بیانات رهبر معظم انقلاب در شرح وصیت‌نامه حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام

بسم ‌اللَّه ‌الرّحمن‌ الرّحیم‌

امیرالمؤمنین علیه السلام، بعد از ضربت خوردن در شب نوزدهم، وصیت کوتاهی دارد. هر کس سعی می‌کند لُبّ افکار و روحیات و نظرات و منش خود را، در لحظات آخر زندگی، برای بهترین و امین‌ترین اشخاص بیان کند. امیرالمؤمنین علیه السلام اعجوبه خلقت است. مسلمان درجه اوّل است. تالی تلوّ نبىّ اکرم است. مقامات او در آسمان‌ها معروف‌تر است تا در زمین. مریدان و محبّین او در بین ملائکه آسمان‌ها بیشتر هستند تا در بین انسان‌ها. این انسانِ متّصل به ملکوت؛ این عارف به همه معارف عالیه و راقیه الهی؛ این مجاهد درجه اوّل فی‌ سبیل‌ اللَّه که «جاهد فی اللَّه حقّ جهاده» همان‌طور که شایسته جهاد بود، در همه مراحل زندگی، جهاد کرد. آن زاهد درجه یک، سیاستمدار درجه یک، زمامدار درجه یک، انسانی با این خصوصیات والا، از دنیا می‌رود. وقتِ او تنگ است و آن بزرگوار، این ضیق وقت را پیش از ضربت خوردن هم می‌دانست. ضربت که زدند، معلوم شد.

ساعت‌های آخر عمر را می‌گذرانَد و می‌خواهد به فرزندانش، به اهل کوفه، به مسلمانان سرگشته آن روزگار و به همه تاریخ، پیامی را خلاصه کند و بدهد. آن پیام، در یک صفحه می‌گنجد و عباراتش خیلی دقیق انتخاب شده است. با چشم معمولی که نگاه کنیم، جملات این وصیت، گاهی ممکن است به نظر، ناهمخوان بیاید. یک جا مطلبِ بسیار مهمّی را از نظر دید ما و تحلیل‌های معمولی ما بیان می‌کند، بعد ناگهان مطلبی را که از نظر ما دارای اهمیت چندانی نیست، می‌گوید. اما دید علی بن ابی طالب، علیه السلام، دید الهی است؛ دیدِ صائب است. مثل نگاه خداوند متعالْ به موجودات عالم است. کوچک و بزرگ در معیار خدایی و در دید علوی، با کوچک و بزرگ در دید ما، فرق دارد. لذا، اگر کسی با این دید نگاه کند – که البته دست ما کوتاه است و از دور تحلیل می‌کنیم – با همین تحلیل، آن وقت عباراتْ همخوان است. مطالب، بسیار دقیق تنظیم شده است. گوش‌ کنید:

«و من وصیت له، علیه‌السّلام، للحسن و الحسین علیهما السّلام، لما ضربه ابن ملجم لعنه اللَّه.» این وصیت را به امام حسن و امام حسین علیهما السلام کرد. آنها را خواست؛ با آنها سخن گفت و این کلمات را بعد از ضربت خوردن، بر زبان آورد. مجروح است و بدن نازنینش بر اثر زهر، تب‌دار شده است. ضعف و بیماری، مانعِ آدم‌هاىِ معمولی از اداىِ کلام می‌شود؛ امّا مانع کسی مثل علی بن ابی طالب علیه‌ السّلام نیست. باید در همین ساعات کوتاه، بین ضربت خوردن تا شهادت، که کمتر از چهل و هشت ساعت است، همه کارهای واجب و لازم و درجه یک را انجام دهد؛ و انجام داد. یکی همین وصیّت بود؛ که چنین شروع می‌شود:

«اوصیکما بتقوی اللَّه»

بی‌مقدّمه، اولین کلمه تقواست. تقوا، یعنی همه چیز یک انسان؛ دنیا و آخرت یک ملت و زاد و توشه حقیقی این راه طولانی که بشر مجبور است آن را بپیماید. اوّل و آخر در کلام امیرالمؤمنین علیه‌ السّلام، تقواست. می‌فرماید: «پسران من! مراقب خودتان باشید؛ در راه خدا و با معیار خدایی.» «تقوی اللَّه» یعنی این. بحثِ ترسیدن از خدا نیست؛ که بعضی تقوا را به «خدا ترسی» معنا می‌کنند. «خشی اللَّه» و «خوف اللَّه» هم ارزش دیگری است. امّا این، تقواست. تقوا، یعنی مواظب باشید هر عملی که از شما سر می‌زند، منطبق بر مصلحتی باشد که خدای متعال برای شما در نظر گرفته است. تقوا چیزی نیست که کسی بتواند یک لحظه آن را رها کند. اگر رها کردیم، جاده لغزنده است، درّه عمیق است؛ خواهیم لغزید و سقوط خواهیم کرد، تا باز جایی دستمان به مستمسکی، سنگی، درختی و بوته‌ای گیر کند، و بتوانیم خودمان را بالا بکشیم. «ان الذین اتقوا اذا مسهم طائف من الشیطان تذکروا فاذاهم مبصرون. (۱)»؛ وقتی که آدمِ با تقوا، مسِّ شیطان را احساس کرد، فوراً به خود می‌آید و حواسش جمع می‌شود. شیطان که از ما دور نمی‌شود! پس، اوّلین وصیت، تقواست.دنبال تقوا، مطلبی دیگر است:

«و ان لا تبغیا الدنیا و ان بغتکما.»

دنبال دنیا ندوید، اگر چه دنیا دنبال شما بیاید. این هم نکته دوم. این هم از لوازم تقواست. البته همه کارهای نیک، از لوازم تقواست. از جمله، همین ندویدن دنبال دنیا. نمی‌گوید که «ترک دنیا کنید.» می‌گوید: «لاتبغیا.» دنبال دنیا حرکت نکنید. دنیا را طلب نکنید. در حقیقت، با تعبیر فارسی ما، چنین معنی می‌دهد که «دنبال دنیا ندوید.» دنیا یعنی چه؟ یعنی آباد کردن روی زمین! یعنی احیا کردن ثروت‌های الهی! این است معنای دنیایی که گفتند طلب نکنید؟ نه! دنیا یعنی آنچه که شما برای خودتان، تمتّعات خودتان و لذّات خودتان می‌خواهید. این را دنیا می‌گویند و الّا، آباد کردن روی زمین، اگر با هدف خیر و صلاح بشریت انجام گیرد، عین آخرت است. این، همان دنیای خوب است. دنیایی که مذمّت شده است و نباید دنبالش برویم، دنیایی است که ما را، نیروی ما، تلاش ما و همت ما را متوجّه خود می‌کند و از راه بازمان می‌دارد. خودخواهی ما، خود پرستی ما، ثروت را برای خود خواستن و لذّت را برای خود طلبیدن، دنیای مذموم و نکوهیده است. البته این دنیا، نوع حرام دارد، نوع حلال هم دارد. این‌طور نیست که برای خود خواستن، همه نوعش حرام باشد. نه! حلال هم دارد. امّا همان حلالش را هم گفته‌اند دنبالش نروید. اگر دنیا به این معنا شد، حلالش هم خوب نیست. هر چه بتوانید مظاهر زندگی مادّی را در جهت خدا قرار دهید، سود کرده‌اید و بهره برده‌اید. و این معنای آخرت است. تجارت هم، اگر برای رونق دادن به زندگی مردم باشد و نه اندوختن سرمایه برای خود، عین آخرت میشود. همه کارهای دیگر دنیا، از همین قبیل است. پس، نکته دوم این است که دنبال دنیا ندوید و در طلب دنیا روانه نگردید.آنچه امیرالمؤمنین علیه‌السلام در این وصیت فرموده، خود، آیینه تمام نمای آن بوده است. زندگی آن حضرت را که نگاه کنید، خلاصه همین جملاتی است که در وصیت کوتاه او آمده است.

«و لاتأسفا علی شئ‌ منها زوی عنکما.»

دیگر این‌که، اگر از همین دنیای به این معنا مذموم، چیزی به‌دست شما نرسید و از شما منع شد، تأسّف نخورید. این‌که فلان ثروت را، فلان لذّت را، فلان مقام و فلان امکان رفاه را ندارید، تأسف نخورید.

«و قولا بالحقّ.»

یا بر طبق نسخه‌ای «و قول الحق.» فرق نمی‌کند. معنایش این است که «حق بگویید.» حق را بگویید و کتمان نکنید. اگر چیزی به نظرتان حق بود، آن را در جایی که باید بیان کرد، بیان کنید. حق را مکتوم نگه ندارید. آن وقتی که زبان‌دارها حق را پنهان و احیاناً باطل را آشکار کردند، یا باطل را به جای حق گذاشتند، اگر حق‌بینان و حق‌دانان، حق را بگویند، حقْ مظلوم نمی‌شود؛ حق به غربت نمی‌افتد و اهل باطل در نابود کردن حق طمع نمی‌بندند.

«و اْعملا للاجر.»

برای پاداش – یعنی پاداش الهی و حقیقی – کار کنید. بیهوده کار نکن، ای انسان! این کارِ تو، این عمر تو و این نَفَس زدن تو، تنها سرمایه اصلی توست. این را بیخود از دست نده! اگر عمری می‌گذرانی، اگر عملی انجام میدهی، اگر نَفَسی میزنی و اگر قوتی را مصرف می‌کنی، این همه را برای پاداشی بکن. پاداش چیست؟ چند تومان پول، پاداش وجود انسان است!؟ این پاداش عمری است که من مصرف می‌کنم!؟ خوش آمدن فلان و بهمان، پاداش یک انسان است!؟ خیر! «فلیس لانفسکم ثمن الا الجنّه علی فلا تبیعوها به غیرها. (۲)» این، جمله‌ای از امام سجاد علیه‌ الصّلاه و السّلام است که می‌فرماید: «مزد شما و بهای مناسب عمر شما، فقط بهشت است. هر چه کمتر بگیرید، سرتان کلاه رفته است. پس، برای اجر وپ اداش اخروی کار کنید».

«و کونا للظّالم خصماً و للمظلوم عوناً.»

خصم ظالم باشید. «خصم»، غیر از «دشمن» است. یک وقت کسی دشمن ظالم است؛ یعنی از ظالم بدش می‌آید و دشمن اوست. این، کافی نیست. «خصم او باش»، یعنی «مدّعیاش باش.» خصم یعنی «دشمنی که مدّعی است»، «دشمنی که گریبان ظالم را را می‌گیرد و او را رها نمی‌کند. بشریت بعد از امیرالمؤمنین علیه‌ السلام، تا امروز، به سبب نگرفتن گریبان ستمکاران، بدبخت و روسیاه شد. اگر دستهای با ایمان، گریبان ظالمان و ستمکاران را می‌گرفتند، ظلم در دنیا این‌قدر پیش نمی‌رفت؛ بلکه از بن بر می‌افتاد. امیرالمؤمنین این را می‌خواهد: «کونا للظّالم خصماً.» خصم ظالم باش. در دنیا، هرجا ظلم هست و ظالمی هست، تو که این‌جا هستی، خود را خصمش بدان. نمیگوییم «اکنون راه بیفت؛ و از این سوی دنیا به آن سوی دنیا برو و گریبان ظالم را بگیر.» می‌گوییم «حتماً خصومت خودت را نشان بده. هر وقت و هرجا فرصتی دست داد، خصم او باش و گریبانش را بگیر.» یک وقت انسان نمی‌تواند نزدیک ظالم برود و ابراز خصومت نماید؛ لذا از راه دور، مخاصمه می‌کند. ببینید امروز، به خاطر عمل‌ نکردن به همین یک کلمه وصیت امیر المؤمنین علیه‌السّلام، در دنیا چه منجلابی ایجاد شده است و بشریت چه بدبختی‌هایی دارد! ببینید ملتها و بخصوص مسلمانان چه مظلومیتی دارند! اگر به همین یک وصیت امیرالمؤمنین علیه‌ السلام عمل میشد، امروز بسیاری از ظلم‌ها و مصیبت‌هاىِ ناشی از ظلم‌ها، وجود نمی‌داشت. «و للمظلوم عوناً.» هرجا مظلومی هست، به او کمک کن. نمی‌گوید «طرفدارش باش». نه! باید کمکش کنی. هرچه می‌توانی و به هر نحو که می‌توانی.

تا این‌جا وصیت حضرت، خطاب به امام حسن و امام‌ حسین علیهما السلام است. البته این حرفها مخصوص امام حسن و امام حسین علیهما السّلام هم نیست. خطاب به آنهاست؛ اما اختصاص به همه دارد. در جملات بعدی وصیت را، امیرالمؤمنین علیه السلام، عمومی می‌فرماید:

«اوصیکما و جمیع ولدی.» به شما دو پسرم و به همه فرزندانم وصیت میکنم. «و اهلی.» و به همه اهل و کسانم. «ومن بلغه کتابی.» و به هرکس که این نامه من به او برسد. همه مخاطب کلام امیرالمؤمنین علیه السلام هستیم. می‌فرماید: «همه شما را وصیت می‌کنم.» به چه چیز؟ باز «بتقوی اللَّه.» مجدداً «تقوا». اولین وآخرین کلمه امیرالمؤمنین، علیه‌ السّلام تقواست. به‌دنبال آن:

«و نظم امرکم.»

نظم امرتان. یعنی چه؟ یعنی همه کارهایی که در زندگی می‌کنید، منظّم باشد؟ معنایش این است؟ ممکن است معنایش این هم باشد. نفرمود «نظم امورکم.» کارهایتان را منظم کنید. فرمود «نظم امرکم.» آن چیزی که باید منظم و محکوم نظم و انضباط باشد، «یک چیز» است. «نظم امور» نفرموده است. فرموده است: «و نظم امرکم.» انسان می‌فهمد که این نظم امر، عبارت است از امری مشترک بین همه است. به نظر من می‌رسد که «نظم امرکم» عبارت از اقامه نظام و حکومت و ولایت اسلامی باشد. معنایش این است که با قضیه حکومت و نظام، منطبق با نظم و انضباط رفتار کنید و بلبشو نباشد. دنیای اسلام بر اثر همان بلبشوها و به خود خوانیها بود که به آن روزگار رسید. اگر آن روز که امیرالمؤمنین علیه‌السلام زمام امور دنیای اسلام را به دست گرفت و امّت اسلام، همه در آن روز با او بیعت کردند، بر آن بیعت می‌ماندند، کار به نابسامانی‌ها و تلخکامی‌ها نمی‌کشید. پیغمبر فرموده بود: «اگر کسی امام شد و مردم او  و مورد رضای خدا بود، کسی حق ندارد با او مخالفت کند.» اگر به همین جمله پیغمبر عمل می‌شد، آن جنگها پیش نمی‌آمد؛ نه جنگ جمل، نه جنگ صفیّن و نه جنگ نهروان. این که افرادی به میل و برای دل خود، مردم را متزلزل کنند (از این طرف بِکش؛ ازآن طرف بِکش) و نظام حکومت را به هم بزنند و انضباط عمومی کشور را مختل کنند، همان بدبختی بزرگی است که امیرالمؤمنین علیه‌السّلام در این عبارت از وصیتنامه، از آن نهی می‌کند و به خلاف آن امر می‌فرماید: «و نظم امرکم و صلاح ذات بینکم.» سومین اصلی که در بخش دوم وصیت می‌فرماید:

«صلاح ذات بین» 

یعنی با هم خوب باشید. دل‌ها با هم صاف باشد. اتّفاق کلمه داشته باشید و اختلاف و جدایی میانتان نباشد. این جمله را که بیان می‌فرماید، یک شاهد نیز از کلام پیغمبر می‌آورد. پیداست که روی آنْ خیلی تکیه دارد و از آن می‌ترسد. نه این‌که صلاح ذات بین، اهمیتش بیشتر ازنظم امراست؛ ازب اب این‌که صلاح ذات بین، آسیب‌پذیرتر است. لذاست که این عبارت را از پیغمبر نقل می‌کند: «فانی سمعت جدکما، صلی اللَّه علیه و آله و سلم» یقول: از جدتان شنیدم که فرمود: «صلاح ذات البین‌افضل من عامّه الصّلاه والصّیام.» صلاح ذات بین و صفای میان مردم از هر نماز و روزه‌ای بهتر است. نمی‌گوید «از همه نمازها و روزه‌ها بهتر است.» می‌فرماید «از هر نماز و روزه‌ای بهتر است.» شما می‌خواهید، دنبال نماز و روزه خود بروید. امّا کاری هست که از هر دوی اینها، فضیلتش بیشتر است. آن چیست؟ آن، «اصلاح ذات البین» است. اگر دیدید جایی، در بین امّت اسلامی، اختلاف و شکافی وجود دارد، بروید آن شکاف را پر کنید. این، از نماز و روزه، فضیلتش بیشتر است. بعد که این چند جمله را بیان فرمود، کلمات کوتاه، پرمغز و جانسوزی بیان کرد:

«و اللَّه اللَّه فی الایتام.»

یعنی «ای مخاطبین من! اللَّه اللَّه در یتیمان.» «اللَّه اللَّه» ترجمه فارسی ندارد. ما در زبان فارسی، برایش معادل نداریم. اگر بخواهیم ترجمه کنیم، باید بگوییم «جان تو و جان خدا، در یتیمان.» یعنی «هر چه می‌توانید، به یتیمان برسید. مبادا فراموششان کنید!» خیلی مهم است. ببینید چقدر این انسان شناسِ خداشناسِ روانشناسِ دلسوز، نکته‌های ریز را می‌بیند! بله! رسیدگی به وضع یتیمان، فقط یک ترحّم شخصی و عاطفه‌ای معمولی نیست. کودکی که پدرش را از دست داده، انسانی است که یکی از اساسی ترین نیازهایش را از دست داده است و آن، نیاز به پدر است. باید به گونه‌ای جبران کنید. گرچه نمی‌شود جبران کرد، اما باید مواظب باشید که جوان، نوجوان یا کودکِ پدر از دست داده، ضایع نشود. «واللَّه اللَّه فی الایتام. فلا تغّبوا افواههم.» مبادا بگذارید اینها گرسنگی بکشند! این طور نباشد که گاهی چیزی به اینها برسد و گاهی نرسد! «لاتغّبوا» معنایش این است. از لحاظ وضع زندگی، به اینها برسید.

«و لایضیعوا بحضرتکم.» مبادا اینها ضایع بمانند و با بودن شما، مورد بی اعتنایی قرار گیرند! اگر حضور نداشته باشید، بی‌اطّلاعید؛ اما مبادا حضور داشته باشید و یتیمی – هر یتیمی – مورد بی اعتنایی و اهمال قرار گیرد! نباید هرکسی فقط دنبال کار خودش باشد و کودک یتیم، تنها بماند.

«و اللَّه اللَّه فی جیرانکم.»

یعنی «اللَّه اللَّه در همسایگانتان!» موضوع همسایگی را کوچک نگیرید. امرِ بسیار مهمی است. یک پیوند عظیم اجتماعی است که اسلام به آن توجّه دارد و طبق فطرت انسانهاست. منتها در پیچ و خم تمدّن‌های دور از فطرت انسانی، این ارزش‌ها گم شده است. فرد، چند سال در خانه‌ای زندگی می‌کند و نمی‌داند در همسایگی اش چه کسی ساکن است و چگونه زندگی را می‌گذراند! به نیازها و ضرورت‌ها و اضطرارها و بیچارگی‌های افراد در هنگام بلاها و مشکلات، چه کسی باید رسیدگی کند؟ باید همسایگانتان را رعایت کنید. نه فقط از لحاظ بُعد اقتصادی و مالی – که آن هم البته مهم است – بلکه از همه جهات انسانی. آن وقت ببینید چه الفتی در جامعه به وجود می‌آید و چطور دردهای لاعلاج، دوا پیدا می‌کند. «فانهم وصیّه نبیّکم.» این، وصیت پیغمبر است، که: «ما زال یوصی بهم حتی ظنّنا انه سیورّثهم.» پیغمبر آن‌قدر سفارش همسایه را کرد که ما خیال می‌کردیم بر ایشان ارث معیّن خواهدشد!

«و اللَّه اللَّه فی القرآن.» اللَّه‌اللَّه در قرآن. «لایسبقکم بالعمل به غیرکم.»

مبادا دیگران مفاهیم قرآن را که اعتقاد به آن ندارند، عمل کنند و جلو بیفتند و شما که اعتقاد دارید، عمل نکنید و عقب بیفتید! یعنی همین امری که اتّفاق افتاد! آنهایی که در دنیا جلو افتادند، با پشتکار، با دنبال‌گیری کار، باخوب انجام دادن کار، باصفاتی که خدای متعال آن صفات را دوست میدارد جلو افتادند، نه با فسادشان، با شرب خمرشان و یا با ظلم‌هایی که می‌کنند. من مکرّر عرض کرده‌ام: اگر برخی از صفات خوب و پسندیده در این کشورهای غربی، که علم را در دنیا پیشرفت دادند، نبود، آن پیشرفت‌ها پیدا نمی‌شد و همین ظلمی که به دیگران روا می‌دارند، نابودشان می‌کرد. صفات خوب، باعث ماندگاری و پیشرفت آنهاست. ما آن صفات را رها کرده‌ایم. آنها کارها را دنبال می‌کنند. برای وقت، ارزش قائلند، و به محصولی که می‌خواهند تولید کنند، اهمیت می‌دهند. اگر کارگر ما، محصّل ما، استاد ما، روحانی ما، بازاری ما، کشاورز ما و سایر اقشار، به خصوصیات مثبت و خوب عمل کنند، کشور یکباره گلستان خواهد شد. باید به صفات خوب و خصوصیات مثبت روی آوریم که این همان عمل به قرآن است. می‌فرماید: «مبادا دیگران در عمل به قرآن، از شما جلو بیفتند!» نه این‌که امیرالمؤمنین علیه‌السّلام نمی‌خواهد کسی به قرآن عمل کند. بلکه اگر همه دنیا به قرآن عمل کنند، آن حضرت، خوشحالتر است. می‌گوید مبادا آنهایی که به قرآن عقیده ندارند، به مفاهیم قرآن عمل کنند و بعد بر شما مسلّط شوند. آنها جلو بیفتند و شما عقب بمانید.

«و اللَّه اللَّه فی الصّلاه. فانّها عمود دینکم.» نماز پایه دین شماست.

«و اللَّه اللَّه فی بیت ربّکم.لاتخلّوه ما بقیتم.»

درباره خانه خدا تا هستید، نگذارید خانه خدا خالی بماند. «فانه ان ترک لم تناظروا.» اگر خانه خدا ترک شود، شما مهلت داده نمی‌شوید (یا امکان زندگی نمی‌یابید). از این عبارت، معانی مختلفی کرده‌اند.

«واللَّه اللَّه فی الجهاد باموالکم وانفسکم والسنتکم فی سبیل‌اللَّه.»

یعنی اللَّه اللَّه در جهاد. مبادا جهاد در راه خدا را با مال و جان و زبانْ ترک کنید. این جهاد، همان جهادی است که امّت اسلامی تا آن را داشت، ملت نمونه دنیا بود و وقتی آن را از دست داد، ذلیل شد. نویسندگان مسیحی که در انجیلشان از قول مسیح نقل کرده‌اند که «اگر کسی به این طرف صورتت سیلی زد، آن طرف را جلو بیار»، یعنی که «ما اصلاً اهل جنگ نیستیم و اهل صلح و سازش مطلق و مهربانی هستیم» – اینها شعارهایشان است. هنوز هم می‌گویند. هنوز هم از رو نرفته‌اند – شروع کردند به مسلمانان طعنه ‌زدن که «شما اهل جهادید. شما اهل جنگید. شما اهل شمشیرید. شما اهل خونریزی هستید.» آن‌قدر گفتند و گفتند که مسلمانان را از رو بردند! آن وقت نویسندگان و دانشمندان مسلمان گفتند که «ما جهاد نداریم! در حقیقت جهاد ما، دفاع است!» خدای متعال میگوید: «جهاد کن!» دانشمند مسلمان میگوید: «جهاد، دفاع است!» خدا می‌گوید: «اذا لقیتم‌الذین کفروا زحفاً فلا تولوهم الادبار. (۳)»؛ به اینها پشت نکنید. با اینها مقاتله کنید: «قاتلواالذین یلونکم من‌الکفار. (۴)» نویسنده مسلمان میگوید: «جهاد فی ‌سبیل‌ اللَّه، جهاد نیست. تهاجمی نیست؛ تدافعی است!» این همه، عکس‌العمل تبلیغات مسیحیان است که از بس اسم «صلح و سازش» را آوردند و گفتند «جنگ و شمشیر کشی بد است و به کسی حمله نکنید»، مسلمانان اهل جهاد و عزّتمند از جهاد را خانه‌نشین کردند. جهاد با همان شکل اسلامی‌اش – که البته حدودی دارد – ظلم نیست. در جهاد، تعدّی و تجاوز به حقوق انسانها نیست. در جهاد، بهانه‌گیری و کشتن این و آن نیست. در جهاد، از بین بردن هرکسی که مسلمان نیست دیده نمیشود. جهاد، یک حکم الهی است که بسیار هم با عظمت است. اگر جهاد باشد، ملتها سربلند خواهند شد. بعد می‌فرماید:

«و علیکم بالتّواصل و التّباذل.» با هم ارتباط داشته باشید. به هم کمک کنید. بذل کنید.

«و ایاکم و التّدابر و التّقاطع.» به هم پشت نکنید. پیوندها را قطع نکنید.

«لاتترکوا الامر بالمعروف والنّهی عن المنکر.» امربمعروف و نهی از منکر را، هرگز ترک نکنید که اگر ترک کردید «فیولّی علیکم شرارکم.» آن‌جا که نیکی، دعوت کننده و بدی، نهی کننده نداشته باشد، اشرار برسرکار می‌آیند و زمام حکومت را در دست می‌گیرند. اگر مردم به مذموم شمردن بدها و بدی‌ها عادت نکنند، بدها بر سرِکار می‌آیند و زمام امور را در دست میگیرند. «ثم تدعون.» بعد شما خوبها دعا می‌کنید که «خدایا، ما را از شرّ این بدها نجات بده!» «فلا یستجاب لکم.» خدا دعای شما را مستجاب نمیکند.

این، وصیت امیرالمؤمنین علیه‌السلام است که از اوّل تا آخر، حدود بیست موضوع از مهمترین‌ها را دستچین و بیان فرموده است. بعد هم یک مطلب عمده اساسی و حساس را بیان میکند. آن مطلب عمده چیست؟ مسأله «انتقامجویی» است. فرمود:

«یابنی عبدالمطلّب!» ای فرزندان عبدالمطلّب و ای قوم و خویشهای من که خود را صاحب خون من میدانید! «لاالفینّکم تخوضون دماءالمسلمین خوضاً.» مبادا بعد از من، به جان این و آن بیفتید؛ «تقولون قتل امیرالمؤمنین». به بهانه این‌که امیرالمؤمنین کشته شده، با هرکس خرده حسابی دارید پای او را به میان بکشید و بخواهید پدرش را در آورید. «الا لا تقتلن بی الاّ قاتلی.» وقتی کشته شدم، بعد از من، فقط قاتلم را اعدام کنید و بس! «انظروا اذا انامّت من ضربته هذه فاضربوه ضربتاً بضربه.» وقتی با این زخم از دنیا رفتم، او را فقط با یک ضربت از بین ببرید و قصاص کنید. یک ضربت، در مقابل یک ضربت. «ولا تمّثلوا بالرّجل.»

خوف این بود که بر سر آن مرد شقىِ خبیث – ابن‌ملجم – بریزند و تکّه پاره‌اش کنند. لذا امیرالمؤمنین علیه‌ السلام، آن دلِ خداشناس و خداجو و دقیق، مواظب این نکته هم بود که مبادا مردمْ به سراغ دشمن او بروند و از خشم و ناراحتی و جهت انتفام‌گیری، تکّه پاره‌اش کنند. فرمود: «و لا تمّثلوا بالرّجل.» مبادا او را مثله و اعضای بدنش را قطع کنید! «فانی سمعت رسول‌اللَّه، صلی اللَّه‌علیه‌وآله وسلم، یقول: ایاکم والمثله ولو بالکلب العقور.» از رسول خدا شنیدم که فرمود: حتی سگ هار را هم تکّه‌پاره و مثله نکنید؛ چه برسد به انسان.

این، آخرین وصیت امیرالمؤمنین علیه‌السّلام است و مخاطب این وصیت ماییم و باید به این وصیت عمل کنیم. امیر المؤمنین علیه‌ السلام این وصیت را فرمود و نمی‌دانم بعد از چند ساعت از دنیا رفت. این منبع حکمت و این انسان بزرگ، که در و دیوار کوفه و مسجد کوفه از کلمات حکمت‌آمیزش پر بود و یادگارهای او را آویزه گوش کرده بود و در دل داشت، در مثل دیشبی از دست مردم گرفته شد.

یک جمله دیگر هم در نهج‌البلاغه هست. آن را هم بنده بخوانم که در روز عزای امیرالمؤمنین علیه‌ السلام اگر خواستید، چشم شما به یاد آن بزرگوار قطره اشکی بریزد. این جمله در نهج‌البلاغه است که گویا خطاب به امام حسن علیه‌السّلام، فرمود: «ملکتنی عینی و أناجالس. (۵)» در شب نوزدهم، قبل از سحر، و قبل از آن‌که به مسجد روانه شوم، چشمم گرم شد. «فسنح‌لی رسول‌اللَّه.» پیغمبر را در خواب دیدم. «فقلت: یا رسول اللَّه! ماذا لقیت من امّتک من‌الأود و للدد.» به پیغمبر، از دست امت، شکایت کردم.

امیرالمؤمنین، علیه‌السلام، در مقابل پیغمبر، مثل فرزندی در مقابل پدر است. او در آغوش پیغمبر بزرگ شده و پیغمبر، در همه ادوار، پدر او بوده است. اکنون هم که پیرمرد شصت‌وسه ساله‌ای است، وقتی پیغمبر را در خواب میبیند، باز همان احساس کودکانه را در مقابل پیغمبر دارد. مثل کودکی است که نزد پدرش شکایت می‌کند.

باری! فرمود: «از دست امت، شکایت کردم.» «فقلت: یا رسول‌اللَّه! ماذا لقیت من امّتک من‌الأود وللدد.» «عرض کردم: یا رسول‌اللَّه! از دست امت تو، چه مصیبتها کشیدم.» چه دشمنیها با من کردند، چه لجاجتها با من ورزیدند و چه سختیها از دست آنان کشیدم. در یک عبارت دیگر، چنین آمده است که «به پیغمبر عرض کردم: یارسول اللَّه! آنها از من خسته شدند، من هم دیگر از دست آنها خسته شده‌ام.» «فقال: ادع علیهم.» «پیغمبر فرمود: [علی جان!] نفرینشان کن.» امیرالمؤمنین، علیه‌ السلام، میخواهد امّتی را که این‌قدر اذیتش کردند، نفرین کند. ببینید نفرین علی چیست: «فقلت: ابدلنی اللَّه بهم خیراً منهم.» به جای آنها، بهتر ازآنها را به من بدهد. «و ابدلهم بیشراً لهم منّی.» و به جای من، کسی بدتر از من را به آنها بدهد!

معنای جمله‌ها این است که «خدایا؛ مرگ علی را برسان.» و این دعا مستجاب شد.

در مثل دیشبی، اصحاب، اطراف خانه امیرالمؤمنین علیه‌ السلام را گرفتند. در این خصوص، روایت زیاد است. من در جایی ندیدم که نوشته باشند کودکان یتیم، با ظرفهای شیر، جلو خانه مولا صف کشیدند. اما بعید نیست. امرِ ممکن است؛ اگر چه جایی نوشته نشده باشد. وقتی شنیدند که امیرالمؤمنین علیه‌السلام شیر لازم دارد، هر کدام کاسه شیری تهیه کردند و برای آن حضرت آوردند. قدر مسلّمْ این است که اطراف بیت ولایت از عاشقان علی محاصره شده بود، و همه میگریستند. یکدفعه امام حسن علیه‌السّلام از خانه بیرون آمد و خطاب به مردم فرمود: «پدرم حال مناسبی ندارد. متفرّق شوید.» و مردم متفرّق شدند.

امیرالمؤمنین علیه‌السلام وصیت کرده است که بدن طیّب و طاهر او را هنگام شب غسل دهند و دفن کنند. به راستی در خاندان پیغمبر، عجب سنّتی قرارداده شد! همان‌گونه که بدن فاطمه زهرا سلام‌ اللَّه‌ علیها را شبانه غسل دادند و غریبانه در نیمه شب دفن کردند، بدن امیرالمؤمنین علیه‌السلام را نیز شبانه غسل دادند و غریبانه به خاک سپردند. کسانی که سالها بر فراز منبرها، علی را لعن کردند، اگر می‌دانستند محل دفنش کجاست، بعید نبود بروند قبر را بشکافند و اهانتی به جسد مطهر امیرالمؤمنین علیه‌ الصّلاه و السّلام روا دارند. نیمه شب، بدن را برای تدفین بردند. چه کسانی بودند؟ لابد فرزندان امیرالمؤمنین علیه‌ السلام و بعضی خواص اصحاب، جسد مطهّر را بردند، دفن کردند و برگشتند. بنده با خود می‌اندیشیدم که در این قضایا، در این شهادت مظلومانه، در این تشییع مظلومانه، در این دفن مظلومانه، در خانه مصیبت‌ زده علی، به چه کسی از همه سخت‌تر گذشت؟ به نظرم رسید که به زینب کبری سلام‌ اللَّه‌ علیها از همه سخت‌تر گذشته است. زینب کبری سلام ‌اللَّه‌ علیها پیش از آن، دفن مادر را در نیمه شب دیده بود و اکنون دفن پدر را در نیمه شب میدید. بعدها هم تشییع جنازه امام حسن علیه‌ السلام را با آن وضع دید و تیرهایی را که به طرف جنازه آن حضرت پرتاب میشد. در روز عاشورا هم، آن منظره سهمگین و هولناک را دید که از همه سخت‌تر بود. و آن دم که فریاد برآورد: «یا رسول اللَّه! صلا علیک ملیک السماء: هذا حسینک مرمل بدماء و مقطع الاعضاء.» لاحول و لا قوهالا باللَّه العلی العظیم.

پاورقی:

۱- سوره اعراف؛ آیه ۲۰۱.

۲- حکمت ۴۵۶ نهج‌البلاغه میفرماید: «الا حُرّ یدع هذه اللماظه لاهلها؟ انه لیس لانفسکم ثمنٌ الّا الجنّه فلا تبیعوها الّا بها»

۳- انفال: ۱۵

۴-توبه: ۱۲۳

۵-نهج‌البلاغه: خطبه ۷۰

منبع: سایت ایت الله خامنه‌ای مد ظله العالی. تاریخ سخنرانی: خطبه های نماز جمعه ۱۳۷۲/۱۲/۱۳

 

اطلاع‌رسانی در خصوص برگزاری مراسم روز شهادت حضرت امام رضا «علیه‌السلام»
به اطلاع می‌رساند به حول و قوه الهی مراسم روز شهادت حضرت امام رضا «علیه‌السلام» با سخنرانی فقیه عارف حضرت آیت الله کمیلی خراسانی «...
نشست منطق الگوی فقهی اخلاقی کارگزاران سالک در دولت اسلامی
به گزارش پایگاه اطلاع‌رسانی حضرت آیت‌الله کمیلی نشست علمی «منطق الگوی فقهی اخلاقی کارگزاران سالک در دولت اسلامی» با حضور حضرت آیت‌الله کمیلی خراسانی، رئیس...
سخنرانی آیت الله کمیلی خراسانی به مناسبت ارتحال شیخ محمد صادق کمیلی
بسم الله الرحمن الرحیم روح ملکوتی حجت الاسلام و المسلمین حاج شیخ محمد صادق کمیلی «رضوان الله تعالی علیه» اخوی بزرگوار حضرت آیت الله کمیلی...
دفع ویروس کرونا
بسم الله الرحمن الرحیم حضرت آیت الله کمیلی خراسانی روز پنج‌شنبه مورخ ۲۹ اسفندماه ۱۳۹۸ ( مصادف با ۲۴ رجب ۱۴۴۱ ه.ق.) جهت دفع بیماری...
اطلاعیه مراسم برگزاری جشن ولادت بانوی دو عالم
بسم الله الرحمن الرحیم اطلاعیه مراسم برگزاری جشن ولادت بانوی دو عالم به اطلاع می‌رساند مراسم جشن میلاد بانوی دو عالم حضرت فاطمه زهرا «سلام...
پیام حضرت آیت اللّه کمیلی خراسانی در سی و هشتمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی
  پیام حضرت آیت اللّه کمیلی خراسانی در سی و هشتمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی بسم اللّه الرحمن الرحیم   تحقق حکومت الهی و اهتزاز...
آغاز سفر تبلیغی حضرت آیت الله کمیلی خراسانی به کشور سوئیس
بسم الله الرحمن الرحیم آغاز سفر تبلیغی آیت الله کمیلی خراسانی به کشور سوئیس آیت‌الله کمیلی خراسانی روز یک‌شنبه مورخ ۲۰ بهمن‌ماه ۱۳۹۸، برای انجام...
اطلاع‌رسانی در خصوص زمان و مکان برگزاری جلسات دهه دوم فاطمیه
بسم الله الرحمن الرحیم اطلاع‌رسانی در خصوص زمان و مکان برگزاری جلسات دهه دوم فاطمیه ۱۴۴۱ ه.ق به اطلاع همراهان گرامی می‌رساند به حول و...
مشیت الهی در اتفاقات اخیر
بسم الله الرحمن الرحیم دانلود فایل صوتی بیانات آیت الله کمیلی خراسانی در  مورد مشیت الهی در اتفاقات اخیر» تاریخ:  ۱۳۹۸/۱۰/۱۸ مدت زمان: ۰۰:۰۳:۴۳ حجم...