می‌گذارد و مردم هم تا آخر شب پای تلویزیون‌ها هستند. می‌گفت دولت جمهوری اسلامی باید این‌ها را کم کند به نفع ملت ببینید که چه جور است. از زنان لخت در این فیلم‌ها استفاده نکند. بد راجع به خواب می‌گفت خواب باید تنظیم شود ملت ایران خوابشان را هم باید تنظیم کنند و الا گرفتار بیماری‌های گوناگون می‌شوند یعنی از جنبه جهانی و سیاسی حرف می‌زد ک ه این‌ها همه باید تنظیم شود لباسشان خوراکشان غذا و مسکن همه و همه باید صبغه و جنبه اسلامی داشته باشد ببینیم اهل‌بیت چه جور می‌خواهند خواب و غذامون باید چه جور باشد همه را باید ب روایات و موازین انجام دهیم. نظام برای چه آمده؟ نظام آمده مسائل دین را پیاده کند اصل و اساس انقلاب ما برای این بوده. چیز دیگری نبوده. حالا هم باید خیلی خیلی حواستان جمع باشد اگر هم می‌خواهید نماینده‌ای انتخاب کنید باید ببینید این نماینده‌ای که می‌خواهد به مجلس برود آیا می‌تواند مطالب شما را آنجا منتقل کند. چقدر پایبند دین و اسلام است. تا وقت برای شما محرز نشده شما حق انتخاب نداری. این مسئله شرعی است و از هرکه می‌خواهید بپرسید این‌طور نیست که ما تحت جو و تبلیغاتی قرار بگیریم مسئولیت دارِد. یک رأی شما مسئولیت دارد. ممکن است با یک رأی شما یک رئیس‌جمهوری شود یک نماینده شود جواب خدا را چطور می‌خواهی بدهی. روز قیامت. لذا از حالا دارند تبلیغات می‌کنند لذا باید اگر شما می‌خواهید شرکت کنید باید نماینده‌ات را بشناسی که چه جور و چطور است. معرفی کنید. مطالب برای گفتگو زیاد است. انشا الله آقای وکیلی هم می‌آید ایشان از شاگردان علامه طهرانی بوده اگر بخواهید شما با ایشان آشنا شوید می‌توانید قبل آمدنش از طریق اینترنت بزنید حسن وکیلی برایتان می‌آید خانواده‌اش چه جور بودند چه طور شد طلبه شد چه طور شد آمد در راه. شما سؤالاتی را آماده کنید که از وقت ایشان استفاده کنیم. اهمیت استاد را باید ایشان چرا استاد باید باشد شاگرد باید چگونه باشد شرایط شگارد را هرچند ما این‌ها را گفتیم ولی این مطالب باید مدام‌تر و تازه شود گفته شود شبهه‌هایی که هی در این راه می‌کنند این‌ها باید گفتگو شود من همین مقدار به نظرم آمد. هرچه می‌توانید از این چهار روز ببین الآن ساعت اول است شما آمدی یک‌دفعه چشم می‌بندی چهار روزت هم تمام شد باید برای خود برنامه بگذارید منتظر نشوید ما برنامه بدیم خودتان دقیق هرچه وقت پیدا می‌کنید حرم بروید در حرم با کسی حرف نزنید یک گوشه‌ای بنشینید تفکر کنید در مناقب و فضایل امام هم بالا و هم پایین پله‌ها و یک جایی همان صحن اسماعیل طلایی در پنجره فولاد که یک جای مقدسی است آنجا می‌نشینند شفا می‌گیرند گوشه‌هایی از صحن وقتتان یا همین‌جا فعلاً جوری باشد که غرق در امام رضا باشید آقا ما از راه دور به زیارت شما آمدیم امام هم که حی و حاضر است همه جا هست. صلوات

شهادت امام رضا از زبان اباصلت هروی

اباصلت هروی می‌گوید: من در خدمت حضرت رضا (علیه السلام) بودم. به من فرمود: ای اباصلت! داخل این قبّه ای که قبر هارون است، برو و از چهار طرف آن کمی خاک بردار و بیاور. من رفتم و خاکها را آوردم.

حضرت خاکها را یک به یک بویید و فرمود: می‌خواهند مرا پشت سر هارون دفن کنند، ولی در آنجا صخره‌ای ظاهر می‌شود که اگر همه کلنگ‌های خراسان را بیاورند، نمی‌توانند آن را بکَنند. و این سخن را در مورد بالای سر و پایین پای هارون فرمود. بعد وقتی که خاک پیش روی هارون یعنی طرف قبله هارون را بویید، فرمود: این خاک، جایگاه قبر من است. ای اباصلت، وقتی قبر من ظاهر شد، رطوبتی پیدا می‌شود. من دعایی به تو تعلیم می‌کنم. آن را بخوان. قبر پر از آب می‌شود. در آن آب ماهی‌های کوچکی ظاهر می‌شوند. این نان را که به تو می‌دهم برای آن‌ها خرد کن. آنها نان را می‌خورند. سپس ماهی بزرگی ظاهر می‌شود و تمام آن ماهی‌های کوچک را می‌بلعد و سپس غایب می‌شود. بعد دست خود را روی آب بگذار و این دعا را که به تو آموزم بخوان. آب‌ها فرو می‌روند و این کارها را در حضور مأمون انجام ده.

سپس فرمود: ای اباصلت! من فردا بر این مرد فاجر و تبهکار وارد می‌شوم. وقتی که از نزد او خارج شدم، اگر سرم را پوشانده بودم (عبا بر سر کشیده بودم) دیگر با من حرف نزن و بدان که مرا مسموم کرده است.

مسموم شدن حضرت با انگور

اباصلت می‌گوید: فردا صبح، حضرت لباس‌های خود را پوشیدند و در محراب خود به انتظار نشستند که غلام مأمون آمد و حضرت را طلبید. حضرت به مجلس مأمون رفتند و من هم به دنبال آن حضرت بودم تا بر مأمون وارد شدند. در جلوی او طبقی از خرما و انواع میوه جات بود و خود مأمون خوشه ای از انگور به دست داشت که تعدادی از آن را خورده و مقداری باقی مانده بود.

چون مأمون حضرت را دید، برخاست و آن حضرت را در آغوش کشید و پیشانی‌اش را بوسید و کنار خود نشاند. سپس آن خوشه انگور را به حضرت تعارف کرد و گفت: من از این انگور بهتر ندیده‌ام. حضرت فرمود: چه بسا انگورهای بهشتی بهتر باشد.

مأمون گفت: از این انگور میل کنید. حضرت فرمود: مرا معذور بدار. مأمون گفت: هیچ چاره‌ای ندارید. مگر می خواهید ما را متهم کنید؟ نه. حتماً بخورید. سپس خودش خوشه انگور را برداشت و از آن خورد و آن را به دست حضرت داد.

حضرت سه دانه خوردند و بقیه اش را زمین گذاشتند و فوراً بلند شدند. مأمون پرسید: کجا می روید؟حضرت فرمود: همان جا که مرا فرستادی. سپس با سر پوشیده خارج شدند. به خانه آمدند و فرمودند: در را ببند. سپس به بستر افتادند.

حضور امام جواد بر بالین پدر در لحظه شهادت

اباصلت می گوید: من در وسط خانه مهموم و محزون ایستادم که ناگهان دیدم جوانی بسیار زیبا بر من وارد شد که شبیه ترین کس به حضرت رضا (علیه السلام) بود. جلو رفتم و عرض کردم: از کجا داخل شدید؟ درها که بسته بود. فرمود: آن کس که مرا از مدینه تا اینجا آورد، از در بسته هم وارد نمود. پرسیدم: شما کیستید؟ فرمود: من حجّت خدا بر تو هستم، ای اباصلت! من محمد بن علی الجواد هستم. سپس به طرف پدر گرامیشان رفتند و فرمودند: تو هم داخل شو! تا چشم مبارک حضرت رضا (علیه السلام) به فرزندشان افتاد، او را در آغوش کشیدند، پیشانی اش را بوسیدند. حضرت جواد (علیه السلام) خود را روی بدن حضرت رضا (علیه السلام) انداخت و آن حضرت را بوسید و شروع کردند به گفتگوهای سرّی که من نمی فهمیدم. در این حال اسراری بین آن و پدر و پسر گذشت تا روح ملکوتی آن حضرت به عالم قدس پر کشید.

تجهیز امام بدست فرزندشان امام جواد علیه السلام

حضرت ابو جعفر محمد بن علی الجواد (علیه السلام) فرمود: ای اباصلت! برو از داخل آن خزانه مغتسل تخت یا جایگاهی که میّت را روی آن غسل می دهندآب بیاور. گفتم: آنجا مغتسل و آب نیست.

حضرت فرمود: هرچه می‌گویم، عمل کن! من داخل خزانه شدم. دیدم بله، مغتسل و آب موجود است. آنها را آوردم و دامن خود را به کمر زدم تا در غسل دادن حضرت کمک کنم.

حضرت جواد فرمود: ای اباصلت! کنار برو. کسی که به من کمک می‌کند غیر از توست. حضرت جواد پدر عزیزشان را غسل دادند. بعد فرمودند: داخل خزانه زنبیلی است که در آن کفن و حنوط است. آنها را بیاور. من رفتم و دیدم زنبیلی است که تا به حال ندیده بودم. کفن و حنوط کافور برای مالیدن به مواضع سجده را آوردم. حضرت جواد پدرشان را کفن کردند و نماز خواندند و باز فرمودند: تابوت را بیاور عرض کردم: از نجاری؟ فرمود: در خزانه تابوت هست داخل شدم دیدم تابوتی آماده است. آن را آوردم. امام جواد (علیه السلام) حضرت را داخل تابوت گذاشت و سپس به نماز ایستاد.

تجهیز امام توسط امام

هنوز نمازشان تمام نشده بود که ناگهان دیدم سقف شکافته شد و تابوت از آن شکاف به طرف آسمان رفت. گفتم یا ابن رسول الله! الان مأمون می‌آید و می‌گوید: بدن مبارک حضرت رضا چه شد؟ فرمود: آرام باش! به زودی آن بدن مطهّر برمی‌گردد. ای اباصلت! هیچ پیامبری در شرق عالم نمی‌میرد که وصیّ اش در غرب عالم بمیرد، مگر آنکه خداوند بین ارواح و اجساد آنها جمع می‌فرماید. در این وقت دوباره سقف شکافته شد و تابوت به زمین نشست. سپس حضرت جواد، بدن مبارک پدرشان را از تابوت خارج کردند و به وضعیت اولیّه خود در بستر قرار دادند. گویی نه غسل داده شده و نه کفن شده. بعد فرمود: ای اباصلت! برخیز و در را برای مأمون باز کن.

مامون پس از شهادت حضرت

ناگهان مأمون به همراه غلامانش با چشم گریان و گریبان چاک زده داخل شد. بر سر خود می زد کنار سر مطهّر حضرت رضا (علیه السلام) نشست و دستور تجهیز و دفن آن حضرت را داد و تمام آنچه را که حضرت فرموده بودند، به وقوع پیوست و مأمون می‌گفت: ما همیشه از حضرت رضا، عجایبی در زنده بودنش می‌دیدیم. حالا بعد از وفاتش هم از آن عجایب به ما نشان می‌دهد.

وزیر مأمون گفت: آیا فهمیدی حضرت رضا به تو چه نشان داد؟ مأمون گفت: نه. گفت: حضرت با نشان دادن این ماهی‌های کوچک و آن ماهی بزرگ می‌خواهد بگوید سلطنت شما بنی عباس با تمام کثرت و درازیِ مدت، مانند این ماهی‌های کوچک است که وقتی اجل شما رسید، خداوند مردی از ما اهل بیت را به شما مسلّط خواهد کرد و همه شما را از بین خواهد برد.

مأمون گفت: راست گفتی. اباصلت می‌گوید: بعد مأمون به من گفت: آن چه دعائی بود که خواندی؟ گفتم: به خدا قسم، همان ساعت فراموش کردم. واقعاً هم فراموش کرده بودم.

آزادی اباصلت از زندان به دست مبارک امام رضا علیه السلام

ولی مأمون مرا حبس کرد و تا یک سال در حبس بودم. دیگر دلم به تنگ آمده بود. یک شب تا صبح دعا کردم و خدا را به حق محمد و آل محمد (صلوات الله علیهم اجمعین) خواندم که ناگاه حضرت جواد (علیه السلام) داخل زندان شدند. فرمودند: ای اباصلت دلتنگ شده‌ای؟ گفتم: به خدا قسم آری. حضرت فرمود: بلند شو! زنجیر را باز کرد و مرا از زندان خارج فرمود. محافظین مرا می‌دیدند ولی نمی‌توانستند چیزی بگویند. حضرت فرمود: برو در امان خدا که دیگر دست مأمون به تو نخواهد رسید. و تا این ساعت من دیگر مأمون را ندیده ام

منابع:

بحار الانوار، ج ۴۹، ص ۳۰۰، ح ۱۰٫ از عیون اخبار الرضا، ج ۲، ص ۲۴۲٫ دانشنامه‌رشد

Your browser does not support this audio
لینک کوتاه : https://www.komeily.com/?p=20750

مطالب مشابه

  • امام رضا علیه السلام، نماد فضیلت‌ها
  • برتری لذت معنوی
  • مجموعه سخنرانی‌های آیت الله کمیلی خراسانی «حفظه الله» در ماه ذی القعده
  • بسته صوتی شرح کوتاه ادعیه روزانه ماه مبارک رمضان
  • بسته صوتی نیمه شعبان المعظم
  • ویژه نامه مبعث پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلّم)
  • بسته صوتی شهادت حضرت امام کاظم «علیه‌السلام»
  • سخنرانی‌های آیت الله کمیلی خراسانی «حفظه الله»-فاطمیه ۱۴۴۵ و ۱۴۴۶
  • بسته صوتی استاد کمیلی در ماه ربیع‌ الاول
  • مجموعه سخنرانی‌های آیت الله کمیلی خراسانی «حفظه الله» در ماه محرم ۱۴۴۶ ه.ق

نظرات

برای صرف‌نظر کردن از پاسخ‌گویی اینجا را کلیک نمایید.

کلام استاد

کلیپ صوتی

زیارت و دیدار حضرت صاحب الزمان (عج)

Your browser does not support this audio

ویژه نامه

امام رضا علیه السلام، نماد فضیلت‌ها
خرید کتاب اخلاق اهل بیتی
خرید کتاب چهل چراغ سلوک
خرید کتاب مطلع معرفت نفس
خرید کتاب سرچشمه راز و نیاز
خرید کتاب صد منزل دل
کانال رسمی آیت الله کمیلی خراسانی در پیام رسان ایتا

تقویم سلوکی

  • اعمال ماه ذی الحجه الحرام
  • مناسبتها
  • فضایل

مناسبتهای ذی الحجه

فضیلت ماه ذی الحجه

تبلیغات

پایگاه تخصصی عرفان عملی شیعی

    • بیانات عرفانی آيت الله كميلي
    • اخبار و اطلاعیه ها
    • کشکول المطالب
    • دستورالعمل سالکان مبتدی
    • ویژه نامه ها
    • ترنم حداد

تمام حقوق اين وب سايت متعلق به آیت الله محمد صالح کمیلی خراسانی مي باشد