• اردو
  • France
  • English
  • فروشگاه اینترنتی
  • ارسال سئوال

امروز : یکشنبه, ۲۰ اردیبهشت , ۱۴۰۵

صفحه ورود

آیا گذرواژه خود را فراموش کرده اید؟ بستن
ورود نسخه قدیم ارسال سوال

نمایش منو

    • خانه
    • آشنایی با استاد
      • مصاحبه و رسانه
      • دیدار با علما
      • خاطرات
    • اخبار
    • سخنرانی ها
      • سخنرانی اخلاقی
      • سخنرانی عرفانی
      • شرح ادعیه و احادیث
    • متون عرفانی
      • کشکول المطالب
      • رسائل عرفانی
      • نامه ها و گفتگوها
      • اشعار عرفانی
      • عرفان در کلام رهبری
      • واژه های عرفانی
    • شرح درس
      • المطالب السلوکیه
      • منازل السائرین
      • مصباح الشریعه
      • قوت القلوب
      • رسالۀ لب اللباب
      • دعای مکارم الاخلاق
      • مباحث فقهی
    • کتابخانه
      • آثار و تالیفات استاد
      • آثاری درباره استاد
      • کتب مورد توصیه ی استاد
    • مقالات
      • عرفان بانوان
    • نگارخانه
    • کلیپ تصویری
    • فروشگاه
    • ارسال سوال
    • گلچین پرسش و پاسخ
    • مطالبی پیرامون تصوف باطله و عرفان های نوظهور
  • خانه
  • آشنایی با استاد
    • مصاحبه و رسانه
    • دیدار با علما
    • خاطرات
  • اخبار
  • سخنرانی ها
    • سخنرانی اخلاقی
    • سخنرانی عرفانی
    • شرح ادعیه و احادیث
  • متون عرفانی
    • کشکول المطالب
    • رسائل عرفانی
    • نامه ها و گفتگوها
    • اشعار عرفانی
    • عرفان در کلام رهبری
    • واژه های عرفانی
  • شرح درس
    • المطالب السلوکیه
    • منازل السائرین
    • مصباح الشریعه
    • قوت القلوب
    • رسالۀ لب اللباب
    • دعای مکارم الاخلاق
    • مباحث فقهی
  • کتابخانه
    • آثار و تالیفات استاد
    • آثاری درباره استاد
    • کتب مورد توصیه ی استاد
  • مقالات
    • عرفان بانوان
  • نگارخانه
  • کلیپ تصویری
  • فروشگاه
  • ارسال سوال
  • گلچین پرسش و پاسخ
  • مطالبی پیرامون تصوف باطله و عرفان های نوظهور
رجب

17 مارس, 2018

کد مطلب : 16743

ماه رجب

بیاناتی در مورد ماه رجب

اهل سلوک احساسات محبتی و معنوی فوق العاده ای از تجلیات خاص ماه رجب را درک می کنند. اگر اهل سّر شدی می فهمی که سرّ این ماه چیست؟ چرا باید اینجوری باشی؟ و از مناسبتهای این ماه باز آن معانی  بدست می آید.

بسم الله الرحمن الرحیم

 الحمد لله رب العالمین و صل الله علی محمد و آله الطاهرین

بنا بر تقویم امروز، اول ماه رجب است. حلول این ماه شریف را به اهل عبادت و اهل الله   تبریک می گوییم. که اشهر ثلاثه رجب، شعبان، رمضان اشهر الهیوایام الله است.

مومنین وقتی وارد این ماه می شوند خوشحال می شوند. یک احساس دیگری برای بندگان واقعی خدا پیش می آید. مخصوصا این ماه شریف که از جهتی مزیت دارد چون ماه حرام است. « أنّ عده الشهور عند الله اثنی عشر شهراً منها اربعه حرُم »… این ماه شریف از ماه های حرام است و پس از آن ماه ذیقعده و ذیحجه و محرم است. حرمت گذاشتن این ماه برای اهل معنا، ازین جهت اهمیت دارد که معبود و معشوق خود را در این ماه بیشتر یاد کنیم.

لذا می بینید که مستحبات این ماه که همه آنها یاد آور اوست. و در این ماه یک بخش ادعیه ی گوناگون در مناسبتهای مختلف در اوقات مختلف دارد، یک بخش نمازهای زیادی که در این ماه وارد شده است. از قبیل نماز سلمان که سی رکعت است؛ ده رکعت اول ماه، ده رکعت وسط ماه، و ده رکعت آخر ماه. و همچنین برای هر شب دو رکعت نماز است که در رکعت اول بعد از حمد سه مرتبه کافرون و یک مرتبه سوره ی توحید قرائت می شود و بعد از نماز دعایی دارد. که اینگونه نماز برای همه ی این شبها تکرار می شود.

نمازهم که معراج مومن است. عروج روح سالک الی الله بستگی به همین نمازها و دعاها و قرائت قرآن و شب بیداری و شب زنده داری و سحر خیزی و امثال آن است. همه ی اینها بهانه ای برای اینکه ما بیشتر او را یاد کنیم  و نعمت های او را بشماریم، فضل و کرم او را بیشتر متوجه بشویم.

یک بخش غسل هایی که در این ماه است. و باز هم یک طهارتی هست که برای سالک هر امر عبادی یک نورانیتی دارد. وقتی آب غسل، سرتا سر بدن را می گیرد یعنی اینکه شما می خواهید با آن غسل وارد حریم خدا بشوید و آنجا دیگر باید پاک باشید. غسل برای اول ماه، وسط ماه و آخر ماه است. غسل برای یاد بزرگان و زیارت ائمه علیهم السلام است که آن هم می طلبد که انسان برای اینکه آمادگی بیشتر پیدا کند. نام بزرگان را بر زبان بیاورد و با دل و جان آنها را زیارت کند یک شست و شو و طهارتی لازم است، شستو شویی که هر چند  ما آب را  بر روی بدن به حسب ظاهر امر می ریزیم اما از این عملهای عبادی و حرکات و سکنات می خواهیم  دل را با او تر و تازه کنیم، می خواهیم به آن سِّر طهارت پی ببریم.

لذا هیچگاه سالک نمی تواند توجهش به ظاهر این اعمال بیشتر از باطن باشد. آنچه که برای فرد سالک مهم است همان باطن اوست. و اینها یک وسیله و ابزاری است که می خواهد بوسیله اینها خودش را، باطنش را، دلش را تر و تازه کند، با معبودش، با محبوبش، راز و نیاز وعشق بازی کند. لذا برای غسل آمده است که بگوید: « اللهم غسِّلنی من الذنوبِ و طهِّرنی من العیوب »… پروردگارا مرا از گناه بشوی و از عیب ها و نقصها پاک کن. چه گناهی بالاتر از حجاب منیت و خودخواهی در مقابل آن عظمت است؟ که همه ی سعی و کوشش سالک بر  آن است که این حجاب دوئی را از خود بردارد، این منیت را  بشکند.

اگر نمازی می خواند، دعایی می خواند، غسلی می کند، وضویی می گیرد، جلسه ای می آید، هر کار می کند برای این است که مستغرق در ذات او شود. دیگر خود را، خودی خود را در مقابل بزرگی او و هستی او از دست بدهد.

یک بخش از اعمال این ماه، روزه های مستحبی این ماه است. از آنطرف  گفته شده تمام روزهای این ماه روزه اش مستحب است، تمام ماه شعبان روزه اش مستحب است و ماه رمضان که تمام روزه هایش واجب است، اما باز هم می آید برای تاکید بیشتر روی یک روزهای خاصی از این ماه دست می گذارند که اگر کسی از روزهای دیگر این ماه غافل شود  اما  روزه ی این  ایام را غافل نشود. این ایام به ترتیب  در هر هفته روزهای پنجشنبه و جمعه و شنبه ماه رجب، که در مجموع  دوازده روز می شوند را روزه باید گرفت.

این سه روز آخر هفته چون وسط این سه روز شب جمعه است پس یک روز از قبل و یک روز از بعد باید خود را برای این وسط مقید کنیم.

اگر هر شب جمعه منادی از اول تا آخر شب ندا سر می دهد برای اینکه بندگان بیایند به عشق خدا مشغول شوند.  اما در شبهای ماه رجب هر شب آن منادی هست و در صحرای قیامت گفته می شود أین الرجبیون؟ کجا هستند آنهایی که به رجب علاقمند بودند؟ وقتی رجب می آمد دلشان پر می زد! به شبهای این ماه، به روزهای این ماه، به ساعات این ماه عشق می ورزیدند.

عرض کردم برای اهل سلوک احساسات محبتی و معنوی فوق العاده ای از تجلیات خاص ماه رجب را درک می کنند. اگر اهل سّر شدی می فهمی که سرّ این ماه چیست؟ چرا باید اینجوری باشی؟ و از مناسبتهای این ماه باز آن معانی  بدست می آید.

البته لیله الرغائب را ما فقط در ماه رجب داریم. یعنی این بندگانی که  درون دلهاشان رغبتهای الهی ست این میلها، این رغبتها، در دلشان جمع شده است. اینها را در یک شب که  شب مخصوصی است، مانند هر شبی نیست! اینها در این شبها به سراغ معشوق خود می روند و این میل و رغبتها را با او بازگو می کنند. لیله الرغائب برای همین هفته است. پنجشنبه را روزه بگیریم که شب جمعه با روزه وارد شب بشویم. افطار کنیم، نماز بخوانیم  و مشغول اعمال شب لیله الرغائب شویم.

خب پس ما هر جای از این ماه را دست بگذاریم می بینیم که خالی از یک سرّی، خالی از یک نورانیّتی نیست. و لذا صدایش می زنیم و می گوییم: « یا من ارجوه لکلّ خیرٍ»… خدایی که خودش خیر مطلق است، و برای بندگان خیر را می خواهد. مصدر خیر اوست مصدر خوبیها، مصدر فضیلتها اوست. و سالک هم خودش خیر خواه است. همانطور که برای خودش آن خیرها را می خواهد برای دیگران هم می خواهد و خیرش را از خودش نمی داند از مصدر خیر می داند. تمام رجا و امید و آرزوی او خلاصه در او شده است. از آنجا که او هم خیر مطلق است پس این بنده اش هم همانگونه دستش به دست اوست و از او خیر را می طلبد. در اینجا دیگر خیر یک چیزی نیست که ما آن را محصورش کنیم، خیر یک نیکی مطلق است، خوبی مطلق است. که در روح پاک سالک هیچ شری و آفتی یا بدی دیده نمی شود. چون روحش متصل به آن مصدر است، چون در مقام امن الهی قرار گرفته است. « و آمن سخطه عند کلّ شرّ »… کسی که در مقام امن باشد دیگر کجا از او شرّی هست؟ اذیتش به یک مورچه نمی رسد چه برسد به انسانها اذیت برساند!

« یا من یوتی الکثیر بالقلیل »… کثیر از اوست و قلیل هم از اوست.

 ولی این یک  فقره از هنری است که در دعا آمده است. والا شما که می گویی تو به من در مقابل کمی، زیاد نمی دهی.

خب این یعنی چه؟ کمی چیست و زیادی چیست؟ اگر آن کمی از خداست پس این چیست که می گوییم تو در مقابل یک کمی به ما زیاد می دهی؟

خب معلوم است که این یک ادبی و هنری در درخواست و طلب این بنده از خداست. مثل آن آیه ای که می گوید: من ذالذی یُقرِضُ الله قرضاً حسناً فیضاعفه له… حالا خودش داده است باز هم به خودش می گوید که از آنچه من  دادم به من بده. این معنا  تنها در عشق حل می شود. این حرفها را عاشق با معشوقش می گوید. نمی خواهد بگوید: ( که این قلیل از من است و کثیر از تو است ) یعنی بین قلیل و کثیر ما فرق بگذاریم. حالا عرض کنم اینها یک رموزی در دعا است که ما باید به آن رمز اطلاع پیدا کنیم. و  در حال عشق و کثرت محبتی (شدت محبتی) که حاصل می شود این حرفها مطرح است و الا خب ما  که هستیم که بگوییم ما قلیلی داریم قلیل را به تو می دهیم و تو کثیر را به ما بده.

به آن جمله ی بعدی می رسیم « یا من یعطی من سئله »… که باز اینجا می بینیم مثل آن جمله ی قبلی که به حسب ظاهر یک فرقی بین قلیل و کثیر هست، قلیل از یکی، کثیر از یکی هست.

اینجا هم دو نوع سوال در دعا آمده است یک نوع آن سوالی که شخص واقعا از روی معرفت و فقر ذاتی خود می آید و این گدایی را و این سوال را به در خانه ی خدا می برد و از او طلب و سوال می کند این یک نوع سوال است. و یک جایی هم هست که این شخص اصلا سوال را به زبان نیاورده است ولی کرم او آنقدر بوده است که منتظر نشده است که او بیاید و ازش سوال کند چون سوال هم که بخواهد بشود باید یک مقداری شناخت وجود داشته باشد.

پس سوال اول آن سوالی است که از روی شناخت است از روی معرفت است، خدا را می شناسد، خدا را می پرستد که خدا را منشأ عطا می بیند. می آید و می نشیند و گریه و زاری می کند، یعنی در حال تضرع و گریه به خداوند متوسل می شود و بعد هم خدا به او می دهد.

« یا من یُعطی مَن سئله »… ولی این دومی به مراتب خیلی از اولی بیشتر است. عطایی که در مقابلش هیچگونه سوالی نبوده است. از کسی که هیچگونه شناختی نسبت به او نداشته است و آنجا دیگر عطای محض بدون سوال است. بله خدا هر دو مدل دعا کننده را دارد. از آنجایی که خداوند خودش کریم است، اهل فضل است، منتظر نمی شود که بنده اش بیاید از او سوال کند.

لذا وقتی مولوی می گوید: که من دو گروه را می شناسم؛ یک گروه که می آیند و حاجتشان را مطرح می کنند و یک گروه هم که اصلا دعا ندارند ولی هر دو سیراب می شوند. او  منتظر نمی ماند که حالا شما بنشینید و سوال کنید. کسی که اهل کرم و فیض است که به این چیزها توجه ندارد. اگر هم شما سوال می کنی و حاجتی می طلبی این برای خودت است برای اینکه  شما با او عشق و راز و نیاز کنی. دوست داری که به درگاه او بنالی و گریه کنی و با او حرف بزنی. این بنده دوست دارد در حال گریه و انابه نسبت به خالق خود باشد و به وسیله ی اینها به درگاهش نزدیک و احساس قربت داشته باشد. این نیاز به تضرع از جانب خود شماست و الا که از  جانب او که نمی خواهد بین این یکی بنده  با آن یکی فرق بگذارد. لذا می فرماید:« یا من یعطی من سئله  » ..برای اهل سوال.« و یا من یعطی من لم یسئله و من لم یعرفه ».. این هم برای آنهایی است که اصلا زبان سوال ندارند و از یاد خدا غافلند. حالا باز سوال کننده اینجا دو  نوع است،  یکی اصلا نمی تواند به زبان بیاورد و با دلش حرف می زند این یک  مدل است.

یک  مدل دیگر هم آنهایی  هستند که اصلا معرفت سوالی ندارند که چگونه و به چه صورت و با چه آدابی سوال کنند؟ نعمت ها و روزی های او می آید از راه می رسد و هیچی به هیچی.یعنی نه می داند از کجا آمده و نه معرفت طلب و حمد و ثنا را دارد.  اما خدا که از دلش خبر دارد می داند که این نیاز دارد حالا چه بگوید و چه نگوید. خب باید نیازش را تأمین کند یا نه؟ لذا مقتضای  تحنن و مقتضای رحمت الهی این است که خدا به اینجور افراد هم نگاه کند چون بعد از من لم یسئله، من لم یعرفه چه آمده است؟  تحنناً منه و رحمه آمده است.

یعنی چه؟ یعنی  نهایت حنان و مهربانی و عطوفت و رأفت و دلسوزی را نسبت به بنده ی خودش روا دارد.  آن رحمتی که او نسبت به بندگانش دارد اقتضا می کند که خداوند عطای خودش را به اهل معرفت و اهل سوال محدود نکند.

پس آنهای دیگر چه؟  آنها هم بندگان خدا هستند، خدا باید دست آنها را هم بگیرد.

لذا این معنای عطای خداوند است که هیچگونه محدودیتی و فرقی  بین انسان ها ندارد. و ما نمی توانیم این محدودیت را برای خدا قائل شویم. چون او مصدر همه ی خیرات است، مصدر همه ی نیکیها و خوبیها است، ما به این اعتقاد داریم که در   هر حالی که باشیم باید به سراغش برویم.  درهر حالینگوییم حالا ما گناه کردیم نمی شود! خطا کردیم، غفلت داریم، چی و چی داریم پس نباید به درگاهش برویم و ازش طلب کنیم.  فضل و کرم او بی انتهاست هیچ محدودیتی ندارد.

وقفتُ علی الکریم بغیر زادٍ                     من الحسنات و القلب السلیم

فأن الزاد أقبح کلّ شیءٍ                          اذا کانت الوفود علی الکریم

ظاهرا این دو بیت شعر را حضرت علی علیه السلام روی قبر سلمان نوشته باشند، این جایی که می گوید:« وقفت علی الکریم بغیر زادٍ »  می فرماید: سلمان بگو من هیچ زاد و توشه ای ندارم ولی خداوند کریمی دارم. هیچ حسنه ای، هیچ قلب سلیمی، هیچی ندارم. خب چرا اینجوری هستم؟ فإنّ الزادَ أقبح کلَّ شیءٍ برای اینکه من می خواهم در این مسافرت توشه ای بردارم، چیزی با خودم بردارم و می دانم که من کجا رفته ام و می خواهم به کجا بروم می خواهم بروم میهمان یک کریم بشوم. خب اگر او کریم است پس من دیگر چرا این توشه را با خود برمی دارم؟ وقتی به او برسم او به من چه می گوید؟ او چه خواهد گفت؟ نمی گوید آخر این چیست که با خودت آورده ای؟

فإنّ الزادَ اقبح کلَّ شیءً                  اذا کانت الوفود علی الکریم

وفود یعنی ورود. اگر وارد شدن به خانه ی یک کریم که کرمش هیچ حد و  مرزی ندارد تو می خواهی سراغ یک چنین میزبانی بروی آنوقت باز هم یک چیزی زیر بغلت برمی داری آنجا بروی؟ می گوید: بابا اینها چیست که با خودت آورده ای؟

فإن الزادَ أقبحُ کلَّ شیءٍ. اقبح یعنی خیلی قبیح است. خیلی زشت است ولی خب این یک معرفتی می طلبد، این که حال همه کسی نیست!  این حال کسی است که اصلا خودش را هیچ هیچ می بیند و خدا را هر چیزی و همه چیزمی بیند.

سپس فرمود: « اعطنی بمسئلتی ایاک جمیع خیر الدنیا و جمیع خیر الآخره »… وقتی ما خدا را با آن صفات یاد کردیم چون این را به ما گفته اند، به ما تعلیم داده اند وقتی می خواهی از خدا چیزی بخواهی اول باید سراغ صفات خدا بروی. شروع به حمد و ثنای خدا کنی، خدا را با صفاتش یاد کنی بعد حاجاتت را  بخواهی. ما  ابتدا  در مقدمه ی دعا گفتیم:«

یا من ارجوه کل خیر یا من آمن سخطه عند کل شر یا من یعطی الکثیر بالقلیل »… همه را گفتیم، صفاتش را گفتیم و حالا عرض حاجت می کنیم و می گوییم:

خدایی که تو با این صفات و با این کرم و فضل هستی  بزرگی کن و این چیز را به ما بده جمیع خیر الدنیا، جمیع را می خواهیم نه یک چیز ساده. چون قبلا خدا را با آن بزرگی، با آن کرم، با آن تجلیل، با آن معرفت یادش کرده ایم دیگر اینجا نمی آید یکی یا دو تا از او بخواهد، اینجا دیگر از این خدای حنان و منان و کریم و پر قدرت و پر عطا و با سخاوت همه چیز را از او می خواهد. (جمیع خیر الدنیا و جمیع خیر الآخره همه را از او می خواهد).

زمانی که انسان به در خانه ی یک بزرگ و با سخاوتی می رود نباید چیزی را کم بگذارد.   وقتی در خانه ی کریم رسیدیم نباید بگوییم حالا یکدفعه ی دیگر می رویم، دفعه ی دیگری می رویم، همانجا هر چه دارد بخواهد. این است که می فرماید: جمیع خیر الدنیا و جمیع خیر الآخره. بله چه خوب است که آدم دنیا و آخرتش یکی بشود، اینها را از هم جدا نکند.

فرموده اند:

یا احسن الدین و الدنیا و اجتمعا                 لا بارک الله فی دنیاً بلا دیناً

می گوید چه خوب است آدم بتواند دنیا و آخرت را با هم جمع کند، دین و دنیا را با هم جمع کند. ولی مبارک نیست آن کسی که بخواهد دین فروشی کند، بخواهد خدا فروشی کند و آخرتش را به دنیا بفروشد. در اینجا ما هم دنیا را از خدا خواسته ایم « ربنا آتنا فی الدنیا حسنه و فی الآخره حسنه »…هم دنیا را خواسته ایم هم آخرت را از او می خواهیم.

اما اگر دنیا دنیایی باشد که ما را از آخرت بازدارد این دنیا برای یک سالک ارزشی ندارد.  در زیارت امین الله می خوانیم در آن جمله ی آخر قبل از اللهم إن قلوب المخبتین یک جمله ای دارد که (خدایا مرا به دنیا مشغول نکن که از یاد تو غافل باشم).. « مشغولهً عن الدنیا بحمدک و ثنائک »… از دنیایی که می خواهد مرا از تو باز دارد. از این دنیا فرار کن! شما این دنیا را نداشته باش، مرا با آن حمد و ثنایی که مرا از خودت باز نمی دارد مشغول کن. مرا به دنیایی ببر که من را به تو نزدیک می کند نه اینکه دور می کند.

اینجا هم می گوییم هم دنیا و هم آخرت و هر دو را با هم جمع کرده ایم. بله جمیع خیر الدنیا و جمیع خیر الآخره خیر دنیا و خیر آخرت.

« و اصرِف عنی بمسئلتی ایاک جمیع شر الدنیا و شر الآخره » …خب وقتی خیر آمد دیگر شری در کار نیست. لذا پشت سر آن خیر می گوییم: خدایا آنقدر خیر را به ما بده و ما  را از خیر مملو کن که دیگر شری سراغمان نیاید. شر را از ما دور کن شر دنیا، شر آخرت.

حالا شر چیست؟ شر امر نسبی است. هر چیزی یا خیر است یا شر است، سومی که ندارد. اینجاست که اگر ما از خیر پر شدیم که پر شدیم و اگر جایی از ما خالی ماند آن جای خالی را شر می آید و پر می کند.

این است که باید حواسمان را جمع کنیم. این گدایی دَرِ خانه ی خدا را و این دعاهای ماه رجب را  همیشه  داشته باشیم و اگر خدایی ناکرده یک جایی از گوشه ای از وقت ما خالی بماند باید آن را پر کنیم.

« فإنه غیر منقوصٍ ما اعطیت »… عطای خلق با عطای خالق فرق می کند. وقتی که خلق عطا می کند از خزانه اش کم می شود ولی برای خدا دیگر کم شدن مفهوم ندارد.( فأنه غیر منقوصٍ، نقصی نیست).

هر چه بدهد باز هم دارد غیر منقوصٍ ما اعطیت و زدنی من فضلک یا کریم. باز هم اینجا آخر دعا می گوییم: که ما اینها را از تو خواسته ایم ولی باز هم یک چیزهایی به نام فضل داری، یک معنایی از فضل و فاضل و آن اضفه است. مثلا شما  تا اندازه ای حقی داری. بعد می گویی که خدایا من بیشتر از آن هم از تو می خواهم. از فضلت به ما نگاه نکن که حالا ما چه هستیم تو از فضلت هم به ما بده. و زدنی من فضلک یا کریم حالا شاید عبد نفهمد فضل چیست؟ کجاست؟ و چجور است؟ ولی او که می داند کجاست، او می داند که جای فضل کجاست که باید به شما بدهد. لذا اینجا گفته است (فضلک یعنی از کرم تو). خب وقتی  شما به او واگذار کردی. آن را خودش می آورد و به شما می بخشد.« و زدنی من فضلک یا کریم »…

 حالا این یا کریم را برای چه می گوییم؟ این (یاکریم) را اولا شما آخر گفتید و اول نگفتید اولش ذکر صفات الهی بود بعد هم عرض حاجت بود آخرش هم به اسم کریم متوسل شدی.

این ( یا کریم ) در دعای صباح امام علی علیه السلام با خدا جل جلاله هم آمده است. آن هم آخرهای دعا آمده است. آنوقت که انسان تمام حاجت هایش و راز و نیازش را با خدا گفت، بعد می گوید: ( تو کریمی تو کرم داری با کرمت معامله کن.. اللهم عاملنا بفضلک و لا تعاملنا بعدلک ).. چون اگر بخواهی به ما نگاه کنی که استحقاق هیچ چیزی را نداریم، هیچ طلبی از تو نداریم، هیچ چیزی که نمی توانیم بخواهیم! پس هر چه هست کرم تو است.

خودش آورده است، خودش داده، خودش می برد و خودش می آورد. همه چیز از اوست دیگر خب اینجا چه می خواهیم؟ چه طلبی از خدا داریم؟ حالا بعضی ها هستند با خدا قهر می کنند! می گوییم   چرا قهر می کنی؟ می گوید من اینقدر رفتم در خانه ی خدا، اینقدر در خانه اش را زده ام، اینقدر گفته ام چرا نمی دهد؟ من هم دیگر کاری به کارش ندارم. 

 آخر توچه طلبی از او داری؟ آخر این طلب مال کسی است که یک طلبی از کسی داشته باشد طلبش را ندهد بعد هم قهر کند بگوید من پیش تو طلب دارم تو چرا نمی دهی؟  تو چه پیش او داری؟ تو که فقیر مطلق هستی! تو را از عدم آورده است بعد هم معدوم می کند. تو عدم هستی! آخر چه داری؟   چه طلبی داری که حالا می گویی من از او خواسته ام!

یعنی چه؟ یعنی ما واقعا از خدا طلبکار شده ایم؟ طلبکار چه چیزی؟ آدم باید شرم کند، حیا کند و این حرفها را نزند از اینها بوی کفر می آید. حالا از این بالاتر بعضی ها نمازشان را هم کنار می گذارند و می گویند حالا که حاجت من را نمی دهد  من هم نماز نمی خوانم. خب چه طلبی از او داری؟ داد، داد! نداد، هم نداد! چه طلبی از او داری؟ اینها همه از روی جهل است مثل کسی که یقه یکسی را بگیرد و قصد اخاذی کند، یالا بده، می خواهد با زورگیری ازش بگیرد.

آخر چیست؟ حواسمان را جمع کنیم کارهای عوام را نکنیم. این کارهای عوام است این حرفها مال عوام است فهمیدی؟

ما باید هر چه می توانیم به فقر خودمان توجه کنیم به نیاز خودمان توجه کنیم و چشممان به کرم او باشد و بعد هم خودمان را هیچی مطرح نکنیم. یک فقر مطلق در مقابل غنی مطلق البته فقر با تمام وجود. این به زبان آوردن فقر آسان است. فقر ذاتی، فقر وجودی، فقری که ما واقعا فقیر باشیم، بنده ی فقیر خدا باشیم. خدایا این نعمت فقر ذاتی، این عجز را که این هم از نعمتهای الهی است که آدم به فقر خودش پی ببرد خیلی خوب است. فقیر الی الله باشد.

این عنوان فقیر روی بنده و گفتن آن بر بنده شرف است.

« حالا ما فقیر درگاه تو هستیم و نزدیک غروب روز اول ماه رجب است و بعضی ها هم که روزه دارند»…

می گوید  در بهشت یک نهری است که اسمش رجب است که از شیر سفیدتر و از عسل شیرینتر است. آنوقت این متعلق به کسی است که ماه رجب را و لو یک روزش را روزه بگیرد. خب روزه هم که مال خداست؛ « الصوم لی و انا اجرٌ به »… آن خلوصی که در روزه هست چه بسا در نماز نباشد. آنجا با آن خلوص توی بهشت قلبمان می رویم  و این نهر شیرینی که می گویند از عسل شیرینتر و از شیر سفیدتر است اینها همه یک تاویل دارد و یک تنذیر دارد.

همانطور که قرآن هم یک تنذیر و یک تاویل دارد. اهل سر به تاویل بیشتر توجه می کنند چون می خواهند فیض ببرند لذا به باطن قرآن، به باطن این گفته ها، به باطن این دعاها، به باطن این حدیث ها و سرهای عرفانی توجه می کنند. و الا ما بنشینیم و یک بهشتی بیاید و بعد بگوییم یک نهری توی بهشت است و حالا آنجا برویم. نسیه شان را می خواهی یا نقد را می خواهی؟

نقد را بگیر! هر چه دارد نقدش را بگیر! با خودت آنقدر ور برو، این قدر خودت را زیر و رو کن و خودت را صاف و زلال کن تا وجودت نقد بشود. کاری ندارد، هر جایی که  مرتب به اینجا و آنجا وعده ات را می دهند  ، آخرت، بعد از مرگ و غیره که به تو وعده ی بهترین ها را می دهند شما مرتب در تلاش و تکاپوی خود سازی باش و با انجام اعمال واجب و مستحب در این ماه های عزیز، یواش یواش خودت را زلال کن و زلال و نورانی که شدی عسل و نهر و رجب و  غیره در خود شما پیدا می شوند.

اینها همه در وجود خود شماست که خلیفه الله هستی. خلیفه اللهی توی این ها پیدا می شود فقط یکی می خواهد که اهل سر باشد، رمز را که بهش می دهند، کلمه ی سر را که به او می گویند این دیگر تا آخرش می خواند و می فهمد که چیست؟  چطوری؟ چکار کند؟  چطور برود؟ عرفان همه اش رمز است، رموز است، اشارات است، لطائف است، عرفان این است و چیز دیگری نیست.

حالا با روزه همین برخورد را باید بکنیم، با نماز همین برخورد را دارد، با دعا همین برخورد را دارد، با احادیث که می آید، با آیات قرآنی که می آید با همه چیزهایی است که در وجود شما است. اینها را باید در وجودت بیاوری باید حلش کنی؛ نتوانی تحلیلش کنی که فایده ای ندارد! یعنی وقتی پای قرآن می نشینی باید قرآن را نقد در وجودت کنی و نسیه را کنار بگذاری!

دعا را می خوانی نقدش کن، همانجا نقد را بگیر. آن چیزی که باید بگیری همانجا بگیر. اگر گرفتی، گرفتی و اگر نگرفتی و خواستی به فردا و پس فردا و پسین فردا حواله کنی بگو من اهل حواله نیستم! اگر خواست به شما حواله کند که  بلند برو مشهد،  بلند شو برو کجا و کجا، بگو با تو که همه جا هستی، با من هستی، امام ها هم که با ما هستند، امام رضا، ائمه همه با ما هستند دیگر کجا برویم؟ اینها و حرفهایی که می گویند فلان جا برویم و چکار کنیم و چجوری کنیم، اینها مال اهل عوام است شما یک وقت خودتان را با اینها مخلوط نکنید شما اهل شعر هستید، اهل سِّر که حرفهایشان فرق می کند آنها هر چیزی را نقد نقد می خواهند، با خدا نقد به نقد معامله می کنند.

ان شاء الله که خداوند به همه تان لطف کند.

صلوات بر محمد و آل محمد.

Your browser does not support this audio
لینک کوتاه : https://www.komeily.com/?p=16743

مطالب مشابه

  • ویژه نامه مبعث پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلّم)
  • توصیه حضرت آیت الله کمیلی برای حل مشکل جامعه اسلامی و مردم
  • بسته صوتی شهادت حضرت امام کاظم «علیه‌السلام»
  • ویژگی‌های اولیای الهی از دیدگاه حضرت امام علی (علیه السلام)
  • آمادگی برای ورود به اشهر ثلاثه/شرح فرازی از مناجات شعبانیه
  • مجموعه سخنرانی‌های آیت الله کمیلی خراسانی «حفظه الله» در ماه رجب
  • شرح حدیث توحیدی/پروردگار چه زمانی ایجاد شده؟
  • مطابقت رفتار، اعمال، گفتار و زندگی با قرآن
  • دستورات آیت الله قاضی برای اشهر ثلاثه
  • روضه‌ خوانی و قرائت زیارتنامه در شب شهادت حضرت امام هادی علیه‌السلام

نظرات

برای صرف‌نظر کردن از پاسخ‌گویی اینجا را کلیک نمایید.

کلام استاد

کلیپ صوتی

زیارت و دیدار حضرت صاحب الزمان (عج)

Your browser does not support this audio

ویژه نامه

امام رضا علیه السلام، نماد فضیلت‌ها
خرید کتاب اخلاق اهل بیتی
خرید کتاب چهل چراغ سلوک
خرید کتاب مطلع معرفت نفس
خرید کتاب سرچشمه راز و نیاز
خرید کتاب صد منزل دل
کانال رسمی آیت الله کمیلی خراسانی در پیام رسان ایتا

تقویم سلوکی

  • اعمال ماه ذی القعده
  • مناسبتها
  • فضیلت

اعمال ماه ذی القعده

اعمال ماه ذی القعده

مناسبات ماه ذی القعده

ماه ذى القعده ، نخستین ماه ازماههاى حرام است که در آنها جنگ، حتّى با دشمنان اسلام حرام است; مگر این که جنگ برمسلمین تحمیل شود (سه ماه دیگر از ماههاى حرام، ذى الحجّه، محرّم و رجب است) آتش بس در این چهار ماه وسیله اى براى آرامش جامعه و توفیق براى حجّ وعبادت، حلّ مشکلات اقتصادى و بازنگرى در امر جنگ و یافتن نقطه پایان براى آن و سپس مرهم نهادن بر زخم هاى جانکاه ناشى از آن است. ماهى است که زوّار خانه خدا از اطراف و اکنافِ جهان به سوى خانه خدا حرکت مى کنند، گروهى به مدینه مى روند و قبر پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) و قبور ائمّه هدى(علیهم السلام) را زیارت مى کنند و آثار تاریخى که در جاى جاى این خاستگاه اسلامى وجود دارد را مى بینند و غرق لذّات روحانى مى شوند (هرچند نابخردان و جاهلان، بسیارى از این آثار عظیم و گرانقدر را از میان برده اند) گروه دیگرى راهى مکّه مى شوند و با انجام مناسک «عمره تمتّع» در انتظار مراسم بزرگ عبادى سیاسى حج مى نشینند و با طواف کعبه و شرکت درصفوف پرشکوه جماعت، روح و جانشان را تازه مى کنند . سیّد بن طاووس در فضیلت این ماه مى گوید: «ماه ذى القعده ماهى است که به هنگام شدّت و گرفتارى، زمان خوبى براى دعاست، و براى رفع ظلم و ستم و دعا بر ضد ظالم مؤثّر است. همچنین مى گوید: «این ماه «ماه اجابت دعاها» نامیده شده است; لذا باید اوقاتش را غنیمت شمرد و در آن روزه حاجت گرفت.

تبلیغات

پایگاه تخصصی عرفان عملی شیعی

    • بیانات عرفانی آيت الله كميلي
    • اخبار و اطلاعیه ها
    • کشکول المطالب
    • دستورالعمل سالکان مبتدی
    • ویژه نامه ها
    • ترنم حداد

تمام حقوق اين وب سايت متعلق به آیت الله محمد صالح کمیلی خراسانی مي باشد