• اردو
  • France
  • English
  • فروشگاه اینترنتی
  • ارسال سئوال

امروز : سه شنبه, ۵ خرداد , ۱۴۰۵

صفحه ورود

آیا گذرواژه خود را فراموش کرده اید؟ بستن
ورود نسخه قدیم ارسال سوال

نمایش منو

    • خانه
    • آشنایی با استاد
      • مصاحبه و رسانه
      • دیدار با علما
      • خاطرات
    • اخبار
    • سخنرانی ها
      • سخنرانی اخلاقی
      • سخنرانی عرفانی
      • شرح ادعیه و احادیث
    • متون عرفانی
      • کشکول المطالب
      • رسائل عرفانی
      • نامه ها و گفتگوها
      • اشعار عرفانی
      • عرفان در کلام رهبری
      • واژه های عرفانی
    • شرح درس
      • المطالب السلوکیه
      • منازل السائرین
      • مصباح الشریعه
      • قوت القلوب
      • رسالۀ لب اللباب
      • دعای مکارم الاخلاق
      • مباحث فقهی
    • کتابخانه
      • آثار و تالیفات استاد
      • آثاری درباره استاد
      • کتب مورد توصیه ی استاد
    • مقالات
      • عرفان بانوان
    • نگارخانه
    • کلیپ تصویری
    • فروشگاه
    • ارسال سوال
    • گلچین پرسش و پاسخ
    • مطالبی پیرامون تصوف باطله و عرفان های نوظهور
  • خانه
  • آشنایی با استاد
    • مصاحبه و رسانه
    • دیدار با علما
    • خاطرات
  • اخبار
  • سخنرانی ها
    • سخنرانی اخلاقی
    • سخنرانی عرفانی
    • شرح ادعیه و احادیث
  • متون عرفانی
    • کشکول المطالب
    • رسائل عرفانی
    • نامه ها و گفتگوها
    • اشعار عرفانی
    • عرفان در کلام رهبری
    • واژه های عرفانی
  • شرح درس
    • المطالب السلوکیه
    • منازل السائرین
    • مصباح الشریعه
    • قوت القلوب
    • رسالۀ لب اللباب
    • دعای مکارم الاخلاق
    • مباحث فقهی
  • کتابخانه
    • آثار و تالیفات استاد
    • آثاری درباره استاد
    • کتب مورد توصیه ی استاد
  • مقالات
    • عرفان بانوان
  • نگارخانه
  • کلیپ تصویری
  • فروشگاه
  • ارسال سوال
  • گلچین پرسش و پاسخ
  • مطالبی پیرامون تصوف باطله و عرفان های نوظهور
تفسیر قران

20 آوریل, 2026

کد مطلب : 33667

آیات قرآن کریم درباره حضرت موسی(ع) و اربعین کلیمی

در این شاخه آیات تاریخی مربوط به حضرت موسی علیه السلام و قوم بنی اسرائیل ارایه می‌شود. بنی اسرائیل از نسل یعقوب پیامبر (اسرائیل) هستند. این بخش بسیار از تاریخ پیچیده و از اهمیت فوق العاده برخوردار است. به ویژه این که از روایات متعددی برمی‌آید که رفتار امت اسلام در بسیاری از امور همچون بنی اسرائیل است. تلاش شده است که تا حد زیادی ترتیب تاریخی میان آیات نیز رعایت شود.

متن از سایت آشتی با خرد

آیات قرآن درباره حضرت موسی علیه السلام(قوم بنی اسرائیل)


در این شاخه آیات تاریخی مربوط به حضرت موسی علیه السلام و قوم بنی اسرائیل ارایه می‌شود.

بنی اسرائیل از نسل یعقوب پیامبر (اسرائیل) هستند.

این بخش بسیار از تاریخ پیچیده و از اهمیت فوق العاده برخوردار است.

به ویژه این که از روایات متعددی برمی‌آید که رفتار امت اسلام در بسیاری از امور همچون بنی اسرائیل است.

تلاش شده است که تا حد زیادی ترتیب تاریخی میان آیات  نیز رعایت شود.

کشتن پسران و زنده نگهداشتن زنان (قبل از نبوت موسی)


وَإِذْ نَجَّینَاکُم مِّنْ ءَالِ فِرْعَوْنَ یسُومُونَکُمْ سُوَءَ ﭐلْعَذَابِ یذَبِّحُونَ أَبْنَاءَکُمْ وَیسْتَحْیونَ نِسَاءَکُمْ وَفِی ذَ ٰلِکم بَلَاءٌ مِّن رَّبِّکُمْ عَظِیمٌ ﴿۴۹/۲﴾

۴۹- و (یاد آورید) هنگامى که (پدران) شما را از (ستم) پیروان فرعون (ولید بن مصعب) نجات دادیم، شما را ببدترین عذاب و شکنجه آزار می‌نمودند (و چون منجّمین و ستاره‏شناسان بفرعون گفتند: از بنى اسرائیل فرزندى بدنیا خواهد آمد که ترا هلاک سازد، از اینرو) فرزندانتان را می‌کشتند و زنان (دختران) شما را (براى کنیزى) زنده می‌گذاشتند، و در آن بلاء بزرگى بود از جانب پروردگارتان

وَإِذْ أَنجَینَاکُم مِّنْ ءَالِ فِرْعَوْنَ یسُومُونَکُمْ سُوَءَ ﭐلْعَذَابِ یقَتِّلُونَ أَبْنَاءَکُمْ وَیسْتَحْیونَ نِسَاءَکُمْ وَفِی ذَ ٰلِکم بَلاَءٌ مِّن رَّبِّکُمْ عَظِیمٌ ﴿۱۴۱/۷﴾

۱۴۱- و یاد آورید هنگامى را که شما را از (ستم) کسان فرعون نجات دادیم، شما را ببدترین عذاب و شکنجه آزار می‌نمودند، فرزندانتان را می‌کشتند، و زنان (دختران) شما را (براى کنیزى) زنده می‌گذاشتند، و در آن نجات دادنتان (از عذاب و شکنجه) نعمت بزرگى بود از جانب پروردگارتان (که بشما رو آورد)

وَإِذْ قَالَ مُوسَىٰ لِقَوْمِهِ ﭐذْکُرُواْ نِعْمَهَ ﭐللَّهِ عَلَیکُمْ إِذْ أَنجَاکُم مِّنْ ءَالِ فِرْعَوْنَ یسُومُونَکُمْ سُوءَ ﭐلْعَذَابِ وَیذَبِّحُونَ أَبْنَاءَکُمْ وَیسْتَحْیونَ نِسَاءَکُمْ وَفِی ذَ ٰلِکم بَلاَءٌ مِّن رَّبِّکُمْ عَظِیمٌ ﴿۶/۱۴﴾

۶- و (پس از آن یادآورى موسى روزهاى خدا را بیان کرده می‌فرماید: اى محمّد صلّى اللَّه علیه و آله یادآور) هنگامى که موسى بقوم و پیروانش (بنى اسرائیل) گفت: یاد کنید نعمت و بخشش خدا را بر خودتان آن گاه که شما را از (ظلم و ستم) کسان فرعون (ولید ابن مصعب) نجات و رهایى داد، شما را ببدترین عذاب و شکنجه آزار می‌نمودند، و فرزندانتان را می‌کشتند، و زنان (دختران) شما را (براى کنیزى) زنده می‌گذاشتند، و در آن نجات دادن و رهانیدنتان (از عذاب و شکنجه) نعمت بزرگى بود از جانب پروردگارتان (که بشما رو آورد. ناگفته نماند: در سوره بقره آیه چهل و نهم یذبحون ابناء کم را بدون و او بیان و آن را تفسیر و سوء العذاب قرار داده، و در اینجا باو واو بیان نموده تا عطف بر سوء العذاب باشد)

نَتْلُواْ عَلَیکَ مِن نَّبَإِ مُوسَىٰ وَفِرْعَوْنَ بِـﭑلْحَقِّ لِقَوْمٍ یؤْمِنُونَ ﴿۳/۲۸﴾ إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلَا فِی ﭐلْأَرْضِ وَجَعَلَ أَهْلَهَا شِیعاً یسْتَضْعِفُ طَائِفَهً مِّنْهُمْ یذَبِّحُ أَبْنَاءَهُمْ وَیسْتَحْیی نِسَاءَهُمْ إِنَّهُ کَانَ مِنَ ﭐلْمُفْسِدِینَ ﴿۴/۲۸﴾

۳- که برخى از خبر و داستان موسى و فرعون را در حالى که حقّ و درست است بر تو (اى محمّد صلّى اللَّه علیه و آله) می‌خوانیم براى گروهى که ایمان می‌آورند و (بخدا و رسول) می‌گروند (زیرا تنها ایشانند که از آن بهره‏مند می‌گردند، نه آنان که از روى دشمنى با حقّ و درستى و راستى، نمی‌گروند) ۴- (و برخى از داستان موسى و فرعون اینست:) محقّقا فرعون در زمین (مصر) تکبّر و گردنکشى کرد، و اهل و مردم آن را (از قبطیها و بنى اسرائیل) گروه گروه گردانید (قبطیها را مقرّب و ارجمند نمود، و بنى اسرائیل را بذلّت و خوارى انداخت، چنان که می‌فرماید:) گروهى از ایشان (بنى اسرائیل) را ضعیف و ناتوان می‌شمرد که پسرانشان را سرمیبرید، و زنانشان را (براى خدمتگزارى) زنده می‌گذاشت، البتّه فرعون از فساد و تباه کنندگان بود (که از روى گمان نادرست گروهى از فرزندان پیغمبران را کشت، و زنان آنان را براى خدمتگزارى برنج می‌انداخت)

موسی از تولد تا خانه فرعون


وَلَقَدْ مَنَنَّا عَلَیکَ مَرَّهً أُخْرَىٰ ﴿۳۷/۲۰﴾‏ إِذْ أَوْحَینَا إِلَىٰ أُمِّکَ مَا یوحَىٰ ﴿۳۸/۲۰﴾ أَنِ ﭐقْذِفِیهِ فِی ﭐلتَّابُوتِ فَـﭑقْذِفِیهِ فِی ﭐلْیمِّ فَلْیلْقِهِ ﭐلْیمُّ بِـﭑلسَّاحِلِ یأْخُذْهُ عَدُوٌّ لِّی وَعَدُوٌّ لَّهُ وَأَلْقَیتُ عَلَیکَ مَحَبَّهً مِّنِّی وَلِتُصْنَعَ عَلَىٰ عَینِی ﴿۳۹/۲۰﴾ إِذْ تَمْشِی أُخْتُکَ فَتَقُولُ هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلَىٰ مَن یکْفُلُهُ فَرَجَعْنَاکَ إِلَىٰ أُمِّکَ کَی تَقَرَّ عَینُهَا وَلَا تَحْزَنَ وَقَتَلْتَ نَفْساً فَنَجَّینَاکَ مِنَ ﭐلْغَمِّ وَفَتَنَّاکَ فُتُوناً فَلَبِثْتَ سِنِینَ فِی أَهْلِ مَدْینَ ثُمَّ جِئْتَ عَلَىٰ قَدَرٍ یا مُوسَىٰ ﴿۴۰/۲۰﴾

۳۷- و هر آینه بار دیگر (پیش از این از زمان کودکى تا بزرگیت) بر تو منّت نهاده و نعمت و بخشش بیرنج دادیم ۳۸- آن گاه که بسوى مادرت (که درباره تو از فرعون می‌ترسید، در خواب، یا در بیدارى) الهام نموده و در دل او انداختیم آنچه را که می‌باید وحى و الهام شود ۳۹- بسوى او وحى نمودیم که او را در صندوق (که ما براى تو فرستادیم) بگذار و در رود نیل بیافکن، پس رود نیل او را بساحل و کنار می‌اندازد تا دشمن من و دشمن موسى (فرعون) او را بگیرد، و محبّت و دوست داشتن (دوست و دشمن تو) را از جانب خود بر تو افکندم (تا هر که تو را بیند دوست داشته باشد) و تا بر وفق اراده و خواسته من تربیت و پرورده شوى (بفرعون گفته بودند: در اینروزها از بنى اسرائیل کودکى موسى نام بدنیا خواهد آمد که هلاک و تباه شدن تو و یارانت در دست او است، از اینرو فرعون بر هر زنى از بنى اسرائیل قبطیه‏اى «زنى از خودشان» را واداشت که نگذارد با شوهر خود همبستر شود، و اگر در آن روزها کودکى از ایشان بدنیا می‌آمد او را می‌کشتند، و پس از آنکه مادر موسى آن بزرگوار را زائید گریه کرد و گفت: اکنون این کودک را خواهند کشت، خداى تعالى محبّت و دوستى موسى را در دل قبطیه انداخت و بمادر موسى گفت: مترس هر که فرزند تو را ببیند دوست او گردد و او را نکشد، پس از جانب خداى تعالى صندوقى رسید و بمادر موسى امر و فرمان داده شد که کودکت را در این صندوق بگذار و در آن را محکم و استوار نموده برود نیل بیافکن که او را بتو بازگردانیم، مادر موسى چنین کرد و موج دریاى نیل آن صندوق را در قصر فرعون که در کنار رود نیل بود انداخت، فرعون که با زن خود آسیه در آنجا نشسته بودند فرمان داد آن را گرفته نزد ایشان آوردند، و پس از آنکه در صندوق را گشوده کودک بسیار زیبایى در میان آن دیدند، فرعون گفت: این کودک از فرزندان بنى اسرائیل است و خواست او را بکشد، خداى تعالى محبّت و دوستى موسى را در دل فرعون و آسیه انداخت و او را نکشت، و هر دایه‏اى را که می‌آوردند موسى را شیر دهد پستانش را نمی‌گرفت تا آنکه خواهر موسى مادرش را براى شیر دادن نزد آسیه آورد، چنان که خداى تعالى می‌فرماید: اى موسى نعمت و بخشش دیگر ما بر تو آنست که تو را بمادرت بازگردانیدیم) ۴۰- هنگامى که خواهرت (بخانه فرعون) می‌رفت، و (باو و بآسیه که دایه و شیر دهنده‏اى که تو پستان او را بگیرى می‌خواستند) می‌گفت: آیا شما را بکسى که او را پرورش دهد راهنمایى کنم (گفتند: او کیست؟ گفت: مادرم، گفتند: او شیردار است؟ گفت: آرى) پس (او را نزد ایشان آورد، و پس از سه روز) تو را بسوى مادرت بازگردانیدیم تا چشم او (از دیدن تو) روشن شود و اندوهناک نگردد (یا تو از فراق و جدایى از او اندوهناک نشوى) و (نعمت و بخشش دیگر ما بر تو آنست که) کسى (قبطى) را (که داستان او در سوره قصص بیان خواهد شد) کشتى، پس (چون قبطیها آگاه شده خواستند تو را بجاى او بکشند و افسرده شدى) ما تو را از غم و اندوه (کشته شدن) نجات و رهایى دادیم (فرمان دادیم که از مصر هجرت کن و دورى گزین و بشهر مدین روى آور) و تو را (بجدایى از وطن و رنج و آزار سفر و پیاده رفتن و بى‏توشه ماندن و جز آنها) آزمودیم آزمودن کامل، پس سالهایى (ده سال) در میان اهل و مردم مدین درنگ کرده و ماندى، پس از آن هنگامى که مقدّر و تعیین شده بود (در چهل سالگى بوادى مقدّس و رود پاک) آمدى اى موسى (تا با تو سخن گویم)

قَالَ أَلَمْ نُرَبِّکَ فِینَا وَلِیداً وَلَبِثْتَ فِینَا مِنْ عُمُرِکَ سِنِینَ ﴿۱۸/۲۶﴾

۱۸- فرعون (بموسى) گفت: آیا تو را در میان خودمان تربیت و پرورش نکردیم، در حالى که کودک کوچکى بودى، و در میان ما از عمر و زندگى خود سالهاى بسیار (بیست و هشت، یا سى، یا چهل سال) درنگ نمودى

وَأَوْحَینَا إِلَىٰ أُمِّ مُوسَىٰ أَنْ أَرْضِعِیهِ فَإِذَا خِفْتِ عَلَیهِ فَأَلْقِیهِ فِی ﭐلْیمِّ وَلَا تَخَافِی وَلَا تَحْزَنِی إِنَّا رَادُّوهُ إِلَیکِ وَجَاعِلُوهُ مِنَ ﭐلْمُرْسَلِینَ ﴿۷/۲۸﴾ فَـﭑلْتَقَطَهُ ءَالُ فِرْعَوْنَ لِیکُونَ لَهُمْ عَدُوّاً وَحَزَناً إِنَّ فِرْعَوْنَ وَهَامَانَ وَجُنُودَهُمَا کَانُواْ خَاطِئِینَ ﴿۸/۲۸﴾ وَقَالَتِ ﭐمْرَأَهُ فِرْعَوْنَ قُرَّتُ عَینٍ لِّی وَلَکَ لَا تَقْتُلُوهُ عَسَىٰ أَن ینفَعَنَا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَداً وَهُمْ لَا یشْعُرُونَ ﴿۹/۲۸﴾ وَأَصْبَحَ فُؤَادُ أُمِّ مُوسَىٰ فَارِغاً إِن کَادَتْ لَتُبْدِی بِهِ لَوْلَا أَن رَّبَطْنَا عَلَىٰ قَلْبِهَا لِتَکُونَ مِنَ ﭐلْمُؤْمِنِینَ ﴿۱۰/۲۸﴾ وَقَالَتْ لِأُخْتِهِ قُصِّیهِ فَبَصُرَتْ بِهِ عَن جُنُبٍ وَهُمْ لَا یشْعُرُونَ ﴿۱۱/۲۸﴾ وَحَرَّمْنَا عَلَیهِ ﭐلْمَرَاضِعَ مِن قَبْلُ فَقَالَتْ هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلَىٰ أَهْلِ بَیتٍ یکْفُلُونَهُ لَکُمْ وَهُمْ لَهُ نَاصِحُونَ ﴿۱۲/۲۸﴾ فَرَدَدْنَاهُ إِلَىٰ أُمِّهِ کَی تَقَرَّ عَینُهَا وَلَا تَحْزَنَ وَلِتَعْلَمَ أَنَّ وَعْدَ ﭐللَّهِ حَقٌّ وَلَکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لَا یعْلَمُونَ ﴿۱۳/۲۸﴾‏

۷- و (پس از آن منّت گزاردن و نیکى کردن خود را بموسى یادآورى نموده می‌فرماید:) بسوى مادر موسى الهام کرده و در دل او انداختیم به اینکه موسى را (تا هنگامى که نمی‌ترسى در پنهانى) شیرده، پس هر گاه بر او بترسى (که مردم از حال و چگونگى او آگاه می‌گردند و در پى کشتنش خواهند بود) او را در دریا (رود نیل) بیافکن و مترس، و (از مفارقت و جدایى او) اندوهناک مباش، البتّه ما او را (بزودى) بسوى تو باز گرداننده و از پیغمبران قرار دهنده‏ایم (مادر موسى چون ترسید قبطیها او را بیابند و بکشند بالهام خداى تعالى موسى را در میان صندوق محکم و استوار جا داده در رود نیل انداخت) ۸- پس کسان فرعون موسى را گرفتند تا براى ایشان دشمن و سبب حزن و اندوه باشد (فائده گرفتن کسان فرعون موسى را از رود نیل این بود که در عاقبت و پایان کار موسى دشمن و موجب اندوه آنان گردید) محقّقا فرعون و هامان و لشگریان ایشان خطاء و نادرستکار بودند (که گروه بسیارى را کشتند تا موسى کشته شود، و خودشان سبب ماندن و پرورش او شدند) ۹- و (آسیه) زن فرعون (بفرعون) گفت: (این کودک) روشنى چشم من و تو است او را مکشید (گفته‏اند: چون زن فرعون می‌خواست فرعون را از کشتن موسى باز دارد از راه تعظیم بلفظ جمع باو خطاب کرده گفت: لا تقتلوه «او را مکشید») امید است (اگر او را در کنارمان پرورش دهیم) نفع و سود بما رساند، یا اینکه او را فرزند خود گیریم، در حالى که فرعون و کسان او درک نکرده و ندانستند (که هلاک و تباهى ایشان بدست موسى خواهد بود) ۱۰- و دل مادر موسى (چون شنید صندوق را گرفته‏اند و فرزندش در دست فرعون است، از صبر و شکیبایى) خالى و تهى شد، نزدیک بود (از بسیارى اضطراب و نگرانى) خبر موسى را آشکار کند (بگوید: او فرزند من است) اگر بر دل او (بسبب صبر و شکیبایى و ثبات و ایستادگى) ربط و وابستگى نمی‌دادیم (پس دل او را بصبر و شکیبایى ربط دادیم) تا ایمان آورندگان (بآن وعده‏اى که باو دادیم به اینکه فرزندت را بتو بازمیگردانیم) باشد ۱۱- و مادر موسى بخواهر (پدر و مادرى) موسى گفت: در پى او (برادر خود) برو، پس (خواهر موسى بدرگاه فرعون آمد) موسى (برادر خویش) را از دور (در کنار فرعون نشسته) دید، در حالى که ایشان (فرعون و کسان او) نمی‌دانستند (او خواهر این کودک است و بجستجوى حال وى آمده) ۱۲- و ما بر موسى پیش از این (که او را بمادرش بازگردانیم آشامیدن شیر) شیردهندگان را منع کرده و بازداشتیم (نگذاشتیم موسى از شیر ایشان بنوشد، یا نگذاشتیم موسى بپستانهاى زنان شیر دهنده خواهان شود) پس (چون موسى شیر کسى را نیاشامیده بود، و از اینرو آسیه زن فرعون نگرانى داشت) خواهرش (پیش آسیه آمد، و) گفت: آیا شما را بر خانواده‏اى که این کودک را پرستارى کند راهنمایى کنم در حالى که آن خانواده براى آن کودک نیکوخواه باشند ۱۳- پس (آسیه گفت: ما خواهان چنین کسانیم تا این کودک را پرورش دهند، باید او را بیاورى، خواهر موسى مادرش را بیاورد، و موسى شیر او را پذیرفت، و آسیه موسى را بمادرش سپرده گفت: او را بخانه خود ببر، و در هر هفته یک روز نزد ما بیاور، مادر موسى بسیار خوشنود شده رو به خانه خود نهاد، چنان که خداى تعالى می‌فرماید:) ما موسى را بسوى مادرش بازگردانیدم تا چشم او روشن شود، و (از فراق و جدایى او) اندوهناک نگردد، و تا بداند وعده خدا حقّ و راست است، و لیکن بیشتر ایشان (مردم) نمی‌دانند (که وعده خدا حق و راست است)

قتل توسط موسی


إِذْ تَمْشِی أُخْتُکَ فَتَقُولُ هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلَىٰ مَن یکْفُلُهُ فَرَجَعْنَاکَ إِلَىٰ أُمِّکَ کَی تَقَرَّ عَینُهَا وَلَا تَحْزَنَ وَقَتَلْتَ نَفْساً فَنَجَّینَاکَ مِنَ ﭐلْغَمِّ وَفَتَنَّاکَ فُتُوناً فَلَبِثْتَ سِنِینَ فِی أَهْلِ مَدْینَ ثُمَّ جِئْتَ عَلَىٰ قَدَرٍ یا مُوسَىٰ ﴿۴۰/۲۰﴾

۴۰- هنگامى که خواهرت (بخانه فرعون) می‌رفت، و (باو و بآسیه که دایه و شیر دهنده‏اى که تو پستان او را بگیرى می‌خواستند) می‌گفت: آیا شما را بکسى که او را پرورش دهد راهنمایى کنم (گفتند: او کیست؟ گفت: مادرم، گفتند: او شیردار است؟ گفت: آرى) پس (او را نزد ایشان آورد، و پس از سه روز) تو را بسوى مادرت بازگردانیدیم تا چشم او (از دیدن تو) روشن شود و اندوهناک نگردد (یا تو از فراق و جدایى از او اندوهناک نشوى) و (نعمت و بخشش دیگر ما بر تو آنست که) کسى (قبطى) را (که داستان او در سوره قصص بیان خواهد شد) کشتى، پس (چون قبطیها آگاه شده خواستند تو را بجاى او بکشند و افسرده شدى) ما تو را از غم و اندوه (کشته شدن) نجات و رهایى دادیم (فرمان دادیم که از مصر هجرت کن و دورى گزین و بشهر مدین روى آور) و تو را (بجدایى از وطن و رنج و آزار سفر و پیاده رفتن و بى‏توشه ماندن و جز آنها) آزمودیم آزمودن کامل، پس سالهایى (ده سال) در میان اهل و مردم مدین درنگ کرده و ماندى، پس از آن هنگامى که مقدّر و تعیین شده بود (در چهل سالگى بوادى مقدّس و رود پاک) آمدى اى موسى (تا با تو سخن گویم)

وَلَهُمْ عَلَی ذَنبٌ فَأَخَافُ أَن یقْتُلُونِ ﴿۱۴/۲۶﴾

۱۴- و براى ایشان (قوم فرعون، بگمان آنها) بر من گناهى است (که آن کشتن من است قبطى را) پس می‌ترسم از اینکه مرا (قصاص کنند، و بجاى کشتنم قبطى را) بکشند

وَفَعَلْتَ فَعْلَتَکَ ﭐلَّتِی فَعَلْتَ وَأَنتَ مِنَ ﭐلْکَافِرِینَ ﴿۱۹/۲۶﴾‏ قَالَ فَعَلْتُهَا إِذاً وَأَنَاْ مِنَ ﭐلضَّالِّینَ ﴿۲۰/۲۶﴾

۱۹- و کار خود را آن کارى را که کردى (قبطى را که از خواصّ من بود کشتى) بجا آوردى، و تو از کفران کنندگان (نعمت و تربیت ما) هستى ۲۰- موسى گفت: آن کار را در آن وقت کردم (قبطى را کشتم) و من از گمراهان (نادانان) بودم (نمیدانستم بیک مشت زدن کشته خواهد شد)

وَدَخَلَ ﭐلْمَدِینَهَ عَلَىٰ حِینِ غَفْلَهٍ مِّنْ أَهْلِهَا فَوَجَدَ فِیهَا رَجُلَینِ یقْتَتِلَانِ هَذَا مِن شِیعَتِهِ وَهَذَا مِنْ عَدُوِّهِ فَـﭑسْتَغَاثَهُ ﭐلَّذِی مِن شِیعَتِهِ عَلَى ﭐلَّذِی مِنْ عَدُوِّهِ فَوَکَزَهُ مُوسَىٰ فَقَضَىٰ عَلَیهِ قَالَ هَذَا مِنْ عَمَلِ ﭐلشَّیطَانِ إِنَّهُ عَدُوٌّ مُّضِلٌّ مُّبِینٌ ﴿۱۵/۲۸﴾ قَالَ رَبِّ إِنِّی ظَلَمْتُ نَفْسِی فَـﭑغْفِرْ لِی فَغَفَرَ لَهُ إِنَّهُ هُوَ ﭐلْغَفُورُ ﭐلرَّحِیمُ ﴿۱۶/۲۸﴾ قَالَ رَبِّ بِمَا أَنْعَمْتَ عَلَی فَلَنْ أَکُونَ ظَهِیراً لِّلْمُجْرِمِینَ ﴿۱۷/۲۸﴾ فَأَصْبَحَ فِی ﭐلْمَدِینَهِ خَائِفاً یتَرَقَّبُ فَإِذَا ﭐلَّذِی ﭐسْتَنصَرَهُ بِـﭑلْأَمْسِ یسْتَصْرِخُهُ قَالَ لَهُ مُوسَىٰ إِنَّکَ لَغَوِی مُّبِینٌ ﴿۱۸/۲۸﴾ فَلَمَّا أَنْ أَرَادَ أَن یبْطِشَ بِـﭑلَّذِی هُوَ عَدُوٌّ لَّهُمَا قَالَ یا مُوسَىٰ أَتُرِیدُ أَن تَقْتُلَنِی کَمَا قَتَلْتَ نَفْساً بِـﭑلْأَمْسِ إِن تُرِیدُ إِلَّا أَن تَکُونَ جَبَّاراً فِی ﭐلْأَرْضِ وَمَا تُرِیدُ أَن تَکُونَ مِنَ ﭐلْمُصْلِحِینَ ﴿۱۹/۲۸﴾

۱۵- و (چون موسى از شهرى که فرعون در آنجا بود، بیرون آمد، و آن شهرى بود بر بالاى کوهى دو فرسنگ دور از شهر مصر و) هنگامى که اهل شهر (مصر) غفلت داشته و آگاه نبودند (هنگامى که تاریکى شب روشنایى روز را فراگرفته بود) بشهر (مصر) درآمد، پس در آن شهر دو مرد را یافت که با هم مقاتله نموده و می‌جنگیدند، این یکى از پیروان موسى (از بنى اسرائیل) بود، و این دیگرى از دشمنان او (قبطى) پس آن کسى که پیرو موسى بود از موسى کمک و یارى طلبید بر آن کسى که از دشمنانش بود، پس موسى بر او (قبطى) مشت زده وى را (بیک مشت زدن) کشت، سپس موسى گفت: این (جنگیدن و نزاع و زد و خورد اسرائیلى و قبطى) از کار شیطان است، البتّه شیطان دشمنى است گمراه کننده آشکار ۱۶- (پس از آن) موسى گفت: پروردگارا من بخود ظلم و ستم کردم (بیجا در این شهر آمدم، زیرا ممکن است قبطیها مرا بشناسند و هلاک کنند) پس مرا (از ایشان) بپوشان (خبر مرا فاش مگردان تا از شرّ و بدیشان آسوده باشم) پس خداى تعالى او را (از آنها) پوشانید (از شرّ آنان نگاهش داشت) البتّه او پوشاننده (چیزها، و بر مردم) مهربان است ۱۷- (پس از آن) موسى گفت: پروردگارا بسبب نعمتى که بمن دادى (براى شکر و سپاس این نعمت که با مشتى دشمنى را کشتم) هیچگاه پشت و پناه گناهکاران نخواهم بود ۱۸- پس موسى در شهر (مصر که قبطى را کشته بود) شب را بصبح رسانید (تا صبح در آنجا ماند) در حالى که ترسان و منتظر و چشم براه بود (که مبادا او را بیابند و قصاص کنند و بجاى قبطى بکشند) پس ناگاه آن کس (آن اسرائیلى) که دیروز از موسى یارى می‌خواست (باز براى از میان بردن ظلم و ستم قبطى دیگر) از او فریادرسى خواست، موسى (چون از پیش آمد دیروز دلتنگ و ترسان بود) باو گفت: البتّه تو هر آینه گمراه آشکارى (تو مرا دشمنى، زیرا هر روز کارى می‌کنى که سرّ و راز من فاش خواهد شد) ۱۹- پس چون موسى خواست او (اسرائیلى) را که دشمن هر دو (موسى و قبطى) بود بسختى بگیرد (و کتک زند، اسرائیلى ترسیده) گفت: اى موسى آیا می‌خواهى مرا (هم بیک مشت زدن) بکشى، چنان که دیروز کسى را (قبطى را بیک مشت) کشتى، تو نمی‌خواهى مگر اینکه در زمین (مصر) سرکش و ستمکار باشى، و نمی‌خواهى از اصلاح کنندگان (میان مردم) باشى

رسیدن هشدار به موسی و فرار از مصر


فَفَرَرْتُ مِنکُمْ لَمَّا خِفْتُکُمْ فَوَهَبَ لِی رَبِّی حُکْماً وَجَعَلَنِی مِنَ ﭐلْمُرْسَلِینَ ﴿۲۱/۲۶﴾

۲۱- پس از میان شما گریختم چون ترسیدم (مرا بجاى آن قبطى بکشید) سپس پروردگارم حکم و فرمان (دانایى باحکام و حلال و حرام) را بمن بخشید، و مرا از پیغمبران گردانید

وَجَاءَ رَجُلٌ مِّنْ أَقْصَى ﭐلْمَدِینَهِ یسْعَىٰ قَالَ یا مُوسَىٰ إِنَّ ﭐلْمَلَأَ یأْتَمِرُونَ بِکَ لِیقْتُلُوکَ فَـﭑخْرُجْ إِنِّی لَکَ مِنَ ﭐلنَّاصِحِینَ ﴿۲۰/۲۸﴾ فَخَرَجَ مِنْهَا خَائِفاً یتَرَقَّبُ قَالَ رَبِّ نَجِّنِی مِنَ ﭐلْقَوْمِ ﭐلظَّالِمِینَ ﴿۲۱/۲۸﴾‏ وَلَمَّا تَوَجَّهَ تِلْقَاءَ مَدْینَ قَالَ عَسَىٰ رَبِّی أَن یهْدِینِی سَوَاءَ ﭐلسَّبِیلِ ﴿۲۲/۲۸﴾

۲۰- و (از گفتگوى میان موسى و اسرائیلى، قبطى و دیگران بر حال و چگونگى موسى آگاه شدند داستان او فاش شد و خبر و آگهى بفرعون رسید، فرعون با بزرگان قومش مشورت و کنکاش نموده فرمان بکشتن موسى دادند) مردى (حزقیل نام که گفته‏اند: او مؤمن آل فرعون بوده که بموسى ایمان آورده و ایمان خود را پنهان داشته) از دورترین جاهاى شهر (که بارگاه فرعون در آنجا بود) آمد در حالى که (در آمدن) شتاب می‌کرد (تا این خبر را بموسى برساند، و او را از تصمیم و آهنگ فرعون آگاه سازد، و چون نزد موسى رسید) گفت: اى موسى بزرگان قوم فرعون درباره تو مشورت می‌کنند تا تو را بکشند، پس (از این شهر) بیرون رو، که براستى من براى تو از نصیحت‏گویان و پنددهندگانم ۲۱- پس موسى از آن شهر در حالى که ترسان و منتظر و چشم براه بود (که مبادا کسى از عقب و پشت سر او بیاید) بیرون رفته گفت: پروردگارا مرا از گروه ستمکاران نجات و رهایى ده ۲۲- و چون موسى بسوى (شهر) مدین (که راه آن را نمی‌دانست) روى آورده گفت: امید است پروردگارم مرا براه راست (براه مدین) راهنمایى کند

موسی در شهر مدین و خانه شعیب


إِذْ تَمْشِی أُخْتُکَ فَتَقُولُ هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلَىٰ مَن یکْفُلُهُ فَرَجَعْنَاکَ إِلَىٰ أُمِّکَ کَی تَقَرَّ عَینُهَا وَلَا تَحْزَنَ وَقَتَلْتَ نَفْساً فَنَجَّینَاکَ مِنَ ﭐلْغَمِّ وَفَتَنَّاکَ فُتُوناً فَلَبِثْتَ سِنِینَ فِی أَهْلِ مَدْینَ ثُمَّ جِئْتَ عَلَىٰ قَدَرٍ یا مُوسَىٰ ﴿۴۰/۲۰﴾

۴۰- هنگامى که خواهرت (بخانه فرعون) می‌رفت، و (باو و بآسیه که دایه و شیر دهنده‏اى که تو پستان او را بگیرى می‌خواستند) می‌گفت: آیا شما را بکسى که او را پرورش دهد راهنمایى کنم (گفتند: او کیست؟ گفت: مادرم، گفتند: او شیردار است؟ گفت: آرى) پس (او را نزد ایشان آورد، و پس از سه روز) تو را بسوى مادرت بازگردانیدیم تا چشم او (از دیدن تو) روشن شود و اندوهناک نگردد (یا تو از فراق و جدایى از او اندوهناک نشوى) و (نعمت و بخشش دیگر ما بر تو آنست که) کسى (قبطى) را (که داستان او در سوره قصص بیان خواهد شد) کشتى، پس (چون قبطیها آگاه شده خواستند تو را بجاى او بکشند و افسرده شدى) ما تو را از غم و اندوه (کشته شدن) نجات و رهایى دادیم (فرمان دادیم که از مصر هجرت کن و دورى گزین و بشهر مدین روى آور) و تو را (بجدایى از وطن و رنج و آزار سفر و پیاده رفتن و بى‏توشه ماندن و جز آنها) آزمودیم آزمودن کامل، پس سالهایى (ده سال) در میان اهل و مردم مدین درنگ کرده و ماندى، پس از آن هنگامى که مقدّر و تعیین شده بود (در چهل سالگى بوادى مقدّس و رود پاک) آمدى اى موسى (تا با تو سخن گویم)

وَلَمَّا وَرَدَ مَاءَ مَدْینَ وَجَدَ عَلَیهِ أُمَّهً مِّنَ ﭐلنَّاسِ یسْقُونَ وَوَجَدَ مِن دُونِهِمُ ﭐمْرَأَتَینِ تَذُودَانِ قَالَ مَا خَطْبُکُمَا قَالَتَا لَا نَسْقِی حَتَّىٰ یصْدِرَ ﭐلرِّعَاءُ وَأَبُونَا شَیخٌ کَبِیرٌ ﴿۲۳/۲۸﴾ فَسَقَىٰ لَهُمَا ثُمَّ تَوَلَّىٰ إِلَى ﭐلظِّلِّ فَقَالَ رَبِّ إِنِّی لِمَا أَنزَلْتَ إِلَی مِنْ خَیرٍ فَقِیرٌ ﴿۲۴/۲۸﴾ فَجَاءَتْهُ إِحْدَاهُمَا تَمْشِی عَلَى ﭐسْتِحْیاءٍ قَالَتْ إِنَّ أَبِی یدْعُوکَ لِیجْزِیکَ أَجْرَ مَا سَقَیتَ لَنَا فَلَمَّا جَاءَهُ وَقَصَّ عَلَیهِ ﭐلْقَصَصَ قَالَ لَا تَخَفْ نَجَوْتَ مِنَ ﭐلْقَوْمِ ﭐلظَّالِمِینَ ﴿۲۵/۲۸﴾ قَالَتْ إِحْدَاهُمَا یا أَبَتِ ﭐسْتَأْجِرْهُ إِنَّ خَیرَ مَنِ ﭐسْتَأْجَرْتَ ﭐلْقَوِی ﭐلْأَمِینُ ﴿۲۶/۲۸﴾ قَالَ إِنِّی أُرِیدُ أَنْ أُنکِحَکَ إِحْدَى ﭐبْنَتَی هَاتَینِ عَلَىٰ أَن تَأْجُرَنِی ثَمَانِی حِجَجٍ فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْراً فَمِنْ عِندِکَ وَمَا أُرِیدُ أَنْ أَشُقَّ عَلَیکَ سَتَجِدُنِی إِن شَاءَ ﭐللَّهُ مِنَ ﭐلصَّالِحِینَ ﴿۲۷/۲۸﴾ قَالَ ذَ ٰلِکَ بَینِی وَبَینَکَ أَیمَا ﭐلْأَجَلَینِ قَضَیتُ فَلَا عُدْوَانَ عَلَی وَﭐللَّهُ عَلَىٰ مَا نَقُولُ وَکِیلٌ ﴿۲۸/۲۸﴾‏

۲۳- و چون به (کناره چاه) آب (شهر) مدین (که آن چاه در یک فرسنگى شهر بود) رسید گروهى از مردم را که (حیوانات خودشان را) آب می‌دادند بر سر آن آب یافت، و پایین‏تر از ایشان دو زن را یافت که گوسفندان خود را از رفتن بر سر آب جلوگیرى می‌نمودند (که با رمه دیگران آمیخته نشوند، و از بسیارى مردم نمی‌توانستند نزدیک چاه روند) موسى (از راه مهربانى) گفت: کار شما چیست؟ (که نمی‌روید گوسفندانتان را آب دهید) آن دو زن گفتند: (گوسفندانمان را) آب ندهیم تا شبانان رمه‏هاشان را باز گردانند (ما از بسیارى مردم دورى می‌کنیم و خدمتگزار و کارگرى هم نداریم) و پدر ما (شعیب) پیر کهن سال است (نمیتواند بیاید گوسفندان را آب دهد) ۲۴- پس موسى گوسفندان آن دو زن را آب داد سپس (از بسیارى گرمى و گرسنگى) بسوى سایه (درختى) بازگشته گفت: پروردگارا البتّه من فقیر و نیازمندم بخیر و نیکویى (طعام و خوراکى) که برایم بفرستى ۲۵- پس (هنگامى که دختران شعیب بخانه باز آمدند، شعیب سبب زود آمدنشان را پرسید ایشان آنچه را پیش آمده بود گفتند، شعیب بیکى از آنها گفت: برو آن مرد را بیاور تا مزد کارش را بدهم) یکى از آن دو زن نزد موسى آمد در حالى که شرمگین می‌رفت (بموسى) گفت: پدرم تو را دعوت کرده و می‌خواند تا مزد آب دادن تو گوسفندان ما را بدهد، پس چون موسى نزد او (شعیب) آمد و داستان (خود) را برایش بیان کرد (شعیب باو) گفت: مترس، از گروه ستمکاران نجات و رهایى یافتى ۲۶- یکى از آن دو زن (آنکه موسى را نزد پدر برد) گفت: اى پدر او را (براى شبانى) اجیر کن و مزد ده که البتّه بهترین کسى است که اجیر می‌کنى، مزدور تواناى درستکار است (گفته‏اند: شعیب بآن دختر گفت: توانایى او از آب دادن گوسفندان آشکار شد، لیکن درستکاریش از کجا؟ دختر گفت: هنگامى که او را نزد تو می‌اوردم براى راهنمایى در جلوى او می‌رفتم، بمن گفت: تو در پشت سر من بیا، و اگر ببینى راه را غلط و نشناخته می‌روم، راهنماییم کن، و سنگ‏ریزه‏اى بآنسو بیانداز تا راه را بدانم، زیرا ما گروهى هستیم که دیده ما بر پشت زنان نیافتاده و نمی‌افتد) ۲۷- شعیب (بموسى) گفت: محقّقا من می‌خواهم یکى از این دو دختر خود را بنکاح و زنى تو در آورم بر (صداق و کابین) اینکه خودت را بمن هشت سال اجیر و مزدور کنى (که گوسفندانم را حفظ و نگهدارى کنى) پس اگر ده سال را تمام گردانى (دو سال دیگر اجیر و مزدور من باشى) از جانب تو (خیر و نیکویى و افزوده بر واجب) است، و من نمی‌خواهم بر تو سختگیرى کنم و تو را (بده سال ماندن) برنج اندازم، زود باشد اگر خدا خواهد مرا از نیکوکاران (در گفتار و کردار) بیابى ۲۸- موسى (بشعیب) گفت: آن عهد و پیمان میان من و تو (ثابت و پابرجا) است، هر کدام از این دو مدّت را که بانجام رسانم هیچگونه تعدّى و تجاوز (از جانب تو) بر من نباشد، و خدا بر آنچه مى‏گوییم گواه است

وَلَکِنَّا أَنشَأْنَا قُرُوناً فَتَطَاوَلَ عَلَیهِمُ ﭐلْعُمُرُ وَمَا کُنتَ ثَاوِیاً فِی أَهْلِ مَدْینَ تَتْلُواْ عَلَیهِمْ ءَایاتِنَا وَلَکِنَّا کُنَّا مُرْسِلِینَ ﴿۴۵/۲۸﴾

۴۵- و لیکن ما (داستان موسى را بتو وحى کردیم، زیرا) اهل و مردم روزگارهایى آفریدیم، پس عمر و زندگى برایشان دراز شد، و (روزگارى بر آنان گذشت تا آنکه آن داستان تحریف و تغییر یافت، پس ما آن را از راه وحى بتو رساندیم، و) تو مقیم و ماندگار در میان مردم (شهر) مدین نبودى که بر ایشان (اهل مدین، یا اهل مکّه) آیات ما را بخوانى، و لیکن ما (تو را) فرستندگانیم (ما تو را فرستادیم، و از این داستان آگاهت نمودیم تا براى تو معجزه و براى قومت عبرت و پند باشد)

بعثت موسی


ثُمَّ بَعَثْنَا مِن بَعْدِهِم مُّوسَىٰ بِئَایاتِنا إِلَىٰ فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِ فَظَلَمُواْ بِهَا فَـﭑنظُرْ کَیفَ کَانَ عَاقِبَهُ ﭐلْمُفْسِدِینَ ﴿۱۰۳/۷﴾

۱۰۳- و پس از ایشان (نوح، هود، صالح، لوط و شعیب) موسى را با آیات و نشانه‏هاى خودمان (معجزات براى بیان احکام) بسوى فرعون و بزرگان قوم او فرستادیم، و آنان بآن آیات ظلم و ستم کردند (آنها را جادو دانستند، و در افساد و تباهکارى نمودن کوشیدند، یا بسبب انکار و نپذیرفتن آن آیات بخود ظلم کردند و هلاک و تباه گردیدند) پس (اى محمّد صلّى اللَّه علیه و آله) بنگر که عاقبت و پایان تباهکاران چگونه بوده است؟!

ثُمَّ بَعَثْنَا مِن بَعْدِهِم مُّوسَىٰ وَهَارُونَ إِلَىٰ فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِ بِئَایاتِنا فَـﭑسْتَکْبَرُواْ وَکَانُواْ قَوْماً مُّجْرِمِینَ ﴿۷۵/۱۰﴾

۷۵- پس از ایشان (آن پیغمبران) موسى و (برادرش) هارون را با آیات و نشانه‏هاى خودمان (معجزات) بسوى فرعون و بزرگان قوم او (براى هدایت و راهنماییشان براه راست) برانگیختیم، ایشان (از پذیرفتن گفتار موسى و هارون و پیروى از آنها) گردنکشى نموده و خود را بزرگ دانستند، و گروهى گناهکار بودند (که نشانه‏هاى حقّ و درستى را دیده و بآنان نمی‌گرویدند)

وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَىٰ بِئَایاتِنا وَسُلْطَانٍ مُّبِینٍ ﴿۹۶/۱۱﴾ إِلَىٰ فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِ فَـﭑتَّبَعُواْ أَمْرَ فِرْعَوْنَ وَمَا أَمْرُ فِرْعَوْنَ بِرَشِیدٍ ﴿۹۷/۱۱﴾‏ یقْدُمُ قَوْمَهُ یوْمَ ﭐلْقِیامَهِ فَأَوْرَدَهُمُ ﭐلنَّارَ وَبِئْسَ ﭐلْوِرْدُ ﭐلْمَوْرُودُ ﴿۹۸/۱۱﴾ وَأُتْبِعُواْ فِی هَـٰذِهِ لَعْنَهً وَیوْمَ ﭐلْقِیامَهِ بِئْسَ ﭐلرِّفْدُ ﭐلْمَرْفُودُ ﴿۹۹/۱۱﴾

۹۶- و (پس از بیان داستان برخى از پیغمبران و هلاک شدن امتهاشان داستان موسى و تباه گشتن فرعون و پیروانش را یادآورى نموده می‌فرماید:) هر آینه ما موسى را با آیات و نشانه‏هاى خود (کتاب توراه) و دلیل و راهنماى آشکار (معجزاتى که دلالت بر نبوّت و پیغمبرى او داشت) فرستادیم ۹۷- بسوى فرعون و بزرگان قوم و پیروان او، پس امر و فرمان فرعون را پیروى کردند (و بموسى و بآنچه از جانب خداى تعالى آورده بود ایمان نیاورده و نگرویدند) در حالى که فرمان فرعون راهنماى براه حقّ و درستى نبود ۹۸- (و چنان که) فرعون (در دنیا پیشواى قومش بود) روز رستاخیز (نیز) قوم خویش را پیشوا می‌شود، پس آنان را (بدنبال خود) بآتش (دوزخ) درآورد، و (دوزخ) بد جایى است که وارد شدگان در آنند ۹۹- و بدنبال فرعون و قوم او در این جهان و روز رستاخیز لعنت و دورى از خیر و نیکى است (در دنیا غرق گشته و هلاک و تباه شدند، و در آخرت بعذاب جاوید گرفتارند) آن لعنت بد عطاء و بخششى است عطاء شده را (یابد کمک و یارى است کمک شده را)

وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَىٰ بِئَایاتِنا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَکَ مِنَ ﭐلظُّلُمَاتِ إِلَى ﭐلنُّورِ وَذَکِّرْهُمْ بِأَیامِ ﭐللَّهِ إِنَّ فِی ذَ ٰلِکَ لَئَایاتٍ لِّکُلِّ صَبَّارٍ شَکُورٍ ﴿۵/۱۴﴾‏ وَإِذْ قَالَ مُوسَىٰ لِقَوْمِهِ ﭐذْکُرُواْ نِعْمَهَ ﭐللَّهِ عَلَیکُمْ إِذْ أَنجَاکُم مِّنْ ءَالِ فِرْعَوْنَ یسُومُونَکُمْ سُوءَ ﭐلْعَذَابِ وَیذَبِّحُونَ أَبْنَاءَکُمْ وَیسْتَحْیونَ نِسَاءَکُمْ وَفِی ذَ ٰلِکم بَلاَءٌ مِّن رَّبِّکُمْ عَظِیمٌ ﴿۶/۱۴﴾ وَإِذْ تَأَذَّنَ رَبُّکُمْ لَئِن شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ وَلَئِن کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِی لَشَدِیدٌ ﴿۷/۱۴﴾ وَقَالَ مُوسَىٰ إِن تَکْفُرُواْ أَنتُمْ وَمَن فِی ﭐلْأَرْضِ جَمِیعاً فَإِنَّ ﭐللَّهَ لَغَنِی حَمِیدٌ ﴿۸/۱۴﴾

۵- و (پس از بیان اینکه فرستادن پیغمبر صلّى اللَّه علیه و آله و قرآن کریم براى بیرون آوردن مردم را از تاریکیها بسوى روشنایى بود، یادآورى نموده که فرستادن موسى علیه السّلام هم مانند سائر پیغمبران براى همین مقصود بوده، می‌فرماید:) محقّقا موسى را با آیات و نشانه‏هاى خودمان (معجزات بسیار) فرستادیم (و باو گفتیم) که قوم خودت (بنى اسرائیل) را از تاریکیها (ى جهل و نادانى و ضلالت و گمراهى) بسوى روشنایى (علم و ایمان) بیرون آور، و روزهاى خدا را (پیشآمدهاى سخت را که بر امّتهاى گذشته روى داد، و رنجهاى خودشان را از دست فرعون و کسان او) بیادشان بیاور که البته در آن یادآورى آیات و نشانه‏ها (ى توحید و یگانه دانستن خدا و قدرت و توانایى او) است براى هر (مؤمنى) که صبر و شکیبایى (بر سختیها) و شکر (بر نعمتها) بسیار باشد ۶- و (پس از آن یادآورى موسى روزهاى خدا را بیان کرده میفرماید: اى محمّد صلّى اللَّه علیه و آله یادآور) هنگامى که موسى بقوم و پیروانش (بنى اسرائیل) گفت: یاد کنید نعمت و بخشش خدا را بر خودتان آن گاه که شما را از (ظلم و ستم) کسان فرعون (ولید ابن مصعب) نجات و رهایى داد، شما را ببدترین عذاب و شکنجه آزار مینمودند، و فرزندانتان را میکشتند، و زنان (دختران) شما را (براى کنیزى) زنده میگذاشتند، و در آن نجات دادن و رهانیدنتان (از عذاب و شکنجه) نعمت بزرگى بود از جانب پروردگارتان (که بشما رو آورد. ناگفته نماند: در سوره بقره آیه چهل و نهم یذبحون ابناء کم را بدون و او بیان و آن را تفسیر و سوء العذاب قرار داده، و در اینجا باو واو بیان نموده تا عطف بر سوء العذاب باشد) ۷- و (پس از یادآورى نمودن نعمت پروردگارشان را بر ایشان، آنان را بر شکر و سپاس ترغیب و خواهان نموده میفرماید: اى بنى اسرائیل یاد آورید) هنگامى که پروردگارتان (بزبان پیغمبرانش شما را) اعلام کرده و آگاه ساخت که اگر (نعمتهاى مرا) شکر نموده و سپاسگزار باشید البتّه (نعمت را) بر شما میافزایم، و اگر کفران و ناسپاسى کنید (آن را در معصیت و نافرمانى بکار برید) محقّقا عذاب و کیفر من (بر ناسپاسان) سخت است ۸- و موسى گفت: (اى بنى اسرائیل) اگر شما و همه کسانى که در روى زمین هستند (بخدا) کافر شوید و نگروید (شکر و سپاس نعمتهاى او را بجا نیاورید) پس البته و بى‏شکّ و دودلى خدا بى‏نیاز (از عبادت و بندگى و شکر و سپاسگزارى شما بوده، و) ستوده شده (مستحقّ و سزاوار ستایش) است

وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَﭐسْتَوَىٰ ءَاتَینَاهُ حُکْماً وَعِلْماً وَکَذَ ٰلِکَ نَجْزِی ﭐلْمُحْسِنِینَ ﴿۱۴/۲۸﴾

۱۴- و چون موسى بقوّت و توانایى رسید، و محکم و استوار گردید (چهل سال از عمر و زندگانیش گذشت) او را حکم و فرمان (نبوّت و پیغمبرى) و علم و دانش (باحکام) دادیم، و همچنین (مانند آنچه بموسى احسان نموده و بخشیدیم) نیکوکاران را جزاء و پاداش می‌دهیم

وَلَقَدْ ءَاتَینَا مُوسَى ﭐلْکِتَابَ مِن بَعْدِ مَا أَهْلَکْنَا ﭐلْقُرُونَ ﭐلْأُولَىٰ بَصَائِرَ لِلنَّاسِ وَهُدًى وَرَحْمَهً لَّعَلَّهُمْ یتَذَکَّرُونَ ﴿۴۳/۲۸﴾‏

۴۳- و (پس از آن باز فضل و احسان خود را بموسى بیان کرده می‌فرماید:) هر آینه بموسى کتاب (توراه) دادیم پس از آنکه قرنهاى گذشته و پیشینیان (قوم نوح، قوم هود، قوم صالح و دیگران) را (بسبب ایمان نیاوردنشان) هلاک و تباه گردانیدیم در حالى که براى مردم بینائیها و روشنیها (که خیر و نیکى را ببینند) و هدایت و راهنمایى (بسوى حق و راستى) رحمت و بخشش (براى کسانى که بآنها ایمان آوردند) بود تا پند گیرند

وَلَقَدْ ءَاتَینَا مُوسَى ﭐلْکِتَابَ فَلَا تَکُن فِی مِرْیهٍ مِّن لِّقَائِهِ وَجَعَلْنَاهُ هُدًى لِّبَنِی إِسْرَائِیلَ ﴿۲۳/۳۲﴾ وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّهً یهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُواْ وَکَانُواْ بِئَایاتِنا یوقِنُونَ ﴿۲۴/۳۲﴾

۲۳- و (پس از بیان اعراض و روگردانیدن کفّار از آیات و نشانه‏هاى توحید، فرستادن توراه را بر موسى و ایمان نیاوردن بسیارى از قوم او بآن و صبر و شکیبایى پیغمبران بنى اسرائیل را بر اذیت و آزار قومشان براى تسلیت و دلدارى پیغمبر اکرم یادآورى نموده می‌فرماید:) هر آینه ما بموسى کتاب (توراه) دادیم (چنان که قرآن مجید را بتو دادیم) پس از دیدن آن قرآن در شکّ و دو دلى مباش (باید امّت تو در آن شکّ نکنند، این آیه خطاب بامّت است، لیکن چون قرآن به پیغمبر اکرم فرستاده شده از اینرو بآن حضرت خطاب نموده و فرموده) و ما کتاب موسى را براى بنى اسرائیل (سبب) هدایت و راهنمایى (از ضلالت و گمراهى) گردانیدیم ۲۴- و از بنى اسرائیل پیشوایانى قرار دادیم که (مردم را) بفرمان ما هدایت و راهنمایى می‌نمودند، چون (بر سختیها و آزار قومشان) صبر و شکیبایى کردند، و بآیات و نشانه‏هاى (قدرت و توانایى) ما یقین و باور داشتند (و با این همه امّت موسى بکتاب توره ایمان نیاوردند، بلکه در آن اختلاف و ناسازگارى نمودند، پس برخى از ایشان بآن ایمان آوردند و برخى کافر گشتند)

وَلَقَدْ ءَاتَینَا مُوسَى ﭐلْهُدَىٰ وَأَوْرَثْنَا بَنِی إِسْرَائِیلَ ﭐلْکِتَابَ ﴿۵۳/۴۰﴾ هُدًى وَذِکْرَىٰ لِأُوْلِی ﭐلْأَلْبَابِ ﴿۵۴/۴۰﴾

۵۳- و (پس از آن یارى کردن خود، موسى و مؤمنین باو را بر یارى کردنش پیغمبران و مؤمنین بایشان شاهد و گواه آورده می‌فرماید:) هر آینه ما بموسى چیزى که بآن (در دین و آئین بحقّ و درستى) راه یابند (معجزات بسیار) دادیم، و (پس از او) کتاب (توراه) را بمیراث ببنى اسرائیل ۵۴- تا (آن کتاب) براى خردمندان هدایت و راهنما (ى از ضلالت و گمراهى) و موعظه و پند باشد (زیرا خردمندان از کتاب و موعظه سود می‌برند)

وَلَقَدْ ءَاتَینَا مُوسَى ﭐلْکِتَابَ فَـﭑخْتُلِفَ فِیهِ وَلَوْلَا کَلِمَهٌ سَبَقَتْ مِن رَّبِّکَ لَقُضِی بَینَهُمْ وَإِنَّهُمْ لَفِی شَکٍّ مِّنْهُ مُرِیبٍ ﴿۴۵/۴۱﴾

۴۵- و (پس از آن پیغمبر اکرم را تسلیت داده و خورسند نموده می‌فرماید:) هر آینه ما بموسى کتاب (توراه) دادیم، پس در آن اختلاف و ناسازگارى شد (برخى از قوم او بآن کتاب ایمان آوردند، و برخى کافر گشتند، چنان که قوم تو درباره قرآن اختلاف نموده، برخى آن را تصدیق و برخى تکذیب کردند) و اگر نبود کلمه و سخنى از جانب پروردگارت (درباره مهلت دادن و تعجیل نکردن در عذاب امّت تو «چنان که فرموده: وَ ما کانَ اللَّهُ لِیعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِیهِمْ س ۸ ى ۳۳») هر آینه میان اینان (بتعجیل و شتاب در عذابشان) حکم داده می‌شد، و محقّقا ایشان (مشرکین بکذب و دروغ دانستن کتاب تو یقین و باور ندارند، بلکه در صدق و راستى آن) در شکّ و دو دلى نگران کننده‏اند

وَمِن قَبْلِهِ کِتَابُ مُوسَىٰ إِمَاماً وَرَحْمَهً وَهَذَا کِتَابٌ مُّصَدِّقٌ لِّسَاناً عَرَبِیاً لِّینذِرَ ﭐلَّذِینَ ظَلَمُواْ وَبُشْرَىٰ لِلْمُحْسِنِینَ ﴿۱۲/۴۶﴾

۱۲- و (پس از آن خداى تعالى تکذیب و دروغ دانستن ایشان قرآن مجید را ردّ نموده و بازگردانیده می‌فرماید:) پیش از آن (قرآن کریم) کتاب موسى (توراه) فرود آمد، در حالى که (براى مؤمنین بموسى) امام و پیشوا و رحمت و نعمت بود، و این قرآن کتابى است تصدیق کننده و پذیرنده (توراه) در حالى که بزبان تازى است، تا کسانى را که (بسبب کفر و نگرویدن بخدا و رسول بخودشان) ستم کرده‏اند (از عذاب خداى تعالى) بترساند، و براى نیکوکاران (مؤمنین و گروندگان) بشارت و مژده (بثواب و پاداش) باشد

أَمْ لَمْ ینَبَّأْ بِمَا فِی صُحُفِ مُوسَىٰ ﴿۳۶/۵۳﴾ وَإِبْرَاهِیمَ ﭐلَّذِی وَفَّىٰ ﴿۳۷/۵۳﴾

۳۶- آیا (بوسیله پیغمبر اکرم یا از اهل کتاب) خبر و آگهى داده نشده بآنچه در صحیفه‏ها و نوشته شده‏هاى موسى ۳۷- و بآنچه در صحیفه‏هاى ابراهیم وفاء دار است (ناگفته نماند: تخصیص ابراهیم بوفاء بعهد براى آنست که آن حضرت بانجام کارهایى مأمور شد که دیگران مأمور نشدند، مانند صبر بر آتش و ذبح و سر بریدن فرزند، و تقدیم موسى براى آنست که صحیفه او که توراه است نزد اهل کتاب مشهورتر بود)

موسی در طور ایمن


وَﭐذْکُرْ فِی ﭐلْکِتَابِ مُوسَىٰ إِنَّهُ کَانَ مُخْلَصاً وَکَانَ رَسُولاً نَّبِیاً ﴿۵۱/۱۹﴾‏ وَنَادَینَاهُ مِن جَانِبِ ﭐلطُّورِ ﭐلْأَیمَنِ وَقَرَّبْنَاهُ نَجِیاً ﴿۵۲/۱۹﴾

۵۱- و (پس از بیان بخششهاى خود بابراهیم و اسحاق و یعقوب بخششهایش را بموسى «على نبینا و آله و علیهم السلام» یادآورى نموده می‌فرماید: اى محمّد صلّى اللَّه علیه و آله براى مردم داستان) موسى را در این کتاب (قرآن مجید) یاد کن (و بایشان بگو:) که خدا او را (براى پیغمبرى) برگزید، و او رسول و فرستاده شده (بسوى فرعون و قوم و گروه او) و پیغمبر (رفیع الشّأن و بزرگوار) بود ۵۲- و (هنگامى که می‌خواست از مدین بمصر برود) او را از سمت طور (نام کوهى است در شام) که جانب راست موسى بود بآواز بلند خواندیم (: إِنِّی أَنَا اللَّهُ رَبُّ الْعالَمِینَ س ۲۸ ى ۳۰) و (بسوى درگاه رحمت و مهربانیمان) نزدیک گردانیدیم (کلام و سخن خود را باو شنواندیم) در حالى که رازگو بود

وَهَلْ أَتَاکَ حَدِیثُ مُوسَىٰ ﴿۹/۲۰﴾ إِذْ رَأَىٰ نَاراً فَقَالَ لِأَهْلِهِ ﭐمْکُثُواْ إِنِّی ءَانَسْتُ نَاراً لَّعَلِّی ءَاتِیکُم مِّنْهَا بِقَبَسٍ أَوْ أَجِدُ عَلَى ﭐلنَّارِ هُدًى ﴿۱۰/۲۰﴾ فَلَمَّا أَتَاهَا نُودِی یا مُوسَىٰ ﴿۱۱/۲۰﴾ إِنِّی أَنَاْ رَبُّکَ فَـﭑخْلَعْ نَعْلَیکَ إِنَّکَ بِـﭑلْوَادِ ﭐلْمُقَدَّسِ طُوًى ﴿۱۲/۲۰﴾‏ وَأَنَاْ ﭐخْتَرْتُکَ فَـﭑسْتَمِعْ لِمَا یوحَىٰ ﴿۱۳/۲۰﴾ إِنَّنِی أَنَاْ ﭐللَّهُ لَا إِلَـٰهَ إِلَّا أَنَاْ فَـﭑعْبُدْنِی وَأَقِمِ ﭐلصَّلوٰهَ لِذِکْرِی ﴿۱۴/۲۰﴾ إِنَّ ﭐلسَّاعَهَ ءاَتِیهٌ أَکَادُ أُخْفِیهَا لِتُجْزَىٰ کُلُّ نَفْسٍ بِمَا تَسْعَىٰ ﴿۱۵/۲۰﴾ فَلَا یصُدَّنَّکَ عَنْهَا مَنْ لَا یؤْمِنُ بِهَا وَﭐتَّبَعَ هَوَاهُ فَتَرْدَىٰ ﴿۱۶/۲۰﴾ وَمَا تِلْکَ بِیمِینِکَ یا مُوسَىٰ ﴿۱۷/۲۰﴾ قَالَ هِی عَصَای أَتَوَکَّؤُاْ عَلَیهَا وَأَهُشُّ بِهَا عَلَىٰ غَنَمِی وَلِی فِیهَا مَئَارِبُ أُخْرَىٰ ﴿۱۸/۲۰﴾ قَالَ أَلْقِهَا یا مُوسَىٰ ﴿۱۹/۲۰﴾ فَأَلْقَاهَا فَإِذَا هِی حَیهٌ تَسْعَىٰ ﴿۲۰/۲۰﴾ قَالَ خُذْهَا وَلَا تَخَفْ سَنُعِیدُهَا سِیرَتَهَا ﭐلْأُولَىٰ ﴿۲۱/۲۰﴾ وَﭐضْمُمْ یدَکَ إِلَىٰ جَنَاحِکَ تَخْرُجْ بَیضَاءَ مِنْ غَیرِ سُوءٍ ءَایهً أُخْرَىٰ ﴿۲۲/۲۰﴾ لِنُرِیکَ مِنْ ءَایاتِنَا ﭐلْکُبْرَىٰ ﴿۲۳/۲۰﴾ ﭐذْهَبْ إِلَىٰ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَىٰ ﴿۲۴/۲۰﴾

۹- و (پس از بیان لطف و مهربانیش به پیغمبر اکرم براى تسلیت و خورسند نمودن آن حضرت و واداشتن او بصبر و شکیبایى بر رنج رسالت و پیغمبرى لطف و مهربانى خود را بموسى ابن عمران یاد آورى نموده می‌فرماید:) آیا تو را خبر و داستان موسى آمده است (آن را می‌دانى)؟! ۱۰- (آن خبر این است:) چون موسى (از شعیب اجازه و فرمان گرفت که براى دیدن مادرش بسوى وطن و میهن خود بازگردد، و با اهل و کسانش از نزد او بیرون شدند، پس در شب تاریک بسیار سرد که برف می‌بارید و دختر شعیب همبستر او پسرى زائیده و راه را هم گم کرده بوادى و رودى که نام آن طوى بوده و طور در آنجا است رسیدند، از دور) آتشى (نور و روشنایى) را (که بنظر و دید او آتش آمد) دید، پس باهل و کسانش گفت: (در اینجا) درنگ کنید که من (از دور) آتشى را دیدم (بسوى آن می‌روم) شاید شعله و اخگرى از آن براى شما بیاورم (تا خود را گرم سازید) یا نزد آتش هدایت و راهنمایى (کسى که راه را بما بنمایاند) بیابم ۱۱- پس (اهل و کسان «زن و فرزند و خدمتگزار» خود را در آنجا گذاشته بسوى آتش روان شد) چون نزد آتش آمد، بانگ زده شد که اى موسى (مترس و اندوهگین و نگران مباش) ۱۲- محققا منم پروردگار (مهربان به) تو، پس هر دو کفشت را (از پاهایت) بر کن (محبّت و دوستى اهل و کسانت را از دل بیرون کن و با تواضع و فروتنى بسوى ما روى آور) زیرا تو بوادى و رود پاک (از هر پلیدى و بدى که نام آن) طوى (است) هستى ۱۳- و من تو را (براى نبوّت و پیغامبرى) برگزیدم، پس بشنو آنچه را (از جانب من بسوى تو) وحى و فرستاده می‌شود ۱۴- (و آن وحى این است:) هر آینه منم خدایى که معبود و پرستیده شده‏اى جز من نیست، پس (از اینرو) مرا عبادت و بندگى کن (عبادت و بندگى را ویژه من گردان) و نماز را براى یاد کردن (روى آوردن بسوى) من برپادار (که بزرگترین عبادت نماز است زیرا در آن ذکر و یاد و دعاء و درخواست و رکوع و سرفرود آوردن و سجود و روى بر خاک نهادن و فروتنى است) ۱۵- (پس از آن علت وجوب عبادت و فرمانبرى را بیان کرده می‌فرماید:) محقّقا قیامت و روز رستاخیز (ناچار) آمدنى است، می‌خواهم (هنگام آمدن) آن را پنهان سازم (چون ترس از عذاب و کیفرى که هنگام آن هویدا نیست سختتر است) تا هر کس (در دنیا) در آنچه می‌کوشد (بجا می‌آورد، در آن روز) سزا داده شود ۱۶- پس تو را از (ایمان و گرویدن به) آن باز ندارد کسى که بآن ایمان ندارد، و از هوا و خواهش خود پیروى می‌کند که (اگر تو را از ایمان بآن باز دارد) هلاک و تباه می‌شوى ۱۷- و (پس از آن معجزه‏هایى را که بموسى «على نبینا و آله و علیه السلام» عطاء کرده بیان نموده می‌فرماید: خداى تعالى فرمود:) اى موسى آن چیست که در دست راست تو است؟ (گفته‏اند: استفهام در اینجا براى آنست که خواسته موسى را آگاه سازد براى عجائب و شگفتیهایى که در آن عصا و چوبدستى خواهد دید) ۱۸- موسى گفت: آن عصا و چوبدستى من است که (هنگامى که مانده شوم) بر آن تکیه می‌کنم، و بآن از درخت، برگ بر سر گوسفندانم فرو ریزم، و براى من در آن عصا کارهاى دیگرى (مانند دور ساختن درندگان و پایه سایبان گردانیدن و جز آنها) هم هست (گفته‏اند: موسى سخن خود را مختصر و کوتاه کرد بامید اینکه پروردگارش آن کارها را بپرسد و او پاسخ دهد تا باز سخن خداى تعالى را بشنود) ۱۹- خداى تعالى فرمود: اى موسى آن عصا را (از دست خود بروى زمین) بیافکن (تا عجایب و شگفتیهایى ببینى) ۲۰- پس موسى آن عصا را افکند ناگهان مارى (بسیار بزرگ) شد که با شتاب (بهر سو که می‌خواست) می‌رفت ۲۱- (موسى چون آن را دید ترسید و گریخت) خداى تعالى فرمود: آن را بگیر و مترس ما بزودى آن را به حالت و چگونگى نخست بر می‌گردانیم (موسى آن را گرفت و در دست خود همان عصا و چوبدستى را دید) ۲۲- و (باز باو خطاب نموده می‌فرماید:) دستت را بزیر بغل خود بپیوند تا بى‏آنکه بدى (مرضى و پیسى) در آن باشد سفید و روشن بیرون آید (دستت را بزیر بغل خود ببر و بیرون آور خواهى دید خیلى سفید و درخشان بیرون می‌آید و این سفیدى از برص و پیسى نخواهد بود، در برخى از روایات بیان شده: موسى علیه السّلام بسیار گندم گون بوده، چون دست خود را از گریبانش بیرون آورد دنیا را براى او «مانند روشنایى آفتاب» روشن ساخت) در حالى که آن سفیدى و روشنایى (براى نبوّت و پیغمبرى تو) آیه و نشانه (معجزه) دیگر است ۲۳- این چنین کردیم تا آیه و نشانه بزرگ از نشانه‏هاى خود (یا تا نشانه‏هاى بزرگ خود) را بتو بنمائیم و نشان دهیم ۲۴- (پس از آن او را برسالت و پیغامبرى امر نموده می‌فرماید: اى موسى با این دو معجزه) بسوى فرعون (پادشاه مصر) برو (و او را بعبادت و بندگى ما بخوان) که او در کفر و نگرویدن و معصیت و نافرمانى از حدّ و اندازه تجاوز کرده و گذشته

وَﭐصْطَنَعْتُکَ لِنَفْسِی ﴿۴۱/۲۰﴾ ﭐذْهَبْ أَنتَ وَأَخُوکَ بِئَایاتِی وَلَا تَنِیا فِی ذِکْرِی ﴿۴۲/۲۰﴾ ﭐذْهَبَا إِلَىٰ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَىٰ ﴿۴۳/۲۰﴾ فَقُولَا لَهُ قَوْلاً لَّیناً لَّعَلَّهُ یتَذَکَّرُ أَوْ یخْشَىٰ ﴿۴۴/۲۰﴾ قَالَا رَبَّنَا إِنَّنَا نَخَافُ أَن یفْرُطَ عَلَینَا أَوْ أَن یطْغَىٰ ﴿۴۵/۲۰﴾ قَالَ لَا تَخَافَا إِنَّنِی مَعَکُمَا أَسْمَعُ وَأَرَىٰ ﴿۴۶/۲۰﴾ فَأْتِیاهُ فَقُولَا إِنَّا رَسُولَا رَبِّکَ فَأَرْسِلْ مَعَنَا بَنِی إِسْرَائِیلَ وَلَا تُعَذِّبْهُمْ قَدْ جِئْنَاکَ بِئَایهٍ مِّن رَّبِّکَ وَﭐلسَّلَامُ عَلَىٰ مَنِ ﭐتَّبَعَ ﭐلْهُدَىٰ ﴿۴۷/۲۰﴾ إِنَّا قَدْ أُوحِی إِلَینَا أَنَّ ﭐلْعَذَابَ عَلَىٰ مَن کَذَّبَ وَتَوَلَّىٰ ﴿۴۸/۲۰﴾

۴۱- و تو را براى (رسالت و پیغامبرى) خود برگزیدم ۴۲- تو و برادرت با آیات و نشانه‏ها (معجزه‏ها) ى من بروید، و در ذکر و یاد (رساندن احکام) من سستى مکنید ۴۳- بسوى فرعون بروید که البته او در کفر و نگرویدن طغیان نموده و از اندازه گذرانده است ۴۴- پس با او بنرمى سخن گوئید (با او از روى درشتى گفتگو ننمائید، و) امیدوار باشید که پند پذیرد (ایمان آورد) یا (اگر ایمان نمی‌آورد از عذاب و کیفر من) بترسد ۴۵- موسى و هارون گفتند: پروردگارا هر آینه ما می‌ترسیم فرعون در آزار رساندن بما شتاب کند (صبر و شکیبایى ننماید تا او را براه راست دعوت نموده و بخوانیم، و معجزه‏اى آشکار سازیم) یا در کفر و نگرویدن طغیان کرده و از اندازه بگذرد (درباره خداپرستى سخنان ناشایسته‏اى گوید) ۴۶- خداى تعالى فرمود: نترسید که البتّه من با شمایم (شما را حافظ و نگهدار و ناصر و یاورم، سخن شما و او را) می‌شنوم، و (رفتارتان را) مى‏بینم ۴۷- پس (از اینرو نزد او) بروید و بگوئید: (اى فرعون) محقّقا ما فرستادگان پروردگار توایم، بنى اسرائیل (فرزندان یعقوب) را (از بند رها کن و) با ما بفرست (تا با ایشان بزمین بیت المقدّس که جاى پدران ما و ایشان است برویم) و آنان را (بذلّت و خوارى و تبعید و آوارگى و کارهاى سخت و دشوار) عذاب و آزار مکن (و اگر در رسالت و پیغامبرى ما شاکّ و دو دل هستى) محقّقا ما از جانب پروردگارت آیه و نشانه (معجزه‏ها) اى نزد تو آورده‏ایم (که آنها براستى و درستى ما دلالت دارد) و (پس از آن او را بایمان آوردن ترغیب و خواهان نموده گفتند:) سلامتى و بى‏گزندى (همیشگى از جانب خداى تعالى) بر کسى است که هدایت و راهنمایى (دین حقّ و آئین درست) را پیروى کند (ناگفته نماند: این آیه دلالت دارد بر اینکه نجات و رهایى دادن مؤمن از دست ظالم و ستمگر شایسته‏ترین کارهایى است که باید انجام داد، و درباره آن ایستادگى نمود) ۴۸- هر آینه (از جانب خداى تعالى) بسوى ما وحى و پیغام داده شده (که تو را آگاه سازیم): محقّقا عذاب و شکنجه (همیشگى) براى کسى است که (معجزات پیغمبران را) تکذیب کند و دروغ داند، و (از آنها) رو گرداند

وَإِذْ نَادَىٰ رَبُّکَ مُوسَىٰ أَنِ ﭐئْتِ ﭐلْقَوْمَ ﭐلظَّالِمِینَ ﴿۱۰/۲۶﴾

۱۰- و (پس از آن براى تسلیت و خورسند ساختن پیغمبر اکرم داستانهاى پیغمبران را یادآورى نموده، و چون داستان موسى اعجب و شگفت‏آورتر است بآن آغاز کرده می‌فرماید: اى محمّد صلّى اللَّه علیه و آله) یاد کن هنگامى که پروردگارت موسى را صدا زد به اینکه بسوى قوم و گروه ستمکاران بیا

إِذْ قَالَ مُوسَىٰ لِأَهْلِهِ إِنِّی ءَانَسْتُ نَاراً سَئَاتِیکُم مِّنْهَا بِخَبَرٍ أَوْ ءَاتِیکُم بِشِهَابٍ قَبَسٍ لَّعَلَّکُمْ تَصْطَلُونَ ﴿۷/۲۷﴾ فَلَمَّا جَاءَهَا نُودِی أَن بُورِکَ مَن فِی ﭐلنَّارِ وَمَنْ حَوْلَهَا وَسُبْحَانَ ﭐللَّهِ رَبِّ ﭐلْعَالَمِینَ ﴿۸/۲۷﴾ یا مُوسَىٰ إِنَّهُ أَنَاْ ﭐللَّهُ ﭐلْعَزِیزُ ﭐلْحَکِیمُ ﴿۹/۲۷﴾ وَأَلْقِ عَصَاکَ فَلَمَّا رَءَاهَا تَهْتَزُّ کَأَنَّهَا جَانٌّ وَلَّىٰ مُدْبِراً وَلَمْ یعَقِّبْ یا مُوسَىٰ لَا تَخَفْ إِنِّی لَا یخَافُ لَدَی ﭐلْمُرْسَلُونَ ﴿۱۰/۲۷﴾ إِلَّا مَن ظَلَمَ ثُمَّ بَدَّلَ حُسْناً بَعْدَ سُوءٍ فَإِنِّی غَفُورٌ رَّحِیمٌ ﴿۱۱/۲۷﴾ وَأَدْخِلْ یدَکَ فِی جَیبِکَ تَخْرُجْ بَیضَاءَ مِنْ غَیرِ سُوءٍ فِی تِسْعِ ءَایاتٍ إِلَىٰ فِرْعَوْنَ وَقَوْمِهِ إِنَّهُمْ کَانُواْ قَوْماً فَاسِقِینَ ﴿۱۲/۲۷﴾

۷- (پس از آن داستان موسى «على نبینا و آله و علیه السّلام» را بیان کرده می‌فرماید: اى محمّد صلّى اللَّه علیه و آله یادآور هنگامى را که موسى باهل و کسانش (بزن و فرزندانش، یا بزنش دختر حضرت شعیب و گروهى که در سفر از مدین بمصر می‌رفتند و همراه او بودند، و در شب سردى راه را گم کرده از دور آتشى دید) گفت: البتّه من آتشى را (از دور) دیدم (در اینجا توقّف نموده و بمانید، من می‌روم، و) بزودى از آن آتش (از کسانى که در کنار آن آتش هستند راه را پرسیده) براى شما خبر و آگهى می‌آورم، یا (اگر کسى در کنار آتش نبود که راه را بما بنماید) پاره آتش شعله‏دار و افروخته را بیاورم تا گرم شوید ۸- پس (اهل و کسانش آنجا ماندند، و موسى رفت) چون بنزدیک آنچه بگمانش بود آمد، نداء و آوازى شنید اینکه خیر و نیکى و برکت و افزونى باد هر که (فرشتگانى) را که در جاى این آتش است، و کسى که (موسى) را که در اطراف آن آتش می‌باشد، و نداء و آوازى شنید به اینکه پروردگار جهانیان (از آنچه شایسته او نیست) منزّه و پاک است (در اینجا براى آن خود را از آنچه شایسته مخلوق و آفریده شده است منزّه و پاک دانسته، که کسى بتشبیه و مانند نمودن او «جلّ شأنه» گمان نبرد) ۹- (پس از آن موسى را بصفات کامله خویش آگاه گردانیده می‌فرماید:) اى موسى البتّه منم خداى قادر و تواناى درست کردار ۱۰- و (براى آشکار ساختن معجزه بر دست او) نداء و آوازى شنید به اینکه عصا و چوبدستى خود را بیافکن، پس چون عصا را (افکند) دید حرکت و جنبش می‌کند، گوئیا مارى است (بجنبش آمده) موسى روى گردانید در حالى که گریزان بود، و (از ترس اینکه مبادا مار او را گیرد) بر پشت بازنگشت (پس از آن نداء و آوازى شنید) اى موسى مترس محقّقا منم که پیغمبران از (عذاب) من نمی‌ترسند (چون کار زشت ننموده واجبى را ترک نکرده و رها نمی‌نمایند تا از عذاب من بترسند) ۱۱- لیکن هر که (جز پیغمبران بر خود) ستم کند (معصیت و نافرمانى نماید) سپس کار خویشتن را بعد از بدى (پس از معصیت و گناه که کرده) به نیکویى (بتوبه و بازگشت و استغفار و آمرزش خواستن) تبدیل نموده و بگرداند، پس البتّه من آمرزنده (گناهان و بر او) مهربانم ۱۲- و دستت را در میان گریبانت در آور تا سفید و نورانى بیرون آید بى آنکه سفیدیش از بدى (بیمارى مانند برص و پیسى) باشد، با نه آیه و نشانه (معجزه که عصا و ید بیضاء «چوبدستى، و دست نورانى» از آنها است) بسوى فرعون و قوم او برو که ایشان گروهى گناهکار و بیرون رونده از راه حقّ هستند

فَلَمَّا قَضَىٰ مُوسَىﭐلْأَجَلَ وَسَارَ بِأَهْلِهِ ءَانَسَ مِن جَانِبِ ﭐلطُّورِ نَاراً قَالَ لِأَهْلِهِ ﭐمْکُثُواْ إِنِّی ءَانَسْتُ نَاراً لَّعَلِّی ءَاتِیکُم مِّنْهَا بِخَبَرٍ أَوْ جَذْوَهٍ مِنَ ﭐلنَّارِ لَعَلَّکُمْ تَصْطَلُونَ ﴿۲۹/۲۸﴾ فَلَمَّا أَتَاهَا نُودِی مِن شَاطِئِ ﭐلْوَادِی ﭐلْأَیمَنِ فِی ﭐلْبُقْعَهِ ﭐلْمُبَارَکَهِ مِنَ ﭐلشَّجَرَهِ أَن یا مُوسَىٰ إِنِّی أَنَاْ ﭐللَّهُ رَبُّ ﭐلْعَالَمِینَ ﴿۳۰/۲۸﴾ وَأَنْ أَلْقِ عَصَاکَ فَلَمَّا رَءَاهَا تَهْتَزُّ کَأَنَّهَا جَانٌّ وَلَّىٰ مُدْبِراً وَلَمْ یعَقِّبْ یا مُوسَىٰ أَقْبِلْ وَلَا تَخَفْ إِنَّکَ مِنَ ﭐلْئَامِنِینَ ﴿۳۱/۲۸﴾ ﭐسْلُکْ یدَکَ فِی جَیبِکَ تَخْرُجْ بَیضَاءَ مِنْ غَیرِ سُوءٍ وَﭐضْمُمْ إِلَیکَ جَنَاحَکَ مِنَ ﭐلرَّهْبِ فَذَانِکَ بُرْهَانَانِ مِن رَّبِّکَ إِلَىٰ فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِ إِنَّهُمْ کَانُواْ قَوْماً فَاسِقِینَ ﴿۳۲/۲۸﴾

۲۹- پس چون موسى مدّت و زمان (ده سال) را بسر رسانید، و (بشعیب گفت: باید من با اهل و کسان خود بمصر بروم، شعیب گفت: برو، موسى) اهل و کسان خود را برد (در میان راه هنگام شب بصحرا و دشتى رسید که هوا بسیار سرد بود) از جانب کوه آتشى را دید، بکسان خویش گفت: (در اینجا) درنگ کنید، البتّه من آتشى را دیدم (بدنبال آن می‌روم) شاید براى شما از (کسى که در کنار) آن آتش (است) خبر و آگهى (راه یافتن) یا پاره‏اى از آن را بیاورم تا شما گرم شوید ۳۰- پس چون موسى بسوى آن آتش آمد از میان درختى که کنار وادى و رودى که در جانب راست موسى بود در جاى با برکت و افزونى نداء و آوازى شنیده: اى موسى البتّه منم خدایى که پروردگار جهانیانم ۳۱- و آوازى شنیده: عصا و چوبدستى خود را بیافکن، پس چون (عصا را انداخت) آن را دید با شتاب (این سو و آن سو) حرکت می‌کند، گوئیا مارى است، موسى برگشت در حالى که (از ترس) روى گرداننده بود، و بازنگشت (آن هنگام نداء و آوازى شنیده شد) اى موسى (بسوى عصاى خود) روى آور و مترس، زیرا تو (از همه ترسیدنیها) از آسودگانى ۳۲- دستت را در گریبانت درآور تا سفید و درخشنده بدون بدى (بى‏آنکه بیمارى بآن دست روى داده باشد) بیرون آید، و دستت را از ترس بسوى خود بهم پیوند (دستت را بسینه بگذار تا ترس تو از دیدن دست درخشان و مار شدن عصا بریزد) پس این عصا و چوبدستى، و ید بیضاء و دست درخشان از جانب پروردگارت (براى راستى نبوّت و پیغمبرى تو) دو برهان و دلیلند بسوى فرعون و قوم او، البتّه ایشان (فرعون و قومش) گروهى بدکار و بیرون رونده از راه حق هستند

وَمَا کُنتَ بِجَانِبِ ﭐلْغَرْبِی إِذْ قَضَینَا إِلَىٰ مُوسَى ﭐلْأَمْرَ وَمَا کُنتَ مِنَ ﭐلشَّاهِدِینَ ﴿۴۴/۲۸﴾

۴۴- و (پس از آن براى اینکه دانسته شود دانستن داستانهاى موسى از راه وحى بوده می‌فرماید: اى محمّد صلّى اللَّه علیه و آله) تو در جانب غرب و باخترى (کوه که در سمت غرب بود) نبودى هنگامى که امر و فرمان (نبوّت و پیغمبرى) را بسوى موسى وحى کردیم (و او را نزد فرعون فرستادیم) و تو (در آنجا) از نگرندگان نبودى (که ببینى چگونه با او سخن گفتیم تا بمردم خبر دهى و آنان را از آن آگاه سازى، و کتابى نخوانده‏اى و از آموزگارى هم آن را نیاموخته‏اى)

وَمَا کُنتَ بِجَانِبِ ﭐلطُّورِ إِذْ نَادَینَا وَلَکِن رَّحْمَهً مِّن رَّبِّکَ لِتُنذِرَ قَوْماً مَّا أَتَاهُم مِّن نَّذِیرٍ مِّن قَبْلِکَ لَعَلَّهُمْ یتَذَکَّرُونَ ﴿۴۶/۲۸﴾

۴۶- و تو در سمت کوه طور نبودى هنگامى که ما (موسى را) نداء کردیم، و لیکن (آگاه ساختن ما تو را باین داستان) رحمت و بخششى است از جانب پروردگارت (درباره تو) تا گروهى را که پیش از تو بیم کننده‏اى (از عذاب خداى تعالى) براى ایشان نیامده (و آن زمان میان زمان عیسى و زمان تو است که پیغمبرى در آن زمان نبوده) بترسانى تا آنان پند گیرند

هَلْ أتَاکَ حَدِیثُ مُوسَىٰ ﴿۱۵/۷۹﴾‏ إِذْ نَادَاهُ رَبُّهُ بِـﭑلْوَادِ ﭐلْمُقَدَّسِ طُوًى ﴿۱۶/۷۹﴾ ﭐذْهَبْ إِلَىٰ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَىٰ ﴿۱۷/۷۹﴾ فَقُلْ هَل لَّکَ إِلَىٰ أَن تَزَکَّىٰ ﴿۱۸/۷۹﴾ وَأَهْدِیکَ إِلَىٰ رَبِّکَ فَتَخْشَىٰ ﴿۱۹/۷۹﴾

۱۵- (و چون پیغمبر اکرم از تکذیب مشرکین و استهزاء ایشان باخبار آن حضرت دلتنگ و آزرده شد، خداى تعالى او را بداستان فرعون و تکذیب او موسى ابن عمران و گرفتار نمودنش را بعذاب دنیا و آخرت با اینکه نیرومندتر از مشرکین مکّه بود تسلیت داده و خورسند نموده می‌فرماید: اى محمّد صلّى اللَّه علیه و آله) محقّقا داستان موسى بتو رسیده است ۱۶- هنگامى که پروردگارش او را در وادى و رودبار پاک و پاکیزه‏اى که نامش طوى «وادى است بشام نزدیک طور» بود خواند ۱۷- که بسوى فرعون (پادشاه مصر) بود (و او را براه حقّ و آئین درست راهنمایى کن و از عذاب دنیا و آخرت بترسان) زیرا او (در کفر و معاصى) طغیان کرده و از حدّ و اندازه گذرانده ۱۸- پس بگو: (اى فرعون) آیا تو را رغبت و خواهانى است که (از پلیدى کفر و شرک و اخلاق و خوهاى زشت) پاکیزه شوى؟ ۱۹- و تو را بسوى (معرفت و شناسایى) پروردگارت رهبرى کنم تا (از عذاب و شکنجه او) بترسى (زیرا ترسیدن لازمه معرفت و شناسایى است)؟

پیامبری و وزارت هارون


وَوَهَبْنَا لَهُ مِن رَّحْمَتِنَا أَخَاهُ هَارُونَ نَبِیاً ﴿۵۳/۱۹﴾

۵۳- و بسبب رحمت و مهربانیمان برادرش هارون را باو بخشیدیم (و دعاء و خواسته‏اش را آنجا که گفت: وَ اجْعَلْ لِی وَزِیراً مِنْ أَهْلِی «س ۲۰ ى ۲۹» اجابت نموده و روا ساختیم) در حالى که هارون پیغمبر (بلند مرتبه و بزرگوار) بود (تا در کارش شریک و انباز بوده و او را کمک نماید)

قَالَ رَبِّ ﭐشْرَحْ لِی صَدْرِی ﴿۲۵/۲۰﴾ وَیسِّرْ لِی أَمْرِی ﴿۲۶/۲۰﴾ وَﭐحْلُلْ عُقْدَهً مِّن لِّسَانِی ﴿۲۷/۲۰﴾ یفْقَهُواْ قَوْلِی ﴿۲۸/۲۰﴾ وَﭐجْعَل لِّی وَزِیراً مِّنْ أَهْلِی ﴿۲۹/۲۰﴾ هَارُونَ أَخِی ﴿۳۰/۲۰﴾ ﭐشْدُدْ بِهِ أَزْرِی ﴿۳۱/۲۰﴾ وَأَشْرِکْهُ فِی أَمْرِی ﴿۳۲/۲۰﴾ کَی نُسَبِّحَکَ کَثِیراً ﴿۳۳/۲۰﴾ وَنَذْکُرَکَ کَثِیراً ﴿۳۴/۲۰﴾ إِنَّکَ کُنتَ بِنَا بَصِیراً ﴿۳۵/۲۰﴾ قَالَ قَدْ أُوتِیتَ سُؤْلَکَ یا مُوسَىٰ ﴿۳۶/۲۰﴾

۲۵- (پس چون) موسى (برسالت و پیغامبرى مأمور و فرمان داده شد) گفت: پروردگارا سینه‏ام گشاده گردان (تا بر سختیهاى رسالت صبر و شکیبایى داشته و از سخنان نادرست دشمنان از جا بدر نروم) ۲۶- و کارم (دعوت و خواندنم او) را (بسوى توحید) برایم آسان فرما (وسائل و دستاویزهاى آن را آماده ساز) ۲۷- و گره (لکنت و گرفتگى) را از زبانم (که از آتش سوخته) بگشا ۲۸- تا (هنگام تبلیغ رسالت و رساندن پیغام، فرعون و پیروانش) سخنم را بفهمند و دریابند (در تفسیر علىّ ابن ابراهیم قمىّ «علیه الرّحمه» است: حضرت امام محمّد باقر علیه السّلام فرموده: هر فرزندى که از بنى اسرائیل بدنیا می‌آید فرعون او را می‌کشت و موسى علیه السّلام را تربیت و پرورش می‌نمود، و درباره وى نیکى می‌کرد و نمی‌دانست که هلاک و تباه شدنش در دست او است، و چون موسى براه افتاد روزى نزد فرعون بوده و عطسه «بادى که در سرپیچد و با صدا از بینى برآید» کرد و گفت: الحمد للَّه رب العالمین، فرعون گفتار او را زشت دانسته سیلى برویش زد و گفت: این چه سخنى است که مى‏گویى؟! موسى ایستاد و موهایى از ریش دراز فرعون را کند و او را سخت بدرد آورد، فرعون خواست موسى را بکشد، آسیه زن او گفت: این کودک است نمی‌داند چه می‌گوید، فرعون گفت چنین نیست، بلکه می‌داند، آسیه گفت: پیش او خرما و آتش بگذار، اگر خرما و آتش را از هم تمییز داد و شناخت او همان است که تو مى‏گویى، پس خرما و آتش را پیش او نهاد و گفت بخور، موسى دست بسوى خرما دراز کرد، جبرئیل آمد و دستش را بسوى آتش برد، آتش را برداشت و در دهان گذاشت و زبانش سوخت و فریاد نموده گریه کرد، آسیه گفت: آیا بتو نگفتم: او چیزى را درک نکرده و در نمی‌یابد؟ پس فرعون او را بخشید) ۲۹- و از اهل و بستگانم براى من معاون و یاورى قرار ده ۳۰- هارون برادرم را (که از یک پدر و یک مادریم) وزیر و یاور من گردان ۳۱- بوسیله او پشت مرا محکم و استوار فرما ۳۲- و او را در کارم (رسالت و پیغامبرى با من) شریک و انباز ساز ۳۳- تا تو را بسیار (همیشه) تسبیح گفته و از آنچه سزاوار تو نیست منزّه و پاک دانیم ۳۴- و تو را بسیار یاد نمائیم ۳۵- که همانا توبه (احوال و چگونگیها و بیکسى) ما بینایى ۳۶- خداى تعالى فرمود: اى موسى خواسته‏ات بتو داده شد (آنچه را خواستى بتو دادم: سینه‏ات را گشاده نمودم، کارت را آسان کردم، گره را از زبانت برداشتم و هارون را یاورت گردانیدم)

ثُمَّ أَرْسَلْنَا مُوسَىٰ وَأَخَاهُ هَارُونَ بِئَایاتِنا وَسُلْطَانٍ مُّبِینٍ ﴿۴۵/۲۳﴾ إِلَىٰ فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِ فَـﭑسْتَکْبَرُواْ وَکَانُواْ قَوْماً عَالِینَ ﴿۴۶/۲۳﴾

۴۵- پس (بعد از آن پیغمبران و انقراض و تباه شدن امّتهاشان) موسى و برادرش هارون را با آیات و نشانه‏ها (معجزه‏ها) ى خودمان و حجّت و دلیل روشن (مانند عصا که نخستین معجزه او بود) فرستادیم ۴۶- بسوى فرعون و رؤساء و پیشوایان قوم او (و بسوى مردم دیگر که پیرو رؤساء بودند، و از اینرو نامى از ایشان برده نشده) پس (از پیروى او) تکبّر نموده و سرکشى کردند، و ایشان گروهى گردن کش بودند (در کبر و خودبینى از حدّ و اندازه گذشتند)

وَلَقَدْ ءَاتَینَا مُوسَى ﭐلْکِتَابَ وَجَعَلْنَا مَعَهُ أَخَاهُ هَارُونَ وَزِیراً ﴿۳۵/۲۵﴾ فَقُلْنَا ﭐذْهَبَا إِلَى ﭐلْقَوْمِ ﭐلَّذِینَ کَذَّبُواْ بِئَایاتِنا فَدَمَّرْنَاهُمْ تَدْمِیراً ﴿۳۶/۲۵﴾

۳۵- و (پس از آن براى تسلیت دادن و خورسند ساختن پیغمبر اکرم گروهى از پیغمبران را که بدشمنانشان گرفتار شدند و خداى تعالى دشمنان ایشان را بسبب دشمنیشان هلاک و تباه ساخت یادآورى نموده می‌فرماید:) هر آینه کتاب (توراه) را بموسى دادیم (چنان که قرآن عظیم را بتو دادیم) و برادرش هارون را وزیر و یاور او گردانیدیم (چنان که امیر المؤمنین علىّ ابن ابى طالب علیه السّلام را وزیر و یاور و نخستین خلیفه و جانشین تو قرار دادیم) ۳۶- پس گفتیم: بروید بسوى قوم و گروهى (فرعون و پیروانش) که آیات و نشانه‏هاى (وحدانیت و یگانگى) ما را تکذیب کرده و دروغ دانستند (پس هر دو برادر بفرمان خداى تعالى بسوى ایشان رفتند، و آنان معجزاتشان را تکذیب کردند) پس آنها را هلاک و تباه کردیم هلاک کردنى (شگفت‏آور)

قَالَ رَبِّ إِنِّی أَخَافُ أَن یکَذِّبُونِ ﴿۱۲/۲۶﴾ وَیضِیقُ صَدْرِی وَلَا ینطَلِقُ لِسَانِی فَأَرْسِلْ إِلَىٰ هَارُونَ ﴿۱۳/۲۶﴾ وَلَهُمْ عَلَی ذَنبٌ فَأَخَافُ أَن یقْتُلُونِ ﴿۱۴/۲۶﴾ قَالَ کَلَّا فَـﭑذْهَبَا بِئَایاتِنا إِنَّا مَعَکُم مُّسْتَمِعُونَ ﴿۱۵/۲۶﴾ فَأْتِیا فِرْعَوْنَ فَقُولَا إِنَّا رَسُولُ رَبِّ ﭐلْعَالَمِینَ ﴿۱۶/۲۶﴾ أَنْ أَرْسِلْ مَعَنَا بَنِی إِسْرَائِیلَ ﴿۱۷/۲۶﴾

۱۲- موسى گفت: پروردگارا من می‌ترسم از اینکه فرعون و قومش مرا تکذیب کنند و دروغ دانند ۱۳- و (از اینرو) سینه من تنگ شود و زبانم گشاده نگردد (و نتوانم با آنان گفتگو کنم) پس (جبرئیل را) بسوى (برادرم) هارون بفرست (تا امر کند او با من باشد) ۱۴- و براى ایشان (قوم فرعون، بگمان آنها) بر من گناهى است (که آن کشتن من است قبطى را) پس می‌ترسم از اینکه مرا (قصاص کنند، و بجاى کشتنم قبطى را) بکشند ۱۵- خداى تعالى فرمود: نه چنین است (که ایشان توانند تو را بکشند) با آیات و نشانه‏ها (معجزه‏ها) ى ما بروید که محقّقا ما با شمائیم شنوندگان (آنچه میان شما می‌گذرد می‌شنویم و نمی‌‌گذاریم فرعون بر شما چیره گردد. ناگفته نماند: اینکه انّا معکم «ما با شمائیم» فرموده براى آنست که موسى و هارون را در حکم جماعت و گروه گرفته) ۱۶- پس نزد فرعون بیائید و (باو) بگوئید: محقّقا هر یک از ما فرستاده پروردگار جهانیانیم (چون معنى إِنَّا رَسُولُ رَبِّ الْعالَمِینَ «ما فرستاده پروردگار جهانیانیم» کلّ واحد منّا رسول ربّ العالمین «هر یک از ما فرستاده پروردگار جهانیان» است از اینرو رسول را مفرد آورده، و نفرموده: انّا رسولا ربّ العالمین «ما دو فرستاده پروردگار جهانیانیم») ۱۷- به اینکه بنى اسرائیل (فرزندان یعقوب) را با ما بفرستى (تا ایشان را بشام بریم، در تفسیر علىّ ابن ابراهیم رحمه اللَّه است: حضرت صادق علیه السّلام فرموده: چون خداى تعالى موسى را نزد فرعون فرستاد، موسى بفرمان او «جلّ شأنه» در خانه فرعون آمد و اجازه خواست داخل شود، او را اجازه ندادند، موسى عصا و چوبدستى خود را بدر خانه فرعون زد چنان که تا چهار در بر یکدیگر خورده در باز شد، و موسى نزد فرعون آمد، تبلیغ رسالت و پیغمبرى خود نمود)

قَالَ رَبِّ إِنِّی قَتَلْتُ مِنْهُمْ نَفْساً فَأَخَافُ أَن یقْتُلُونِ ﴿۳۳/۲۸﴾ وَأَخِی هَارُونُ هُوَ أَفْصَحُ مِنِّی لِسَاناً فَأَرْسِلْهُ مَعِی رِدْءاً یصَدِّقُنِی إِنِّی أَخَافُ أَن یکَذِّبُونِ ﴿۳۴/۲۸﴾ قَالَ سَنَشُدُّ عَضُدَکَ بِأَخِیکَ وَنَجْعَلُ لَکُمَا سُلْطَاناً فَلَا یصِلُونَ إِلَیکُمَا بِئَایاتِنا أَنتُمَا وَمَنِ ﭐتَّبَعَکُمَا ﭐلْغَالِبُونَ ﴿۳۵/۲۸﴾‏

۳۳- موسى گفت: پروردگارا من از ایشان کسى را کشته‏ام می‌ترسم مرا بکشند ۳۴- و زبان برادرم هارون از من فصیح و رساتر است، پس او را با من بفرست، در حالى که کمک و یار من باشد، تا مرا تصدیق کند و بپذیرد، البتّه می‌ترسم مرا تکذیب کنند و دروغ دانند ۳۵- خداى تعالى فرمود: بزودى بازویت را به وسیله برادرت محکم و استوار کنم (بر قدرت و تواناییت بیافزایم) و شما را تسلّط و چیرگى دهم، پس اینان (فرعون و قومش) بسبب آیات و نشانه‏ها (معجزه‏ها) ى ما (که بتو داده‏ایم) بسوى شما نرسند (نتوانند ضرر و زیان رسانند) شما و کسانى که پیروان شمایند (بر فرعون و قومش) غالب و چیره‏اید

ملاقات موسی و فرعون


وَقَالَ مُوسَىٰ یا فِرْعَوْنُ إِنِّی رَسُولٌ مِّن رَّبِّ ﭐلْعَالَمِینَ ﴿۱۰۴/۷﴾‏ حَقِیقٌ عَلَىٰ أَن لَّا أَقُولَ عَلَى ﭐللَّهِ إِلَّا ﭐلْحَقَّ قَدْ جِئْتُکُم بِبَینَهٍ مِّن رَّبِّکُمْ فَأَرْسِلْ مَعِی بَنِی إِسْرَائِیلَ ﴿۱۰۵/۷﴾ قَالَ إِن کُنتَ جِئْتَ بِئَایهٍ فَأْتِ بِهَا إِن کُنتَ مِنَ ﭐلصَّادِقِینَ ﴿۱۰۶/۷﴾ فَأَلْقَىٰ عَصَاهُ فَإِذَا هِی ثُعْبَانٌ مُّبِینٌ ﴿۱۰۷/۷﴾ وَنَزَعَ یدَهُ فَإِذَا هِی بَیضَاءُ لِلنَّاظِرِینَ ﴿۱۰۸/۷﴾

۱۰۴- و موسى گفت: اى فرعون من از جانب پروردگار جهانیان فرستاده شده‏ام (تا ترا بعبادت و بندگى او دعوت نموده و بخوانم، فرعون گفت: دروغ مى‏گویى تو رسول و فرستاده نیستى، موسى گفت:) ۱۰۵- اهل و سزاوارم که بر خدا (سخنى) جز حقّ و راستى نگویم، هر آینه با حجّت و دلیل (معجزه) از جانب پروردگارتان بسوى شما آمده‏ام، پس بنى اسرائیل و فرزندان یعقوب را با من بفرست (آنان را بسبب نپذیرفتن الوهیت و خدائیت بکارهاى سخت و دشوار وادار مساز و رنج مرسان و آزادشان کن تا همراه خود به بیت المقدس که وطن پدرانشان است ببرم) ۱۰۶- فرعون گفت: اگر تو آیه و نشانه (معجزه) اى آورده‏اى آن را بیاور (آشکار نما) اگر تو از راستگویانى ۱۰۷- پس موسى عصا و چوبدستیش را (بر زمین) انداخت، ناگهان اژدهایى (مار بسیار بزرگ) گشت (که گفته‏اند: گنبد و بارگاه فرعون را میان دو فکّ و زنخ خود گرفت، مردم گریختند، و فرعون از تخت برخاسته از ترس تغوّط نموده و سرگین انداخته و گریخت و بخانه رفت و فریاد زد اى موسى من بتو ایمان می‌آورم آن را بگیر، موسى آن را گرفت باز عصا و چوبدستى شد) ۱۰۸- و موسى (پس از آن معجزه دیگر آورد:) دستش را (در گریبانش برده و) بیرون آورد ناگهان براى بینندگان سفید و درخشنده شد (بطورى که نور و روشنایى آن بر آفتاب برترى داشت)

ثُمَّ بَعَثْنَا مِن بَعْدِهِم مُّوسَىٰ وَهَارُونَ إِلَىٰ فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِ بِئَایاتِنا فَـﭑسْتَکْبَرُواْ وَکَانُواْ قَوْماً مُّجْرِمِینَ ﴿۷۵/۱۰﴾ فَلَمَّا جَاءَهُمُ ﭐلْحَقُّ مِنْ عِندِنَا قَالُواْ إِنَّ هَـٰذَا لَسِحْرٌ مُّبِینٌ ﴿۷۶/۱۰﴾ قَالَ مُوسَىٰ أَتقُولُونَ لِلْحَقِّ لَمَّا جَاءَکُمْ أَسِحْرٌ هَـٰذَا وَلَا یفْلِحُ ﭐلسَّاحِرُونَ ﴿۷۷/۱۰﴾ قَالُواْ أَجِئْتَنَا لِتَلْفِتَنَا عَمَّا وَجَدْنَا عَلَیهِ ءَابَاءَنَا وَتَکُونَ لَکُمَا ﭐلْکِبْرِیاءُ فِی ﭐلْأَرْضِ وَمَا نَحْنُ لَکُمَا بِمُؤْمِنِینَ ﴿۷۸/۱۰﴾‏

۷۵- پس از ایشان (آن پیغمبران) موسى و (برادرش) هارون را با آیات و نشانه‏هاى خودمان (معجزات) بسوى فرعون و بزرگان قوم او (براى هدایت و راهنماییشان براه راست) برانگیختیم، ایشان (از پذیرفتن گفتار موسى و هارون و پیروى از آنها) گردنکشى نموده و خود را بزرگ دانستند، و گروهى گناهکار بودند (که نشانه‏هاى حقّ و درستى را دیده و بآنان نمی‌گرویدند) ۷۶- پس چون آنان را حقّ و راستى (معجزات) از نزد ما آمد (و آن را شناختند از روى گردنکشى و دشمنى) گفتند: البته این (که موسى آورده و آن را معجزه نامیده) جادویى آشکار است (شکّ و دو دلى در آن نیست) ۷۷- موسى (آنان را توبیخ و سرزنش نموده، و) گفت: آیا حقّ و راستى (معجزه‏اى) را که براى شما آمده جادو مى‏گویید؟ آیا این (معجزه) جادو است؟! و (چگونه می‌شود که من جادوگر باشم و) حال آنکه جادوگران رستگار نمی‌شوند (نمیتوانند خود را از شرّ و بدى نجات و رهایى دهند، و من بر شما غالب و چیره خواهم شد، و از هر شرّ و بدى ایمن و آسوده‏ام) ۷۸- بزرگان قوم فرعون (چون در برابر گفتار موسى عاجز و ناتوان شدند باو) گفتند: آیا آمده‏اى ما را از آنچه (پرستش بتها) که پدرانمان را بر آن یافته‏ایم برگردانى، و (پیرو خود نمایى تا) پادشاهى در زمین (مملکت و شهرهاى مصر) براى شما باشد، و ما بشما گرویده نیستیم (هرگز پیغمبرى شما را قبول نداشته و نمی‌پذیریم)

وَلَقَدْ ءَاتَینَا مُوسَىٰ تِسْعَ ءَایاتٍ بَینَاتٍ فَـﭑسْأَلْ بَنِی إِسْرَائِیلَ إِذْ جَاءَهُمْ فَقَالَ لَهُ فِرْعَونُ إِنِّی لَأَظُنُّکَ یا مُوسَىٰ مَسْحُوراً ﴿۱۰۱/۱۷﴾ قَالَ لَقَدْ عَلِمْتَ مَا أَنزَلَ هَـٰؤُلاَءِ إِلَّا رَبُّ ﭐلسَّمَاوَاتِ وَﭐلْأَرْضِ بَصَائِرَ وَإِنِّی لَأَظُنُّکَ یا فِرْعَونُ مَثْبُوراً ﴿۱۰۲/۱۷﴾

۱۰۱- و (پس از آن براى تسلیت دادن و خورسند نمودن پیغمبر اکرم به اینکه معجزه آوردن براى دشمنان با حقّ و راستى و درستى سودى ندارد معجزات حضرت موسى و ایمان نیاوردن دشمنان او را یادآورى نموده می‌فرماید:) هر آینه ما نه آیه و نشانه (معجزه) آشکار بموسى دادیم (گفته‏اند: نه آیه جراد، قمل، ضفادع، دم، طوفان، بحر، حجر، عصا و ید بیضاء بوده چنان که «در س ۷ ى ۱۳۳» فرموده: فَأَرْسَلْنا عَلَیهِمُ الطُّوفانَ وَ الْجَرادَ وَ الْقُمَّلَ وَ الضَّفادِعَ وَ الدَّمَ، و «در س ۷ ى ۱۱۷» وَ أَوْحَینا إِلى‏ مُوسى‏ أَنْ أَلْقِ عَصاکَ فَإِذا هِی تَلْقَفُ ما یأْفِکُونَ، و «در س ۷ ى ۱۰۸ وَ نَزَعَ یدَهُ فَإِذا هِی بَیضاءُ لِلنَّاظِرِینَ، و در س ۲۶ ى ۶۳» فَأَوْحَینا إِلى‏ مُوسى‏ أَنِ اضْرِبْ بِعَصاکَ الْبَحْرَ فَانْفَلَقَ، و «در س ۲ ى ۶۰» فَقُلْنَا اضْرِبْ بِعَصاکَ الْحَجَرَ فَانْفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتا عَشْرَهَ عَیناً، و برخى از مفسرین طمسه را بجاى یکى از نه آیه آورده‏اند، و شیخ ابو على طبرسى «علیه الرحمه» در تفسیر مجمع البیان فرموده: معنى طمسه دعاء موسى و آمین گفتن هارون است. ناگفته نماند: معنى طمس محو و نابود شدن چیزى است، نه دعاء و آمین گفتن، ولى چون طمس و زوال اموال قبطیان بدعاء و آمین موسى و هارون شده چنان که در سوره دهم آیه هشتاد و هشتم است: رَبَّنَا اطْمِسْ عَلى‏ أَمْوالِهِمْ طمس بدعاء و آمین تفسیر گردیده، و نیز ناگفته نماند: بیان نه آیه دلالت ندارد که بجز آن آیات آیه دیگرى براى موسى نیامده باشد، زیرا علماء علم اصول فقه بیان کرده‏اند: تخصیص عددى بذکر و بیان، دلالت بر نفى زائد نمی‌کند، چنان که در قرآن کریم آیات دیگر مانند گرفتار شدن فرعونیان بخشکسالى بیان شده است) پس بموسى گفتیم: بنى اسرائیل را (از فرعون) درخواست کن و بخواه (تا ایشان را نزد تو فرستد، و این سخن را باو گفتیم) هنگامى که نزد آنان آمد (یا اى محمّد صلّى اللَّه علیه و آله از علماء و دانشمندان بنى اسرائیل از این نه آیه که ما براى تو بیان کردیم بپرس تا راستى گفتارت را تصدیق نمایند، و مشرکین هم که از کتابهاى آسمانى آگاه نیستند باور کنند) پس فرعون باو گفت: اى موسى هر آینه من ترا جادو شده می‌پندارم (که عقل و خرد را از دست داده‏اى، یا ترا علم سحر و جادو یاد داده‏اند که اینگونه کارهاى شگفت آور آشکار می‌سازى) ۱۰۲- موسى گفت: محقّقا تو دانسته‏اى که این آیات را نفرستاده است مگر پروردگار آسمانها و زمین در حالى که آنها (براى نبوّت و پیغمبرى من) دلیلهاى روشن است (و تو از روى دشمنى آنها را قبول نکرده و نمی‌پذیرى) و اى فرعون من ترا هلاک و تباه شده می‌دانم

قَالَ فَمَن رَّبُّکُمَا یا مُوسَىٰ ﴿۴۹/۲۰﴾ قَالَ رَبُّنَا ﭐلَّذِی أَعْطَىٰ کُلَّ شَیءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَىٰ ﴿۵۰/۲۰﴾ قَالَ فَمَا بَالُ ﭐلْقُرُونِ ﭐلْأُولَىٰ ﴿۵۱/۲۰﴾‏ قَالَ عِلْمُهَا عِندَ رَبِّی فِی کِتَابٍ لَّا یضِلُّ رَبِّی وَلَا ینسَىٰ ﴿۵۲/۲۰﴾ ﭐلَّذِی جَعَلَ لَکُمُ ﭐلْأَرْضَ مَهْداً وَسَلَکَ لَکُمْ فِیهَا سُبُلاً وَأَنزَلَ مِنَ ﭐلسَّمَاءِ مَاءً فَأَخْرَجْنَا بِهِ أَزْوَاجاً مِّن نَّبَاتٍ شَتَّىٰ ﴿۵۳/۲۰﴾ کُلُواْ وَﭐرْعَوْاْ أَنْعَامَکُمْ إِنَّ فِی ذَ ٰلِکَ لَئَایاتٍ لِّأُوْلِی ﭐلنُّهَىٰ ﴿۵۴/۲۰﴾ مِنْهَا خَلَقْنَاکُمْ وَفِیهَا نُعِیدُکُمْ وَمِنْهَا نُخْرِجُکُمْ تَارَهً أُخْرَىٰ ﴿۵۵/۲۰﴾ وَلَقَدْ أَرَینَاهُ ءَایاتِنَا کُلَّهَا فَکَذَّبَ وَأَبَىٰ ﴿۵۶/۲۰﴾ قَالَ أَجِئْتَنَا لِتُخْرِجَنَا مِنْ أَرْضِنَا بِسِحْرِکَ یا مُوسَىٰ ﴿۵۷/۲۰﴾

۴۹- (پس از آن موسى و هارون نزد فرعون آمده پیغام خداى تعالى را براى او بیان کردند) فرعون (چون خواست عجز و ناتوانایى موسى را در سخن براى لکنت و گرفتگى که در زبان او بود و تسلّط و چیرگى خویش را فاش نماید از اینرو باو خطاب نموده و) گفت: اى موسى پروردگار شما (که شما را نزد من فرستاده) کیست؟ ۵۰- موسى گفت: پروردگار ما کسى است که (بقدرت و توانایى خود) هر چیزى را صورت و شکلش را (که شایسته آنست) عطاء نموده و بخشیده، پس از آن (آن را بسود بردن از آنچه بآن عطاء کرده) راه نموده است ۵۱- فرعون (دید اگر موسى بیشتر از این بر توحید و یگانه دانستن خداى تعالى دلیل آورد بطلان و نادرستى او بر مردم هویدا گردد، خواست او را از اینگونه سخنان بازگرداند و ببیان تاریخ و سرگذشت پیشینیان وادار سازد، از اینرو) گفت: پس چیست حال و چگونگى قرنهاى نخستین و مردم زمان گذشته (مانند قوم نوح و عاد و ثمود که عقیده و باور بتوحید و یگانگى خدا نداشته و او را نشناخته و بتهایى را می‌پرستیدند) ۵۲- موسى (سخن کوتاهى در پاسخ او بیان کرد و باز آنچه را که می‌خواست بگوید بیان نمود و) گفت: علم و دانش بحال پیشینیان نزد پروردگار من است در کتاب و نوشته‏اى (لوح محفوظ) که پروردگارم (در چیزى) خطاء و ناشایستگى نمی‌کند، و (آن را) فراموش نمی‌نماید (من مانند شما بنده‏ام نمی‌دانم جز آنچه را بمن وحى نماید) ۵۳- پروردگار من کسى است که زمین را براى شما آرامگاهى گسترده، و در آن راهها را برایتان قرار داده (تا براى بدست آوردن خواسته‏هاتان بهر سو بروید و بیائید) و از آسمان و بلندى آب (باران) فرو فرستاده، پس (خداى تعالى می‌فرماید:) ما بوسیله آن آب اصناف و دسته‏هاى از گیاههاى گوناگون را (به اینکه آب و زمین یکى است) بیرون آوردیم ۵۴- (و گفتیم: آنچه شایسته خوردنى است) بخورید، و (در آنچه شایسته براى خوردن شما نیست) چهار پایانتان را بچرانید، محقّقا در آنچه بیان شد هر آینه آیات و نشانه‏ها (ى قدرت و توانایى خداى تعالى) است براى خردمندان ۵۵- (پس از آن براى سرکوبى فرعون که می‌گفت: من خدایم، آغاز و انجام او را گوشزد نموده می‌فرماید:) از آن زمین شما را آفریدیم (اصل و ریشه آفرینش پدرتان آدم که شما از آن موجود شدید خاک است) و در آن شما را (پس از مرگ) بازمیگردانیم، و بار دیگر (روز رستاخیز) شما را از آن (براى حساب و رسیدگى بکارها) بیرون می‌آوریم ۵۶- و (پس از آن خداى تعالى درباره بسیار ستیزگى فرعون می‌فرماید:) هر آینه ما همه آیات و نشانه‏ها (معجزه‏ها) ى خود را (که بموسى داده بودیم) بفرعون نمودیم، و او (آنها را) دروغ انگاشت و نپذیرفت (بآنها ایمان نیاورد و نگروید) ۵۷- (پس از آن داستان نپذیرفتن فرعون آیات و معجزات را بیان کرده می‌فرماید:) فرعون (پس از پایان سخنان موسى) گفت: اى موسى آیا (پس از هجرت و دورى گزیدنت از شهر ما باز) نزد ما آمده‏اى تا بوسیله سحر و جادویت ما را از زمین خودمان (مصر) بیرون کنى (و خود مالک و داراى آن گردى، و این سخن را گفت تا قبطیها را بر موسى بشوراند و آنان را آگاه سازد که قصد و آهنگ موسى نجات و رهایى دادن بنى اسرائیل نیست، بلکه او می‌خواهد شما را از وطن و میهنتان بیرون کند و املاک و اموالتان را بدست آورد)

ثُمَّ أَرْسَلْنَا مُوسَىٰ وَأَخَاهُ هَارُونَ بِئَایاتِنا وَسُلْطَانٍ مُّبِینٍ ﴿۴۵/۲۳﴾ إِلَىٰ فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِ فَـﭑسْتَکْبَرُواْ وَکَانُواْ قَوْماً عَالِینَ ﴿۴۶/۲۳﴾ فَقَالُواْ أَنُؤْمِنُ لِبَشَرَینِ مِثْلِنَا وَقَوْمُهُمَا لَنَا عَابِدُونَ ﴿۴۷/۲۳﴾ فَکَذَّبُوهُمَا فَکَانُواْ مِنَ ﭐلْمُهْلَکِینَ ﴿۴۸/۲۳﴾ وَلَقَدْ ءَاتَینَا مُوسَى ﭐلْکِتَابَ لَعَلَّهُمْ یهْتَدُونَ ﴿۴۹/۲۳﴾

۴۵- پس (بعد از آن پیغمبران و انقراض و تباه شدن امّتهاشان) موسى و برادرش هارون را با آیات و نشانه‏ها (معجزه‏ها) ى خودمان و حجّت و دلیل روشن (مانند عصا که نخستین معجزه او بود) فرستادیم ۴۶- بسوى فرعون و رؤساء و پیشوایان قوم او (و بسوى مردم دیگر که پیرو رؤساء بودند، و از اینرو نامى از ایشان برده نشده) پس (از پیروى او) تکبّر نموده و سرکشى کردند، و ایشان گروهى گردن کش بودند (در کبر و خودبینى از حدّ و اندازه گذشتند) ۴۷- پس (از روى گردنکشى) گفتند: آیا ما بدو کس که مانند خودمانند ایمان آوریم و بگرویم در حالى که قوم و کسان ایشان (بنى اسرائیل) ذلیل و خوار و فرمانبردار ما بودند ۴۸- پس (فرعونیان) موسى و هارون را تکذیب کرده و دروغ دانستند، و (چون آنان را تکذیب کردند) از هلاک و تباه شدگان گردیدند (در رود نیل مصر که آن را دریاى نیل هم می‌گویند، یا در دریاى قلزم «قلزم نام شهرى است میان مصر و مکّه» غرق گشته و نابود شدند) ۴۹- و هر آینه (پس از هلاک شدن فرعون و قوم او) بموسى کتاب (توراه) دادیم تا ایشان (بنى اسرائیل بوسیله آن باحکام ما) راه یابند

فَأْتِیا فِرْعَوْنَ فَقُولَا إِنَّا رَسُولُ رَبِّ ﭐلْعَالَمِینَ ﴿۱۶/۲۶﴾ أَنْ أَرْسِلْ مَعَنَا بَنِی إِسْرَائِیلَ ﴿۱۷/۲۶﴾ قَالَ أَلَمْ نُرَبِّکَ فِینَا وَلِیداً وَلَبِثْتَ فِینَا مِنْ عُمُرِکَ سِنِینَ ﴿۱۸/۲۶﴾ وَفَعَلْتَ فَعْلَتَکَ ﭐلَّتِی فَعَلْتَ وَأَنتَ مِنَ ﭐلْکَافِرِینَ ﴿۱۹/۲۶﴾‏ قَالَ فَعَلْتُهَا إِذاً وَأَنَاْ مِنَ ﭐلضَّالِّینَ ﴿۲۰/۲۶﴾ فَفَرَرْتُ مِنکُمْ لَمَّا خِفْتُکُمْ فَوَهَبَ لِی رَبِّی حُکْماً وَجَعَلَنِی مِنَ ﭐلْمُرْسَلِینَ ﴿۲۱/۲۶﴾ وَتِلْکَ نِعْمَهٌ تَمُنُّهَا عَلَی أَنْ عَبَّدتَّ بَنِی إِسْرَائِیلَ ﴿۲۲/۲۶﴾ قَالَ فِرْعَوْنُ وَمَا رَبُّ ﭐلْعَالَمِینَ ﴿۲۳/۲۶﴾ قَالَ رَبُّ ﭐلسَّمَاوَاتِ وَﭐلْأَرْضِ وَمَا بَینَهُمَا إِن کُنتُم مُّوقِنِینَ ﴿۲۴/۲۶﴾ قَالَ لِمَنْ حَوْلَهُ أَلَا تَسْتَمِعُونَ ﴿۲۵/۲۶﴾ قَالَ رَبُّکُمْ وَرَبُّ ءَابَائِکُمُ ﭐلْأَوَّلِینَ ﴿۲۶/۲۶﴾ قَالَ إِنَّ رَسُولَکُمُ ﭐلَّذِی أُرْسِلَ إِلَیکُمْ لَمَجْنُونٌ ﴿۲۷/۲۶﴾ قَالَ رَبُّ ﭐلْمَشْرِقِ وَﭐلْمَغْرِبِ وَمَا بَینَهُمَا إِن کُنتُمْ تَعْقِلُونَ ﴿۲۸/۲۶﴾ قَالَ لَئِنِ ﭐتَّخَذْتَ إِلَـٰهاً غَیرِی لَأَجْعَلَنَّکَ مِنَ ﭐلْمَسْجُونِینَ ﴿۲۹/۲۶﴾ قَالَ أَوَلَوْ جِئْتُکَ بِشَیءٍ مُّبِینٍ ﴿۳۰/۲۶﴾ قَالَ فَأْتِ بِهِ إِن کُنتَ مِنَ ﭐلصَّادِقِینَ ﴿۳۱/۲۶﴾ فَأَلْقَىٰ عَصَاهُ فَإِذَا هِی ثُعْبَانٌ مُّبِینٌ ﴿۳۲/۲۶﴾ وَنَزَعَ یدَهُ فَإِذَا هِی بَیضَاءُ لِلنَّاظِرِینَ ﴿۳۳/۲۶﴾

۱۶- پس نزد فرعون بیائید و (باو) بگوئید: محقّقا هر یک از ما فرستاده پروردگار جهانیانیم (چون معنى إِنَّا رَسُولُ رَبِّ الْعالَمِینَ «ما فرستاده پروردگار جهانیانیم» کلّ واحد منّا رسول ربّ العالمین «هر یک از ما فرستاده پروردگار جهانیان» است از اینرو رسول را مفرد آورده، و نفرموده: انّا رسولا ربّ العالمین «ما دو فرستاده پروردگار جهانیانیم») ۱۷- به اینکه بنى اسرائیل (فرزندان یعقوب) را با ما بفرستى (تا ایشان را بشام بریم، در تفسیر علىّ ابن ابراهیم رحمه اللَّه است: حضرت صادق علیه السّلام فرموده: چون خداى تعالى موسى را نزد فرعون فرستاد، موسى بفرمان او «جلّ شأنه» در خانه فرعون آمد و اجازه خواست داخل شود، او را اجازه ندادند، موسى عصا و چوبدستى خود را بدر خانه فرعون زد چنان که تا چهار در بر یکدیگر خورده در باز شد، و موسى نزد فرعون آمد، تبلیغ رسالت و پیغمبرى خود نمود) ۱۸- فرعون (بموسى) گفت: آیا تو را در میان خودمان تربیت و پرورش نکردیم، در حالى که کودک کوچکى بودى، و در میان ما از عمر و زندگى خود سالهاى بسیار (بیست و هشت، یا سى، یا چهل سال) درنگ نمودى ۱۹- و کار خود را آن کارى را که کردى (قبطى را که از خواصّ من بود کشتى) بجا آوردى، و تو از کفران کنندگان (نعمت و تربیت ما) هستى ۲۰- موسى گفت: آن کار را در آن وقت کردم (قبطى را کشتم) و من از گمراهان (نادانان) بودم (نمیدانستم بیک مشت زدن کشته خواهد شد) ۲۱- پس از میان شما گریختم چون ترسیدم (مرا بجاى آن قبطى بکشید) سپس پروردگارم حکم و فرمان (دانایى باحکام و حلال و حرام) را بمن بخشید، و مرا از پیغمبران گردانید ۲۲- و آن نعمت و بخششى که تو بآن بر من منّت می‌نهى (در حقیقت) بنده گرفتن تو است بنى اسرائیل را (و کشتن فرزندان ایشان را، زیرا این کار سبب افتادن من بدست تو و تربیت کردن تو مرا گردید، و این خود ظلم و ستم است که در ظاهر و آشکار نعمت و بخشش وامینمایى) ۲۳- فرعون گفت: پروردگار جهانیان چیست (که تو او را همیشه بزبان می‌آورى)؟ ۲۴- موسى گفت: (پروردگار جهانیان) پروردگار آسمانها و زمین و آنچه در میان آنها است می‌باشد، اگر شما یقین و باور داشته باشید ۲۵- فرعون براى کسانى که در اطراف او بودند گفت: آیا (پاسخ این مرد را) نمی‌شنوید (من از حقیقت پروردگار جهانیان می‌پرسم، او از افعال و کارهاى او جواب می‌دهد) ۲۶- موسى (بى‏آنکه بگفتار فرعون التفات داشته باشد) گفت: (پروردگار جهانیان) پروردگار شما و پروردگار پدران پیشینیان شما است ۲۷- فرعون (بقوم و گروه خود) گفت: محقّقا رسول و پیغمبر شما که بسوى شما (بگمان او) فرستاده شده هر آینه دیوانه است (زیرا پاسخ مطابق پرسش نمی‌دهد) ۲۸- موسى (بار دیگر بى‏آنکه بگفتار نادرست فرعون التفات کند و روآورد) گفت: (پروردگار جهانیان) پروردگار مشرق و مغرب (خاور و باختر) و آنچه میان مشرق و مغرب است می‌باشد، اگر شما درک کرده و دریابید ۲۹- فرعون (چون از آوردن دلیل عاجز و ناتوان شد از روى غضب و خشم) گفت: (اى موسى) اگر خدایى بجز من فراگیرى هر آینه تو را از زندانیان گردانم ۳۰- موسى گفت: آیا این کار را می‌کنى (مرا زندانى مى‏نمایى) اگر چه براى تو چیزى (معجزه‏اى) آشکارا بیاورم (که بر راستى من دلیل و راهنما باشد) ۳۱- فرعون گفت: آن (معجزه آشکار) را بیاور اگر تو از راستگویانى ۳۲- پس موسى عصا و چوبدستى خود را (بر زمین) انداخت، ناگاه آن عصا اژدهاى آشکار (که شکّ و دودلى در آن نبود) گردید ۳۳- و (چون فرعون از موسى معجزه دیگرى درخواست نمود، موسى) دست خود را (از گریبان، یا از آستین) بیرون آورد، ناگاه آن دست براى بینندگان سفید و درخشان گردید

فَلَمَّا جَاءَهُم مُّوسَىٰ بِئَایاتِنا بَینَاتٍ قَالُواْ مَا هَذَا إِلَّا سِحْرٌ مُّفْتَرًى وَمَا سَمِعْنَا بِهَـٰذَا فِی ءَابَائِنَا ﭐلْأَوَّلِینَ ﴿۳۶/۲۸﴾ وَقَالَ مُوسَىٰ رَبِّی أَعْلَمُ بِمَن جَاءَ بِـﭑلْهُدَىٰ مِنْ عِندِهِ وَمَن تَکُونُ لَهُ عَاقِبَهُ ﭐلدَّارِ إِنَّهُ لَا یفْلِحُ ﭐلظَّالِمُونَ ﴿۳۷/۲۸﴾ وَقَالَ فِرْعَوْنُ یا أَیهَا ﭐلْمَلَأُ مَا عَلِمْتُ لَکُم مِّنْ إِلَـٰهٍ غَیرِی فَأَوْقِدْ لِی یا هَامَانُ عَلَى ﭐلطِّینِ فَـﭑجْعَل لِّی صَرْحاً لَّعَلِّی أَطَّلِعُ إِلَىٰ إِلَـٰهِ مُوسَىٰ وَإِنِّی لَأَظُنُّهُ مِنَ ﭐلْکَاذِبِینَ ﴿۳۸/۲۸﴾ وَﭐسْتَکْبَرَ هُوَ وَجُنُودُهُ فِی ﭐلْأَرْضِ بِغَیرِ ﭐلْحَقِّ وَظَنُّواْ أَنَّهُمْ إِلَینَا لَا یرْجَعُونَ ﴿۳۹/۲۸﴾

۳۶- پس چون موسى آیات و نشانه‏ها (معجزه‏ها) ى آشکار ما را نزد ایشان (فرعون و قومش) آورد، گفتند: نیست این (آنچه ما مى‏بینیم) مگر جادویى دروغ و بافته شده (موسى جادوگرى است که بدروغ می‌گوید: من از جانب خداى تعالى آمده‏ام) و ما (مانند) این (جادو) را در روزگار پدران پیشینیانمان نشنیدیم ۳۷- و موسى گفت: پروردگار من بکسى که از جانب او هدایت و راهنمایى آورده، و بکسى که براى او عاقبت و پایان نیکوى سراى دنیا (که آن بهشت جاوید و نعمتهاى همیشگى خداى تعالى) است داناتر است (پس از آن آنان را تهدید نموده و ترسانده می‌فرماید:) البتّه ستمکاران (بخود که پیغمبران و معجزه‏هاى ایشان را تکذیب می‌کنند) رستگار نمی‌شوند (هرگز از عذاب رهایى نیابند) ۳۸- و فرعون گفت: اى گروه بزرگان، من خدایى جز خود براى شما ندانسته‏ام، پس اى هامان آتشى بر گل بیافروز (تا پخته و آجر شود) پس برایم قصر و کاخ بلند بساز (تا بر بالاى آن روم) شاید بر خداى موسى آگاه شوم، و البتّه من گمان می‌کنم او از دروغگویان است ۳۹- و فرعون و لشگریانش در زمین (مصر) بناحقّ و نادرستى تکبّر و گردنکشى نمودند، و گمان کردند ایشان بسوى (جزاء و سزاى) ما باز نمی‌گردند

فَلَمَّا جَاءَهُمُ ﭐلْحَقُّ مِنْ عِندِنَا قَالُواْ لَوْلَا أُوتِی مِثْلَ مَا أُوتِی مُوسَىٰ أَوَلَمْ یکْفُرُواْ بِمَا أُوتِی مُوسَىٰ مِن قَبْلُ قَالُواْ سِحْرَانِ تَظَاهَرَا وَقَالُواْ إِنَّا بِکُلٍّ کَافِرُونَ ﴿۴۸/۲۸﴾

۴۸- پس (از آن بسیارى شقاوت و بدبختى و عناد و دشمنى آنان را یادآورى نموده می‌فرماید: ایشان گروهى هستند که اگر پیغمبرى بسویشان نمی‌فرستادیم می‌گفتند: چرا پیغمبرى بسوى ما نفرستادى، و) چون حقّ و راستى (محمّد صلّى اللَّه علیه و آله و قرآن کریم) از نزد ما بسوى آنها (مشرکین) آمد (بدستور یهود) گفتند: چرا باو (محمّد صلّى اللَّه علیه و آله) داده نشد مانند آنچه (عصاء و ید بیضاء و جز آنها که) بموسى داده شده (پس از آن درباره بطلان و نادرستى این سخن می‌فرماید: اى محمّد صلّى اللَّه علیه و آله بایشان بگو:) آیا (فرعون و قومش که مردمى مانند شما بودند) بآنچه (معجزه‏هایى که) پیش از این بموسى داده شده کافر نشدند؟ (مشرکین از روى عناد و دشمنى) گفتند: موسى علیه السّلام (و محمّد صلّى اللَّه علیه و آله) داراى سحر و جادو هستند که (بوسیله توراه و قرآن) یکدیگر را (در سحر و جادوگرى) کمک می‌کنند، و گفتند: البتّه ما بهر یک از این دو جادوگر کافر و ناگرویده‏ایم

وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَىٰ بِئَایاتِنا وَسُلْطَانٍ مُّبِینٍ ﴿۲۳/۴۰﴾ إِلَىٰ فِرْعَوْنَ وَهَامَانَ وَقَارُونَ فَقَالُواْ سَاحِرٌ کَذَّابٌ ﴿۲۴/۴۰﴾

۲۳- و (پس از آن یکى از پیغمبران موسى ابن عمران «على نبینا و آله و علیه السّلام» را که با دلیلهاى روشن نزد قومش آمد یادآورى نموده می‌فرماید:) هر آینه موسى را با آیات و نشانه‏ها (معجزات بسیار) خودمان و با حجّت و دلیل آشکار فرستادیم ۲۴- بسوى فرعون (که قبطیها او را می‌پرستیدند) و هامان (وزیر فرعون و کسى که فرعون او را براى مشورت و کنکاش در کارها گماشته بود) و قارون، پس ایشان (از روى دشمنى و ستیزگى) گفتند: موسى جادوگر بسیار دروغگو است

وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَىٰ بِئَایاتِنا إِلَىٰ فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِ فَقَالَ إِنِّی رَسُولُ رَبِّ ﭐلْعَالَمِینَ ﴿۴۶/۴۳﴾ فَلَمَّا جَاءَهُم بِئَایاتِنا إِذَا هُم مِّنْهَا یضْحَکُونَ ﴿۴۷/۴۳﴾‏

۴۶- و (پس از آن باز درباره بطلان و نادرستى گفتار کسانى که می‌گفتند: اگر این قرآن از جانب خداى تعالى است چرا بر مردى که داراى مال و دارایى و ریاست و پیشوایى است فرود نیامده، داستان موسى و فرستادن او را نزد فرعون با اینکه تهیدست بود و فرعون اموال و داراییها بسیار داشت بیان کرده می‌فرماید:) هر آینه ما موسى را (با اینکه فقیر و بیچیز بود براى هدایت و راهنمایى بسوى حقّ) با آیات و نشانه‏هاى خودمان (با معجزات بسیار) بسوى فرعون و بزرگان قوم او فرستادیم، پس موسى (بآنان) گفت: محقّقا من فرستاده پروردگار جهانیانم ۴۷- پس چون آیات و نشانه‏هاى ما را نزد ایشان آورد همان دم (بى‏تأمّل و اندیشه) بآن آیات (از روى تکذیب و دروغ دانستن آنها) می‌خندیدند

وَفِی مُوسَىٰ إِذْ أَرْسَلْنَاهُ إِلَىٰ فِرْعَوْنَ بِسُلْطَانٍ مُّبِینٍ ﴿۳۸/۵۱﴾ فَتَوَلَّىٰ بِرُکْنِهِ وَقَالَ سَاحِرٌ أَوْ مَجْنُونٌ ﴿۳۹/۵۱﴾

۳۸- و در داستان موسى علامت و نشانه‏اى (براى پند گیرندگان) قرار دادیم، هنگامى که او را با حجّت و دلیل (معجزات) آشکار بسوى فرعون فرستادیم ۳۹- پس فرعون (از پذیرفتن گفتار موسى) با قوم و گروهش روى برگردانید، و گفت: موسى جادوگر است، یا دیوانه

فَأَرَاهُ ﭐلْئَایهَ ﭐلْکُبْرَىٰ ﴿۲۰/۷۹﴾ فَکَذَّبَ وَعَصَىٰ ﴿۲۱/۷۹﴾ ثُمَّ أَدْبَرَ یسْعَىٰ ﴿۲۲/۷۹﴾ فَحَشَرَ فَنَادَىٰ ﴿۲۳/۷۹﴾ فَقَالَ أَنَاْ رَبُّکُمُ ﭐلْأَعْلَىٰ ﴿۲۴/۷۹﴾

۲۰- پس موسى (بامر و فرمان پروردگارش نزد فرعون آمد و براى صدق و راستى گفتارش) آیه و معجزه بزرگ باو نمود (عصا و چوبدستى را افکنده ناگهان اژدها گردید) ۲۱- پس فرعون (موسى را) تکذیب کرد، و (معجزه او را) دروغ دانست (و گفت: این از جانب خداى تعالى نیست، بلکه سحر و جادو است) و نافرمانى کرد ۲۲- سپس (از موسى) اعراض نموده و روى گردانید، در حالى که (براى ابطال و نادرست گردانیدن کار او) می‌کوشید ۲۳- پس قوم و گروهش (جادوگران و مردم) را گرد آورده نداء کرد و خواند ۲۴- پس گفت: من پروردگار (خداى) بزرگتر شمایم (از پادشاهان و فرمانروایان و بتهایى که می‌پرستید بزرگترم)

تدبیر فرعون برای ابطال معجزات (جادوگران)


قَالَ ﭐلْمَلَأُ مِن قَوْمِ فِرْعَوْنَ إِنَّ هَـٰذَا لَسَاحِرٌ عَلِیمٌ ﴿۱۰۹/۷﴾ یرِیدُ أَن یخْرِجَکُم مِّنْ أَرْضِکُمْ فَمَاذَا تَأْمُرُونَ ﴿۱۱۰/۷﴾ قَالُواْ أَرْجِهْ وَأَخَاهُ وَأَرْسِلْ فِی ﭐلْمَدَائِنِ حَاشِرِینَ ﴿۱۱۱/۷﴾ یأْتُوکَ بِکُلِّ سَاحِرٍ عَلِیمٍ ﴿۱۱۲/۷﴾ وَجَاءَ ﭐلسَّحَرَهُ فِرْعَوْنَ قَالُواْ إِنَّ لَنَا لَأَجْراً إِن کُنَّا نَحْنُ ﭐلْغَالِبِینَ ﴿۱۱۳/۷﴾ قَالَ نَعَمْ وَإَنَّکُمْ لَمِنَ ﭐلْمُقَرَّبِینَ ﴿۱۱۴/۷﴾ قَالُواْ یا مُوسَىٰ إِمَّا أَن تُلْقِی وَإِمَّا أَن نَّکُونَ نَحْنُ ﭐلْمُلْقِینَ ﴿۱۱۵/۷﴾ قَالَ أَلْقُوْاْ فَلَمَّا أَلْقَوْاْ سَحَرُواْ أَعْینَ ﭐلنَّاسِ وَﭐسْتَرْهَبُوهُمْ وَجَاءُواْ بِسِحْرٍ عَظِیمٍ ﴿۱۱۶/۷﴾ وَأَوْحَینَا إِلَىٰ مُوسَىٰ أَنْ أَلْقِ عَصَاکَ فَإِذَا هِی تَلْقَفُ مَا یأْفِکُونَ ﴿۱۱۷/۷﴾ فَوَقَعَ ﭐلْحَقُّ وَبَطَلَ مَا کَانُواْ یعْمَلُونَ ﴿۱۱۸/۷﴾ فَغُلِبُواْ هُنَالِکَ وَﭐنقَلَبُواْ صَاغِرِینَ ﴿۱۱۹/۷﴾

۱۰۹- (چون فرعون این دو معجزه را از حضرت موسى (علیه السّلام) دید درباره او با بزرگان یارانش مشورت و کنکاش نمود) بزرگان از قوم و همراهان فرعون گفتند: محقّقا این مرد (موسى که مدّعى پیغمبرى است) جادوگرى است بسیار دانا ۱۱۰- می‌خواهد شما را (بوسیله سحر و جادو) از زمینتان بیرون کند (سلطنت و پادشاهى را از دستتان گرفته به بنى اسرائیل دهد) پس (فرعون بایشان گفت، یا آنان بفرعون بلفظ جمع گفتند: درباره او) چه فرمان می‌دهید؟ ۱۱۱- گفتند: کار موسى و برادرش (هارون) را بتأخیر و پس انداز (در آن عجله و شتاب مکن) و فراهم آورندگان (جادوگران) را در شهرها بفرست ۱۱۲- تا هر جادوگر دانایى را نزد تو آورند ۱۱۳- (پس فرعون هم گرد آورندگان جادوگران را فرستاد تا آنان را در شهرها گرد آوردند) و (چون) جادوگران نزد فرعون آمده گفتند: براى ما (نزد تو) پاداش و مزدى هست اگر (در سحر و جادو بر موسى) غالب و چیره شدیم؟ ۱۱۴- فرعون گفت: آرى و (علاوه و افزوده بر پاداش و مزد) هرآینه شما از خواصّ و نزدیکان (من) خواهید شد ۱۱۵- (پس از آن همه مردم و لشگر فرعون در بیابان اسکندریه مصر گرد آمدند و فرعون بر تخت نشست و جادوگران بیشمار بیکسو صف کشیده و ایستادند و موسى و هارون بسوى دیگر، آن گاه) که جادوگران گفتند: اى موسى یا تو (عصاى خود) می‌افکنى یا ما افکندگان (اسباب و ابزار کارمان) باشیم؟ ۱۱۶- موسى (از روى موافقت و سازگارى با آنها و اعتماد و اطمینان بخویشتن) گفت: شما بیافکنید، پس چون (ریسمانها و چوبهایى که بافته و ساخته بودند بزمین) افکندند (بشکل مار درآمده و بیکدیگر می‌پیچیدند، و) چشمهاى مردم را جادو کردند (از راه حیله و نیرنگ بایشان چنان نمودند که آنها براستى مار می‌باشند، در حالى که جز ریسمان و چوب چیزى نبود، و از اینرو است که خداى تعالى فرموده: سَحَرُوا أَعْینَ النَّاسِ «چشمهاى مردم را سحر و جادو کردند» و اگر در حقیقت و راستى مار بودند می‌فرمود: فلما القوا صارت حیات «چون افکندند مارها شدند») و آنان را ترساندند، و (چون با هر یک از جادوگران عصا یا ریسمانى بود از اینرو می‌فرماید:) جادوى بزرگى (بسیارى) بیاوردند ۱۱۷- و ما بسوى موسى وحى کرده و در دلش انداختیم که عصا و چوبدستیت را (از دستت بزمین) بیافکن، پس (چون عصا را انداخت اژدهایى گردید، و) ناگهان آنچه (ریسمانها و چوبهایى که جادوگران آنها) را بدروغ (مار) نشان می‌دادند فرو برد ۱۱۸- پس حقّ و راستى (نبوّت و پیغمبرى) موسى آشکار شد، و آنچه (سحر و جادویى که) جادوگران کرده بودند باطل و تباه گشت ۱۱۹- پس در آنجا فرعون و قوم و کارگردانان او مغلوب شده و شکست خوردند، و (موسى و پیروانش را رها کرده و) با ذلّت و خوارى و شرمندگى بازگشتند

وَقَالَ فِرْعَوْنُ ﭐئْتُونِی بِکُلِّ سَاحِرٍ عَلِیمٍ ﴿۷۹/۱۰﴾ فَلَمَّا جَاءَ ﭐلسَّحَرَهُ قَالَ لَهُم مُّوسَىٰ أَلْقُواْ مَا أَنتُم مُّلْقُونَ ﴿۸۰/۱۰﴾ فَلَمَّا أَلْقَوْاْ قَالَ مُوسَىٰ مَا جِئْتُم بِهِ ﭐلسِّحْرُ إِنَّ ﭐللَّهَ سَیبْطِلُهُ إِنَّ ﭐللَّهَ لَا یصْلِحُ عَمَلَ ﭐلْمُفْسِدِینَ ﴿۸۱/۱۰﴾ وَیحِقُّ ﭐللَّهُ ﭐلْحَقَّ بِکَلِمَاتِهِ وَلَوْ کَرِهَ ﭐلْمُجْرِمُونَ ﴿۸۲/۱۰﴾

۷۹- و فرعون (بکارگردانان خود) گفت: هر جادوگر بسیار دانایى را (از هر جا) نزد من بیاورید (تا با موسى برابرى نموده و مانند آنچه را آورده بیاورند) ۸۰- پس چون جادوگران (را گرد آورده و) آمدند (و براى معارضه و برابرى با موسى آماده شده و نزد او ایستادند) موسى بایشان گفت: آنچه را افکننده‏اید (اسباب سحر و جادو را که خواهید انداخت) بیندازید ۸۱- پس چون جادوگران (ریسمانها و چون دستیهاشان را روى زمین) افکندند (و آنها بوسیله زیبق و تابش آفتاب مانند مار حرکت نموده و بجنبش آمدند) موسى گفت: آنچه را شما آوردید سحر و جادو است (که هر کس جادو بودن آن را می‌داند، و) محققا بزودى خدا آن را (بوسیله معجزه‏اى که بمن داده) باطل و تباه گرداند، که البتّه خدا کار تباهکاران را اصلاح ننموده و باقى و برجا نگذارد ۸۲- و خدا حقّ و راستى را (معجزات مرا) بکلمات و سخنانش (بوعده‏هایى که درباره غلبه و چیرگى من بر شما داده) ثابت و پابرجا خواهد نمود و اگر چه گناهکاران (فرعون و پیروانش آن را) کراهت داشته و نپسندند

فَلَنَأْتِینَّکَ بِسِحْرٍ مِّثْلِهِ فَـﭑجْعَلْ بَینَنَا وَبَینَکَ مَوْعِداً لَّا نُخْلِفُهُ نَحْنُ وَلَا أَنتَ مَکَاناً سُوًى ﴿۵۸/۲۰﴾ قَالَ مَوْعِدُکُمْ یوْمُ ﭐلزِّینَهِ وَأَن یحْشَرَ ﭐلنَّاسُ ضُحًى ﴿۵۹/۲۰﴾ فَتَوَلَّىٰ فِرْعَوْنُ فَجَمَعَ کَیدَهُ ثُمَّ أَتَىٰ ﴿۶۰/۲۰﴾ قَالَ لَهُم مُّوسَىٰ وَیلَکُمْ لَا تَفْتَرُواْ عَلَى ﭐللَّهِ کَذِباً فَیسْحِتَکُمْ بِعَذَابٍ وَقَدْ خَابَ مَنِ ﭐفْتَرَىٰ ﴿۶۱/۲۰﴾ فَتَنَازَعُواْ أَمْرَهُم بَینَهُمْ وَأَسَرُّواْ ﭐلنَّجْوَىٰ ﴿۶۲/۲۰﴾ قَالُواْ إِنْ هَذَانِ لَسَاحِرَانِ یرِیدَانِ أَن یخْرِجَاکُم مِّنْ أَرْضِکُم بِسِحْرِهِمَا وَیذْهَبَا بِطَرِیقَتِکُمُ ﭐلْمُثْلَىٰ ﴿۶۳/۲۰﴾ فَأَجْمِعُواْ کَیدَکُمْ ثُمَّ ﭐئْتُواْ صَفّاً وَقَدْ أَفْلَحَ ﭐلْیوْمَ مَنِ ﭐسْتَعْلَىٰ ﴿۶۴/۲۰﴾‏ قَالُواْ یا مُوسَىٰ إِمَّا أَن تُلْقِی وَإِمَّا أَن نَّکُونَ أَوَّلَ مَنْ أَلْقَىٰ ﴿۶۵/۲۰﴾ قَالَ بَلْ أَلْقُواْ فَإِذَا حِبَالُهُمْ وَعِصِیهُمْ یخَیلُ إِلَیهِ مِن سِحْرِهِمْ أَنَّهَا تَسْعَىٰ ﴿۶۶/۲۰﴾ فَأَوْجَسَ فِی نَفْسِهِ خِیفَهً مُّوسَىٰ ﴿۶۷/۲۰﴾ قُلْنَا لَا تَخَفْ إِنَّکَ أَنتَ ﭐلْأَعْلَىٰ ﴿۶۸/۲۰﴾ وَأَلْقِ مَا فِی یمِینِکَ تَلْقَفْ مَا صَنَعُواْ إِنَّمَا صَنَعُواْ کَیدُ سَاحِرٍ وَلَا یفْلِحُ ﭐلسَّاحِرُ حَیثُ أَتَىٰ ﴿۶۹/۲۰﴾

۵۸- پس (از آن گفت:) هر آینه ما سحر و جادویى مانند آن جادو (اى که تو دارى) برایت بیاوریم (تا مردم بدانند تو مردى جادوگر هستى) بنا بر این میان ما و خودت وعده‏گاهى قرار ده که نه ما و نه تو خلاف وعده و جز آن بجا نیاوریم، در جایى که بلندى و پستى نباشد (تا همه مردم بتوانند ببینند) ۵۹- موسى (چون خواست همه مردم از حقّ و درستى و باطل و نادرستى آگاه گردند) گفت: (هنگام) وعده شما روز زینت و آرایش است (روزى که قبطیها آن را عید قرار داده و جشن می‌گیرند) و روزى که مردم (مصر) را هنگام جاشت جمع نموده و گرد آورند (تا کسى نتواند آنچه را که روى می‌دهد انکار کرده و نپذیرد) ۶۰- پس فرعون روى بگرداند (از جاى برخاست و رفت) و مکر و نیرنگ خود را فراهم نمود (از شهرها جادوگران را گرد آورده آنان را براى برابرى با موسى آماده ساخت) پس از آن (بوعده‏گاه) آمد ۶۱- موسى (هم آمد، و از روى پند و اندرز بجادوگران) گفت: واى بر شما بر خدا دروغ نبندید (کسى را شریک و انباز او نگردانید، یا معجزات او را که در دست من آشکار گردد سحر و جادو نپندارید) که شما را بعذاب و شکنجه هلاک و تباه سازد، و البتّه (از هر خیر و نیکى) نومید گشت هر که (بر خدا) دروغ بندد ۶۲- پس جادوگران (چون سخن موسى را شنیدند) در کار خود میان خودشان با یکدیگر گفتگو کردند (برخى از ایشان گفتند: سخن موسى بسخن جادوگر نمی‌ماند) و راز گرفتن را (از فرعون و پیروانش) پنهان داشتند ۶۳- (و راز برخى این بود که) گفتند: (اگر ما بر موسى غالب و چیره شویم باکى نیست، زیرا) محقّقا این هر دو (موسى و هارون) جادوگرند می‌خواهند شما را از زمین خودتان (میهنتان) بوسیله سحر و جادوشان بیرون کنند، و طریقه و راه (دین و آئین) شما را که (که آن آئین فرعون است، و) اشرف و برتر از راهها (آئین‏ها) است از میان ببرند ۶۴- پس مکر و نیرنگ (اسباب و ابزار جادوى) خودتان را فراهم سازید، آن گاه صفّ کشیده و بهم پیوسته (در میدان جادوگرى) بیائید، و محقّق است که امروز رستگار شود هر که غالب و چیره گردید ۶۵- (پس از آن جادوگران براى جادوگرى آماده شده صفّ کشیده و بهم پیوستند، و موسى و هارون هم در برابر ایشان ایستاده) جادوگران (از روى ادب و نیکو رفتارى و اینکه ما باکى نداریم) گفتند: اى موسى (اختیار و برگزیدن براى تو است) یا آنست که تو (اوّل عصا و چوبدستى خود را) می‌افکنى، و یا آنست که ما نخستین کسى باشیم که (آلات و ابزار خود را) بیافکند ۶۶- موسى (هم از روى ادب و نیکو رفتارى و بیباکى) گفت: بلکه شما بیافکنید (سبقت و پیشى گیرید) پس (جادوگران ابزار جادوى خود را افکندند) ناگهان ریسمانها و عصاهاشان بسبب سحر و جادوشان بخیال و گمان موسى درآمد که آنها (مارهایى هستند که بهر سو) می‌شتابند ۶۷- پس موسى (از دیدن جادوى جادوگران) ترس و هراسى در خود یافت (ترسید که مبادا مردم از دیدن جادو بر گمراهیشان بیافزاید و بیشتر از پیشتر در دشمنى با خدا و رسول بکوشند) ۶۸- (خداى تعالى می‌فرماید:) ما (از راه وحى باو) گفتیم: مترس که البته تو (بر ایشان) غالب و چیره‏اى ۶۹- و آنچه (عصا و چوبدستى را که) در دست راست تو است بیافکن تا آنچه را جادوگران ساخته‏اند فرو برد، محقّقا آنچه ایشان ساخته‏اند از مکر و نیرنگ جادوگر است، و جادوگر بهر جا رو آورد رستگار نمی‌شود (بمطلوب و خواسته خود دست نیابد)

قَالَ لِلْمَلَإِ حَوْلَهُ إِنَّ هَذَا لَسَاحِرٌ عَلِیمٌ ﴿۳۴/۲۶﴾ یرِیدُ أَن یخْرِجَکُم مِّنْ أَرْضِکُم بِسِحْرِهِ فَمَاذَا تَأْمُرُونَ ﴿۳۵/۲۶﴾ قَالُواْ أَرْجِهْ وَأَخَاهُ وَﭐبْعَثْ فِی ﭐلْمَدَائِنِ حَاشِرِینَ ﴿۳۶/۲۶﴾ یأْتُوکَ بِکُلِّ سَحَّارٍ عَلِیمٍ ﴿۳۷/۲۶﴾ فَجُمِعَ ﭐلسَّحَرَهُ لِمِیقَاتِ یوْمٍ مَّعْلُومٍ ﴿۳۸/۲۶﴾ وَقِیلَ لِلنَّاسِ هَلْ أَنتُم مُّجْتَمِعُونَ ﴿۳۹/۲۶﴾‏ لَعَلَّنَا نَتَّبِعُ ﭐلسَّحَرَهَ إِن کَانُواْ هُمُ ﭐلْغَالِبِینَ ﴿۴۰/۲۶﴾ فَلَمَّا جَاءَ ﭐلسَّحَرَهُ قَالُواْ لِفِرْعَوْنَ أَئِنَّ لَنَا لَأَجْراً إِن کُنَّا نَحْنُ ﭐلْغَالِبِینَ ﴿۴۱/۲۶﴾ قَالَ نَعَمْ وَإِنَّکُمْ إِذاً لَّمِنَ ﭐلْمُقَرَّبِینَ ﴿۴۲/۲۶﴾ قَالَ لَهُم مُّوسَىٰ أَلْقُواْ مَا أَنتُم مُّلْقُونَ ﴿۴۳/۲۶﴾ فَأَلْقَوْاْ حِبَالَهُمْ وَعِصِیهُمْ وَقَالُواْ بِعِزَّهِ فِرْعَوْنَ إِنَّا لَنَحْنُ ﭐلْغَالِبُونَ ﴿۴۴/۲۶﴾ فَأَلْقَىٰ مُوسَىٰ عَصَاهُ فَإِذَا هِی تَلْقَفُ مَا یأْفِکُونَ ﴿۴۵/۲۶﴾

۳۴- (گفته‏اند: چون عصاى موسى اژدها شد، اهل مجلس همه گریختند، و فرعون بسیار ترسید، بموسى گفت: ترا بخداى تعالى قسم می‌دهم این اژدها را بگیر، موسى آن را گرفت، فرعون بحال خود آمده خواست موسى را تصدیق کند، هامان وزیر او بفرعون گفت: مدّتى خداى مردم بودى، اکنون پیرو بنده‏اى می‌شوى، بنا بر این) فرعون (حیله و نیرنگ بکار برده) ببزرگان قوم خود که در اطراف او بودند (براى اینکه آنان را با خود همراه سازد و مبادا بموسى ایمان آورند) گفت: البتّه این مرد جادوگر دانایى است ۳۵- می‌خواهد شما را از زمین خود (شهر) تان بوسیله جادوى خویش (که نمایش داده) بیرون کند، پس شما (درباره از میان بردن این مرد جادوگر) چه می‌فرمائید (فکر و اندیشه شما چیست)؟ ۳۶- (بزرگان قوم او) گفتند: او (موسى) و برادرش (هارون) را (چند روزى) بگذار، و گردآورندگان جادوگران را در شهرها بفرست ۳۷- تا هر جادوگر دانایى را نزد تو بیاورند (و با موسى برابرى کند و بر او چیره گردند، و بر همه آشکار شود که موسى جادوگرى بیش نیست) ۳۸- پس (فرعون کسانى را در شهرها فرستاد تا جادوگران را گرد آورند، سپس) جادوگران (که هزار کس بودند) گرد آورده شدند (فرعون از میان آن هزار کس هشتاد جادوگر برگزید) براى وقت روز تعیین شده (که آن روز، روز عید و جشن، و وقت آن چاشتگاه بود) ۳۹- و بمردم (مصر از جانب فرعون) گفته شد: آیا شما جمع شوندگانید؟ (البتّه در آن وقت باید جمع شده و گرد آئید) ۴۰- تا جادوگران را پیروى کنیم اگر ایشان (بر موسى) غلبه و چیره کنندگان باشند ۴۱- پس چون جادوگران (بمصر) آمدند، بفرعون گفتند: آیا ما را اجر و مزدى هست اگر (بر موسى) غلبه کنندگان باشیم؟ ۴۲- فرعون گفت: آرى (شما مأجور و مزد داده خواهید بود) و محقّقا شما در آن هنگام (که بر موسى غالب و چیره گردید) از مقرّبین و نزدیکان (بمن) می‌باشید ۴۳- (جادوگران از این سخن فرعون مغرور و فریفته شده با اسباب و ابزار سحر و جادو در وقت معین در برابر حضرت موسى «على نبینا و آله و علیه السّلام» صف کشیدند، و بموسى گفتند: نخست ابزار سحر خود را تو می‌افکنى، یا ما بیافکنیم) موسى بایشان گفت: بیافکنید آنچه شما خواهید افکند (ناگفته نماند: چون براى اظهار و آشکار ساختن نبوّت و پیغمبرى نزد کفّار امر و فرمان بافکندن جادو جائز و روا است، از اینرو حضرت موسى ایشان را بافکندن ابزار جادو امر کرد و فرمان داد) ۴۴- پس جادوگران ریسمانها و عصاهاى خودشان را افکندند، و گفتند: بعزّت و بزرگى فرعون سوگند البتّه ما (بر موسى) هر آینه غلبه و چیره کنندگانیم ۴۵- پس موسى (بامر و فرمان خداى تعالى) عصا و چوبدستى خود را افکند، پس ناگاه آن عصا آنچه را که جادوگران بدروغ بکار می‌بردند، فرو برد

فَلَمَّا جَاءَتْهُمْ ءَایاتُنَا مُبْصِرَهً قَالُواْ هَذَا سِحْرٌ مُّبِینٌ ﴿۱۳/۲۷﴾‏ وَجَحَدُواْ بِهَا وَﭐسْتَیقَنَتْهَا أَنفُسُهُمْ ظُلْماً وَعُلُوّاً فَـﭑنظُرْ کَیفَ کَانَ عَاقِبَهُ ﭐلْمُفْسِدِینَ ﴿۱۴/۲۷﴾

۱۳- پس چون آیات و نشانه‏ها (معجزه‏ها) ى ما در حالى که آشکار بود، و (از بسیارى آشکار بودن) خود را می‌دیدند (اگر بیننده بودند) نزد ایشان (فرعون و قومش) آمد (آنان) گفتند: این (معجزات) جادویى است آشکار ۱۴- و آن آیات و نشانه‏ها (معجزات) را از روى ظلم و ستم (بر خود) و تکبّر و گردنکشى (که در آنان بود) انکار کرده و نپذیرفتند، در حالى که خودشان آن آیات را یقین و باور داشتند (از جانب خداى تعالى است، و سحر و جادو نیست) پس (اى محمّد صلّى اللَّه علیه و آله) بین چگونه بود عاقبت و پایان تباهکاران (که در دنیا غرق شدند و در آخرت بعذاب جاوید گرفتار گردیدند)

ایمان جادوگران


وَأُلْقِی ﭐلسَّحَرَهُ سَاجِدِینَ ﴿۱۲۰/۷﴾‏ قَالُواْ ءَامَنَّا بِرَبِّ ﭐلْعَالَمِینَ ﴿۱۲۱/۷﴾ رَبِّ مُوسَىٰ وَهَارُونَ ﴿۱۲۲/۷﴾ قَالَ فِرْعَوْنُ ءَامَنتُم بِهِ قَبْلَ أَن ءَاذَنَ لَکُمْ إِنَّ هَـٰذَا لَمَکْرٌ مَّکَرْتُمُوهُ فِی ﭐلْمَدِینَهِ لِتُخْرِجُواْ مِنْهَا أَهْلَهَا فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ ﴿۱۲۳/۷﴾ لَأُقَطِّعَنَّ أَیدِیکُمْ وَأَرْجُلَکُم مِّنْ خِلَافٍ ثُمَّ لَأُصَلِّبَنَّکُمْ أَجْمَعِینَ ﴿۱۲۴/۷﴾ قَالُواْ إِنَّا إِلَىٰ رَبِّنَا مُنقَلِبُونَ ﴿۱۲۵/۷﴾ وَمَا تَنقِمُ مِنَّا إِلَّا أَنْ ءَامَنَّا بِئَایاتِ رَبِّنَا لَمَّا جَاءَتْنَا رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَینَا صَبْراً وَتَوَفَّنَا مُسْلِمِینَ ﴿۱۲۶/۷﴾

۱۲۰- و جادوگران (چون آن معجزه بسیار بزرگ را از موسى دیدند، دانستند از جانب خداى تعالى است و کسى را بر آن قدرت و توانایى نیست، پس بخدا و بموسى ایمان آورده و گرویدند، و گوئیا آن معجزه ایشان را برو بزمین انداخت، از اینرو می‌فرماید: آنان) سجده‏کنان برو بزمین افکنده شدند ۱۲۱- و گفتند: ما ایمان آورده و گرویدیم به پروردگار جهانیان (که آسمانها و زمین را آفریده) ۱۲۲- (و چون فرعون ادّعاء می‌نمود و گمان می‌کرد که پروردگار جهانیان است، پس از آن گفتند: همان) پروردگار موسى و هارون (تا نادانان گمان نبرند که پروردگار جهانیان فرعون است) ۱۲۳- فرعون (بآنان) گفت: بموسى ایمان آورده و گرویدید پیش از آنکه بشما (در ایمان آوردن باو) اذن و فرمان دهم؟ همانا این ایمان آوردنتان مکر و نیرنگى بود که آن را در این شهر بکار بردید تا مردم (قبطیهاى) آن را از آن بیرون کنید (و بنى اسرائیل را بجاى آنان برگمارید) پس بزودى (کیفر کردار خود را) خواهید دانست ۱۲۴- البته دستها و پاهاى شما را بر خلاف یکدیگر و ناجور (: دست راست و پاى چپ، یا دست چپ و پاى راست) خواهم برید، پس از آن (براى رسوا کردنتان و عبرت و پند گرفتن دیگران) همه شما را بدار خواهم زد ۱۲۵- آنان گفتند: (اى فرعون) ما (از کشته شدن و مرگ باکى نداریم، زیرا اگر ما را بکشى) بسوى (رحمت و مهربانى و ثواب و پاداش) پروردگارمان بازگردیم ۱۲۶- و تو از ما کراهت و ناخوشى ندارى و ما را نکوهش نمی‌کنى جز آنکه ایمان آورده و گرویده‏ایم بآیات و نشانه‏ها (معجزه‏ها) ى (حضرت موسى فرستاده شده از جانب) پروردگارمان پس از آنکه آن آیات براى ما آمد (و آنها را دیدیم، پس ایمان آوردنمان بموسى بحکم عقل حقّ و درست است و گناهى نیست تا ما را عذاب و شکنجه نمایى، پس از آن گفتگوى با فرعون دورى گزیده زارى‏کنان بدرگاه خداى تعالى رو آورده گفتند:) پروردگارا صبر و شکیبایى را بر ما فرود آور (تا بر عذاب و شکنجه فرعون صبر و شکیبایى داشته باشیم و بکفر و ناگرویدن باز نگردیم) و ما را مسلمان بمیران (توفیق عطاء فرما که بر ایمان و اسلام خود تا هنگام مرگ ثابت و پا بر جا باشیم)

فَأُلْقِی ﭐلسَّحَرَهُ سُجَّداً قَالُواْ ءَامَنَّا بِرَبِّ هَارُونَ وَمُوسَىٰ ﴿۷۰/۲۰﴾ قَالَ ءَامَنتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ ءَاذَنَ لَکُمْ إِنَّهُ لَکَبِیرُکُمُ ﭐلَّذِی عَلَّمَکُمُ ﭐلسِّحْرَ فَلَأُقَطِّعَنَّ أَیدِیکُمْ وَأَرْجُلَکُم مِّنْ خِلَافٍ وَلَأُصَلِّبَنَّکُمْ فِی جُذُوعِ ﭐلنَّخْلِ وَلَتَعْلَمُنَّ أَینَا أَشَدُّ عَذَاباً وَأَبْقَىٰ ﴿۷۱/۲۰﴾ قَالُواْ لَن نُّؤْثِرَکَ عَلَىٰ مَا جَاءَنَا مِنَ ﭐلْبَینَاتِ وَﭐلَّذِی فَطَرَنَا فَـﭑقْضِ مَا أَنتَ قَاضٍ إِنَّمَا تَقْضِی هَذِهِ ﭐلْحَیاهَ ﭐلدُّنْیا ﴿۷۲/۲۰﴾ إِنَّا ءَامَنَّا بِرَبِّنَا لِیغْفِرَ لَنَا خَطَایانَا وَمَا أَکْرَهْتَنَا عَلَیهِ مِنَ ﭐلسِّحْرِ وَﭐللَّهُ خَیرٌ وَأَبْقَىٰ ﴿۷۳/۲۰﴾

۷۰- پس (چون موسى عصا را بر روى زمین انداخت اژدهایى گشته همه آلات و ابزارهاى جادوگران را فرو برد) جادوگران (دانستند که این کار معجزه است که دیگران از آوردن مانند آن را عاجز و ناتوانند، از اینرو همگى) سجده‏کنان، بر روى افکنده شدند (یقین و باورشان بر اینکه کار موسى سحر و جادو نیست و آئین او حقّ و درست است ایشان را بر وى افکند و در سجده) گفتند: ما بپروردگار هارون و موسى (که ایشان ما را بایمان و گرویدن باو دعوت نموده و می‌خوانند) ایمان آوردیم ۷۱- فرعون (ترسید که مردم از جادوگران پیروى نموده بموسى ایمان آورند، از روى توبیخ و سرزنش بآنان) گفت: پیرو موسى شدید پیش از آنکه (در ایمان آوردن باو) بشما اذن و فرمان دهم (با اینکه من پروردگار و فرمانده شمایم)؟! و (ایمان آوردنتان براى آنست که شاگردان او هستید، و) محقّقا او بزرگ (معلّم و آموزنده) شما است آن چنان بزرگى که جادو را بشما آموخته، پس (از اینرو) دستها و پاهاى شما را بر خلاف و ناجور (دست راست و پاى چپ، یا دست چپ و پاى راست شما را) ببرم، و (براى عبرت و پند گرفتن دیگران) شما را بر تنه‏هاى درخت خرما بیاویزم، و هر آینه خواهید دانست کدام از ما (من یا موسى، یا من و پروردگار موسى) عذاب و شکنجه او سختتر و پاینده‏تر است ۷۲- جادوگران (در پاسخ تهدید و ترساندن فرعون ایشان را) گفتند: (اى فرعون) ما هرگز ترا بر دلیلهاى روشن (معجزات حضرت موسى) و بر خدایى که ما را آفریده اختیار نکرده و نگزینیم (یا سوگند بخدایى که ما را آفریده هرگز تو را بر معجزات حضرت موسى نگزینیم) پس حکم کن و فرمان ده آنچه را که حکم کننده‏اى (درباره ما آنچه را خواهى انجام ده که ما از آن باکى نداریم، زیرا) جز این نیست که تو در این زندگانى دنیا (که زود فانى و نیست می‌شود) حکم می‌کنى (و پس از بسر رسیدن آن براى تو حکم و فرمانى نمی‌باشد، و خداى تعالى در دنیا و آخرت حکم می‌کند و فرمان می‌دهد، و حکم خدا و عذاب و کیفر او سختتر و پاینده‏تر است) ۷۳- (و تو مپندار که ما از غلبه و چیرگى موسى ترسیده و جادو را از او یاد گرفته با وى سازش نموده از اینرو بپروردگارش ایمان آوردیم، بلکه بدان و آگاه باش) محقّقا ما بپروردگارمان ایمان آورده و گرویدیم تا گناهانمان و سحر و جادویى که تو ما را بر آن (در برابر معجزه حضرت موسى) مجبور و وادار ساختى بیامرزد، و (ثواب و پاداش) خدا (براى ایمان آوردنمان) بهتر (است از مزدى که تو براى کفر و نگرویدن باو و براى سحر و جادو کردن می‌دهى) و (عقاب و کیفر او از عقاب و شکنجه تو براى ایمان آوردن باو) پاینده‏تر است (گفته‏اند: جادوگران بفرعون گفتند: ما دیدیم موسى خوابیده و عصا او را حفظ و نگهدارى می‌نماید، و این سحر و جادو نیست، زیرا جادوگر هر گاه بخوابد سحر و جادوى او باطل و تباه می‌شود، پس از معارضه و روبرو شدن با موسى خوددارى نمودند، فرعون سخنشان را نپذیرفت و آنان را بمعارضه با موسى امر نمود و فرمان داد، از اینرو جادوگران گفتند: لِیغْفِرَ لَنا خَطایانا وَ ما أَکْرَهْتَنا عَلَیهِ مِنَ السِّحْرِ «تا گناهانمان و جادویى که تو ما را بر آن وادار ساختى بیامرزد»)

فَأُلْقِی ﭐلسَّحَرَهُ سَاجِدِینَ ﴿۴۶/۲۶﴾ قَالُواْ ءَامَنَّا بِرَبِّ ﭐلْعَالَمِینَ ﴿۴۷/۲۶﴾ رَبِّ مُوسَىٰ وَهَارُونَ ﴿۴۸/۲۶﴾ قَالَ ءَامَنتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ ءَاذَنَ لَکُمْ إِنَّهُ لَکَبِیرُکُمُ ﭐلَّذِی عَلَّمَکُمُ ﭐلسِّحْرَ فَلَسَوْفَ تَعْلَمُونَ لَأُقَطِّعَنَّ أَیدِیکُمْ وَأَرْجُلَکُم مِّنْ خِلَافٍ وَلَأُصَلِّبَنَّکُمْ أَجْمَعِینَ ﴿۴۹/۲۶﴾ قَالُواْ لَا ضَیرَ إِنَّا إِلَىٰ رَبِّنَا مُنقَلِبُونَ ﴿۵۰/۲۶﴾ إِنَّا نَطْمَعُ أَن یغْفِرَ لَنَا رَبُّنَا خَطَایانَا أَن کُنَّا أَوَّلَ ﭐلْمُؤْمِنِینَ ﴿۵۱/۲۶﴾

۴۶- پس جادوگران (چون دانستند آنچه عصاى موسى می‌کند سحر و جادو نیست) بر روى افکنده شدند، در حالى که سجده‏کنان بودند ۴۷- گفتند: بپروردگار جهانیان گرویدیم ۴۸- (پروردگار جهانیان) پروردگار موسى و هارون (است. ناگفته نماند: پس از آمنّا بربّ العالمین «بپروردگار جهانیان ایمان آوردیم» ربّ موسى و هارون «پروردگار موسى و هارون» گفتند، براى اینکه بیخردان گمان نکنند که مراد از پروردگار جهانیان فرعون است، از اینرو پروردگار را بموسى و هارون تخصیص دادند) ۴۹- فرعون (بجادوگران) گفت: بموسى ایمان آوردید و گرویدید پیش از آنکه بشما اجازه و فرمان دهم، البتّه موسى هر آینه (در جادوگرى) بزرگ شما است آن بزرگى که جادوگرى را بشما آموخته (و چون همه راههاى جادوگرى را بشما نیاموخته بود بر شما غالب و چیره گردید) پس (بدى پایان ایمان آوردن بپروردگار موسى و هارون را) بزودى خواهید دانست هر آینه دستها و پاهاى شما را خلاف یکدیگر (دست راست و پاى چپ، و پاى راست و دست چپ را) خواهم برید، و هر آینه همه شما را بدار کشم ۵۰- جادوگران (در پاسخ فرعون) گفتند: (دست و پا بریدن و بدار کشیدن تو ما را) زیانى (بر ما) نیست (زیرا) ما بسوى (سزا و پاداش) پروردگارمان باز گردنده‏ایم (و این سودى است دائم و همیشگى) ۵۱- ما طمع و آز داریم اینکه پروردگارمان گناهان (سحر و جادوگرى) ما را بیامرزد، براى اینکه ما (در این مجلس بموسى) نخست ایمان آورندگانیم

دعوت موسی و مجادلات فرعون


ثُمَّ بَعَثْنَا مِن بَعْدِهِم مُّوسَىٰ بِئَایاتِنا إِلَىٰ فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِ فَظَلَمُواْ بِهَا فَـﭑنظُرْ کَیفَ کَانَ عَاقِبَهُ ﭐلْمُفْسِدِینَ ﴿۱۰۳/۷﴾

۱۰۳- و پس از ایشان (نوح، هود، صالح، لوط و شعیب) موسى را با آیات و نشانه‏هاى خودمان (معجزات براى بیان احکام) بسوى فرعون و بزرگان قوم او فرستادیم، و آنان بآن آیات ظلم و ستم کردند (آنها را جادو دانستند، و در افساد و تباهکارى نمودن کوشیدند، یا بسبب انکار و نپذیرفتن آن آیات بخود ظلم کردند و هلاک و تباه گردیدند) پس (اى محمّد صلّى اللَّه علیه و آله) بنگر که عاقبت و پایان تباهکاران چگونه بوده است؟!

ثُمَّ بَعَثْنَا مِن بَعْدِهِم مُّوسَىٰ وَهَارُونَ إِلَىٰ فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِ بِئَایاتِنا فَـﭑسْتَکْبَرُواْ وَکَانُواْ قَوْماً مُّجْرِمِینَ ﴿۷۵/۱۰﴾

۷۵- پس از ایشان (آن پیغمبران) موسى و (برادرش) هارون را با آیات و نشانه‏هاى خودمان (معجزات) بسوى فرعون و بزرگان قوم او (براى هدایت و راهنماییشان براه راست) برانگیختیم، ایشان (از پذیرفتن گفتار موسى و هارون و پیروى از آنها) گردنکشى نموده و خود را بزرگ دانستند، و گروهى گناهکار بودند (که نشانه‏هاى حقّ و درستى را دیده و بآنان نمی‌گرویدند)

وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَىٰ بِئَایاتِنا وَسُلْطَانٍ مُّبِینٍ ﴿۹۶/۱۱﴾ إِلَىٰ فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِ فَـﭑتَّبَعُواْ أَمْرَ فِرْعَوْنَ وَمَا أَمْرُ فِرْعَوْنَ بِرَشِیدٍ ﴿۹۷/۱۱﴾‏ یقْدُمُ قَوْمَهُ یوْمَ ﭐلْقِیامَهِ فَأَوْرَدَهُمُ ﭐلنَّارَ وَبِئْسَ ﭐلْوِرْدُ ﭐلْمَوْرُودُ ﴿۹۸/۱۱﴾ وَأُتْبِعُواْ فِی هَـٰذِهِ لَعْنَهً وَیوْمَ ﭐلْقِیامَهِ بِئْسَ ﭐلرِّفْدُ ﭐلْمَرْفُودُ ﴿۹۹/۱۱﴾

۹۶- و (پس از بیان داستان برخى از پیغمبران و هلاک شدن امتهاشان داستان موسى و تباه گشتن فرعون و پیروانش را یادآورى نموده می‌فرماید:) هر آینه ما موسى را با آیات و نشانه‏هاى خود (کتاب توراه) و دلیل و راهنماى آشکار (معجزاتى که دلالت بر نبوّت و پیغمبرى او داشت) فرستادیم ۹۷- بسوى فرعون و بزرگان قوم و پیروان او، پس امر و فرمان فرعون را پیروى کردند (و بموسى و بآنچه از جانب خداى تعالى آورده بود ایمان نیاورده و نگرویدند) در حالى که فرمان فرعون راهنماى براه حقّ و درستى نبود ۹۸- (و چنان که) فرعون (در دنیا پیشواى قومش بود) روز رستاخیز (نیز) قوم خویش را پیشوا می‌شود، پس آنان را (بدنبال خود) بآتش (دوزخ) درآورد، و (دوزخ) بد جایى است که وارد شدگان در آنند ۹۹- و بدنبال فرعون و قوم او در این جهان و روز رستاخیز لعنت و دورى از خیر و نیکى است (در دنیا غرق گشته و هلاک و تباه شدند، و در آخرت بعذاب جاوید گرفتارند) آن لعنت بد عطاء و بخششى است عطاء شده را (یابد کمک و یارى است کمک شده را)

قَوْمَ فِرْعَوْنَ أَلَا یتَّقُونَ ﴿۱۱/۲۶﴾

۱۱- که آن ستمکاران قوم فرعون‏اند (ناگفته نماند: چون فرعون سرکرده ستمکاران بوده و البتّه در ظلم و ستم با ایشان شریک است از اینرو نامى از او نبرده) آیا ایشان (از عذاب و کیفر خدا) نمی‌ترسند؟ (باید بترسند و عذاب را از خود دور گردانند)

وَلَقَدْ فَتَنَّا قَبْلَهُمْ قَوْمَ فِرْعَوْنَ وَجَاءَهُمْ رَسُولٌ کَرِیمٌ ﴿۱۷/۴۴﴾ أَنْ أَدُّواْ إِلَی عِبَادَ ﭐللَّهِ إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ ﴿۱۸/۴۴﴾‏ وَأَنْ لَّا تَعْلُواْ عَلَى ﭐللَّهِ إِنِّی ءَاتِیکُم بِسُلْطَانٍ مُّبِینٍ ﴿۱۹/۴۴﴾ وَإِنِّی عُذْتُ بِرَبِّی وَرَبِّکُمْ أَن تَرْجُمُونِ ﴿۲۰/۴۴﴾ وَإِنْ لَّمْ تُؤْمِنُواْ لِی فَـﭑعْتَزِلُونِ ﴿۲۱/۴۴﴾

۱۷- و (پس از آن آنان را تهدید نموده و ترسانده، هلاک و تباه ساختن فرعون و قوم او را یادآورى کرده می‌فرماید:) هر آینه پیش از ایشان (کفّار قریش) قوم و گروه فرعون (قبطیها) را آزمودیم، و رسول و پیغمبر گرامى و بزرگوار (موسى «على نبینا و آله و علیه السّلام» براى هدایت و راهنمایى) بسوى اینان آمد ۱۸- (و رسالت و پیغمبرى او این بود:) که بندگان خدا (بنى اسرائیل) را (که بدام عذاب و شکنجه شما گرفتارند) بمن بدهید، محقّقا من براى شما رسول و پیکى درستکارم (پس باید از من اطاعت و پیروى کنید) ۱۹- و اینکه بر خدا (بسبب خوار شمردن رسول او) سرکشى و برترى نکنید، البتّه من (براى رسالت خود) حجّت و دلیل (معجزات) آشکار را آورنده‏ام ۲۰- و هر آینه من بپروردگار خویش و پروردگار شما پناه می‌برم که مرا دشنام دهید (دروغگو و جادوگر خوانید) ۲۱- و (چون موسى را بقتل و کشتن تهدید نموده و ترسانیدند، گفت:) اگر بمن ایمان نمی‌آورید، از من کناره‏گیرى نمائید (مرا بخود واگذارید و آزار نرسانید)

بنی اسرائیل پس از شکست جادوگران


فَمَا ءَامَنَ لِمُوسَىٰ إِلَّا ذُرِّیهٌ مِّن قَوْمِهِ عَلَىٰ خَوْفٍ مِّن فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِمْ أَن یفْتِنَهُمْ وَإِنَّ فِرْعَوْنَ لَعَالٍ فِی ﭐلْأَرْضِ وَإِنَّهُ لَمِنَ ﭐلْمُسْرِفِینَ ﴿۸۳/۱۰﴾ وَقَالَ مُوسَىٰ یا قَوْمِ إِن کُنتُمْ ءَامَنتُم بِـﭑللَّهِ فَعَلَیهِ تَوَکَّلُواْ إِن کُنتُم مُّسْلِمِینَ ﴿۸۴/۱۰﴾ فَقَالُواْ عَلَى ﭐللَّهِ تَوَکَّلْنَا رَبَّنَا لَا تَجْعَلْنَا فِتْنَهً لِّلْقَوْمِ ﭐلظَّالِمِینَ ﴿۸۵/۱۰﴾ وَنَجِّنَا بِرَحْمَتِکَ مِنَ ﭐلْقَوْمِ ﭐلْکَافِرِینَ ﴿۸۶/۱۰﴾ وَأَوْحَینَا إِلَىٰ مُوسَىٰ وَأَخِیهِ أَن تَبَوَّءَا لِقَوْمِکُمَا بِمِصْرَ بُیوتاً وَﭐجْعَلُواْ بُیوتَکُمْ قِبْلَهً وَأَقِیمُواْ ﭐلصَّلَوٰهَ وَبَشِّرِ ﭐلْمُؤْمِنِینَ ﴿۸۷/۱۰﴾ وَقَالَ مُوسَىٰ رَبَّنَا إِنَّکَ ءَاتَیتَ فِرْعَوْنَ وَمَلَأَهُ زِینَهً وَأَمْوَالاً فِی ﭐلْحَیاهِ ﭐلدُّنْیا رَبَّنَا لِیضِلُّواْ عَن سَبِیلِکَ رَبَّنَا ﭐطْمِسْ عَلَىٰ أَمْوَالِهِمْ وَﭐشْدُدْ عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ فَلَا یؤْمِنُواْ حَتَّىٰ یرَوُاْ ﭐلْعَذَابَ ﭐلْأَلِیمَ ﴿۸۸/۱۰﴾‏ قَالَ قَدْ أُجِیبَت دَّعْوَتُکُمَا فَـﭑسْتَقِیمَا وَلَا تَتَّبِعَانِّ سَبِیلَ ﭐلَّذِینَ لَا یعْلَمُونَ ﴿۸۹/۱۰﴾

۸۳- پس (با این همه معجزات) ایمان نیاورد و نگروید بموسى مگر فرزندان از قوم خودش با ترس از فرعون و بزرگان قوم خودشان (پدرانشان) که ایشان را عذاب نموده و آزار رسانند (تا از ایمان آوردن باو برگردند) و البتّه فرعون در زمین (مصر و سائر شهرهایى که در دست داشت) غالب و چیره و مقتدر و توانا و متکبّر و گردنکش و (در ظلم و ستم به بیچارگان و ناتوانان و در خونریزى، یا در تکبّر و گردنکشى) از تجاوز کنندگان از حدّ و اندازه بود ۸۴- و (چون خوف و ترس مؤمنین از فرعون افزون شد) موسى (بانان) گفت: اى قوم من اگر شما بخدا ایمان آورده و گرویده‏اید پس بر او توکّل نموده و کار خود باو واگذارید اگر مسلمان و فرمانبردار (اوامر و فرمانهایش) می‌باشید ۸۵- پس ایشان گفتند: بر خدا توکّل نموده و کار خود باو واگذاریم (آن گاه بخداى تعالى رو آورده از راه تضرّع و زارى گفتند:) پروردگارا ما را براى گروه ستمکاران فتنه و آزمایش مگردان (فرعون و قوم او را بر ما مسلّط و چیره ننما و آنان را بما امتحان مفرما) ۸۶- و برحمت و مهربانیت ما را از (بودن با) کفّار و ناگرویدگان) فرعون و پیروانش و از رنج و آزار رساندن ایشان) رهایى بخش ۸۷- و ما بموسى و (برادرش) هارون وحى نمودیم (فرمان دادیم) که براى قوم خودتان در مصر خانه‏هایى را (براى عبادت و بندگى) فرا گیرید (برگزینید) و شما و قومتان خانه‏هاتان را قبله و مسجد گردانید (تا کفّار باجتماع و گرد آمدن شما براى نماز آگاه نشوند و شما را آزار نرسانند و از دین و آئین حق برنگردانند، یا خانه‏هاتان را روبروى یکدیگر بگردانید تا همه در یک جا گرد آمده و یکدیگر را کمک نمائید) و نماز برپا دارید، و (اى موسى) مؤمنین و گروندگان (بخدا و رسول) را (بغلبه بر دشمن در دنیا و برفتن ببهشت در آخرت) بشارت و نوید ده ۸۸- و (پس از آن سبب گردنکشى فرعون و قومش و نفرین نمودن موسى ایشان را بیان کرده می‌فرماید:) موسى (از روى غضب و خشم بر فرعون و قومش، یا از روى تعجّب و شگفت) گفت: پرورگار ما تو بفرعون و بزرگان قوم او زینت و پیرایه (تندرستى، توانایى، آسایش و جز آنها) و داراییها در زندگانى دنیا داده‏اى، پروردگار ما، تا (مردم را) از راه تو گمراه کنند، پروردگار ما دارائیهاى ایشان را نابود کن (تا از آنها سود نبرند) و دلهاشان را سخت گردان (بر آنها مهر زن و ایشان را بخودشان واگذار) که ایمان نمی‌آورند تا اینکه عذاب و شکنجه دردناک را ببینند (و ایمان در آن هنگام هم سودى ندارد. گفته‏اند: موسى نفرین کرد و هارون آمین «خدایا خواسته ما را مستجاب و روا کن» گفت) ۸۹- خداى تعالى (بموسى و هارون) گفت: دعاء و خواسته شما مستجاب و روا شد، پس (بر دعوت و خواندن مردم را بسوى ایمان آوردن بخدا و پند و اندرز دادن ایشان) استقامت نموده و پابرجا باشید، و راه کسانى را که نمی‌دانند (در کارها عجله و شتاب می‌کنند) پیروى ننمائید

کشتن پسران و زنده نگهداشتن زنان (پس از شکست جادوگران)


وَقَالَ ﭐلْمَلَأُ مِن قَوْمِ فِرْعَوْنَ أَتَذَرُ مُوسَىٰ وَقَوْمَهُ لِیفْسِدُواْ فِی ﭐلْأَرْضِ وَیذَرَکَ وَءَالِهَتَکَ قَالَ سَنُقَتِّلُ أَبْنَاءَهُمْ وَنَسْتَحْیی نِسَاءَهُمْ وَإِنَّا فَوْقَهُمْ قَاهِرُونَ ﴿۱۲۷/۷﴾ قَالَ مُوسَىٰ لِقَوْمِهِ ﭐسْتَعِینُواْ بِـﭑللَّهِ وَﭐصْبِرُواْ إِنَّ ﭐلْأَرْضَ لِلَّهِ یورِثُهَا مَن یشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَﭐلْعَاقِبَهُ لِلْمُتَّقِینَ ﴿۱۲۸/۷﴾ قَالُواْ أُوذِینَا مِن قَبْلِ أَن تَأْتِینَا وَمِن بَعْدِ مَا جِئْتَنَا قَالَ عَسَىٰ رَبُّکُمْ أَن یهْلِکَ عَدُوَّکُمْ وَیسْتَخْلِفَکُمْ فِی ﭐلْأَرْضِ فَینظُرَ کَیفَ تَعْمَلُونَ ﴿۱۲۹/۷﴾

۱۲۷- و (گفته‏اند: چون فرعون معجزه عصا و چوبدستى و ید بیضاء و دست سفید و درخشنده حضرت موسى را دید ترسید و دست از او کشیده و رهایش نمود، از اینرو) بزرگان از قوم و پیروان فرعون (باو) گفتند: آیا موسى و قومش (بنى اسرائیل و پیروان او) را ترک کرده و رها می‌کنى تا در زمین فساد و تباهکارى کنند (مردم را بر مخالفت و نافرمانى تو وادار سازند) و (پرستش) تو و خدایانت را ترک نموده و واگذارند؟! گفته‏اند: فرعون هر قوم و گروهى را بتى داده و گفته: آن را بپرستید تا شما را بمن نزدیک گرداند، پس از آن) فرعون (بآنان) گفت: بزودى پسران ایشان (مردان بنى اسرائیل) را می‌کشیم (چنان که پیش از آمدن موسى می‌کشتیم) و زنانشان را (که قدرت و توانایى ندارند براى کنیزى و فرمانبرى) زنده می‌گذاریم، و البته ما بر بالاى سر ایشان غالب و چیره هستیم (و ایشان زیر دست ما ذلیل و خوار هستند، و اینکه نگفت: ساقتل موسى و قومه «بزودى موسى و قومش را می‌کشم» براى آنست که دریافته بود که بر کشتن آن حضرت توانایى ندارد، پس گفت: بزودى پسران بنى اسرائیل را می‌کشیم تا گمان برده شود که موسى هم در میان اینان کشته خواهد شد) ۱۲۸- (پس چون بنى اسرائیل از گفتار فرعون آگاه شده ترسیدند آن گاه) موسى بقومش گفت: (نترسید و اندوهگین نشوید، و در دفع و دور ساختن ظلم و ستم فرعون از خودتان) از خدا یارى و کمک بخواهید، و (در آنچه بشما می‌رسد) صابر و شکیبا باشید (و گفتار فرعون را باطل و نادرست دانید که) هرآینه زمین از آن خدا است (خاصّ و ویژه او است، نه از آن فرعون و جز او) بهر که از بندگانش بخواهد ارث می‌دهد و وامیگذارد، و (از معصیت و نافرمانى خدا بپرهیزید که حسن عاقبت و) پایان نیکو براى پرهیزکاران است ۱۲۹- بنى اسرائیل (از روى اضطراب و نگرانى) گفتند: (اى موسى) پیش از آنکه تو بسوى ما بیایى (از ظلم و ستم فرعون و پیروانش) در رنج و آزار بودیم و هم پس از آنکه بسوى ما آمدى در آزاریم (پیش از آمدن تو فرزندان ما را می‌کشت و زنانمان را بکنیزى می‌گرفت و پس از آمدنت دارائیهامان را می‌گیرد و ما را بکارهاى سخت وامیدارد، پس از آمدنت سودى نبردیم) موسى گفت: امید است پروردگار شما دشمنتان (فرعون و یارانش) را هلاک و نابود نماید و شما را در زمین جانشین (آنان) گرداند، پس (با اینکه خداى تعالى بهمه چیز عالم و دانا است لیکن براى امتحان و آزمایش شما را از دشمن نجات و رهایى خواهد داد تا) ببیند (آشکار سازد که هنگام رهایى از دشمن) چگونه کار می‌کنید (شکر و سپاس نعمت او را بجا می‌آورید، یا کفران و ناسپاسى می‌نمائید؟)

فَلَمَّا جَاءَهُم بِـﭑلْحَقِّ مِنْ عِندِنَا قَالُواْ ﭐقْتُلُواْ أَبْنَاءَ ﭐلَّذِینَ ءَامَنُواْ مَعَهُ وَﭐسْتَحْیواْ نِسَاءَهُمْ وَمَا کَیدُ ﭐلْکَافِرِینَ إِلَّا فِی ضَلَالٍ ﴿۲۵/۴۰﴾‏

۲۵- پس چون موسى با حقّ و درستى (با دین و آئین) از جانب ما نزد آنان آمد، ایشان گفتند: (اى قبطیها) پسران کسانى (بنى اسرائیل) را که با موسى بوده و ایمان آورده و گرویده‏اند بکشید، و زنان (دختران) شانرا (براى خدمتگزارى) زنده گذارید، و حیله و چاره‏جویى کفّار و ناگرویدگان نیست مگر در ضلالت و گمراهى (از مکر و حیله خود سودى نبرند و خواسته خویش را بدست نخواهند آورد)

مؤمن آل فرعون


وَقَالَ فِرْعَوْنُ ذَرُونِی أَقْتُلْ مُوسَىٰ وَلْیدْعُ رَبَّهُ إِنِّی أَخَافُ أَن یبَدِّلَ دِینَکُمْ أَوْ أَن یظْهِرَ فِی ﭐلْأَرْضِ ﭐلْفَسَادَ ﴿۲۶/۴۰﴾ وَقَالَ مُوسَىٰ إِنِّی عُذْتُ بِرَبِّی وَرَبِّکُم مِّن کُلِّ مُتَکَبِّرٍ لَّا یؤْمِنُ بِیوْمِ ﭐلْحِسَابِ ﴿۲۷/۴۰﴾ وَقَالَ رَجُلٌ مُّؤْمِنٌ مِّنْ ءَالِ فِرْعَوْنَ یکْتُمُ إِیمَانَهُ أَتَقْتُلُونَ رَجُلاً أَن یقُولَ رَبِّی ﭐللَّهُ وَقَدْ جَاءَکُم بِـﭑلْبَینَاتِ مِن رَّبِّکُمْ وَإِن یکُ کَاذِباً فَعَلَیهِ کَذِبُهُ وَإِن یکُ صَادِقاً یصِبْکُم بَعْضُ ﭐلَّذِی یعِدُکُمْ إِنَّ ﭐللَّهَ لَا یهْدِی مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ کَذَّابٌ ﴿۲۸/۴۰﴾ یا قَوْمِ لَکُمُ ﭐلْمُلْکُ ﭐلْیوْمَ ظَاهِرِینَ فِی ﭐلْأَرْضِ فَمَن ینصُرُنَا مِن بَأْسِ ﭐللَّهِ إِنْ جَاءَنَا قَالَ فِرْعَوْنُ مَا أُرِیکُمْ إِلَّا مَا أَرَىٰ وَمَا أَهْدِیکُمْ إِلَّا سَبِیلَ ﭐلرَّشَادِ ﴿۲۹/۴۰﴾ وَقَالَ ﭐلَّذِی ءَامَنَ یا قَوْمِ إِنِّی أَخَافُ عَلَیکُم مِّثْلَ یوْمِ ﭐلْأَحْزَابِ ﴿۳۰/۴۰﴾ مِثْلَ دَأْبِ قَوْمِ نُوحٍ وَعَادٍ وَثَمُودَ وَﭐلَّذِینَ مِن بَعْدِهِمْ وَمَا ﭐللَّهُ یرِیدُ ظُلْماً لِّلْعِبَادِ ﴿۳۱/۴۰﴾ وَیا قَوْمِ إِنِّی أَخَافُ عَلَیکُمْ یوْمَ ﭐلتَّنَادِ ﴿۳۲/۴۰﴾ یوْمَ تُوَلُّونَ مُدْبِرِینَ مَا لَکُم مِّنَ ﭐللَّهِ مِنْ عَاصِمٍ وَمَن یضْلِلِ ﭐللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ ﴿۳۳/۴۰﴾‏ وَلَقَدْ جَاءَکُمْ یوسُفُ مِن قَبْلُ بِـﭑلْبَینَاتِ فَمَا زِلْتُمْ فِی شَکٍّ مِّمَّا جَاءَکُم بِهِ حَتَّىٰ إِذَا هَلَکَ قُلْتُمْ لَن یبْعَثَ ﭐللَّهُ مِن بَعْدِهِ رَسُولاً کَذَ ٰلِکَ یضِلُّ ﭐللَّهُ مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ مُّرْتَابٌ ﴿۳۴/۴۰﴾ ﭐلَّذِینَ یجَادِلُونَ فِی ءَایاتِ ﭐللَّهِ بِغَیرِ سُلْطَانٍ أَتَاهُمْ کَبُرَ مَقْتاً عِندَ ﭐللَّهِ وَعِندَ ﭐلَّذِینَ ءَامَنُواْ کَذَ ٰلِکَ یطْبَعُ ﭐللَّهُ عَلَىٰ کُلِّ قَلْبِ مُتَکَبِّرٍ جَبَّارٍ ﴿۳۵/۴۰﴾ وَقَالَ فِرْعَوْنُ یا هَامَانُ ﭐبْنِ لِی صَرْحاً لَّعَلِّی أَبْلُغُ ﭐلْأَسْبَابَ ﴿۳۶/۴۰﴾ أَسْبَابَ ﭐلسَّمَاوَاتِ فَأَطَّلِعَ إِلَىٰ إِلَـٰهِ مُوسَىٰ وَإِنِّی لَأَظُنُّهُ کَاذِباً وَکَذَ ٰلِکَ زُینَ لِفِرْعَوْنَ سُوءُ عَمَلِهِ وَصُدَّ عَنِ ﭐلسَّبِیلِ وَمَا کَیدُ فِرْعَوْنَ إِلَّا فِی تَبَابٍ ﴿۳۷/۴۰﴾ وَقَالَ ﭐلَّذِی ءَامَنَ یا قَوْمِ ﭐتَّبِعُونِ أَهْدِکُمْ سَبِیلَ ﭐلرَّشَادِ ﴿۳۸/۴۰﴾ یا قَوْمِ إِنَّمَا هَذِهِ ﭐلْحَیاهُ ﭐلدُّنْیا مَتَاعٌ وَإِنَّ ﭐلْئَاخِرَهَ هِی دَارُ ﭐلْقَرَارِ ﴿۳۹/۴۰﴾ مَنْ عَمِلَ سَیئَهً فَلَا یجْزَىٰ إِلَّا مِثْلَهَا وَمَنْ عَمِلَ صَالِحاً مِّن ذَکَرٍ أَوْ أُنثَىٰ وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُوْلَـٰئِکَ یدْخُلُونَ ﭐلْجَنَّهَ یرْزَقُونَ فِیهَا بِغَیرِ حِسَابٍ ﴿۴۰/۴۰﴾‏ وَیا قَوْمِ مَا لِی أَدْعُوکُمْ إِلَى ﭐلنَّجَاهِ وَتَدْعُونَنِی إِلَى ﭐلنَّارِ ﴿۴۱/۴۰﴾ تَدْعُونَنِی لِأَکْفُرَ بِـﭑللَّهِ وَأُشْرِکَ بِهِ مَا لَیسَ لِی بِهِ عِلْمٌ وَأَنَاْ أَدْعُوکُمْ إِلَى ﭐلْعَزِیزِ ﭐلْغَفَّارِ ﴿۴۲/۴۰﴾ لَا جَرَمَ أَنَّمَا تَدْعُونَنِی إِلَیهِ لَیسَ لَهُ دَعْوَهٌ فِی ﭐلدُّنْیا وَلَا فِی ﭐلْئَاخِرَهِ وَأَنَّ مَرَدَّنَا إِلَى ﭐللَّهِ وَأَنَّ ﭐلْمُسْرِفِینَ هُمْ أَصْحَابُ ﭐلنَّارِ ﴿۴۳/۴۰﴾ فَسَتَذْکُرُونَ مَا أَقُولُ لَکُمْ وَأُفَوِّضُ أَمْرِی إِلَى ﭐللَّهِ إِنَّ ﭐللَّهَ بَصِیرٌ بِـﭑلْعِبَادِ ﴿۴۴/۴۰﴾ فَوَقَاهُ ﭐللَّهُ سَیئَاتِ مَا مَکَرُواْ وَحَاقَ بِئَالِ فِرْعَوْنَ سُوءُ ﭐلْعَذَابِ ﴿۴۵/۴۰﴾ ﭐلنَّارُ یعْرَضُونَ عَلَیهَا غُدُوّاً وَعَشِیاً وَیوْمَ تَقُومُ ﭐلسَّاعَهُ أَدْخِلُواْ ءَالَ  فِرْعَوْنَ أَشَدَّ ﭐلْعَذَابِ ﴿۴۶/۴۰﴾

۲۶- و (چون قوم فرعون او را از کشتن موسى منع نموده و بازداشته می‌گفتند: اگر او را بکشى مردم خواهند دانست که تو از معارضه و ایستادگى در برابر او عاجز و ناتوان شده‏اى و از اینرو او را کشته‏اى، و دیگر آنکه اگر قصد و آهنگ کشتن او کنى خداى خود را می‌خواند و زیان او بتو خواهد رسید، بنا بر این) فرعون گفت: مرا بگذارید تا موسى را بکشم، و (او را رها کنید که) باید پروردگارش را (که می‌گوید: او مرا فرستاده) بخواند (تا وى را از کشتن نجات و رهایى دهد، من صلاح و شایستگى مملکت و شهرهاى خود را در کشتن او مى‏بینم) محقّقا من (اگر او را نکشم) می‌ترسم دین و آئین شما را (که عبادت و پرستش بتها است) تغییر داده و دگرگون کند، یا در زمین (مصر) فساد و تباهى آشکار سازد (گروهى را دور خویش گرد آورده مملکت را در هم برهم گرداند) ۲۷- و موسى (چون این سخنان را شنید بقوم و گروه خود) گفت: البتّه من از (شرّ و بدى) هر متکبّر و گردنکشى که بروز حساب و رسیدگى بکارها (روز قیامت) ایمان نیاورد بپروردگار خویش و پروردگار شما پناه می‌برم (تا او مرا از شرّ و بدى ایشان حفظ و نگهدارى نماید) ۲۸- و (چون فرعون قصد و آهنگ کشتن موسى نمود) مرد مؤمن و گرونده (بخدا و رسول) از خویشاوندان فرعون که (گفته‏اند: پسر عموى او بوده، و) ایمان و گرویدن خود را (از فرعون و قبطیها) پنهان می‌کرده گفت: آیا مردى را می‌کشید براى اینکه می‌گوید: خدا پروردگار من است؟! در حالى که با دلیلهاى روشن (معجزه‏هاى بسیار) از جانب پروردگارتان نزد شما آمده، و (پس از آن براى قبح و زشتى کشتن او دلیل آورده می‌گوید:) اگر موسى دروغگو باشد پس وبال و بدى سرانجام دروغش بر او است (نه بر دیگرى تا بکشتن او نیازمند باشید) و اگر راستگو باشد (حتما نباید او را کشت، زیرا اگر کشتید) پاره‏اى از آنچه (عذاب و شکنجه دنیوى) که شما را وعده می‌داد بشما خواهد رسید (پس از کشتن او بپرهیزید، و خودتان را بعذابهاى گوناگون دنیا و آخرت گرفتار نسازید که) محقّقا خدا (براه سعادت و نیکبختى) هدایت و راهنمایى نمی‌کند کسى را که (در راه معصیت و گناه) از حدّ و اندازه گذرنده دروغگوى (بر خداى تعالى) است ۲۹- (و براى اینکه نصیحت و پند او را بپذیرند و خورسند گردند، و بدانند خیر و نیکى آنان را خواهان است گفت:) اى قوم و گروه من امروز سلطنت و پادشاهى در زمین مصر براى شما است در حالى که (بر دیگران) غالب و چیره هستید، پس (با این همه قدرت و توانایى و غلبه و چیرگى) کیست ما را از عذاب و شکنجه خدا یارى کند (نجات و رهایى دهد) اگر آن عذاب بسوى ما آید، فرعون (بآن مؤمن پند دهنده و گروهى که نزد او بودند) گفت: من بشما نشان نمی‌دهم مگر آنچه را (صلاح و شایسته) مى‏بینم، و شما را جز براه راست رهبرى نمی‌نمایم ۳۰- و آنکه ایمان آورده و (بخدا و رسول) گرویده بود (باز از راه پند و اندرز) گفت: اى قوم من البتّه من بر شما می‌ترسم (که ببینید) مانند روزهاى امّتهاى گذشته را (که گروه گروه پیغمبرانشان را تکذیب کردند و بعذاب دنیا و آخرت گرفتار شدند) ۳۱- مانند حال و چگونگى قوم نوح و عاد و ثمود و کسانى (مانند قوم لوط) که پس از ایشان بودند، و (هلاک و تباه شدن آنان براى آن بود که سزاوار عذاب و شکنجه بودند، و) خدا براى بندگان ظلم و ستم نخواسته (و روا نداشته تا اینکه ایشان را از روى ظلم عذاب نماید) ۳۲- و اى قوم من البتّه من بر شما می‌ترسم روزى را که برخى، برخى دیگر را نداء نموده و فریاد کنند (روز قیامت و روزى که اهل دوزخ اهل بهشت را نداء کنند: أَفِیضُوا عَلَینا مِنَ الْماءِ «س ۷ ى ۵۰») ۳۳- روزى که (از موقف و ایستگاه حساب) بازگردانیده می‌شوید در حالى که روى گرداننده باشید (از آنجا بسوى آتش) براى شما از عذاب خدا هیچ حافظ و نگاهدارنده‏اى نیست (که شما را از عذاب حفظ نموده و نگاهدارد) و کسى را که خدا گمراه سازد (او را بخودش واگذارد) هیچ راهنمایى براى او نخواهد بود ۳۴- و هر آینه پیش از این (پیش از موسى ابن عمران) یوسف (ابن یعقوب) با دلیلها (معجزه‏ها) ى روشن نزد شما آمد، پس همیشه شما از آنچه (دین و آئینى که) او آن را براى شما آورد، در شکّ و دو دلى بودید تا آن گاه که هلاک شد و مرد گفتید: (چون یوسف نزد ما آمد و گفتارش را نپذیرفتیم) پس از او هرگز خدا رسول و پیغمبرى نخواهد برانگیخت (زیرا گفتار او را هم نخواهیم پذیرفت) همچنین (که خدا شما را بواسطه تکذیب کردن و دروغ دانستنتان پیغمبران را، گمراه نمود و بخود واگذاشت) خدا گمراه می‌کند (بخود وامیگذارد) هر که را که او تجاوز کننده (در معاصى و گناهان) شکّ کننده و دودل (درباره پیغمبران) است ۳۵- (پس از آن تجاوز کننده در معاصى و شکّ کننده درباره پیغمبران را شناسانده می‌فرماید:) آنان که در آیات و نشانه‏هاى خدا (معجزات پیغمبران) بدون حجّت و دلیلى که آمده باشد ایشان را جدال می‌کنند، جدال آنان از روى بغض و دشمنى نزد خدا و کسانى که ایمان آورده‏اند بزرگ است (سبب غضب و خشم و دورى رحمت خداى عزّ و جلّ و طلب آمرزش نکردن مؤمنین است) همچنین که خداى تعالى (بسبب دشمنیشان با حقّ) بر دلهاى اینان مهر نهاده (تا چیزى نفهمند) بر هر دل خودخواه گردنکشى (که حقّ و درستى را نمی‌پذیرد) مهر می‌نهد ۳۶- و (پس از بیان تکبّر و گردنکشى فرعون، حمق و بیخردى و جهل و نادانى او را یادآورى نموده می‌فرماید:) فرعون (بوزیر خود هامان) گفت: اى هامان براى من بناء و ساختمان بلندى بساز شاید (بوسیله آن) براههایى برسم ۳۷- (آن راهها) راههاى آسمانها (است) تا بسوى خداى موسى آگاه گردم (زیرا صدق و راستى موسى آشکار نشود مگر بدیدن خداى او) و البتّه من گمان دارم موسى (در گفتار خود به اینکه جز من خدایى در آسمان است) دروغگو است، و (پس از آن خداى تعالى می‌فرماید:) همچنین که کارهاى زشت این کفّار در نزد خودشان آراسته شده، بدى کردار فرعون براى او آراسته گردیده، و از راه راست (که خیر و نیکى و صلاح و شایستگى دنیا و آخرت در آن است) باز داشته شده، و مکر و چاره‏جویى فرعون (در ابطال و نادرست گردانیدن حقّ) جز در خسارت و زیان و هلاک و تباهى نبود ۳۸- و (پس از آن دعوت نمودن مؤمن آل فرعون مردم را بدین و آئین موسى بیان کرده می‌فرماید:) آن کس که (بخدا و رسول) ایمان آورده بود (از روى پند و اندرز) گفت: اى قوم مرا پیروى کنید (سخنانم را بشنوید) تا راه راست را (که راه خیر و نیکى دنیا و آخرت است) بشما بنمایانم ۳۹- (و چون بازدارنده انسان را از راه حقّ، دوستى دنیا است، بنکوهش آن آغاز نموده گفت:) اى قوم من جز این نیست که این زندگانى دنیا متاع و سود اندکى است که زود از دست می‌رود، و محقّقا آخرت و سراى دیگر سراى آرامش و جاودان است ۴۰- (پس بر شما است که از دنیا دورى گزینید، و بآخرت روى آورید، و براى آن کار کنید که) هر که کار بد بجا آورد جز مانند آن سزا داده نمی‌شود، و هر که از مرد یا زن کار نیکو انجام دهد در حالى که او (بخدا و رسول) ایمان آورنده باشد (چون شرط قبول و پذیرفته شدن اعمال ایمان بخدا و رسول است) پس آنان ببهشت درآیند، و در آنجا بى‏حساب و اندازه (بیشتر از آنچه استحقاق داشته و سزاوار باشند) روزى داده خواهند شد (بخلاف بدکاران که بیشتر از آنچه سزاوارند عذاب و کیفر نشوند) ۴۱- و اى قوم و گروه من چیست مرا (عجبا و شگفتا از من و از شما) که من شما را بسوى (ایمان بخدا و رسول که موجب) نجات و رهایى (از عذاب دوزخ است) می‌خوانم، و شما مرا بسوى (کفر و نگرویدن بخدا و رسول که سبب درآمدن در) آتش (است) می‌خوانید؟! ۴۲- شما مرا دعوت نموده و می‌خوانید که بخدا کافر شوم و نگروم (با اینکه آیات و دلیلهاى بسیار بر وجود و هستى او دارم) و (مرا می‌خوانید که) باو شریک و انباز گردانم چیزى را که براى من علم و دانش به (الوهیت و خدایى) او نیست، و من شما را می‌خوانم بسوى (ایمان و گرویدن به) قادر و تواناى (بر هر چیز، و) بسیار آمرزنده (گناهان گناهکاران اگر توبه و بازگشت نمایند)!! ۴۳- محقّقا آنچه شما مرا بسوى (عبادت و پرستش) او می‌خوانید براى او در دنیا و آخرت دعوت و خواندنى نیست (اعتقاد و باور بر الوهیت او در دنیا و آخرت باطل و نادرست است) و البتّه بازگشت، ما (پس از مردن) بسوى (جزاء و سزاى) خدا است، و محقّقا تجاوز کنندگان از حدّ و اندازه (مشرکین) آنان یاران آتش (دوزخ) اند ۴۴- پس (از آن چون او را بقتل و کشتن تهدید نموده و ترسانیدند، او هم آنها را ترسانیده گفت:) زود باشد که (هنگام دیدن عذاب و شکنجه) یاد آورید آنچه (پند و اندرزى) را که بشما می‌گویم، و من کار خود را بخدا وامیگذارم (تا مرا از هر ضرر و زیان نگاهدارد) محقّقا خدا به (احوال و چگونگیهاى) بندگان (خویش) بینا است ۴۵- پس (چون فرعون بکشتن او امر و فرمان داد) خدا او را از بدیهاى (گرفتن و آزار رساندن و کشتن) آنچه (درباره کشتن او) مکر و چاره‏جویى نمودند حفظ کرده و نگاهداشت (یا خدا دین و عقائد او را از فتنه و فساد قبطیها حفظ نمود، بنا بر اینکه او را گرفته و کشته باشند، چنان که از حضرت صادق علیه السّلام روایت شده است) و عذاب و شکنجه بد فرعون و پیروانش را فرو گرفت (همه آنان در دریا غرق گشته و هلاک و تباه شدند. ناگفته نماند: تقدیر آیه و حاق بفرعون وبال فرعون سوء العذاب است، و چون بیان آل فرعون بى‏نیاز کننده از بیان فرعون بود از اینرو فرعون آشکارا بیان نشد) ۴۶- (پس از آن عذاب و شکنجه ایشان را در عالم برزخ «عالمى که پس از مردن میان دنیا و آخرت است» بیان کرده می‌فرماید:) فرعون و آل فرعون را در بامداد و شبانگاه (شب و روز و همیشه) بر آتش (برزخ) آشکار می‌سازند (تا روز قیامت) و روزى که قیامت بر پا شود، خداى تعالى بفرشتگان فرماید: فرعون و پیروان فرعون را در سختترین عذاب و شکنجه (در دوزخ) درآورید

نردبان فرعون


وَقَالَ فِرْعَوْنُ یا أَیهَا ﭐلْمَلَأُ مَا عَلِمْتُ لَکُم مِّنْ إِلَـٰهٍ غَیرِی فَأَوْقِدْ لِی یا هَامَانُ عَلَى ﭐلطِّینِ فَـﭑجْعَل لِّی صَرْحاً لَّعَلِّی أَطَّلِعُ إِلَىٰ إِلَـٰهِ مُوسَىٰ وَإِنِّی لَأَظُنُّهُ مِنَ ﭐلْکَاذِبِینَ ﴿۳۸/۲۸﴾ وَﭐسْتَکْبَرَ هُوَ وَجُنُودُهُ فِی ﭐلْأَرْضِ بِغَیرِ ﭐلْحَقِّ وَظَنُّواْ أَنَّهُمْ إِلَینَا لَا یرْجَعُونَ ﴿۳۹/۲۸﴾

۳۸- و فرعون گفت: اى گروه بزرگان، من خدایى جز خود براى شما ندانسته‏ام، پس اى هامان آتشى بر گل بیافروز (تا پخته و آجر شود) پس برایم قصر و کاخ بلند بساز (تا بر بالاى آن روم) شاید بر خداى موسى آگاه شوم، و البتّه من گمان می‌کنم او از دروغگویان است ۳۹- و فرعون و لشگریانش در زمین (مصر) بناحقّ و نادرستى تکبّر و گردنکشى نمودند، و گمان کردند ایشان بسوى (جزاء و سزاى) ما باز نمی‌گردند

وَقَارُونَ وَفِرْعَوْنَ وَهَامَانَ وَلَقَدْ جَاءَهُم مُّوسَىٰ بِـﭑلْبَینَاتِ فَـﭑسْتَکْبَرُواْ فِی ﭐلْأَرْضِ وَمَا کَانُواْ سَابِقِینَ ﴿۳۹/۲۹﴾

۳۹- و یاد کن (داستان) قارون و فرعون و هامان را، و هر آینه موسى با دلیلها (معجزه‏ها) ى آشکار نزد آنان آمد، پس ایشان در زمین تکبّر و گردنکشى کردند، و (از عذاب خداى تعالى) پیشى گیرنده نبودند (نتوانستند از آن بگریزند)

وَقَالَ فِرْعَوْنُ یا هَامَانُ ﭐبْنِ لِی صَرْحاً لَّعَلِّی أَبْلُغُ ﭐلْأَسْبَابَ ﴿۳۶/۴۰﴾ أَسْبَابَ ﭐلسَّمَاوَاتِ فَأَطَّلِعَ إِلَىٰ إِلَـٰهِ مُوسَىٰ وَإِنِّی لَأَظُنُّهُ کَاذِباً وَکَذَ ٰلِکَ زُینَ لِفِرْعَوْنَ سُوءُ عَمَلِهِ وَصُدَّ عَنِ ﭐلسَّبِیلِ وَمَا کَیدُ فِرْعَوْنَ إِلَّا فِی تَبَابٍ ﴿۳۷/۴۰﴾

۳۶- و (پس از بیان تکبّر و گردنکشى فرعون، حمق و بیخردى و جهل و نادانى او را یادآورى نموده می‌فرماید:) فرعون (بوزیر خود هامان) گفت: اى هامان براى من بناء و ساختمان بلندى بساز شاید (بوسیله آن) براههایى برسم ۳۷- (آن راهها) راههاى آسمانها (است) تا بسوى خداى موسى آگاه گردم (زیرا صدق و راستى موسى آشکار نشود مگر بدیدن خداى او) و البتّه من گمان دارم موسى (در گفتار خود به اینکه جز من خدایى در آسمان است) دروغگو است، و (پس از آن خداى تعالى می‌فرماید:) همچنین که کارهاى زشت این کفّار در نزد خودشان آراسته شده، بدى کردار فرعون براى او آراسته گردیده، و از راه راست (که خیر و نیکى و صلاح و شایستگى دنیا و آخرت در آن است) باز داشته شده، و مکر و چاره‏جویى فرعون (در ابطال و نادرست گردانیدن حقّ) جز در خسارت و زیان و هلاک و تباهى نبود

شکنجه فرعون


أَلَمْ تَرَ کَیفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِعَادٍ ﴿۶/۸۹﴾ إِرَمَ ذَاتِ ﭐلْعِمَادِ ﴿۷/۸۹﴾ ﭐلَّتِی لَمْ یخْلَقْ مِثْلُهَا فِی ﭐلْبِلَادِ ﴿۸/۸۹﴾ وَثَمُودَ ﭐلَّذِینَ جَابُواْ ﭐلصَّخْرَ بِـﭑلْوَادِ ﴿۹/۸۹﴾ وَفِرْعَوْنَ ذِی ﭐلْأَوْتَادِ ﴿۱۰/۸۹﴾ ﭐلَّذِینَ طَغَوْاْ فِی ﭐلْبِلَادِ ﴿۱۱/۸۹﴾ فَأَکْثَرُواْ فِیهَا ﭐلْفَسَادَ ﴿۱۲/۸۹﴾ فَصَبَّ عَلَیهِمْ رَبُّکَ سَوْطَ عَذَابٍ ﴿۱۳/۸۹﴾

۶- (پس از آن بعذاب و شکنجه نمودن خود و بامّتهاى گذشته استشهاد نموده و آن را گواه آورده می‌فرماید: اى محمّد صلّى اللَّه علیه و آله) آیا ندیده (ندانسته) اى (حتما دانسته‏اى) پروردگارت با قوم عاد (فرزندان عاد ابن عوص ابن ارم ابن سام ابن نوح یعنى قوم هود) چه کرد؟! ۷- آن قوم عاد که ایشان را ارم می‌نامند (چون از فرزندان ارم ابن سام ابن نوح بودند، یا آن قوم عاد که در ارم که آن را اسکندریه نیز می‌گویند بودند) داراى ساختمانهاى بلند بودند ۸- آن قوم عاد که (در قوّت و نیرومندى، یا آن ساختمانهایى که در عظمت و بزرگى) مانند آن در شهرها آفریده نشده بود (و با این حال و چگونگى خداى تعالى آنان را بباد سرد هلاک و تباه ساخت، چنان که در سوره حاقّه «س ۶۹» بیان شد) ۹- و با قوم ثمود (قوم حضرت صالح) چه کرد؟! آن قوم ثمود که (از بسیارى قوّت و نیرو) بوادى القرى (که نزدیک مدینه طیبه از سمت شام است) سنگ سخت را می‌بریدند (و از آن خانه می‌ساختند، چنان که در سوره شعراء «س ۲۶ ى ۱۴۹» می‌فرماید: وَ تَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبالِ) ۱۰- و با فرعون که داراى میخها بود (و هر که را بر او خشم می‌نمود امر می‌کرد او را می‌خوابانیدند و دو میخ در دو دستش و دو میخ در دو پایش می‌کوفتند، و باین گونه هلاک و تباهش می‌ساختند) چه کرد؟! ۱۱- آن قوم عاد و ثمود و فرعون کسانى بودند که در شهرها (در ظلم و ستم و معاصى و گناهان) طغیان کرده و سرکشى نمودند ۱۲- پس در آن شهرها (قوم عاد در شهرهاى یمن، و قوم ثمود در شهرهاى شام، و قوم فرعون در شهرهاى مصر) فساد و تباهکارى بسیار کردند ۱۳- پس (اى محمّد صلّى اللَّه علیه و آله) پروردگار تو تازیانه عذاب و شکنجه را بر ایشان ریخت (گفته‏اند: چون نزد عرب زدن با تازیانه سختترین عذاب و شکنجه بوده از اینرو کلمه سوط و تازیانه بیان نموده، و اینکه فرمود: پروردگار تو تازیانه عذاب را بر اینان ریخت براى آنست که دانسته شود عذاب بر آنان بسیار و پى در پى بوده)

عذاب قوم فرعون (نقص ثمرات)


وَلَقَدْ أَخَذْنَا ءَالَ  فِرْعَوْنَ بِـﭑلسِّنِینَ وَنَقْصٍ مِّن ﭐلثَّمَرَاتِ لَعَلَّهُمْ یذَّکَّرُونَ ﴿۱۳۰/۷﴾‏ فَإِذَا جَاءَتْهُمُ ﭐلْحَسَنَهُ قَالُواْ لَنَا هَـٰذِهِ وَإِن تُصِبْهُمْ سَیئَهٌ یطَّیرُواْ بِمُوسَىٰ وَمَن مَّعَهُ أَلَا إِنَّمَا طَائِرُهُمْ عِندَ ﭐللَّهُ وَلَـکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لَا یعْلَمُونَ ﴿۱۳۱/۷﴾ وَقَالُواْ مَهْمَا تَأْتِنَا بِهِ مِن ءَایهٍ لِّتَسْحَرَنَا بِهَا فَمَا نَحْنُ لَکَ بِمُؤْمِنِینَ ﴿۱۳۲/۷﴾

۱۳۰- و (پس از آن سرگذشت قوم و پیروان فرعون و عقائد و باورهاى نادرست و گفتار و کردار و هلاک و نابود شدن آنان را یادآورى نموده می‌فرماید:) محقّقا قوم و کسان فرعون را بقحط و خشکسالى و کم بودى میوه‏ها گرفتار نمودیم تا پند گیرند (و بسوى حقّ و راه راست بازگردند، و فکر و اندیشه نمایند در اینکه اگر فرعون خدا بود چنین ضرر و زیانى را از خود و کسانش دور می‌نمود) ۱۳۱- پس هر گاه بایشان نیکى (ارزانى و فراخى و تندرستى) روى می‌آورد می‌گفتند: این نیکى براى ما است (ما شایسته آن می‌باشیم) و اگر بدى (خشکسالى و گرسنگى و بلاء و گرفتارى) بآنان می‌رسید آن را بموسى و کسانى که با وى‏اند تطیر زده بفال و شگون بد می‌گیرند، آگاه باشید فال و شگون (نیکى و بدى و سود و زیان) ایشان نزد خدا (و باراده و خواست او) است ولى بیشترشان نمی‌دانند (که آنچه از جانب خداى تعالى بآنها می‌رسد سبب اعمال و کردار بدشان است) ۱۳۲- و قوم و کسان فرعون (بموسى) گفتند: هر چه از آیه و نشانه (که بگمان تو معجزه است) براى ما بیاورى تا ما را بآن سحر و جادو کنى، ما (از دین و آئین فرعون دست برنداشته و) براى تو از گروندگان نخواهیم بود

عذاب قوم فرعون (طوفان جراد قمل ضفادع و دم)


فَأَرْسَلْنَا عَلَیهِمُ ﭐلطُّوفَانَ وَﭐلْجَرَادَ وَﭐلْقُمَّلَ وَﭐلضَّفَادِعَ وَﭐلدَّمَ ءَایاتٍ مُّفَصَّلَاتٍ فَـﭑسْتَکْبَرُواْ وَکَانُواْ قَوْماً مُّجْرِمِینَ ﴿۱۳۳/۷﴾

۱۳۳- پس (حضرت موسى علیه السّلام) بر آنان غضب و خشم نمود و نفرین کرد، خداى تعالى دعاء و خواسته او را روا ساخته می‌فرماید:) ما بر ایشان فرستادیم طوفان و باران بسیار (شب و روز و پى در پى باندازه‏اى که کسى تا یک هفته خورشید و ماه را نمی‌دید و نمی‌توانست از خانه‏اش بیرون رود) و ملخ و کنه و قورباغه‏ها (که در رختخواب آنها می‌آمدند، و در خوراکها و دهانشان می‌افتادند و می‌رفتند و بر سر و رویشان می‌دویدند) و خون را (هر چه می‌آشامیدند برنگ و مزه خون می‌گردید) در حالى که آنها آیات و نشانه‏ها (معجزه‏ها) ى آشکار (یا معجزه‏هاى از یکدیگر جدا) بود، پس (با دیدن آن همه آیات از ایمان آوردن و پذیرفتن حقّ و درستى) تکبّر و سرکشى نمودند، و گروهى گناهکار بودند

تشدید تکذیب فرعون


وَمَا نُرِیهِم مِّنْ ءَایهٍ إِلَّا هِی أَکْبَرُ مِنْ أُخْتِهَا وَأَخَذْنَاهُم بِـﭑلْعَذَابِ لَعَلَّهُمْ یرْجِعُونَ ﴿۴۸/۴۳﴾ وَقَالُواْ یا أَیهَا ﭐلسَّاحِرُ ﭐدْعُ لَنَا رَبَّکَ بِمَا عَهِدَ عِندَکَ إِنَّنَا لَمُهْتَدُونَ ﴿۴۹/۴۳﴾ فَلَمَّا کَشَفْنَا عَنْهُمُ ﭐلْعَذَابَ إِذَا هُمْ ینکُثُونَ ﴿۵۰/۴۳﴾ وَنَادَىٰ فِرْعَوْنُ فِی قَوْمِهِ قَالَ یا قَوْمِ أَلَیسَ لِی مُلْکُ مِصْرَ وَهَذِهِ ﭐلْأَنْهَارُ تَجْرِی مِن تَحْتِی أَفَلَا تُبْصِرُونَ ﴿۵۱/۴۳﴾ أَمْ أَنَاْ خَیرٌ مِّنْ هَذَا ﭐلَّذِی هُوَ مَهِینٌ وَلَا یکَادُ یبِینُ ﴿۵۲/۴۳﴾ فَلَوْلَا أُلْقِی عَلَیهِ أَسْوِرَهٌ مِّن ذَهَبٍ أَوْ جَاءَ مَعَهُ ﭐلْمَلَائِکَهُ مُقْتَرِنِینَ ﴿۵۳/۴۳﴾ فَـﭑسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَأَطَاعُوهُ إِنَّهُمْ کَانُواْ قَوْماً فَاسِقِینَ ﴿۵۴/۴۳﴾

۴۸- و هیچ آیه و نشانه (معجزه) اى بایشان نشان ندادیم مگر آنکه آن آیه از مانند خود (که پیش از آن بآنان نشان داده بودیم) بزرگتر (شگفتتر) بود، و (چون آن را نپذیرفتند) ما آنها را بعذاب و شکنجه (گوناگون مانند طوفان و جز آن که در سوره اعراف «س ۷ ى ۱۳۳» بیان شده) فرو گرفتیم تا (از کیش باطل و نادرست خودشان) بازگردند ۴۹- و فرعون و بزرگان قوم او (بموسى) گفتند: اى جادوگر (یا اى عالم و دانشمند، اگر درباره نبوّت و پیغمبرى خود راستگویى) پروردگارت را براى ما بآنچه نزد تو عهد و پیمان دارد بخوان (دعاء کن و بخواه تا ما را از عذاب و شکنجه نجات و رهایى دهد، پس اگر از عذاب رهایى یافتیم) محقّقا ما هر آینه (بسوى حقّ) راه یافتگان (ایمان آورندگان) خواهیم بود (ناگفته نماند: چون سحر و جادو نزد قبطیها کار بزرگى بود و داننده آن را عالم می‌دانستند از روى تعظیم و بزرگ داشتن یا آیه السّاحر «اى جادوگر» گفتند) ۵۰- پس چون (بدعاء و درخواست موسى) عذاب و شکنجه را از آنان برداشتیم همان دم عهد و پیمان خود را (بایمان آوردن و گرویدن بخدا و رسول) می‌شکستند (و بشرک و کفر ثابت و پابرجا ماندند) ۵۱- و فرعون در میان قوم و گروه خود بانگ زده گفت: اى قوم من (اگر خدایى جز من باشد، من برسالت و پیغمبرى شایسته‏ترم، زیرا) آیا پادشاهى مصر براى من نیست، در حالى که این جویهاى بزرگ زیر (قصر و کاخ) من جارى و روان است؟! پس آیا (این سلطنت و پادشاهى و این عظمت و بزرگى را) نمى‏بینید؟! ۵۲- آیا نمى‏بینید من بهتر (برتر) م از این کسى (مردى) که حقیر و کوچک و ضعیف و ناتوان است، و نزدیک نیست (نمیتواند) سخن خود (حجّت و دلیل بر رسالت و پیغمبریش) را آشکار سازد ۵۳- پس (چون عادت و روش قبطیها آن بود که اگر کسى را بریاست و پیشوایى می‌گزیدند دستبند طلا بدستش می‌کردند، و گردن بند زرّین بگردنش می‌آویختند، فرعون از روى توبیخ و سرزنش گفت: اگر موسى برگزیده خدا است) چرا دستبندهایى از طلا بر (دست) او انداخته نشده یا چرا فرشتگان با او نیامده‏اند، در حالى که (براى کمک و یارى) همراهش باشند، (چگونه روا است خداى تعالى مردى درویش بى‏زر و زور و یاورى را برسالت و پیغمبرى بفرستد)؟ ۵۴- پس فرعون قوم و گروه خود را سبک شمرد و جاهل و نادان یافت (و این سخنان گفت) پس ایشان هم او را (در آنچه درباره دورى نمودن از موسى امر کرده و فرمان داد) اطاعت و پیروى کردند، البتّه آنان گروهى بزهکار و بیرون رفتگان از راه حقّ و درستى بودند (که فرعون را بسبب مال و دارایى و سلطنت و پادشاهیش بزرگ داشتند و از او پیروى نمودند)

وَلَقَدْ جَاءَ ءَالَ  فِرْعَوْنَ ﭐلنُّذُرُ ﴿۴۱/۵۴﴾ کَذَّبُواْ بِئَایاتِنا کُلِّهَا فَأَخَذْنَاهُمْ أَخْذَ عَزِیزٍ مُّقْتَدِرٍ ﴿۴۲/۵۴﴾

۴۱- و (پس از آن ایمان نیاوردن فرعون و پیروانش و گرفتار شدنشان را بعذاب یادآورى نموده می‌فرماید:) هر آینه ترسانندگان (موسى و هارون از جانب خداى تعالى) نزد آل و کسان (بزرگان قوم و گروه) فرعون (که در گمراه ساختن با فرعون شریک بودند) آمدند ۴۲- فرعون و آل و کسانش (از روى دشمنى) همه آیات و نشانه‏ها (معجزه‏ها) ى (پیغمبران) ما را تکذیب کرده و دروغ دانستند، پس ما هم ایشان را گرفتیم مانند گرفتن کسى که غالب و چیره توانا است (که هیچ چیز او را عاجز و ناتوان نگرداند)

توبه دروغین فرعونیان


وَلَمَّا وَقَعَ عَلَیهِمُ ﭐلرِّجْزُ قَالُواْ یا مُوسَى ﭐدْعُ لَنَا رَبَّکَ بِمَا عَهِدَ عِندَکَ لَئِن کَشَفْتَ عَنَّا ﭐلرِّجْزَ لَنُؤْمِنَنَّ لَکَ وَلَنُرْسِلَنَّ مَعَکَ بَنِی إِسْرَائِیلَ ﴿۱۳۴/۷﴾ فَلَمَّا کَشَفْنَا عَنْهُمُ ﭐلرِّجْزَ إِلَىٰ أَجَلٍ هُم بَالِغُوهُ إِذَا هُمْ ینکُثُونَ ﴿۱۳۵/۷﴾

۱۳۴- و چون (از جانب خداى تعالى) عذاب برایشان فرود آمد (از روع تضرّع و زارى) گفتند: اى موسى پروردگارت را بآنچه نزد تو عهد و پیمان نموده (بنبوّت و پیغمبرى که براى تو قرار داده و هر چه بخواهى خواسته‏ات را روا گرداند) براى ما بخوان که اگر عذاب را از ما برداشتى البته بتو ایمان می‌آوریم و بنى اسرائیل را (از کارهاى سخت و دشوار نجات داده) با تو می‌فرستیم (تا هر کجا خواهید بروید و با آسودگى زندگى کنید) ۱۳۵- پس چون عذاب را از ایشان برداشتیم تا هنگامى که بآن رسنده‏اند (تا وقتى که غرق شدند و آب از سرشان گذشت) ناگهان عهد و پیمان شکستند (ایمان نیاوردند)

تصمیم نهایی فرعون


فَأَرَادَ أَن یسْتَفِزَّهُم مِّنَ ﭐلْأَرْضِ فَأَغْرَقْنَاهُ وَمَن مَّعَهُ جَمِیعاً ﴿۱۰۳/۱۷﴾

۱۰۳- پس فرعون خواست که موسى و بنى اسرائیل را از زمین (مصر) بیرون کند، ما او و همه کسانى را که با او بودند غرق کرده و در آب فرو بردیم

فرج بنی اسرائیل


وَلَقَدْ أَوْحَینَا إِلَىٰ مُوسَىٰ أَنْ أَسْرِ بِعِبَادِی فَـﭑضْرِبْ لَهُمْ طَرِیقاً فِی ﭐلْبَحْرِ یبَساً لَّا تَخَافُ دَرَکاً وَلَا تَخْشَىٰ ﴿۷۷/۲۰﴾

۷۷- و (پس از آن پایان کار فرعون و رهایى یافتن بنى اسرائیل را از ظلم و ستم او یاد آورى نموده می‌فرماید: پس از آنکه فرعون معجزات موسى را دید و بسبب آن بر آزار بنى اسرائیل افزود) بسوى موسى وحى نمودیم که بندگانم (بنى اسرائیل) را شب (از مصر بیرون) ببر، پس (فرعون چون از بیرون رفتنتان آگاه گشته کنار رود نیل بشما برسد) براى ایشان (بنى اسرائیل) آمد، و (هنگامى که بکنار رود نیل رسیدند و از همان راهى که از عصاى موسى آشکار شده بود رفتند) در دریا (رود نیل بوسیله عصا زدن بر آن) راهى را که خشک باشد فراگیر در حالى که از رسیدن فرعون (بشما) نترسى، و از غرق شدن (فرو رفتن در زیر آب) بیم نداشته باشى

وَأَوْحَینَا إِلَىٰ مُوسَىٰ أَنْ أَسْرِ بِعِبَادِی إِنَّکُم مُّتَّبَعُونَ ﴿۵۲/۲۶﴾

۵۲- و (پس از آنکه فرعون از دیدن معجزات موسى بنى اسرائیل را بیشتر از پیشتر آزار می‌رساند) بموسى وحى کردیم اینکه بندگان مرا (بنى اسرائیل را) بشب (از مصر) بیرون ببر، البتّه فرعون و پیروانش در پى شما خواهند آمد

فَدَعَا رَبَّهُ أَنَّ هَـٰؤُلَاءِ قَوْمٌ مُّجْرِمُونَ ﴿۲۲/۴۴﴾ فَأَسْرِ بِعِبَادِی لَیلاً إِنَّکُم مُّتَّبَعُونَ ﴿۲۳/۴۴﴾ وَﭐتْرُکِ ﭐلْبَحْرَ رَهْواً إِنَّهُمْ جُندٌ مُّغْرَقُونَ ﴿۲۴/۴۴﴾

۲۲- پس (چون قبطیها او را تکذیب کرده و دروغگو دانسته و آزار رسانیدند) موسى پروردگارش را خواند (و درباره قبطیها نفرین کرد) که ایشان گروهى گناهکار (کافر و سزاوار عذاب) اند ۲۳- پس (خداى تعالى باو وحى نموده و فرمود: اى موسى) بندگان من (بنى اسرائیل) را در شب (از این شهر بیرون) ببر، البتّه (فرعون و لشگرش هنگامى که از بیرون رفتنتان آگاه شدند) در پى شما خواهند آمد (تا شما را بکشند) ۲۴- و (چون تو با بنى اسرائیل بدریا رسیدید عصا و چوبدستى خود را بدریا بزن آبها شکافته و راه باز شود، پس از آنجا بگذرید، و) دریا را در حالى که ساکن و آرمیده است رها کن (دوباره عصایت را بر آن مزن که راه بسته گردد، بلکه بهمان طورى که راهها در آن پیدا شده بگذار تا قبطیها از آن راهها بدریا درآیند و غرق شوند) محقّقا ایشان لشگرى هستند که غرق خواهند شد

تعقیب موسی توسط فرعون


فَأَرْسَلَ فِرْعَوْنُ فِی ﭐلْمَدَائِنِ حَاشِرِینَ ﴿۵۳/۲۶﴾ إِنَّ هَـٰؤُلَاءِ لَشِرْذِمَهٌ قَلِیلُونَ ﴿۵۴/۲۶﴾ وَإِنَّهُمْ لَنَا لَغَائِظُونَ ﴿۵۵/۲۶﴾ وَإِنَّا لَجَمِیعٌ حَاذِرُونَ ﴿۵۶/۲۶﴾ فَأَخْرَجْنَاهُم مِّن جَنَّاتٍ وَعُیونٍ ﴿۵۷/۲۶﴾ وَکُنُوزٍ وَمَقَامٍ کَرِیمٍ ﴿۵۸/۲۶﴾ کَذَ ٰلِکَ وَأَوْرَثْنَاهَا بَنِی إِسْرَائِیلَ ﴿۵۹/۲۶﴾ فَأَتْبَعُوهُم مُّشْرِقِینَ ﴿۶۰/۲۶﴾‏

۵۳- پس (چون موسى بامر پروردگار بنى اسرائیل را در شب از مصر بیرون برد، و فرعون و پیروانش از آن آگاه شدند) فرعون جمع کنندگان لشگر را در شهرها فرستاد ۵۴- (و چون لشگر گرد آمدند، فرعون گفت:) که البتّه ایشان (بنى اسرائیل) گروهى اندک‏اند ۵۵- و (در آن هنگام مقدّمه و پیشرو لشگر فرعون ششصد هزار کس بودند، و فرعون با هزار هزار کس سپاه جنگى در پى آنان بود) البتّه اینان ما را بخشم آورندگانند (زیرا زرینه قوم ما را گرفته گریختند، و بدون اجازه ما از شهرمان بیرون رفتند) ۵۶- و البتّه ما گروهى احتیاط و خوددارى کنندگانیم (عادت و روش ما احتیاط است، از اینرو با این لشگر بسیارى براى گرفتن این گروه اندک می‌رویم) ۵۷- پس (فرعون با لشگر بسیار در پى موسى و بنى اسرائیل روان شدند، و) ما ایشان (فرعون و لشگرش) را از باغها (که در اطراف رود نیل داشتند) و از چشمه‏ها (که در خانه‏هاى آنان روان بود) ۵۸- و از گنجها (که پنهان کرده بودند) و از منزلها و جایگاههاى نیکو بیرون آوردیم (وسائل بیرون رفتن را براى آنان آماده ساختیم که آنها باختیار خودشان بیرون رفتند) ۵۹- داستان فرعون و پیروانش چنین است که بیان شد، و آن باغها و چشمه‏ها و گنجها و منازل را (پس از تباه ساختن ایشان) بفرزندان یعقوب بمیراث دادیم ۶۰- پس فرعون و پیروانش در پى بنى اسرائیل آمدند (و آنان را) در وقت طلوع آفتاب (دریافتند)

رسیدن لشگر فرعون به نیل


فَلَمَّا تَرَاءَا ﭐلْجَمْعَانِ قَالَ أَصْحَابُ مُوسَىٰ إِنَّا لَمُدْرَکُونَ ﴿۶۱/۲۶﴾ قَالَ کَلَّا إِنَّ مَعِی رَبِّی سَیهْدِینِ ﴿۶۲/۲۶﴾

۶۱- پس چون دو دسته یکدیگر را دیدند (بهم نزدیک شدند) اصحاب و یاران موسى گفتند: محقّقا ما دریافته شدگانیم (نزدیک است لشگر فرعون ما را دریابند، و ما را توانایى برابرى با ایشان نمی‌باشد) ۶۲- موسى گفت: چنین نیست (که اینان بتوانند بما برسند) محقّقا پروردگارم با من است (حافظ و نگهدار ما است) زود باشد که راه (نجات و رهایى از ایشان) را بمن بنمایاند

شکافتن نیل عبور بنی اسرائیل


وَإِذْ فَرَقْنَا بِکُمُ ﭐلْبَحْرَ فَأَنجَینَاکُمْ وَأَغْرَقْنَا ءَالَ فِرْعَوْنَ وَأَنتُمْ تَنظُرُونَ ﴿۵۰/۲﴾

۵۰- و (یاد آورید) هنگامى که براى (عبور و گذشتن پدران) شما دریا را شکافتیم (آب دریا را از هم جدا ساخته خشکى هویدا نمودیم، و آن زمانى بود که موسى علیه السّلام و بنى اسرائیل از ترس گریختند و در جلوشان دریا بود و بدنبالشان فرعون و لشگرش) پس شما را (از این گرفتارى) نجات دادیم و پیروان فرعون را در آب فروبردیم و شما می‌دیدید (که ایشان تباه گشتند)

وَجَاوَزْنَا بِبَنِی إِسْرَائِیلَ ﭐلْبَحْرَ فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ وَجُنُودُهُ بَغْیاً وَعَدْواً حَتَّىٰ إِذَا أَدْرَکَهُ ﭐلْغَرَقُ قَالَ ءَامَنتُ أَنَّهُ لَا إِلَـٰهَ إِلَّا ﭐلَّذِی ءَامَنَتْ بِهِ بَنُو إِسْرَائِیلَ وَأَنَاْ مِنَ ﭐلْمُسْلِمِینَ ﴿۹۰/۱۰﴾

۹۰- و (پس از آن کیفیت و چگونگى دعاء و خواسته موسى را در نابود شدن فرعون و قبطى‏ها بیان کرده می‌فرماید:) بنى اسرائیل را از دریا (ى قلزم) گذراندیم (قلزم نام شهرى است میان مصر و مکّه، و اینکه دریاى قلزم بآن نسبت داده شده براى آنست که سمت شمال آن شهر واقع گشته است) پس فرعون و لشگرش براى ستم و دشمنى نمودن از پى ایشان رفتند تا آن گاه که فرعون (و لشگرش) را غرق و آب از سرگذشتن فرا گرفت (هنگامى که بنى اسرائیل با حضرت موسى علیه السّلام از مصر بیرون شده بکنار دریاى قلزم رسیدند و حیران و سرگردان ماندند، زیرا در جلوشان دریا و از پشت سرشان فرعون و لشگر بسیارش ایشان را تهدید نموده و می‌ترسانید، حضرت موسى آنان را تسلیت داده و خورسند نمود و بفرمان پروردگار عصا و چوبدستى خود را بدریا نواخت، آب چون دیوار بایستاد و دوازده راه در آن پدیدار شد، فرزندان اسرائیل از دریا گذشتند، و چون فرعون با سپاهش بساحل دریا رسیدند و چشمشان براههاى خشک افتاد اسبانشان را در آب راندند، و هنگامى که در میان دریا رسیدند آب دریا بهم آمد و فرعون و سپاهش را غرق نمود، و فرعون وقتى که بغرق شدن خویش یقین کرد) گفت: ایمان آورده و گرویدم که معبود و پرستیده شده‏اى نیست جز آنکه بنى اسرائیل باو ایمان آورده‏اند من از مسلمانان و فرمانبرندگانم (و اینکه یک معنى «ایمان آوردن» را سه بار در سه جمله یکى امنت «ایمان آوردم» دوم انه لا اله الا الذى امنت به بنو اسرائیل «معبود و پرستیده شده‏اى نیست جز آنکه بنى اسرائیل باو ایمان آورده‏اند» سوم و انا من المسلمین «من از مسلمانان و فرمانبرندگانم» گفته براى آنست که می‌کوشیده و بسیار حریص و آزمند بوده که خداى تعالى او را عفو نموده و ببخشد و ایمانش را بپذیرد)

فَأَوْحَینَا إِلَىٰ مُوسَىٰ أَنِ ﭐضْرِب بِّعَصَاکَ ﭐلْبَحْرَ فَـﭑنفَلَقَ فَکَانَ کُلُّ فِرْقٍ کَالطَّوْدِ ﭐلْعَظِیمِ ﴿۶۳/۲۶﴾ وَأَزْلَفْنَا ثَمَّ ﭐلْئَاخَرِینَ ﴿۶۴/۲۶﴾

۶۳- پس بموسى وحى کردیم اینکه عصاى خود را بدریا (رود نیل) بزن، سپس (موسى بر لب رود نیل آمد و عصایش بر آن زد) رود نیل در هم شکافته شد، و هر پاره‏اى از آن مانند کوه بزرگى بود ۶۴- و در آن دریا دیگران (فرعون و قومش) را نزدیک گردانیدیم

وَﭐتْرُکِ ﭐلْبَحْرَ رَهْواً إِنَّهُمْ جُندٌ مُّغْرَقُونَ ﴿۲۴/۴۴﴾

۲۴- و (چون تو با بنى اسرائیل بدریا رسیدید عصا و چوبدستى خود را بدریا بزن آبها شکافته و راه باز شود، پس از آنجا بگذرید، و) دریا را در حالى که ساکن و آرمیده است رها کن (دوباره عصایت را بر آن مزن که راه بسته گردد، بلکه بهمان طورى که راهها در آن پیدا شده بگذار تا قبطیها از آن راهها بدریا درآیند و غرق شوند) محقّقا ایشان لشگرى هستند که غرق خواهند شد

توبه فرعون


وَجَاوَزْنَا بِبَنِی إِسْرَائِیلَ ﭐلْبَحْرَ فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ وَجُنُودُهُ بَغْیاً وَعَدْواً حَتَّىٰ إِذَا أَدْرَکَهُ ﭐلْغَرَقُ قَالَ ءَامَنتُ أَنَّهُ لَا إِلَـٰهَ إِلَّا ﭐلَّذِی ءَامَنَتْ بِهِ بَنُو إِسْرَائِیلَ وَأَنَاْ مِنَ ﭐلْمُسْلِمِینَ ﴿۹۰/۱۰﴾ ءَالئَانَ وَقَدْ عَصَیتَ قَبْلُ وَکُنتَ مِنَ ﭐلْمُفْسِدِینَ ﴿۹۱/۱۰﴾ فَـﭑلْیوْمَ نُنَجِّیکَ بِبَدَنِکَ لِتَکُونَ لِمَنْ خَلْفَکَ ءَایهً وَإِنَّ کَثِیراً مِّنَ ﭐلنَّاسِ عَنْ ءَایاتِنَا لَغَافِلُونَ ﴿۹۲/۱۰﴾  

۹۰- و (پس از آن کیفیت و چگونگى دعاء و خواسته موسى را در نابود شدن فرعون و قبطى‏ها بیان کرده می‌فرماید:) بنى اسرائیل را از دریا (ى قلزم) گذراندیم (قلزم نام شهرى است میان مصر و مکّه، و اینکه دریاى قلزم بآن نسبت داده شده براى آنست که سمت شمال آن شهر واقع گشته است) پس فرعون و لشگرش براى ستم و دشمنى نمودن از پى ایشان رفتند تا آن گاه که فرعون (و لشگرش) را غرق و آب از سرگذشتن فرا گرفت (هنگامى که بنى اسرائیل با حضرت موسى علیه السّلام از مصر بیرون شده بکنار دریاى قلزم رسیدند و حیران و سرگردان ماندند، زیرا در جلوشان دریا و از پشت سرشان فرعون و لشگر بسیارش ایشان را تهدید نموده و می‌ترسانید، حضرت موسى آنان را تسلیت داده و خورسند نمود و بفرمان پروردگار عصا و چوبدستى خود را بدریا نواخت، آب چون دیوار بایستاد و دوازده راه در آن پدیدار شد، فرزندان اسرائیل از دریا گذشتند، و چون فرعون با سپاهش بساحل دریا رسیدند و چشمشان براههاى خشک افتاد اسبانشان را در آب راندند، و هنگامى که در میان دریا رسیدند آب دریا بهم آمد و فرعون و سپاهش را غرق نمود، و فرعون وقتى که بغرق شدن خویش یقین کرد) گفت: ایمان آورده و گرویدم که معبود و پرستیده شده‏اى نیست جز آنکه بنى اسرائیل باو ایمان آورده‏اند من از مسلمانان و فرمانبرندگانم (و اینکه یک معنى «ایمان آوردن» را سه بار در سه جمله یکى امنت «ایمان آوردم» دوم انه لا اله الا الذى امنت به بنو اسرائیل «معبود و پرستیده شده‏اى نیست جز آنکه بنى اسرائیل باو ایمان آورده‏اند» سوم و انا من المسلمین «من از مسلمانان و فرمانبرندگانم» گفته براى آنست که می‌کوشیده و بسیار حریص و آزمند بوده که خداى تعالى او را عفو نموده و ببخشد و ایمانش را بپذیرد) ۹۱- (پس از آن خداى تعالى او را براى ایمان آوردن از روى اضطراب و نگرانى که چنین ایمانى سود نداشته و شایسته ثواب و پاداش نیست، توبیخ و سرزنش نموده می‌فرماید:) آیا اکنون ایمان می‌آورى و حال آنکه پیش از این (که مضطرّ و نگران نبودى) نافرمانى کردى و از تباهکاران (گمراهان و گمراه کنندگان) بودى؟! (س ۴۰ ى ۸۴: فَلَمَّا رَأَوْا بَأْسَنا قالُوا آمَنَّا بِاللَّهِ وَحْدَهُ وَ کَفَرْنا بِما کُنَّا بِهِ مُشْرِکِینَ ى ۸۵ فَلَمْ یکُ ینْفَعُهُمْ إِیمانُهُمْ لَمَّا رَأَوْا بَأْسَنا سُنَّتَ اللَّهِ الَّتِی قَدْ خَلَتْ فِی عِبادِهِ وَ خَسِرَ هُنالِکَ الْکافِرُونَ، از حضرت رضا علیه السّلام پرسیدند چرا خدا فرعون را غرق نمود و حال آنکه ایمان آورد و بتوحید و یگانگى او اقرار نمود و آن را پذیرفت؟ فرمود: براى اینکه هنگام دیدن عذاب ایمان آورد و ایمان در آن وقت پذیرفته نیست) ۹۲- پس امروز (که روز ذلت و خوارى و رسوایى تو است، تنها) بدن و تن تو را (پس از مردنت) نجات و رهایى می‌دهیم (از دریا بیرون آورده بروى خشکى می‌اندازیم) تا براى کسى که بعد از تو ماندگار است (بنى اسرائیل و پیروانت) علامت و نشانه‏اى باشد (بنى اسرائیل بصدق و راستى وعده‏اى که خدا بآنها داده که تو را هلاک و تباه خواهد نمود، یقین و باور نمایند، و پیروانت که تو را پروردگار خود می‌دانستند بنده عاجز و ناتوان دانند) و محقّقا بسیارى از مردم از آیات و نشانه‏هاى ما آگاه نیستند (در آنها فکر نکرده و نمی‌اندیشند و از آنها عبرت و پند نمی‌گیرند. حضرت صادق علیه السّلام فرموده: از وقتى که خدا بموسى و هارون فرمود: قَدْ أُجِیبَتْ دَعْوَتُکُما «دعاء و خواسته شما روا شد» تا هنگامى که فرعون را هلاک و تباه گردانید چهل سال گذشت)

هلاکت فرعون و نجات موسی


فَـﭑنتَقَمْنَا مِنْهُمْ فَأَغْرَقْنَاهُمْ فِی ﭐلْیمِّ بِأَنَّهُمْ کَذَّبُواْ بِئَایاتِنا وَکَانُواْ عَنْهَا غَافِلِینَ ﴿۱۳۶/۷﴾ وَأَوْرَثْنَا ﭐلْقَوْمَ ﭐلَّذِینَ کَانُواْ یسْتَضْعَفُونَ مَشَارِقَ ﭐلْأَرْضِ وَمَغَارِبَهَا ﭐلَّتِی بَارَکْنَا فِیهَا وَتَمَّتْ کَلِمَتُ رَبِّکَ ﭐلْحُسْنَىٰ عَلَىٰ بَنِی إِسْرَائِیلَ بِمَا صَبَرُواْ وَدَمَّرْنَا مَا کَانَ یصْنَعُ فِرْعَوْنُ وَقَوْمُهُ وَمَا کَانُواْ یعْرِشُونَ ﴿۱۳۷/۷﴾‏

۱۳۶- پس آنان را عقاب و کیفر نموده و در دریا غرقشان کردیم، بسبب اینکه آنها آیات و نشانه‏ها (معجزه‏ها) ى (پیغمبر) ما را تکذیب کرده و بدروغ می‌گرفتند، و از (تأمل و اندیشه در) آنها غافل گشته و آگاه نبودند ۱۳۷- و (پس از هلاک و نابود شدن فرعون و کسان او) قوم و گروهى (بنى اسرائیل) را که ضعیف و ناتوان شمرده می‌شدند (فرعونیان آنان را ناتوان و بیچاره می‌دانستند) مالک و متصرّف جهات شرق و غرب (خاور و باختر) زمین (شام و مصر) که در آن برکت و نیکویى (نعمتهاى بسیار) نهادیم، گردانیدیم، و کلام و وعده نیکوى پروردگارت (بهلاک و تباه ساختن فرعون و کسانش) بر بنى اسرائیل بحدّ کمال رسید بسبب آنکه (بر سختیها) صبر و شکیبایى نمودند، و آنچه (خانه‏ها و شهرها) را فرعون و کسانش ساخته و آنچه (کاخها و درختها) را که برافراشتند خراب و ویران ساختیم

کَدَأْبِ ءَالِ فِرْعَوْنَ وَﭐلَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ کَفَرُواْ بِئَایاتِ ﭐللَّهِ فَأَخَذَهُمُ ﭐللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ إِنَّ ﭐللَّهَ قَوِی شَدِیدُ ﭐلْعِقَابِ ﴿۵۲/۸﴾‏ ذَ ٰلِکَ بِأَنَّ ﭐللَّهَ لَمْ یکُ مُغَیراً نِّعْمَهً أَنْعَمَهَا عَلَىٰ قَوْمٍ حَتَّىٰ یغَیرُواْ مَا بِأَنفُسِهِمْ وَأَنَّ ﭐللَّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ ﴿۵۳/۸﴾ کَدَأْبِ ءَالِ فِرْعَوْنَ وَﭐلَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ کَذَّبُواْ بِئَایاتِ رَبِّهِمْ فَأَهْلَکْنَاهُم بِذُنُوبِهِمْ وَأَغْرَقْنَا ءَالَ  فِرْعَوْنَ وَکُلٌّ کَانُواْ ظَالِمِینَ ﴿۵۴/۸﴾

۵۲- (پس از آن می‌فرماید: عادت و روش کفّار قریش در دشمنى با خدا و رسول) مانند عادت و روش پیروان فرعون و کسانى که پیش از آنان بودند (است با پیغمبرانشان) آنها بآیات و نشانه‏هاى خدا (معجزات پیغمبران او) نگرویدند، پس خدا بسبب گناهانشان گرفتشان (ایشان را بغرق شدن و مسخ گردیدن و صاعقه عذاب نمود، چنان که کفّار قریش را بکشته شدن و ذلّت و خوارى عذاب و شکنجه داد) البتّه خدا توانایى است که (چیزى او را ناتوان نمی‌گرداند، و از عذاب نمودن بازنمیدارد، و بر کسى که مستحقّ و سزاوار عذاب می‌باشد) عذابش سخت است ۵۳- آن عذاب و گرفتارى کفّار بسبب آنست که خدا تغییر دهنده نعمت و بخششى که آن را بگروهى بخشیده نبوده است (آن را از ایشان نگرفته) تا اینکه آنچه (اخلاق و خویهایى که) در ایشان است (هنگام یافتن آن نعمت) تغییر دهند و دگرگون سازند (بجاى شکر و سپاس گزارى از آن نعمت کفران و ناسپاسى کنند) و محقّقا خدا شنواى (گفتار ایشان و باندیشه‏هایشان و بهر چیز) دانا است ۵۴- (پس از آن مشابهت و مانند بودن عادت و روش کفّار قریش را بعادت و روش کفّار امّتهاى گذشته تأکید و استوار نموده می‌فرماید: روش کفّار قریش) مانند روش پیروان فرعون و کسانى که پیش از آنان بودند (است با پیغمبرانشان) آنها آیات (معجزات پیغمبران) پروردگارشان را تکذیب کرده و دروغ دانستند، پس ما هم بسبب گناهانشان آنها را هلاک و نابود نمودیم، و پیروان فرعون را غرق کرده و در آب فرو بردیم، و همه آن هلاکشدگان ستمگران (بخودشان) بودند (زیرا بر اثر معصیت و نافرمانى سعادت و نیکبختى دنیا و آخرت را از دست دادند)

فَأَرَادَ أَن یسْتَفِزَّهُم مِّنَ ﭐلْأَرْضِ فَأَغْرَقْنَاهُ وَمَن مَّعَهُ جَمِیعاً ﴿۱۰۳/۱۷﴾

۱۰۳- پس فرعون خواست که موسى و بنى اسرائیل را از زمین (مصر) بیرون کند، ما او و همه کسانى را که با او بودند غرق کرده و در آب فرو بردیم

فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ بِجُنُودِهِ فَغَشِیهُم مِّنَ ﭐلْیمِّ مَا غَشِیهُمْ ﴿۷۸/۲۰﴾ وَأَضَلَّ فِرْعَوْنُ قَوْمَهُ وَمَا هَدَىٰ ﴿۷۹/۲۰﴾

۷۸- پس (چون موسى با بنى اسرائیل شبانه از مصر بیرون رفتند) فرعون با لشگرش از پى ایشان (بنى اسرائیل) آمد، و (هنگامى که بکنار رود نیل رسیدند و از همان راهى که از عصاى موسى آشکار شده بود رفتند) دریا (آب رود نیل) آنان را فرو گرفت آن چنان که فروگرفتشان (کسى حقیقت فرو رفتنشان را درک نکرده و در نیافته که چگونه بوده تا بتواند آن را بیان کند) ۷۹- و (چون فرعون بکنار رود نیل رسید و آن را خشک دید بهمراهانش گفت: رود نیل از ترس من خشک شده ایشان سخن او را تصدیق و باور نمودند، آن گاه گفت: أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلى‏ «س ۷۹ ى ۲۴» از اینرو خداى تعالى می‌فرماید:) فرعون قوم و پیروان خود را گمراه کرد، و (آنان را براه حقّ و درست) راهنمایى ننمود

فَقُلْنَا ﭐذْهَبَا إِلَى ﭐلْقَوْمِ ﭐلَّذِینَ کَذَّبُواْ بِئَایاتِنا فَدَمَّرْنَاهُمْ تَدْمِیراً ﴿۳۶/۲۵﴾

۳۶- پس گفتیم: بروید بسوى قوم و گروهى (فرعون و پیروانش) که آیات و نشانه‏هاى (وحدانیت و یگانگى) ما را تکذیب کرده و دروغ دانستند (پس هر دو برادر بفرمان خداى تعالى بسوى ایشان رفتند، و آنان معجزاتشان را تکذیب کردند) پس آنها را هلاک و تباه کردیم هلاک کردنى (شگفت‏آور)

وَأَنجَینَا مُوسَىٰ وَمَن مَّعَهُ أَجْمَعِینَ ﴿۶۵/۲۶﴾ ثُمَّ أَغْرَقْنَا ﭐلْئَاخَرِینَ ﴿۶۶/۲۶﴾ إِنَّ فِی ذَ ٰلِکَ لَئَایهً وَمَا کَانَ أَکْثَرُهُم مُّؤْمِنِینَ ﴿۶۷/۲۶﴾ وَإِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ ﭐلْعَزِیزُ ﭐلرَّحِیمُ ﴿۶۸/۲۶﴾

۶۵- و موسى و هر که را با او بود همه آنها را (از غرق شدن) نجات و رهایى دادیم ۶۶- پس از آن دیگران (فرعون و قبطى‏ها) را غرق کردیم و بزیر آب فرو بردیم ۶۷- البتّه در آن نجات دادن بنى اسرائیل و غرق نمودن قبطى‏ها هر آینه آیه و نشانه (قدرت و توانایى خداى تعالى) است، و بیشتر آنان (قوم فرعون که در مصر بودند با دیدن این معجزه بزرگ) ایمان آورنده و گرویده (بخدا و بموسى) نبودند (ناگفته نماند: وَ ما کانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ «بیشتر ایشان ایمان آورنده نبودند» در اینجا و در آنجا که پس از این بیان می‌شود اشاره بر آنست که اگر بیشتر آنان ایمان آورده بودند، عذاب بر آنها فرستاده نمی‌شد، چنان که کفّار قریش چون بیشترشان ایمان آوردند باقى ببرکت آنها از عذاب رهایى یافتند) ۶۸- و محقّقا پروردگار تو (اى محمّد صلّى اللَّه علیه و آله) هر آینه او (بر دشمنان) غالب و چیره (و بر دوستان) مهربان است

وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى ﭐلَّذِینَ ﭐسْتُضْعِفُواْ فِی ﭐلْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّهً وَنَجْعَلَهُمُ ﭐلْوَارِثِینَ ﴿۵/۲۸﴾‏ وَنُمَکِّنَ لَهُمْ فِی ﭐلْأَرْضِ وَنُرِی فِرْعَوْنَ وَهَامَانَ وَجُنُودَهُمَا مِنْهُم مَّا کَانُواْ یحْذَرُونَ ﴿۶/۲۸﴾

۵- و ما می‌خواستیم بر ایشان (بنى اسرائیل) که در زمین (مصر) ضعیف و ناتوانشان کرده بودند منّت گزاریم و نیکى کنیم، و آنها را پیشوایان (در کار دین و دنیا) قرار دهیم، و ایشان را ارث برنده (اموال و دارائیهاى فرعون و قبطیها) گردانیم ۶- و باینان در زمین (مصر و شام) تسلّط و توانایى دهیم، و بفرعون و هامان (وزیر و یاور فرعون) و لشگریانشان از جانب ایشان (بنى اسرائیل) بنمایانیم آنچه را که (از دست رفتن آن را که سلطنت و پادشاهى، قدرت و توانایى و ثروت و دارایى بسیار بود) می‌ترسیدند (حضرت سید السّاجدین «صلوات اللَّه علیه» فرموده: قسم و سوگند بخدایى که محمّد صلّى اللَّه علیه و آله را بحقّ و راستى مژده دهنده «ببهشت» و بیم کننده «از دوزخ» برانگیخت، نیکوکاران از ما اهل بیت و شیعه و پیروانشان بمنزله و پایه موسى و پیروان او هستند، و دشمنان ما و پیروان آنان بمنزله فرعون و پیروان او می‌باشند)

فَأَخَذْنَاهُ وَجُنُودَهُ فَنَبَذْنَاهُمْ فِی ﭐلْیمِّ فَـﭑنظُرْ کَیفَ کَانَ عَاقِبَهُ ﭐلظَّالِمِینَ ﴿۴۰/۲۸﴾ وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّهً یدْعُونَ إِلَى ﭐلنَّارِ وَیوْمَ ﭐلْقِیامَهِ لَا ینصَرُونَ ﴿۴۱/۲۸﴾ وَأَتْبَعْنَاهُمْ فِی هَذِهِ ﭐلدُّنْیا لَعْنَهً وَیوْمَ ﭐلْقِیامَهِ هُم مِّنَ ﭐلْمَقْبُوحِینَ ﴿۴۲/۲۸﴾

۴۰- پس فرعون و لشگریانش را گرفتیم، و آنان را در دریا (ى نیل) افکندیم، پس (اى محمّد صلّى اللَّه علیه و آله یا اى بیننده خردمند) ببین: عاقبت و پایان (کفر و نگرویدن و طغیان و سرکشى) ستمکاران (بخود و بدیگران) چگونه بود! ۴۱- و ایشان را (بسبب بهره‏مند نشدنشان از رحمت و مهربانى خودمان براى گمراهان) پیشوایانى که (مردم و پیروانشان را) بسوى آتش (دوزخ) می‌خوانند گردانیدیم، و روز رستاخیز کمک و یارى نخواهند شد ۴۲- و لعنت و دورى از رحمت را در این دنیا پیرو اینان کردیم (که همیشه نفرین دنبال سرشان باشد) و روز رستاخیز ایشان از دور شدگان از خیر و نیکویى (بهشت و نعمتهاى خداى تعالى) می‌باشند

وَلَقَدْ مَنَنَّا عَلَىٰ مُوسَىٰ وَهَارُونَ ﴿۱۱۴/۳۷﴾ وَنَجَّینَاهُمَا وَقَوْمَهُمَا مِنَ ﭐلْکَرْبِ ﭐلْعَظِیمِ ﴿۱۱۵/۳۷﴾ وَنَصَرْنَاهُمْ فَکَانُواْ هُمُ ﭐلْغَالِبِینَ ﴿۱۱۶/۳۷﴾ وَءَاتَینَاهُمَا ﭐلْکِتَابَ ﭐلْمُسْتَبِینَ ﴿۱۱۷/۳۷﴾ وَهَدَینَاهُمَا ﭐلصِّرَاطَ ﭐلْمُسْتَقِیمَ ﴿۱۱۸/۳۷﴾ وَتَرَکْنَا عَلَیهِمَا فِی ﭐلْئَاخِرِینَ ﴿۱۱۹/۳۷﴾ سَلَامٌ عَلَىٰ مُوسَىٰ وَهَارُونَ ﴿۱۲۰/۳۷﴾ إِنَّا کَذَ ٰلِکَ نَجْزِی ﭐلْمُحْسِنِینَ ﴿۱۲۱/۳۷﴾ إِنَّهُمَا مِنْ عِبَادِنَا ﭐلْمُؤْمِنِینَ ﴿۱۲۲/۳۷﴾

۱۱۴- و (پس از آن احسان و نیکى خویش را بموسى و هارون بیان کرده می‌فرماید:) محقّقا ما بموسى و (برادرش) هارون منّت نهاده و نعمت (نبوّت و پیغمبرى و جز آن را) دادیم ۱۱۵- و ایشان و قوم و کسانشان (بنى اسرائیل) را از اندوه بزرگ (اذیت و آزار بسیار سخت قبطیها) نجات و رهایى دادیم ۱۱۶- و آنان (موسى و هارون و بنى اسرائیل) را یارى کردیم بطورى که (بر فرعون و قبطیها) غالب و چیره شدند ۱۱۷- و موسى و هارون را (پس از نجات دادن اینان و بنى اسرائیل را از دشمنانشان) کتابى (توراه که احکام خداى تعالى در آن) ظاهر و هویدا (بود) دادیم ۱۱۸- و (هر دو برادر) موسى و هارون را براه راست (خیر و نیکى دنیا و آخرت) هدایت و راهنمایى کردیم ۱۱۹- و ثناء جمیل و ستودن نیکو براى آنان (موسى و هارون) در آیندگان باقى و بجا گذاشتیم ۱۲۰- (و آن ستودن نیکو اینست: از جانب خداى تعالى و فرشتگان و جنّ و انس) سلام و درود بر موسى و هارون باد ۱۲۱- همچنین جزاء و پاداشى که بموسى و هارون دادیم، نیکوکاران را جزاء و پاداش می‌دهیم ۱۲۲- البتّه موسى و هارون از بندگان مؤمن و گرویده (باوامر و نواهى) ما بودند

فَوَقَاهُ ﭐللَّهُ سَیئَاتِ مَا مَکَرُواْ وَحَاقَ بِئَالِ فِرْعَوْنَ سُوءُ ﭐلْعَذَابِ ﴿۴۵/۴۰﴾ ﭐلنَّارُ یعْرَضُونَ عَلَیهَا غُدُوّاً وَعَشِیاً وَیوْمَ تَقُومُ ﭐلسَّاعَهُ أَدْخِلُواْ ءَالَ  فِرْعَوْنَ أَشَدَّ ﭐلْعَذَابِ ﴿۴۶/۴۰﴾

۴۵- پس (چون فرعون بکشتن او امر و فرمان داد) خدا او را از بدیهاى (گرفتن و آزار رساندن و کشتن) آنچه (درباره کشتن او) مکر و چاره‏جویى نمودند حفظ کرده و نگاهداشت (یا خدا دین و عقائد او را از فتنه و فساد قبطیها حفظ نمود، بنا بر اینکه او را گرفته و کشته باشند، چنان که از حضرت صادق علیه السّلام روایت شده است) و عذاب و شکنجه بد فرعون و پیروانش را فرو گرفت (همه آنان در دریا غرق گشته و هلاک و تباه شدند. ناگفته نماند: تقدیر آیه و حاق بفرعون وبال فرعون سوء العذاب است، و چون بیان آل فرعون بى‏نیاز کننده از بیان فرعون بود از اینرو فرعون آشکارا بیان نشد) ۴۶- (پس از آن عذاب و شکنجه ایشان را در عالم برزخ «عالمى که پس از مردن میان دنیا و آخرت است» بیان کرده می‌فرماید:) فرعون و آل فرعون را در بامداد و شبانگاه (شب و روز و همیشه) بر آتش (برزخ) آشکار می‌سازند (تا روز قیامت) و روزى که قیامت بر پا شود، خداى تعالى بفرشتگان فرماید: فرعون و پیروان فرعون را در سختترین عذاب و شکنجه (در دوزخ) درآورید

فَلَمَّا ءَاسَفُونَا ﭐنتَقَمْنَا مِنْهُمْ فَأَغْرَقْنَاهُمْ أَجْمَعِینَ ﴿۵۵/۴۳﴾ فَجَعَلْنَاهُمْ سَلَفاً وَمَثَلاً لِلْئَاخِرِینَ ﴿۵۶/۴۳﴾

۵۵- پس چون ما را (بسبب تجاوز از حدّ و اندازه در معصیت و گناه) خشمگین ساختند (از رحمت و مهربانى ما بى‏بهره شدند) از ایشان انتقام گرفته و کیفر خواسته همه‏شان را غرق کرده و بزیر آب فرو بردیم ۵۶- پس آنان را (براى درآمدن در آتش دوزخ) پیشرو (کفّار و ناگرویدگان) و براى آیندگان عبرت و پند گردانیدیم

کَمْ تَرَکُواْ مِن جَنَّاتٍ وَعُیونٍ ﴿۲۵/۴۴﴾ وَزُرُوعٍ وَمَقَامٍ کَرِیمٍ ﴿۲۶/۴۴﴾ وَنَعْمَهٍ کَانُواْ فِیهَا فَاکِهِینَ ﴿۲۷/۴۴﴾ کَذَ ٰلِکَ وَأَوْرَثْنَاهَا قَوْماً ءَاخَرِینَ ﴿۲۸/۴۴﴾ فَمَا بَکَتْ عَلَیهِمُ ﭐلسَّمَاءُ وَﭐلْأَرْضُ وَمَا کَانُواْ مُنظَرِینَ ﴿۲۹/۴۴﴾ وَلَقَدْ نَجَّینَا بَنِی إِسْرَائِیلَ مِنَ ﭐلْعَذَابِ ﭐلْمُهِینِ ﴿۳۰/۴۴﴾ مِن فِرْعَوْنَ إِنَّهُ کَانَ عَالِیاً مِّنَ ﭐلْمُسْرِفِینَ ﴿۳۱/۴۴﴾ وَلَقَدِ ﭐخْتَرْنَاهُمْ عَلَىٰ عِلْمٍ عَلَى ﭐلْعَالَمِینَ ﴿۳۲/۴۴﴾ وَءَاتَینَاهُم مِّنَ ﭐلْئَایاتِ مَا فِیهِ بَلَاءٌ مُّبِینٌ ﴿۳۳/۴۴﴾

۲۵- (پس از آن حال و چگونگى غرق شدگان را بیان نموده می‌فرماید: قبطیها پس از غرقشدن) چه بسیار از باغها و چشمه‏ها را رها کردند ۲۶- و کشتزارها و جاهاى گرامى (خانه‏هاى نیکو و آراسته) ۲۷- و آسایشى که در آن شادمان و خندان بودند (همه آنها را از دست دادند) ۲۸- اینچنین بیرون کردن فرعون و قومش را از خانه‏هاشان بیرون کردیم، و آن منازل و جاهاى ایشان را بدیگران (بنى اسرائیل) میراث دادیم ۲۹- پس (چون هلاک و تباه شدند) آسمان و زمین بر آنها گریه نکرد (اشاره به اینکه آنها در نزد ما مقام و منزلتى نداشتند، بلکه ذلیل و خوار بودند و ارزشى نداشتند) و (هنگام رسیدن عذاب) ایشان را (ساعتى) مهلت ندادند ۳۰- و (پس از آن لطف و مهربانى خود را بنى اسرائیل بیان کرده می‌فرماید:) هر آینه بنى اسرائیل را از عذاب و شکنجه خوار کننده (از کشتن فرزندان و گرفتارى زنانشان) نجات و رهایى دادیم ۳۱- در حالى که آن عذاب از (جانب) فرعون بود، البتّه فرعون متکبّر و سرکش از تجاوزکنندگان (از حدّ و مرز کفر و معصیت) بود ۳۲- و ایشان (موسى و بنى اسرائیل) را دانسته (از روى علم و دانایى بشایستگیشان) بر جهانیان (مردم زمانشان) برگزیدیم ۳۳- و از آیات و نشانه‏ها (ى بر توحید و قدرت و حکمت خود) آنچه در آن نعمت (یا امتحان و آزمایش) آشکار بود بآنان دادیم

فَأَخَذْنَاهُ وَجُنُودَهُ فَنَبَذْنَاهُمْ فِی ﭐلْیمِّ وَهُوَ مُلِیمٌ ﴿۴۰/۵۱﴾

۴۰- پس ما او و لشگرهایش را (بسبب کفر و نگرویدنشان) گرفتیم، و در دریا انداختیم، در حالى که فرعون (خود را) سرزنش کننده بود

وَلَقَدْ جَاءَ ءَالَ  فِرْعَوْنَ ﭐلنُّذُرُ ﴿۴۱/۵۴﴾ کَذَّبُواْ بِئَایاتِنا کُلِّهَا فَأَخَذْنَاهُمْ أَخْذَ عَزِیزٍ مُّقْتَدِرٍ ﴿۴۲/۵۴﴾

۴۱- و (پس از آن ایمان نیاوردن فرعون و پیروانش و گرفتار شدنشان را بعذاب یادآورى نموده می‌فرماید:) هر آینه ترسانندگان (موسى و هارون از جانب خداى تعالى) نزد آل و کسان (بزرگان قوم و گروه) فرعون (که در گمراه ساختن با فرعون شریک بودند) آمدند ۴۲- فرعون و آل و کسانش (از روى دشمنى) همه آیات و نشانه‏ها (معجزه‏ها) ى (پیغمبران) ما را تکذیب کرده و دروغ دانستند، پس ما هم ایشان را گرفتیم مانند گرفتن کسى که غالب و چیره توانا است (که هیچ چیز او را عاجز و ناتوان نگرداند)

وَجَاءَ فِرْعَوْنُ وَمَن قَبْلَهُ وَﭐلْمُؤْتَفِکَاتُ بِـﭑلْخَاطِئَهِ ﴿۹/۶۹﴾ فَعَصَوْاْ رَسُولَ رَبِّهِمْ فَأَخَذَهُمْ أَخْذَهً رَّابِیهً ﴿۱۰/۶۹﴾

۹- و فرعون و کسانى (کفّار و ناگرویدگانى) که پیش از او بودند، و اهل و کسان دیه‏هاى واژگون شده (قوم لوط) گناه (کار زشت) کردند ۱۰- پس رسول و فرستاده پروردگارشان (حضرت موسى و حضرت لوط «على نبینا و آله و علیهما السّلام») را معصیت کرده و فرمان نبردند، پس خداى تعالى ایشان را (بعذاب و شکنجه) گرفتار نمود گرفتارى سخت

إِنَّا أَرْسَلْنَا إِلَیکُمْ رَسُولاً شَاهِداً عَلَیکُمْ کَمَا أَرْسَلْنَا إِلَىٰ فِرْعَوْنَ رَسُولاً ﴿۱۵/۷۳﴾ فَعَصَىٰ فِرْعَوْنُ ﭐلرَّسُولَ فَأَخَذْنَاهُ أَخْذاً وَبِیلاً ﴿۱۶/۷۳﴾

۱۵- (پس از آن مشرکین را که پیغمبر اکرم را تکذیب کرده و دروغگو پنداشتند تهدید نموده و ترسانیده می‌فرماید:) البتّه ما بسوى شما رسول و پیامبرى (محمّد صلّى اللَّه علیه و آله) را فرستادیم که بر (گفتار و کردار) شما گواه است، چنان که بسوى فرعون (پادشاه مصر) رسول و پیغمبرى (موسى علیه السّلام را فرستادیم ۱۶- پس فرعون آن پیغمبر را فرمان نبرد (تکذیب نموده و دروغگو دانست) پس او را گرفتیم گرفتنى سخت (عذاب و شکنجه نمودیم عذابى سخت)

فَأَخَذَهُ ﭐللَّهُ نَکَالَ ﭐلْئَاخِرَهِ وَﭐلْأُولَىٰ ﴿۲۵/۷۹﴾ إِنَّ فِی ذَ ٰلِکَ لَعِبْرَهً لِّمَن یخْشَىٰ ﴿۲۶/۷۹﴾

۲۵- پس خدا او را (بسبب طغیان و سرکشى) بعذاب و کیفر آخرت و دنیا گرفت (در دنیا او را غرق و در آخرت بعذاب جاوید گرفتارش نمود) ۲۶- محقّقا در آن گرفتن فرعون عبرت و پند است براى کسى که (از عذاب خداى تعالى) می‌ترسد

أَلَمْ تَرَ کَیفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِعَادٍ ﴿۶/۸۹﴾ إِرَمَ ذَاتِ ﭐلْعِمَادِ ﴿۷/۸۹﴾ ﭐلَّتِی لَمْ یخْلَقْ مِثْلُهَا فِی ﭐلْبِلَادِ ﴿۸/۸۹﴾ وَثَمُودَ ﭐلَّذِینَ جَابُواْ ﭐلصَّخْرَ بِـﭑلْوَادِ ﴿۹/۸۹﴾ وَفِرْعَوْنَ ذِی ﭐلْأَوْتَادِ ﴿۱۰/۸۹﴾ ﭐلَّذِینَ طَغَوْاْ فِی ﭐلْبِلَادِ ﴿۱۱/۸۹﴾ فَأَکْثَرُواْ فِیهَا ﭐلْفَسَادَ ﴿۱۲/۸۹﴾ فَصَبَّ عَلَیهِمْ رَبُّکَ سَوْطَ عَذَابٍ ﴿۱۳/۸۹﴾

۶- (پس از آن بعذاب و شکنجه نمودن خود و بامّتهاى گذشته استشهاد نموده و آن را گواه آورده می‌فرماید: اى محمّد صلّى اللَّه علیه و آله) آیا ندیده (ندانسته) اى (حتما دانسته‏اى) پروردگارت با قوم عاد (فرزندان عاد ابن عوص ابن ارم ابن سام ابن نوح یعنى قوم هود) چه کرد؟! ۷- آن قوم عاد که ایشان را ارم می‌نامند (چون از فرزندان ارم ابن سام ابن نوح بودند، یا آن قوم عاد که در ارم که آن را اسکندریه نیز می‌گویند بودند) داراى ساختمانهاى بلند بودند ۸- آن قوم عاد که (در قوّت و نیرومندى، یا آن ساختمانهایى که در عظمت و بزرگى) مانند آن در شهرها آفریده نشده بود (و با این حال و چگونگى خداى تعالى آنان را بباد سرد هلاک و تباه ساخت، چنان که در سوره حاقّه «س ۶۹» بیان شد) ۹- و با قوم ثمود (قوم حضرت صالح) چه کرد؟! آن قوم ثمود که (از بسیارى قوّت و نیرو) بوادى القرى (که نزدیک مدینه طیبه از سمت شام است) سنگ سخت را می‌بریدند (و از آن خانه می‌ساختند، چنان که در سوره شعراء «س ۲۶ ى ۱۴۹» می‌فرماید: وَ تَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبالِ) ۱۰- و با فرعون که داراى میخها بود (و هر که را بر او خشم می‌نمود امر می‌کرد او را می‌خوابانیدند و دو میخ در دو دستش و دو میخ در دو پایش می‌کوفتند، و باین گونه هلاک و تباهش می‌ساختند) چه کرد؟! ۱۱- آن قوم عاد و ثمود و فرعون کسانى بودند که در شهرها (در ظلم و ستم و معاصى و گناهان) طغیان کرده و سرکشى نمودند ۱۲- پس در آن شهرها (قوم عاد در شهرهاى یمن، و قوم ثمود در شهرهاى شام، و قوم فرعون در شهرهاى مصر) فساد و تباهکارى بسیار کردند ۱۳- پس (اى محمّد صلّى اللَّه علیه و آله) پروردگار تو تازیانه عذاب و شکنجه را بر ایشان ریخت (گفته‏اند: چون نزد عرب زدن با تازیانه سختترین عذاب و شکنجه بوده از اینرو کلمه سوط و تازیانه بیان نموده، و اینکه فرمود: پروردگار تو تازیانه عذاب را بر اینان ریخت براى آنست که دانسته شود عذاب بر آنان بسیار و پى در پى بوده)

ایذاء موسی توسط بنی اسرائیل


وَإِذْ قَالَ مُوسَىٰ لِقَوْمِهِ یا قَوْمِ لِمَ تُؤْذُونَنِی وَقَد تَّعْلَمُونَ أَنِّی رَسُولُ ﭐللَّهِ إِلَیکُمْ فَلَمَّا زَاغُواْ أَزَاغَ ﭐللَّهُ قُلُوبَهُمْ وَﭐللَّهُ لَا یهْدِی ﭐلْقَوْمَ ﭐلْفَاسِقِینَ ﴿۵/۶۱﴾‏

۵- و (پس از آن پیغمبر اکرم را تسلیت داده و خورسند نموده بشکایت و گله موسى از آزار رساندن قومش باو، و بمخالفت و ناسازگارى قوم عیسى بآن حضرت، می‌فرماید: اى محمّد صلّى اللَّه علیه و آله) یاد آور هنگامى را که موسى بقوم خود (بنى اسرائیل) گفت: اى قوم و گروه من چرا مرا آزار می‌دهید؟ در حالى که (بوسیله معجزات) می‌دانید محقّقا من فرستاده خدایم بسوى شما، پس (باید درباره من نیکویى کنید، و) چون (نیکویى نکردند، بلکه) از راه حقّ برگشتند خدا هم دلهاشان را از راه حقّ برگردانید (توفیق را از ایشان بازداشته آنان را بخودشان واگذاشت) و خدا گروهى را که از راه حقّ بیرون رفته‏اند (معصیت و نافرمانى کرده‏اند براه بهشت) هدایت و رهبرى نمی‌کند

تقاضای بت از موسی پس از نیل


وَجَاوَزْنَا بِبَنِی إِسْرَائِیلَ ﭐلْبَحْرَ فَأَتَوْاْ عَلَىٰ قَوْمٍ یعْکُفُونَ عَلَىٰ أَصْنَامٍ لَّهُمْ قَالُواْ یا مُوسَى ﭐجْعَل لَّنَا إِلَـٰهاً کَمَا لَهُمْ ءَالِهَهٌ قَالَ إِنَّکُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ ﴿۱۳۸/۷﴾ إِنَّ هَـٰؤُلاَءِ مُتَبَّرٌ مَّا هُمْ فِیهِ وَبَاطِلٌ مَّا کَانُواْ یعْمَلُونَ ﴿۱۳۹/۷﴾ قَالَ أَغَیرَ ﭐللَّهِ أَبْغِیکُمْ إِلَـٰهاً وَهُوَ فَضَّلَکُمْ عَلَى ﭐلْعَالَمِینَ ﴿۱۴۰/۷﴾ وَإِذْ أَنجَینَاکُم مِّنْ ءَالِ فِرْعَوْنَ یسُومُونَکُمْ سُوَءَ ﭐلْعَذَابِ یقَتِّلُونَ أَبْنَاءَکُمْ وَیسْتَحْیونَ نِسَاءَکُمْ وَفِی ذَ ٰلِکم بَلاَءٌ مِّن رَّبِّکُمْ عَظِیمٌ ﴿۱۴۱/۷﴾

۱۳۸- و (پس از آن نعمتهاى خود را بر بنى اسرائیل و کفران و ناسپاسى ایشان را بیان کرده می‌فرماید:) بنى اسرائیل را از دریا گذراندیم، پس گذشتند بگروهى که نزد بتهاشان ماندگار می‌بودند، گفتند: اى موسى براى ما هم خدایانى قرار ده (آنها را بپرستیم) چنان که اینان را خدایانى است، موسى گفت: راستى شما گروهى نادان هستید ۱۳۹- همانا این گروه بت پرستان هلاک و تباه شده آنچه (دین و آئینى) را که در آنند، و باطل و نادرست است آنچه (عبادت و پرستشى) را که بجا می‌آورند ۱۴۰- موسى گفت: آیا جز خدا معبود و پرستیده شده‏اى براى شما بخواهم در حالى که خدا شما را بر جهانیان (مردم زمان خودتان) برترى داده (شما را از آزار فرعون و کسانش رهانیده، و وارث و مالک زمینها و شهرها و دارائیهاى آنان گردانیده) است ۱۴۱- و یاد آورید هنگامى را که شما را از (ستم) کسان فرعون نجات دادیم، شما را ببدترین عذاب و شکنجه آزار می‌نمودند، فرزندانتان را می‌کشتند، و زنان (دختران) شما را (براى کنیزى) زنده می‌گذاشتند، و در آن نجات دادنتان (از عذاب و شکنجه) نعمت بزرگى بود از جانب پروردگارتان (که بشما رو آورد)

بینات موسی


وَلَقَدْ جَاءَکُم مُّوسَىٰ بِـﭑلْبَینَاتِ ثُمَّ ﭐتَّخَذْتُمُ ﭐلْعِجْلَ مِن بَعْدِهِ وَأَنتُمْ ظَالِمُونَ ﴿۹۲/۲﴾

۹۲- (پس از آن از کم بینایى ایشان در دین و ضعف و سستیشان در ایمان حکایت نموده می‌فرماید: (و محقّق است که موسى علیه السّلام براى اثبات توحید و نبوّت خود) نشانه‏هاى روشن (معجزات آشکار که دلیل بر راستگویى او بود) براى شما آورد و شما پس از (رفتن) او (بکوه طور) گوساله را (که از طلا ساخته شده بود) فراگرفتید (آن را خداى خود دانسته و پرستش نمودید) در حالى که شما (بر اثر پرستش آن بخود) ستمکارانید (زیرا عبادت و پرستش براى جز خدا سزاوار نیست، یا شما گروهى هستید که ظلم و ستم عادت و روشتان است)

وَلَقَدْ ءَاتَینَا مُوسَىٰ تِسْعَ ءَایاتٍ بَینَاتٍ فَـﭑسْأَلْ بَنِی إِسْرَائِیلَ إِذْ جَاءَهُمْ فَقَالَ لَهُ فِرْعَونُ إِنِّی لَأَظُنُّکَ یا مُوسَىٰ مَسْحُوراً ﴿۱۰۱/۱۷﴾

۱۰۱- و (پس از آن براى تسلیت دادن و خورسند نمودن پیغمبر اکرم به اینکه معجزه آوردن براى دشمنان با حقّ و راستى و درستى سودى ندارد معجزات حضرت موسى و ایمان نیاوردن دشمنان او را یادآورى نموده می‌فرماید:) هر آینه ما نه آیه و نشانه (معجزه) آشکار بموسى دادیم (گفته‏اند: نه آیه جراد، قمل، ضفادع، دم، طوفان، بحر، حجر، عصا و ید بیضاء بوده چنان که «در س ۷ ى ۱۳۳» فرموده: فَأَرْسَلْنا عَلَیهِمُ الطُّوفانَ وَ الْجَرادَ وَ الْقُمَّلَ وَ الضَّفادِعَ وَ الدَّمَ، و «در س ۷ ى ۱۱۷» وَ أَوْحَینا إِلى‏ مُوسى‏ أَنْ أَلْقِ عَصاکَ فَإِذا هِی تَلْقَفُ ما یأْفِکُونَ، و «در س ۷ ى ۱۰۸ وَ نَزَعَ یدَهُ فَإِذا هِی بَیضاءُ لِلنَّاظِرِینَ، و در س ۲۶ ى ۶۳» فَأَوْحَینا إِلى‏ مُوسى‏ أَنِ اضْرِبْ بِعَصاکَ الْبَحْرَ فَانْفَلَقَ، و «در س ۲ ى ۶۰» فَقُلْنَا اضْرِبْ بِعَصاکَ الْحَجَرَ فَانْفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتا عَشْرَهَ عَیناً، و برخى از مفسرین طمسه را بجاى یکى از نه آیه آورده‏اند، و شیخ ابو على طبرسى «علیه الرحمه» در تفسیر مجمع البیان فرموده: معنى طمسه دعاء موسى و آمین گفتن هارون است. ناگفته نماند: معنى طمس محو و نابود شدن چیزى است، نه دعاء و آمین گفتن، ولى چون طمس و زوال اموال قبطیان بدعاء و آمین موسى و هارون شده چنان که در سوره دهم آیه هشتاد و هشتم است: رَبَّنَا اطْمِسْ عَلى‏ أَمْوالِهِمْ طمس بدعاء و آمین تفسیر گردیده، و نیز ناگفته نماند: بیان نه آیه دلالت ندارد که بجز آن آیات آیه دیگرى براى موسى نیامده باشد، زیرا علماء علم اصول فقه بیان کرده‏اند: تخصیص عددى بذکر و بیان، دلالت بر نفى زائد نمی‌کند، چنان که در قرآن کریم آیات دیگر مانند گرفتار شدن فرعونیان بخشکسالى بیان شده است) پس بموسى گفتیم: بنى اسرائیل را (از فرعون) درخواست کن و بخواه (تا ایشان را نزد تو فرستد، و این سخن را باو گفتیم) هنگامى که نزد آنان آمد (یا اى محمّد صلّى اللَّه علیه و آله از علماء و دانشمندان بنى اسرائیل از این نه آیه که ما براى تو بیان کردیم بپرس تا راستى گفتارت را تصدیق نمایند، و مشرکین هم که از کتابهاى آسمانى آگاه نیستند باور کنند) پس فرعون باو گفت: اى موسى هر آینه من ترا جادو شده می‌پندارم (که عقل و خرد را از دست داده‏اى، یا ترا علم سحر و جادو یاد داده‏اند که اینگونه کارهاى شگفت آور آشکار می‌سازى)

انتخاب ۷۰ نفر برای میقات و درخواست رؤیت آنان


وَﭐخْتَارَ مُوسَىٰ قَوْمَهُ سَبْعِینَ رَجُلاً لِّمِیقَاتِنَا فَلَمَّا أَخَذَتْهُمُ ﭐلرَّجْفَهُ قَالَ رَبِّ لَوْ شِئْتَ أَهْلَکْتَهُم مِّن قَبْلُ وَإِیای أَتُهْلِکُنَا بِمَا فَعَلَ ﭐلسُّفَهَاءُ مِنَّا إِنْ هِی إِلَّا فِتْنَتُکَ تُضِلُّ بِهَا مَن تَشَاءُ وَتَهْدِی مَن تَشَاءُ أَنتَ وَلِینَا فَـﭑغْفِرْ لَنَا وَﭐرْحَمْنَا وَأَنتَ خَیرُ ﭐلْغَافِرِینَ ﴿۱۵۵/۷﴾‏

۱۵۵- و موسى هفتاد مرد از قوم خود را براى وعده‏گاه ما (که در آنجا توراه را باو دادیم) برگزید (و همراه خود آورد تا نزد بنى اسرائیل گواه باشند که خداى تعالى با او سخن می‌گوید) پس چون (بوعده‏گاه آمدند و سخن خداوند متعال را شنیدند و دیدن او را از موسى خواستند) لرزه در اندام ایشان افتاد (و همه آنها جز موسى که بیهوش شد هلاک شدند) موسى گفت: پروردگارا اگر می‌خواستى ایشان و مرا پیش از این هلاک و تباه می‌نمودى (اکنون ببنى اسرائیل چه بگویم) آیا ما را بآنچه سبک مغزان و کم خردان ما کرده‏اند هلاک می‌کنى (ما را بکردار آنان هلاک مکن) آن لرزه در اندام جز امتحان و آزمایش نمودن تو (ما را) چیز دیگرى نیست، بآن امتحان گمراه (هلاک) می‌کنى هر که را بخواهى (شایسته نباشد) و راهنمایى مى‏نمایى (نجات و رهایى می‌دهى) هر که را بخواهى (سزاوار باشد) تویى کارساز و یاور ما، پس ما را بیامرز و بر ما رحم کن که تو بهترین آمرزندگا (ن گناها) نى

وَإِذْ قُلْتُمْ یا مُوسَىٰ لَن نُّؤْمِنَ لَکَ حَتَّىٰ نَرَى ﭐللَّهَ جَهْرَهً فَأَخَذَتْکُمُ ﭐلصَّاعِقَهُ وَأَنتُمْ تَنظُرُونَ ﴿۵۵/۲﴾ ثُمَّ بَعَثْنَاکُم مِّن بَعْدِ مَوْتِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ ﴿۵۶/۲﴾

۵۵- و (یاد آورید) هنگامى که گفتید (هفتاد نفر که موسى علیه السّلام از قومش برگزید و با خود بطور برد گفتند): اى موسى هرگز بتو (که مى‏گویى: پیغمبرم و توراه کتاب خدا است و خدا با من سخن می‌گوید) ایمان نمی‌آوریم تا (وقتى که) خدا را آشکارا ببینیم، پس (بسبب این درخواست نادرست و گناه بزرگ) صاعقه و آتش سوزانى که با صداى هولناک از آسمان فرود آمد شما را فراگرفت (و تباه ساخت) و شما (بآن صاعقه) می‌نگریستید ۵۶- باز شما را پس از مردنتان برانگیخته زنده نمودیم تا (خدا را بر نعمت حیاه و زندگى که بوسیله آن سعادت و نیکبختى بدست می‌آورید) سپاس گزارید

أَمْ تُرِیدُونَ أَن تَسْأَلُواْ رَسُولَکُمْ کَمَا سُئِلَ مُوسَىٰ مِن قَبْلُ وَمَن یتَبَدَّلِ ﭐلْکُفْرَ بِـﭑلْإِیمَانِ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاءَ ﭐلسَّبِیلِ ﴿۱۰۸/۲﴾

۱۰۸- (و چون یهود برسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله گفتند: براى ما از آسمان کتاب و نوشته‏اى فرود آور که آن را بخوانیم و جویهاى فراخ روان گردان تا ترا تصدیق و پیروى نمائیم، خداى تعالى این آیه فرستاد:) آیا می‌خواهید از پیغمبر خود (بى‏فکر و اندیشه آیات و معجزاتى را) درخواست نمائید؟! چنان که پیش از این از موسى درخواست شد (پیشینیانتان از او خواستند که خدا را آشکار بایشان بنمایاند، و پیداست که این گونه خواسته‏ها از روى لجاجت و ستیزگى و عناد و دشمنى و ایمان نیاوردن است، نه براى اثبات حق) و کسى که کفر و نگرویدن را بجاى ایمان و گرویدن (بآن حضرت) فراگیرد (برگزیند) بى‏شکّ از راه راست (راه سعادت و نیکبختى دنیا و آخرت) بیرون رفته

یسْأَلُکَ أَهْلُ ﭐلْکِتَابِ أَن تُنَزِّلَ عَلَیهِمْ کِتَاباً مِّنَ ﭐلسَّمَاءِ فَقَدْ سَأَلُواْ مُوسَىٰ أَکْبَرَ مِن ذَ ٰلِکَ فَقَالُواْ أَرِنَا ﭐللَّهَ جَهْرَهً فَأَخَذَتْهُمُ ﭐلصَّاعِقَهُ بِظُلْمِهِمْ ثُمَّ ﭐتَّخَذُواْ ﭐلْعِجْلَ مِن بَعْدِ مَا جَاءَتْهُمُ ﭐلْبَینَاتُ فَعَفَوْنَا عَن ذَ ٰلِکَ وَءَاتَینَا مُوسَىٰ سُلْطَاناً مُّبِیناً ﴿۱۵۳/۴﴾

۱۵۳- (پس از آن باز یهود را بر اثر سؤال و درخواست بیجا از پیغمبر) اکرم نکوهش نموده می‌فرماید: اى پیغمبر) کتابداران (یهود) از تو می‌خواهند کتابى (که همه آیات آن جمع شده و گرد آمده یک جا) از آسمان برایشان فرود آورى (گفته‏اند: این آیه هنگامى فرود آمد که یهود گفتند: اى محمّد (صلّى اللَّه علیه و آله) اگر تو پیغمبرى از آسمان کتابى یک جا بیاور چنان که موسى توراه را یک جا آورد، و گفته‏اند: اگر سؤال آنان براى هدایت شدن و راه یافتن بسوى حقّ بود خداى تعالى درخواستشان را روا می‌ساخت، لیکن روا نساخت براى اینکه قصدشان دشمنى و آزار رساندن بود) محقّقا (طبع و خوى ایشان دشمنى و آزار رساندن است، و اینان فرزندان همان پدرانى هستند که) از موسى بزرگتر از آن (درخواست از تو) را درخواست نمودند که گفتند: خدا را آشکار بما نشان ده پس صاعقه و آتش سوزانى که با صداى هولناک از آسمان فرود آمد آنان را بسبب ظلم و ستمشان (بر خود، و درخواست نادرست و گناه بزرگشان) فرو گرفت، آن گاه پس از آنکه دلیلهاى روشن برایشان آمده بود (معجزات حضرت موسى را دیدند) گوساله را (بخدایى و پرستش) برگزیدند، و ما (پس از توبه و بازگشت آنان) از گناهشان گذشتیم، و بموسى تسلّط و توانایى (حجّت و دلیل) آشکار دادیم (تا بر دشمنانش غالب و چیره گشته دینش را آشکار سازد)

میعاد چهل روزه موسی


وَوَاعَدْنَا مُوسَىٰ ثَلَاثِینَ لَیلَهً وَأَتْمَمْنَاهَا بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِیقَاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِینَ لَیلَهً وَقَالَ مُوسَىٰ لِأَخِیهِ هَارُونَ ﭐخْلُفْنِی فِی قَوْمِی وَأَصْلِحْ وَلَا تَتَّبِعْ سَبِیلَ ﭐلْمُفْسِدِینَ ﴿۱۴۲/۷﴾

۱۴۲- و (گفته‏اند: هنگامى که حضرت موسى علیه السّلام) در مصر بود ببنى اسرائیل گفت: اگر خداى تعالى دشمن شما فرعون را هلاک و تباه گرداند از جانب او کتابى بیاورم که آنچه را باید بجا آورید و آنچه را باید ترک نموده و رها سازید در آن بیان نماید، پس چون فرعون هلاک گردید موسى از خداوند سبحان آن کتاب را درخواست نمود، خداى تعالى کیفیت و چگونگى فرستادن توراه را بیان کرده می‌فرماید:) موسى را سى شب (و روز: ماه ذى القعده را) وعده دادیم (که توراه را بر او بفرستیم) و آن را بده (شبانه روز دیگر از ذى الحجه) تمام و کامل نمودیم، پس وقت و هنگامى را که پروردگارش تعیین نموده بچهل شب (و روز) کامل گشت (گفته‏اند: چون حساب و شمارش ماههاى عرب بدیدن هلال است و آن در شب دیده می‌شود از اینرو تاریخ را بشب مقید نمود، و براى اینکه توراه در ده روز اول ذى الحجّه فرود آمده آن را بر ذى القعده مزیت و برترى داده است، و گفته‏اند: اینکه فرموده موسى را سى شب وعده دادیم و آن را بده کامل گردانیدیم براى آنست که اگر می‌فرمود: چهل شب وعده دادیم دانسته نمی‌شد که ابتداء و آغاز آن اوّل ماه و روزها متوالى و پى در پى بوده است) و (هنگامى که) موسى (میخواست بوعده‏گاه پروردگارش برود) ببرادرش هارون گفت: تو در قوم و گروه من (بنى اسرائیل) خلیفه و جانشینم باش، و (کارهاى دین و دنیایشان را) اصلاح و نیک و پسندیده نما، و راه تباهکاران را پیروى مکن (ستمکاران بخود و دیگران را کمک و یارى منما، و از این جمله اصلاح و نیکى قومش را خواسته و اگرچه مخاطب برادرش را قرار داده و با او گفته، و اینکه موسى (علیه السّلام) هارون را خلیفه خود گردانید با اینکه هارون هم پیغمبر فرستاده شده بود، براى آنست که ریاست و پیشوایى براى موسى بوده و هارون پیرو او، و در آیه دلالت است بر اینکه امامت و پیشوایى از نبوّت و پیغمبرى جدا است، زیرا اگر هارون از جهت نبىّ و پیغمبر بودنش می‌توانست بکار امّت رسیدگى نماید احتیاج و نیازى نبود که موسى او را خلیفه خود گرداند)

وَإِذْ وَاعَدْنَا مُوسَىٰ أَرْبَعِینَ لَیلَهً ثُمَّ ﭐتَّخَذْتُمُ ﭐلْعِجْلَ مِن بَعْدِهِ وَأَنتُمْ ظَالِمُونَ ﴿۵۱/۲﴾

۵۱- و (یاد آورید) هنگامى که (فرعون و پیروانش را تباه ساختیم و شما بمصر بازگشتید و براى فرستادن توراه) با موسى چهل شب (و روز که آن یک ماه ذو القعده و ده روز ذو الحجه بود) وعده نهادیم (و چون موسى بکوه طور رفت و هارون را خلیفه و جانشین خود قرار داد و چهل شبانه روز در آنجا ماند و توراه را باو دادیم) شما پس از رفتن او گوساله را (بخدایى) فراگرفتید در حالى که ستمکار بودید (بخود زیان رساندید، چون بسبب این کار زشت سزاوار کیفر گشتید)

یا بَنِی إِسْرَائِیلَ قَدْ أَنجَینَاکُم مِّنْ عَدُوِّکُمْ وَوَاعَدْنَاکُمْ جَانِبَ ﭐلطُّورِ ﭐلْأَیمَنَ وَنَزَّلْنَا عَلَیکُمُ ﭐلْمَنَّ وَﭐلسَّلْوَىٰ ﴿۸۰/۲۰﴾

۸۰- و (پس از آن برخى از نعمتهاى خود را بر بنى اسرائیل بیان کرده می‌فرماید: پس از نجات دادن بنى اسرائیل را از ظلم و ستم فرعون و غرق شدن او در رود نیل گفتیم:) اى فرزندان یعقوب، ما شما را (پدرانتان را اگر خطاب ببنى اسرائیل زمان خاتم الأنبیاء صلّى اللَّه علیه و آله باشد) از دشمنانتان (فرعون و قوم او) نجات و رهایى دادیم، و (پیغمبر) شما را بجانب راست کوه طور (براى فرو فرستادن توراه) وعده دادیم، و (در تیه یعنى همان صحراء و دشتى که در آن گمراه و سرگردان گشتید) ترانگبین و سمانى (مرغى است از کبوتر کوچکتر) براى شما فرو فرستادیم

وَمَا أَعْجَلَکَ عَن قَوْمِکَ یا مُوسَىٰ ﴿۸۳/۲۰﴾ قَالَ هُمْ أُوْلَاءِ عَلَىٰ أَثَرِی وَعَجِلْتُ إِلَیکَ رَبِّ لِتَرْضَىٰ ﴿۸۴/۲۰﴾ قَالَ فَإِنَّا قَدْ فَتَنَّا قَوْمَکَ مِن بَعْدِکَ وَأَضَلَّهُمُ ﭐلسَّامِرِی ﴿۸۵/۲۰﴾

۸۳- و (گفته‏اند: بنى اسرائیل از موسى خواستند که براى ایشان دین و آئینى بیاورد تا بآن عمل نمایند، موسى آن را از خداى تعالى خواست، خداى تعالى بموسى وحى نمود که با نیکان بنى اسرائیل بکوه طور بیائید تا کتابى را که همه احکام دین و آئینت در آن است بتو عطاء نمایم، پس موسى نزد قومش آمده هفتاد مرد از نیکان ایشان را برگزید، و هارون را در میان آنان جانشین خود گردانید، و با کسانى که با او بودند رفت تا نزدیک کوه طور رسیدند، موسى در رفتن بالاى کوه شتاب کرده از آنها پیشى گرفت و بایشان گفت: در پى من بیائید، از اینرو خداى تعالى باو فرمود:) چه چیز تو را (در بالا آمدن بکوه) از قوم و همراهانت بشتاب آورد اى موسى؟ (بایستى شتاب نکنى و پیشى نگیرى که پیشى گرفتن سبب فخر و سرافرازى و بخود نازیدن است) ۸۴- موسى گفت: ایشان گروهى‏اند که در پى من می‌آیند، و (شتاب من در آمدن بالاى کوه از روى فخر و سرفرازى نمودن بر آنان نبود، بلکه) بسوى تو شتافتم، پروردگارا، براى اینکه (از من) راضى و خوشنود شوى (چون شتافتن در انجام امر و فرمان سبب خوشنودى امر و فرمانده است) ۸۵- (پس از آن) خداى تعالى (او را از آزمایش نمودن بنى اسرائیل پس از بیرون رفتن موسى از میان ایشان آگاه ساخته) فرمود: هر آینه ما قوم و پیروانت را پس از (بیرون رفتن) تو (از میان آنان) امتحان کرده و آزمودیم، و سامرىّ (یکى از منافقین و مردم دو روى در بنى اسرائیل بحیله و نیرنگ خود) ایشان را گمراه گردانید

درخواست رؤیت موسی در میعاد


َلَمَّا جَاءَ مُوسَىٰ لِمِیقَاتِنَا وَکَلَّمَهُ رَبُّهُ قَالَ رَبِّ أَرِنِی أَنظُرْ إِلَیکَ قَالَ لَن تَرَانِی وَلَـکِنِ ﭐنظُرْ إِلَى ﭐلْجَبَلِ فَإِنِ ﭐسْتَقَرَّ مَکَانَهُ فَسَوْفَ تَرَانِی فَلَمَّا تَجَلَّىٰ رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَکّاً وَخَرَّ موسَىٰ صَعِقاً فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ سُبْحَانَکَ تُبْتُ إِلَیکَ وَأَنَاْ أَوَّلُ ﭐلْمُؤْمِنِینَ ﴿۱۴۳/۷﴾‏ قَالَ یا مُوسَىٰ إِنِّی ﭐصْطَفَیتُکَ عَلَى ﭐلنَّاسِ بِرِسَالَاتِی وَبِکَلَامِی فَخُذْ مَا ءَاتَیتُکَ وَکُن مِّنَ ﭐلشَّاکِرِینَ ﴿۱۴۴/۷﴾

۱۴۳- و چون موسى (براى فرود آمدن توراه) بوعده‏گاه ما آمد و پروردگارش (بى آنکه ملک و فرشته‏اى واسطه باشد) با او سخن گفت، موسى (با اینکه می‌دانست خداى تعالى جسم نیست تا بچشم دیده شود بنا بر درخواست قومش که گفتند: یا مُوسى‏ لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتَّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَهً س ۲ ى ۵۵) گفت: پروردگارا خود را بمن بنما تا بسویت بنگرم، خداى تعالى فرمود: هرگز (نه در دنیا و نه در آخرت) مرا (بچشم) نخواهى دید لیکن بسوى این کوه (که بر آن هستى و آن بزرگترین کوه‏هاى مدین «نام ده حضرت شعیب (علیه السّلام) بوده و آن را کوه زبیر می‌گفتند) نگاه کن پس اگر کوه (هنگامى که ما امر می‌کنیم از هم بپاشد) ثابت و پا برجا ماند تو هم بزودى مرا خواهى دید (پس چون لازمه از هم پاشیدن کوه و بر جا ماندن آن اجتماع ضدین «گرد آمدن دو چیز مختلف در یک جا» است و آن محال باشد و نمیشود، دیدن من هم محال است) پس چون امر و فرمان پروردگارش بر کوه آشکار شد آن را از هم پاشید، و موسى (از ترس) بیهوش برو در افتاد، چون بهوش آمد گفت ترا از هر چه لائق و سزاوارت نیست منزّه و پاک می‌دانم و (از پیشى گرفتن در این درخواست) بسوى تو توبه و بازگشت می‌نمایم، و من نخستین گروندگانم (به اینکه کسى ترا نمیتواند دید) ۱۴۴- (پس از آن) خداى تعالى فرمود: اى موسى من ترا به پیغامها و سخن گفتن خود (با تو بدون واسطه) بر مردم (بنى اسرائیل) برگزیدم (برترى دادم) پس آنچه (توراه را که) بتو دادم بگیر (از امر و نهى آن پیروى کن) و (بر این نعمت) از سپاسگزاران باش

اعطاء الواح در میعاد


وَکَتَبْنَا لَهُ فِی ﭐلْأَلْوَاحِ مِن کُلِّ شَیءٍ مَّوْعِظَهً وَتَفْصِیلاً لِّکُلِّ شَیءٍ فَخُذْهَا بِقُوَّهٍ وَأْمُرْ قَوْمَکَ یأْخُذُواْ بِأَحْسَنِهَا سَأُرِیکُمْ دَارَ ﭐلْفَاسِقِینَ ﴿۱۴۵/۷﴾

۱۴۵- و براى موسى در لوحها و صفحه‏ها (ى توراه که گفته‏اند از چوب بوده) از هر چیز موعظه و پند و براى هر چیز (از احکام دین) تفصیل و بیان نوشتیم (امر کردیم نوشته شود) پس (گفتیم: اى موسى) آنها را با قوّت و توانایى (نه از روى ضعف و سستى) فراگیر، و قوم خود را امر کن که بهترین آنها (واجبات و مستحبّات، یا عفو و شکیبایى در برابر ظلم و ستم دیگرى) را فراگیرند که بزودى (اى بنى اسرائیل) سراى تبه کاران (فرعون و کسانش) را بشما نشان دهم (که چگونه بسبب معصیت و نافرمانى ویران گشته است)

گوساله سامری


وَإِذْ وَاعَدْنَا مُوسَىٰ أَرْبَعِینَ لَیلَهً ثُمَّ ﭐتَّخَذْتُمُ ﭐلْعِجْلَ مِن بَعْدِهِ وَأَنتُمْ ظَالِمُونَ ﴿۵۱/۲﴾

۵۱- و (یاد آورید) هنگامى که (فرعون و پیروانش را تباه ساختیم و شما بمصر بازگشتید و براى فرستادن توراه) با موسى چهل شب (و روز که آن یک ماه ذو القعده و ده روز ذو الحجه بود) وعده نهادیم (و چون موسى بکوه طور رفت و هارون را خلیفه و جانشین خود قرار داد و چهل شبانه روز در آنجا ماند و توراه را باو دادیم) شما پس از رفتن او گوساله را (بخدایى) فراگرفتید در حالى که ستمکار بودید (بخود زیان رساندید، چون بسبب این کار زشت سزاوار کیفر گشتید)

وَلَقَدْ جَاءَکُم مُّوسَىٰ بِـﭑلْبَینَاتِ ثُمَّ ﭐتَّخَذْتُمُ ﭐلْعِجْلَ مِن بَعْدِهِ وَأَنتُمْ ظَالِمُونَ ﴿۹۲/۲﴾ وَإِذْ أَخَذْنَا مِیثَاقَکُمْ وَرَفَعْنَا فَوْقَکُمُ ﭐلطُّورَ خُذُواْ مَا ءَاتَینَاکُم بِقُوَّهٍ وَﭐسْمَعُواْ قَالُواْ سَمِعْنَا وَعَصَینَا وَأُشْرِبُواْ فِی قُلُوبِهِمُ ﭐلْعِجْلَ بِکُفْرِهِمْ قُلْ بِئْسَمَا یأْمُرُکُمْ بِهِ إِیمَانُکُمْ إِن کُنتُمْ مُّؤْمِنِینَ ﴿۹۳/۲﴾‏

۹۲- (پس از آن از کم بینایى ایشان در دین و ضعف و سستیشان در ایمان حکایت نموده می‌فرماید: (و محقّق است که موسى علیه السّلام براى اثبات توحید و نبوّت خود) نشانه‏هاى روشن (معجزات آشکار که دلیل بر راستگویى او بود) براى شما آورد و شما پس از (رفتن) او (بکوه طور) گوساله را (که از طلا ساخته شده بود) فراگرفتید (آن را خداى خود دانسته و پرستش نمودید) در حالى که شما (بر اثر پرستش آن بخود) ستمکارانید (زیرا عبادت و پرستش براى جز خدا سزاوار نیست، یا شما گروهى هستید که ظلم و ستم عادت و روشتان است) ۹۳- و (یاد آورید) هنگامى که (موسى علیه السّلام توراه را آورد) از شما عهد و پیمان گرفتیم (بآنچه در آنست رفتار کنید) و (چون آن را نپذیرفتید) کوه طور را بر فراز سرتان افراشتیم و گفتیم: با جدّ و کوشش فراگیرید آنچه (توراه) را که بشما دادیم، و (آنچه را حضرت موسى بشما می‌فرماید) بشنوید (بپذیرید و بآن عمل کنید، ایشان تنها بزبان، یا در آن هنگام) گفتند: (گفتارت را) شنیدیم، و (در دلها، یا پس از آن هنگام گفتند: دستورت را) فرمان نبردیم، و بسبب کفر و نگرویدن آنها (بحقّ، دوستى) گوساله در دلهاشان آمیخته شد (اى پیغمبر بیهود که پیرو همان گوساله پرستان‏اند) بگو: بد چیزى است آنچه (کفر و نگرویدن بمحمّد صلّى اللَّه علیه و آله و قرآن کریم) که ایمان و گرویدنتان (بتورات) شما را بآن امر می‌کند اگر (بتورات) ایمان داشته باشید (و پیدا است که بتورات ایمان ندارید و دروغ مى‏گویید، زیرا توراه امر می‌کنید که پیغمبران را نکشید و آنان را بدروغ نسبت ندهید و بمحمّد صلّى اللَّه علیه و آله و قرآن ایمان آورید، و شما بخلاف آن رفتار نمودید)

وَﭐتَّخَذَ قَوْمُ مُوسَىٰ مِن بَعْدِهِ مِنْ حُلِیهِمْ عِجْلاً جَسَداً لَّهُ خُوَارٌ أَلَمْ یرَوْاْ أَنَّهُ لَا یکَلِّمُهُمْ وَلَا یهْدِیهِمْ سَبِیلاً ﭐتَّخَذُوهُ وَکَانُواْ ظَالِمِینَ ﴿۱۴۸/۷﴾

۱۴۸- و قوم موسى (: سامرىّ «مردى از قبیله و گروهى از بنى اسرائیل که آنان را قبیله سامره می‌گفتند» و کسانى که گوساله را پرستیدند) پس از (رفتن) او (بطور) از زیورها (طلا و نقره‏ها) شان گوساله و جسد و تنى (بى روح و جان) را که صداى گاو داشت فراگرفتند (ساخته و پرستیدند، پس از آن ایشان را توبیخ و سرزنش نموده می‌فرماید:) آیا ندیدند (نمیدانند) که آن گوساله (ساخته شده) با ایشان سخن نمیگوید (بآنها سودى نمیرساند و زیانى را از آنها دور نمیگرداند) و راهى را (که اگر خیر و نیکو است در آن بروند و اگر شرّ و بدى است از آن دورى گزینند) نشانشان نمیدهد؟! آن گوساله را (بخدایى) فراگرفتند در حالى که ستمکاران (بخودشان) بودند (زیرا ساخته مخلوق و آفریده شده‏اى را پرستیدند و خود را بعذاب و شکنجه گرفتار ساختند)

قَالُواْ مَا أَخْلَفْنَا مَوْعِدَکَ بِمَلْکِنَا وَلَکِنَّا حُمِّلْنَا أَوْزَاراً مِّن زِینَهِ ﭐلْقَوْمِ فَقَذَفْنَاهَا فَکَذَ ٰلِکَ أَلْقَى ﭐلسَّامِرِی ﴿۸۷/۲۰﴾‏ فَأَخْرَجَ لَهُمْ عِجْلاً جَسَداً لَهُ خُوَارٌ فَقَالُواْ هَذَا إِلَـٰهُکُمْ وَإِلَهُ مُوسَىٰ فَنَسِی ﴿۸۸/۲۰﴾ أَفَلَا یرَوْنَ أَلَّا یرْجِعُ إِلَیهِمْ قَوْلاً وَلَا یمْلِکُ لَهُمْ ضَرّاً وَلَا نَفْعاً ﴿۸۹/۲۰﴾ وَلَقَدْ قَالَ لَهُمْ هَارُونُ مِن قَبْلُ یا قَوْمِ إِنَّمَا فُتِنتُم بِهِ وَإِنَّ رَبَّکُمُ ﭐلرَّحْمَـٰنُ فَـﭑتَّبِعُونِی وَأَطِیعُواْ أَمْرِی ﴿۹۰/۲۰﴾ قَالُواْ لَن نَّبْرَحَ عَلَیهِ عَاکِفِینَ حَتَّىٰ یرْجِعَ إِلَینَا مُوسَىٰ ﴿۹۱/۲۰﴾

۸۷- گوساله پرستان گفتند: ما وعده تو را باختیار و توانایى خودمان خلاف نکردیم و لیکن از زیور (سیم و زر) قوم و گروه فرعون (قبطیها که آن را از ایشان عاریه «چیزى که کسى بدیگرى بدهد و باز پس گیرد» گرفته بودیم، و هنگام بیرون آمدن از مصر براى اینکه ایشان از کار ما آگاه نشوند آن را بآنان باز نگردانیدیم) بار سنگین برداشته و بار کرده بودیم، پس آن را (بامر و فرمان سامرىّ در آتش) افکندیم، و همچنین سامرىّ هم (آن را در آتش) افکند ۸۸- پس (از آن خداى تعالى فساد و تباهکارى سامرىّ را بیان کرده می‌فرماید:) سامرىّ براى ایشان (بنى اسرائیل از آن سیم و زرى که در آتش افکنده بودند) گوساله و جسد و تنى را که صداى گاو داشت بیرون آورد، و (او و پیروانش) گفتند: (اى بنى اسرائیل) این گوساله خداى شما و خداى موسى است، موسى فراموش کرده (که این خداى او است که بکوه طور رفته او را بیابد) ۸۹- (پس از آن خداى تعالى آنان را توبیخ و سرزنش نموده و دلیل بر بطلان و نادرستى گفتارشان آورده می‌فرماید:) آیا گوساله پرستان نمى‏بینند (نمیدانند) که گوساله سخنى را بسوى ایشان باز نمیگرداند (پاسخ گفتارشان را نمیدهد) و براى آنان زیان و سودى را مالک و دارا نیست (نمیتواند زیانى را از آنها دور سازد یا سودى بایشان برساند) ۹۰- و (پس از آن پند دادن هارون بآنان را بیان کرده می‌فرماید:) هر آینه هارون پیش از این (پیش از بازگشت موسى) بایشان (گوساله پرستان) گفت: اى قوم من جز این نیست که شما بآن گوساله آزمایش شدید (تا هویدا گردد که در ایمان ثابت و پابرجا کیست) و البتّه پروردگارتان خداى بسیار بخشنده است (نه گوساله که نمیتواند زیانى را دور گرداند و نه سودى رساند) پس مرا (در دین حقّ و آئین درست) پیروى کنید، و (این) امر و فرمانم را اطاعت نموده و بپذیرید ۹۱- (گوساله پرستان) گفتند: (اى هارون) ما همیشه بر (پرستش) آن گوساله پایدار باشیم تا موسى (از کوه طور) بسوى ما باز گردد (آن گاه معلوم و دانسته شود که او گوساله را می‌پرستید یا نه، و خواستند هارون را بکشند، هارون از ایشان گریخت)

قَالَ بَصُرْتُ بِمَا لَمْ یبْصُرُواْ بِهِ فَقَبَضْتُ قَبْضَهً مِّنْ أَثَرِ ﭐلرَّسُولِ فَنَبَذْتُهَا وَکَذَ ٰلِکَ سَوَّلَتْ لِی نَفْسِی ﴿۹۶/۲۰﴾

۹۶- سامرىّ گفت: (هنگامى که خداى تعالى خواست فرعون و پیروانش را در دریا غرق کند) دیدم آنچه (کسى) را که (بر مادیانى سوار بود و سم مادیان او بهر چه می‌رسید آن را بجنبش می‌آورد، دانستم او جبرئیل است، و) بنى اسرائیل آن را ندیدند، پس مشتى خاک از نشانه و زیر پاى (اسب) رسول و فرستاده شده (جبرئیل) بر گرفتم، سپس آن را (نگاهداشته تا آنکه در درون گوساله ساخته شده) افکندم (و گوساله بانگ زد) و اینچنین که بیان شد نفس من (آن را) برایم بیار است (از روى هوا و خواهش نفس، نه بحکم عقل و خرد، کردم آنچه را که انجام دادم. حضرت صادق علیه السّلام فرموده: موسى خواست سامرىّ را بکشد، خداى تعالى وحى نمود: او را مکش، زیرا سامرىّ مرد سخىّ و بسیار بخشنده است)

بازگشت موسی از میعاد


ثُمَّ عَفَوْنَا عَنکُمِ مِّن بَعْدِ ذَ ٰلِکَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ ﴿۵۲/۲﴾ وَإِذْ ءَاتَینَا مُوسَى ﭐلْکِتَابَ وَﭐلْفُرْقَانَ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ ﴿۵۳/۲﴾ وَإِذْ قَالَ مُوسَىٰ لِقَوْمِهِ یا قَوْمِ إِنَّکُمْ ظَلَمْتُمْ أَنفُسَکُمْ بِـﭑتِّخَاذِکُمُ ﭐلْعِجْلَ فَتُوبُواْ إِلَىٰ بَارِئِکُمْ فَـﭑقْتُلُواْ أَنفُسَکُمْ ذَ ٰلِکُمْ خَیرٌ لَّکُمْ عِندَ بَارِئِکُمْ فَتَابَ عَلَیکُمْ إِنَّهُ  هُوَ ﭐلتَّوَّابُ ﭐلرَّحِیمُ ﴿۵۴/۲﴾

۵۲- آن گاه پس از پرستش گوساله از (گناه) شما درگذشتیم تا (خدا را بر نعمتهاى او) سپاسگزار شوید ۵۳- و (یاد آورید) هنگامى که توراه را که جدا کننده حقّ از باطل است بموسى دادیم تا شما (بآنچه در آنست) هدایت شده را یابید ۵۴- و (یاد آورید) هنگامى که موسى (از طور بازگشت و) بقوم و پیروانش (آنان که گوساله پرستیدند) گفت: اى قوم شما بفراگرفتنتان گوساله را (بخدایى) بخود زیان رساندید، پس (چاره آن و رهایى از عذاب جاوید آنست که) بسوى آفریننده خویش توبه و بازگشت نمائید و خود (یکدیگر را) بکشید (آنکه گوساله نپرستیده گوساله‏پرست را بکشد) که کشتنتان یکدیگر را (از زنده ماندن در دنیا) براى شما نزد آفریننده‏تان بهتر است (از اینکه در آخرت بعذاب جاوید گرفتار شوید) پس (خداى تعالى پیش از تباه شدن همه) توبه شما را پذیرفت، هرآینه او است بسیار توبه پذیر بى‏اندازه مهربان

وَلَمَّا سُقِطَ فِی أَیدِیهِمْ وَرَأَوْاْ أَنَّهُمْ قَدْ ضَلُّواْ قَالُواْ لَئِن لَّمْ یرْحَمْنَا رَبُّنَا وَیغْفِرْ لَنَا لَنَکُونَنَّ مِنَ ﭐلْخَاسِرِینَ ﴿۱۴۹/۷﴾‏ وَلَمَّا رَجَعَ مُوسَىٰ إِلَىٰ قَوْمِهِ غَضْبَانَ أَسِفاً قَالَ بِئْسَمَا خَلَفْتُمُونِی مِن بَعْدِی أَعَجِلْتُمْ أَمْرَ رَبِّکُمْ وَأَلْقَى ﭐلْأَلْوَاحَ وَأَخَذَ بِرَأْسِ أَخِیهِ یجُرُّهُ إِلَیهِ قَالَ ﭐبْنَ أُمَّ إِنَّ ﭐلْقَوْمَ ﭐسْتَضْعَفُونِی وَکَادُواْ یقْتُلُونَنِی فَلَا تُشْمِتْ بِی ﭐلْأَعْدَاءَ وَلَا تَجْعَلْنِی مَعَ ﭐلْقَوْمِ ﭐلظَّالِمِینَ ﴿۱۵۰/۷﴾ قَالَ رَبِّ ﭐغْفِرْ لِی وَلِأَخِی وَأَدْخِلْنَا فِی رَحْمَتِکَ وَأَنتَ أَرْحَمُ ﭐلرَّاحِمِینَ ﴿۱۵۱/۷﴾ إِنَّ ﭐلَّذِینَ ﭐتَّخَذُواْ ﭐلْعِجْلَ سَینَالُهُمْ غَضَبٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَذِلَّهٌ فِی ﭐلْحَیاهِ ﭐلدُّنْیا وَکَذَ ٰلِکَ نَجْزِی ﭐلْمُفْتَرِینَ ﴿۱۵۲/۷﴾ وَﭐلَّذِینَ عَمِلُواْ ﭐلسَّیئَاتِ ثُمَّ تَابُواْ مِن بَعْدِهَا وَءَامَنُواْ إِنَّ رَبَّکَ مِن بَعْدِهَا لَغَفُورٌ رَّحِیمٌ ﴿۱۵۳/۷﴾ وَلَمَّا سَکَتَ عَن مُّوسَى ﭐلْغَضَبُ أَخَذَ ﭐلْأَلْوَاحَ وَفِی نُسْخَتِهَا هُدًى وَرَحْمَهٌ لِّلَّذِینَ هُمْ لِرَبِّهِمْ یرْهَبُونَ ﴿۱۵۴/۷﴾

۱۴۹- و (پس از بازگشت موسى از طور بسوى ایشان) چون حیران و سرگردان و پشیمان شدند و دیدند (دانستند) که گمراه گشته‏اند (از روى ندامت و پشیمانى) گفتند: اگر پروردگارمان بما رحم و مهربانى نکند و ما را نیامرزد البتّه از زیانکاران (هلاک و تباه شدگان) هستیم ۱۵۰- و چون موسى (از طور) بسوى قومش بازگشت در حالى که (بر آنان بسبب عبادت و پرستش گوساله) خشمگین و اندوهناک بود، گفت: پس از (رفتن) من بد جانشینى گردید مرا (عمل و کار شما بد کارى بود) آیا در امر و فرمان پروردگارتان (در بازگشت من از وعده‏گاه او) عجله و شتاب نمودید، و (از بسیارى غضب و خشمى که داشت) الواح و صفحه‏ها (ى توراه) را افکند و سر برادرش (هارون) را گرفت و بسوى خود کشید (تا کیفیت و چگونگى آنچه رخ داده شده آشکار گردد) هارون (براى اینکه رأفت و مهربانى موسى را برانگیزد نام مادر را وسیله گردانیده) گفت: اى پسر مادرم مردم مرا ضعیف و ناتوان دانستند، و (از نهى و بازداشتنم آنها را پیروى نکردند، بلکه از بسیارى کوششم در نهى ایشان) نزدیک بود مرا بکشند، پس دشمنان را بمن شاد مگردان و مرا از گروه ستمکاران (گوساله پرستان) قرار مده ۱۵۱- (آن گاه خشم) موسى (فرو نشست و براى اینکه الواح توراه را پرت کرده و دانست هارون در ارشاد و راهنمایى مردم کوتاهى نکرده از راه نیاز بدرگاه پروردگار) گفت: پروردگارا من و برادرم را بیامرز و ما را در رحمت و مهربانیت (بهشت جاوید) اندر آر، و تو مهربانترین مهربانان هستى ۱۵۲- (پس از آن خداى تعالى عاقبت بدى کردار آنان را یادآورى نموده می‌فرماید:) همانا کسانى که گوساله را (بپرستش) فراگرفتند زود است که از جانب پروردگارشان غضب و خشم (عذاب و شکنجه) و ذلّت و خوارى در زندگى دنیا (امر و فرمان او به اینکه توبه و بازگشت آنها آنست که یکدیگر را بکشند) بایشان برسد، و این چنین دروغگویان (گوساله پرستان) را (که بدروغ گوساله را خدا دانستند) جزاء و سزا می‌دهیم ۱۵۳- و کسانى که بدیها (گناهان) بجا آوردند و پس از آن (پشیمان شده) توبه و بازگشت نمودند و (بخدا و پیغمبرش) ایمان آورده و گرویدند، محقّقا (اى محمّد صلّى اللَّه علیه و آله پروردگار تو پس از آن بدیها آمرزنده (گناهانشان می‌باشد، و بآنان) مهربان است ۱۵۴- و چون خشم از موسى فرو نشست الواح و صفحه‏ها (ى توراه) را (که بر زمین افکنده بود) برگرفت و در نسخه و نوشته شده آن الواح هدایت و راهنمایى (بسوى حقّ) و رحمت و مهربانى (خیر و نیکى) بود براى کسانى که از (عذاب) پروردگارشان می‌ترسند

فَرَجَعَ مُوسَىٰ إِلَىٰ قَوْمِهِ غَضْبَانَ أَسِفاً قَالَ یا قَوْمِ أَلَمْ یعِدْکُمْ رَبُّکُمْ وَعْداً حَسَناً أَفَطَالَ عَلَیکُمُ ﭐلْعَهْدُ أَمْ أَرَدتُّمْ أَن یحِلَّ عَلَیکُمْ غَضَبٌ مِّن رَّبِّکُمْ فَأَخْلَفْتُم مَّوْعِدِی ﴿۸۶/۲۰﴾ قَالُواْ مَا أَخْلَفْنَا مَوْعِدَکَ بِمَلْکِنَا وَلَکِنَّا حُمِّلْنَا أَوْزَاراً مِّن زِینَهِ ﭐلْقَوْمِ فَقَذَفْنَاهَا فَکَذَ ٰلِکَ أَلْقَى ﭐلسَّامِرِی ﴿۸۷/۲۰﴾‏ فَأَخْرَجَ لَهُمْ عِجْلاً جَسَداً لَهُ خُوَارٌ فَقَالُواْ هَذَا إِلَـٰهُکُمْ وَإِلَهُ مُوسَىٰ فَنَسِی ﴿۸۸/۲۰﴾ أَفَلَا یرَوْنَ أَلَّا یرْجِعُ إِلَیهِمْ قَوْلاً وَلَا یمْلِکُ لَهُمْ ضَرّاً وَلَا نَفْعاً ﴿۸۹/۲۰﴾ وَلَقَدْ قَالَ لَهُمْ هَارُونُ مِن قَبْلُ یا قَوْمِ إِنَّمَا فُتِنتُم بِهِ وَإِنَّ رَبَّکُمُ ﭐلرَّحْمَـٰنُ فَـﭑتَّبِعُونِی وَأَطِیعُواْ أَمْرِی ﴿۹۰/۲۰﴾ قَالُواْ لَن نَّبْرَحَ عَلَیهِ عَاکِفِینَ حَتَّىٰ یرْجِعَ إِلَینَا مُوسَىٰ ﴿۹۱/۲۰﴾ قَالَ یا هَارُونُ مَا مَنَعَکَ إِذْ رَأَیتَهُمْ ضَلُّواْ ﴿۹۲/۲۰﴾ أَلَّا تَتَّبِعَنِ أَفَعَصَیتَ أَمْرِی ﴿۹۳/۲۰﴾ قَالَ یا ﭐبْنَ أُمَّ لَا تَأْخُذْ بِلِحْیتِی وَلَا بِرَأْسِی إِنِّی خَشِیتُ أَن تَقُولَ فَرَّقْتَ بَینَ بَنِی إِسْرَائِیلَ وَلَمْ تَرْقُبْ قَوْلِی ﴿۹۴/۲۰﴾ قَالَ فَمَا خَطْبُکَ یا سَامِرِی ﴿۹۵/۲۰﴾ قَالَ بَصُرْتُ بِمَا لَمْ یبْصُرُواْ بِهِ فَقَبَضْتُ قَبْضَهً مِّنْ أَثَرِ ﭐلرَّسُولِ فَنَبَذْتُهَا وَکَذَ ٰلِکَ سَوَّلَتْ لِی نَفْسِی ﴿۹۶/۲۰﴾ قَالَ فَـﭑذْهَبْ فَإِنَّ لَکَ فِی ﭐلْحَیاهِ أَن تَقُولَ لَا مِسَاسَ وَإِنَّ لَکَ مَوْعِداً لَّنْ تُخْلَفَهُ وَﭐنظُرْ إِلَىٰ إِلَـٰهِکَ ﭐلَّذِی ظَلْتَ عَلَیهِ عَاکِفاً لَّنُحَرِّقَنَّهُ ثُمَّ لَنَنسِفَنَّهُ فِی ﭐلْیمِّ نَسْفاً ﴿۹۷/۲۰﴾

۸۶- پس موسى (پس از گرفتن توراه) بسوى قوم خود در حالى که (از رفتار آنان) خشمناک و اندوهگین بود بازگشته گفت: اى قوم و گروه من آیا پروردگارتان شما را بوعده نیکو (فرستادن توراه که وعده‏اى نیکوتر از آن نیست) وعده نداده بود؟ آیا عهد و پیمان (زمان مفارقت و جدایى من) بر شما دراز شد؟ یا خواستید غضب و خشم (عذاب و شکنجه) از جانب پروردگارتان بر شما فرود آید پس (از اینرو) وعده (با) من را (که اطاعت و پیروى از هارون بود تا آن گاه که از طور بازگردم) خلاف کردید و آن را انجام ندادید؟ ۸۷- گوساله پرستان گفتند: ما وعده تو را باختیار و توانایى خودمان خلاف نکردیم و لیکن از زیور (سیم و زر) قوم و گروه فرعون (قبطیها که آن را از ایشان عاریه «چیزى که کسى بدیگرى بدهد و باز پس گیرد» گرفته بودیم، و هنگام بیرون آمدن از مصر براى اینکه ایشان از کار ما آگاه نشوند آن را بآنان باز نگردانیدیم) بار سنگین برداشته و بار کرده بودیم، پس آن را (بامر و فرمان سامرىّ در آتش) افکندیم، و همچنین سامرىّ هم (آن را در آتش) افکند ۸۸- پس (از آن خداى تعالى فساد و تباهکارى سامرىّ را بیان کرده می‌فرماید:) سامرىّ براى ایشان (بنى اسرائیل از آن سیم و زرى که در آتش افکنده بودند) گوساله و جسد و تنى را که صداى گاو داشت بیرون آورد، و (او و پیروانش) گفتند: (اى بنى اسرائیل) این گوساله خداى شما و خداى موسى است، موسى فراموش کرده (که این خداى او است که بکوه طور رفته او را بیابد) ۸۹- (پس از آن خداى تعالى آنان را توبیخ و سرزنش نموده و دلیل بر بطلان و نادرستى گفتارشان آورده می‌فرماید:) آیا گوساله پرستان نمى‏بینند (نمیدانند) که گوساله سخنى را بسوى ایشان باز نمیگرداند (پاسخ گفتارشان را نمیدهد) و براى آنان زیان و سودى را مالک و دارا نیست (نمیتواند زیانى را از آنها دور سازد یا سودى بایشان برساند) ۹۰- و (پس از آن پند دادن هارون بآنان را بیان کرده می‌فرماید:) هر آینه هارون پیش از این (پیش از بازگشت موسى) بایشان (گوساله پرستان) گفت: اى قوم من جز این نیست که شما بآن گوساله آزمایش شدید (تا هویدا گردد که در ایمان ثابت و پابرجا کیست) و البتّه پروردگارتان خداى بسیار بخشنده است (نه گوساله که نمیتواند زیانى را دور گرداند و نه سودى رساند) پس مرا (در دین حقّ و آئین درست) پیروى کنید، و (این) امر و فرمانم را اطاعت نموده و بپذیرید ۹۱- (گوساله پرستان) گفتند: (اى هارون) ما همیشه بر (پرستش) آن گوساله پایدار باشیم تا موسى (از کوه طور) بسوى ما باز گردد (آن گاه معلوم و دانسته شود که او گوساله را می‌پرستید یا نه، و خواستند هارون را بکشند، هارون از ایشان گریخت) ۹۲- (و چون) موسى (از کوه بازگشت و خواست آنان بدانند که کار بسیار زشت و گناه بزرگى را بجا آورده‏اند، الواح و صفحه‏هاى کتاب توراه را که از کوه آورده بود از دست انداخت، و ریش هارون را گرفته پیش خود کشید، و از روى عتاب و سرزنش) گفت: اى هارون چه چیز تو را بازداشت هنگامى که دیدى ایشان را گمراه شدند ۹۳- از اینکه در پى من نیامدى (و مرا از کار آنان آگاه نساختى) آیا خلاف امر و فرمانم (که استوار بودن در دین و آئین بود) رفتار کردى؟! ۹۴- هارون (براى آنکه رأفت و مهربانى موسى را برانگیزد نام مادر را وسیله گردانیده) گفت: اى پسر مادرم ریش و (موى) سرم مگیر، البتّه ترسیدم (اگر پیش تو آیم و از ایشان جدا شوم) بگویى: می‌ان بنى اسرائیل جدایى افکندى (تو آنها را دو حزب و دو دسته نمودى) و (پاس) گفتارم (تو در میان اینان خلیفه و جانشین من باش) را نگاه نداشتى ۹۵- موسى (عذر و بهانه هارون را پذیرفته پس از آن رو بسامرىّ نموده) گفت: اى سامرىّ چه تو را بر این کار بزرگ ناپسندیده واداشت؟ ۹۶- سامرىّ گفت: (هنگامى که خداى تعالى خواست فرعون و پیروانش را در دریا غرق کند) دیدم آنچه (کسى) را که (بر مادیانى سوار بود و سم مادیان او بهر چه می‌رسید آن را بجنبش می‌آورد، دانستم او جبرئیل است، و) بنى اسرائیل آن را ندیدند، پس مشتى خاک از نشانه و زیر پاى (اسب) رسول و فرستاده شده (جبرئیل) بر گرفتم، سپس آن را (نگاهداشته تا آنکه در درون گوساله ساخته شده) افکندم (و گوساله بانگ زد) و اینچنین که بیان شد نفس من (آن را) برایم بیار است (از روى هوا و خواهش نفس، نه بحکم عقل و خرد، کردم آنچه را که انجام دادم. حضرت صادق علیه السّلام فرموده: موسى خواست سامرىّ را بکشد، خداى تعالى وحى نمود: او را مکش، زیرا سامرىّ مرد سخىّ و بسیار بخشنده است) ۹۷- موسى گفت: (از میان ما) بیرون رو که البتّه براى تو (عذاب و شکنجه) در زندگانى (دنیا) آنست که (بمردم) بگویى: لا مساس یعنى کسى دست خود را ببدن و تن من نزند (گفته‏اند: هر کس دستش ببدن سامرىّ می‌رسید او و سامرىّ هر دو بتب سخت گرفتار می‌شدند، از اینرو مردم از او می‌گریختند و او هم از مردم، و همیشه فریاد می‌کرد: کسى دستش را بمن نرساند، و بر مردم حرام شد که با او روبرو شوند و گفتگو کنند، پس تنها مانده و همیشه مانند حیوانات بیابانى و درندگان در بیابان زندگى می‌نمود) و هر آینه براى تو (در قیامت) وعده (عذاب و شکنجه) اى است که هرگز خلاف آن برایت روى ندهد و البتّه انجام داده خواهد شد، و نگاه کن بسوى معبود و پرستیده شده خود که (آن را بدست خود ساخته‏اى و) همیشه بر (عبادت و پرستش) آن مقیم و پایدارى هر آینه آن را (بآتش) می‌سوزانیم، سپس (خاکسترش را) در دریا پراکنده می‌سازیم پراکنده ساختن کامل (که چیزى از آن پاینده نماند تا دانسته شود چیزى که سوخته و نابود می‌شود شایسته براى پرستش نیست)

گرفتن پیمان و بلند کردن کوه طور


وَإِذْ أَخَذْنَا مِیثَاقَکُمْ وَرَفَعْنَا فَوْقَکُمُ ﭐلطُّورَ خُذُواْ مَا ءَاتَینَاکُم بِقُوَّهٍ وَﭐذْکُرُواْ مَا فِیهِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ ﴿۶۳/۲﴾ ثُمَّ تَوَلَّیتُم مِّن بَعْدِ ذَ ٰلِکَ فَلَوْلَا فَضْلُ ﭐللَّهِ عَلَیکُمْ وَرَحْمَتُهُ لَکُنتُم مِّنَ ﭐلْخَاسِرِینَ ﴿۶۴/۲﴾

۶۳- و (باز خطاب ببنى اسرائیل نموده می‌فرماید: یاد آورید) هنگامى که (موسى از طور بازگشته و توراه را آورد) از شما عهد و پیمان گرفتیم (که بآنچه در آن بیان شده رفتار نمائید) و (چون آن را نپذیرفتید) کوه طور را بالاى سرتان افراشتیم (بجبرئیل فرمان دادیم قطعه و پاره کوهى از کوه‏هاى فلسطین که آن را طور می‌گفتند بالاى سرتان افراشت) پس موسى فرمود: (یا این کوه را بر سرتان فرود آورم یا) با جدّ و کوشش فراگیرید آنچه (توراه) را که بشما دادیم، و آنچه را در آنست (احکام آن را) یاد آورید (فراموش ننمائید) تا پرهیزکار شوید (از گناهان دورى کنید) ۶۴- پس، از آن عهد و پیمان رو گردانیدید (بآن وفاء ننمودید) و اگر فضل و بخشش و رحمت و مهربانى خدا بر شما نبود (شما را براى توبه و بازگشت از گناه مهلت نمیداد) از زیانکاران بودید (کوه بر سرتان فرود آمده نابود می‌شدید و گناهان بخشوده نمیشد)

وَإِذْ أَخَذْنَا مِیثَاقَکُمْ وَرَفَعْنَا فَوْقَکُمُ ﭐلطُّورَ خُذُواْ مَا ءَاتَینَاکُم بِقُوَّهٍ وَﭐسْمَعُواْ قَالُواْ سَمِعْنَا وَعَصَینَا وَأُشْرِبُواْ فِی قُلُوبِهِمُ ﭐلْعِجْلَ بِکُفْرِهِمْ قُلْ بِئْسَمَا یأْمُرُکُمْ بِهِ إِیمَانُکُمْ إِن کُنتُمْ مُّؤْمِنِینَ ﴿۹۳/۲﴾‏

۹۳- و (یاد آورید) هنگامى که (موسى علیه السّلام توراه را آورد) از شما عهد و پیمان گرفتیم (بآنچه در آنست رفتار کنید) و (چون آن را نپذیرفتید) کوه طور را بر فراز سرتان افراشتیم و گفتیم: با جدّ و کوشش فراگیرید آنچه (توراه) را که بشما دادیم، و (آنچه را حضرت موسى بشما می‌فرماید) بشنوید (بپذیرید و بآن عمل کنید، ایشان تنها بزبان، یا در آن هنگام) گفتند: (گفتارت را) شنیدیم، و (در دلها، یا پس از آن هنگام گفتند: دستورت را) فرمان نبردیم، و بسبب کفر و نگرویدن آنها (بحقّ، دوستى) گوساله در دلهاشان آمیخته شد (اى پیغمبر بیهود که پیرو همان گوساله پرستان‏اند) بگو: بد چیزى است آنچه (کفر و نگرویدن بمحمّد صلّى اللَّه علیه و آله و قرآن کریم) که ایمان و گرویدنتان (بتورات) شما را بآن امر می‌کند اگر (بتورات) ایمان داشته باشید (و پیدا است که بتورات ایمان ندارید و دروغ مى‏گویید، زیرا توراه امر می‌کنید که پیغمبران را نکشید و آنان را بدروغ نسبت ندهید و بمحمّد صلّى اللَّه علیه و آله و قرآن ایمان آورید، و شما بخلاف آن رفتار نمودید)

وَرَفَعْنَا فَوْقَهُمُ ﭐلطُّورَ بِمِیثَاقِهِمْ وَقُلْنَا لَهُمُ ﭐدْخُلُواْ ﭐلْبَابَ سُجَّداً وَقُلْنَا لَهُمْ لَا تَعْدُواْ فِی ﭐلسَّبْتِ وَأَخَذْنَا مِنْهُم مِّیثَاقاً غَلِیظاً ﴿۱۵۴/۴﴾‏

۱۵۴- و بسبب عهد و پیمانشان (به اینکه پیرو احکام توراه باشند، و آن عهد را شکستند) ما هم کوه طور را بر سرشان افراشتیم (بجبرئیل فرمان دادیم پاره کوهى از کوه‏هاى فلسطین که آن را طور می‌گفتند بر سرشان افراشت) و بایشان گفتیم: بدروازه (بیت المقدّس یا اریحا که نزدیک بیت المقدّس است) سجده‏کنان (یا با حال خضوع و فروتنى) در آئید، و باینان گفتیم: در روز شنبه تجاوز نکنید (خلاف حکم و فرمان خدا رفتار ننمائید و ماهى نگیرید) و از آنها (بر پیروى کردن از احکام توراه) عهد و پیمان سخت (محکم و استوار) گرفتیم (و ایشان عهد خود شکستند و خلاف احکام توراه رفتار نمودند و روز شنبه ماهى گرفتند)

وَإِذْ نَتَقْنَا ﭐلْجَبَلَ فَوْقَهُمْ کَأَنَّهُ ظُلَّهٌ وَظَنُّواْ أَنَّهُ وَاقِعٌ بِهِمْ خُذُواْ مَا ءَاتَینَاکُم بِقُوَّهٍ وَﭐذْکُرُواْ مَا فِیهِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ ﴿۱۷۱/۷﴾

۱۷۱- و (پس از آن کیفیت و چگونگى عهد و پیمان گرفتن عمل بتورات را بیان کرده می‌فرماید: اى محمّد صلّى اللَّه علیه و آله براى یهود یاد کن) هنگامى که (موسى از طور بازگشته و توراه را آورده، و چون آن را نپذیرفتند) کوه (طور) را مانند سایبانى بالاى سرشان افراشتیم و پنداشتند که بر ایشان فرود خواهد آمد (و بوسیله موسى (علیه السّلام) بایشان) گفتیم: (یا این کوه را بر سرتان فرود آوریم، یا) با جدّ و کوشش فراگیرید آنچه (توراه) را که بشما دادیم، و آنچه را در آنست (احکام آن را) یاد آورید (فراموش ننمائید) تا پرهیزکار شوید (از گناهان دورى کنید)

ملاقات موسی با خضر


وَإِذْ قَالَ مُوسَىٰ لِفَتَاهُ لَا أَبْرَحُ حَتَّىٰ أَبْلُغَ مَجْمَعَ ﭐلْبَحْرَینِ أَوْ أَمْضِی حُقُباً ﴿۶۰/۱۸﴾ فَلَمَّا بَلَغَا مَجْمَعَ بَینِهِمَا نَسِیا حُوتَهُمَا فَـﭑتَّخَذَ سَبِیلَهُ فِی ﭐلْبَحْرِ سَرَباً ﴿۶۱/۱۸﴾‏ فَلَمَّا جَاوَزَا قَالَ لِفَتَاهُ  ءَاتِنَا غَدَاءَنَا لَقَدْ لَقِینَا مِن سَفَرِنَا هَذَا نَصَباً ﴿۶۲/۱۸﴾ قَالَ أَرَأَیتَ إِذْ أَوَینَا إِلَى ﭐلصَّخْرَهِ فَإِنِّی نَسِیتُ ﭐلْحُوتَ وَمَا أَنسَانِیهُ إِلَّا ﭐلشَّیطَانُ أَنْ أَذْکُرَهُ وَﭐتَّخَذَ سَبِیلَهُ فِی ﭐلْبَحْرِ عَجَباً ﴿۶۳/۱۸﴾ قَالَ ذَ ٰلِکَ مَا کُنَّا نَبْغِ فَـﭑرْتَدَّا عَلَىٰ ءَاثَارِهِمَا قَصَصاً ﴿۶۴/۱۸﴾ فَوَجَدَا عَبْداً مِّنْ عِبَادِنَا ءَاتَینَاهُ رَحْمَهً مِنْ عِندِنَا وَعَلَّمْنَاهُ مِن لَّدُنَّا عِلْماً ﴿۶۵/۱۸﴾ قَالَ لَهُ مُوسَىٰ هَلْ أَتَّبِعُکَ عَلَىٰ أَن تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْداً ﴿۶۶/۱۸﴾ قَالَ إِنَّکَ لَن تَسْتَطِیعَ مَعِی صَبْراً ﴿۶۷/۱۸﴾ وَکَیفَ تَصْبِرُ عَلَىٰ مَا لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْراً ﴿۶۸/۱۸﴾ قَالَ سَتَجِدُنِی إِن شَاءَ ﭐللَّهُ صَابِراً وَلَا أَعْصِی لَکَ أَمْراً ﴿۶۹/۱۸﴾ قَالَ فَإِنِ ﭐتَّبَعْتَنِی فَلَا تَسْأَلْنِی عَن شَیءٍ حَتَّىٰ أُحْدِثَ لَکَ مِنْهُ ذِکْراً ﴿۷۰/۱۸﴾ فَـﭑنطَلَقَا حَتَّىٰ إِذَا رَکِبَا فِی ﭐلسَّفِینَهِ خَرَقَهَا قَالَ أَخَرَقْتَهَا لِتُغْرِقَ أَهْلَهَا لَقَدْ جِئْتَ شَیئاً إِمْراً ﴿۷۱/۱۸﴾ قَالَ أَلَمْ أَقُلْ إِنَّکَ لَن تَسْتَطِیعَ مَعِی صَبْراً ﴿۷۲/۱۸﴾ قَالَ لَا تُؤَاخِذْنِی بِمَا نَسِیتُ وَلَا تُرْهِقْنِی مِنْ أَمْرِی عُسْراً ﴿۷۳/۱۸﴾ فَـﭑنطَلَقَا حَتَّىٰ إِذَا لَقِیا غُلَاماً فَقَتَلَهُ قَالَ أَقَتَلْتَ نَفْساً زَکِیهً بِغَیرِ نَفْسٍ لَّقَدْ جِئْتَ شَیئاً نُّکْراً ﴿۷۴/۱۸﴾‏ قَالَ أَلَمْ أَقُل لَّکَ إِنَّکَ لَن تَسْتَطِیعَ مَعِی صَبْراً ﴿۷۵/۱۸﴾ قَالَ إِن سَأَلْتُکَ عَن شَیءٍ بَعْدَهَا فَلَا تُصَاحِبْنِی قَدْ بَلَغْتَ مِن لَّدُنِّی عُذْراً ﴿۷۶/۱۸﴾ فَـﭑنطَلَقَا حَتَّىٰ إِذَا أَتَیا أَهْلَ قَرْیهٍ ﭐسْتَطْعَمَا أَهْلَهَا فَأَبَوْاْ أَن یضَیفُوهُمَا فَوَجَدَا فِیهَا جِدَاراً یرِیدُ أَنْ ینقَضَّ فَأَقَامَهُ قَالَ لَوْ شِئْتَ لَـﭑتَّخَذْتَ عَلَیهِ أَجْراً ﴿۷۷/۱۸﴾ قَالَ هَذَا فِرَاقُ بَینِی وَبَینِکَ سَأُنَبِّئُکَ بِتَأْوِیلِ مَا لَمْ تَسْتَطِع عَّلَیهِ صَبْراً ﴿۷۸/۱۸﴾ أَمَّا ﭐلسَّفِینَهُ فَکَانَتْ لِمَسَاکِینَ یعْمَلُونَ فِی ﭐلْبَحْرِ فَأَرَدتُّ أَنْ أَعِیبَهَا وَکَانَ وَرَاءَهُم مَّلِکٌ یأْخُذُ کُلَّ سَفِینَهٍ غَصْباً ﴿۷۹/۱۸﴾ وَأَمَّا ﭐلْغُلَامُ فَکَانَ أَبَوَاهُ مُؤْمِنَینِ فَخَشِینَا أَن یرْهِقَهُمَا طُغْیاناً وَکُفْراً ﴿۸۰/۱۸﴾ فَأَرَدْنَا أَن یبْدِلَهُمَا رَبُّهُمَا خَیراً مِّنْهُ زَکَوٰهً وَأَقْرَبَ رُحْماً ﴿۸۱/۱۸﴾ وَأَمَّا ﭐلْجِدَارُ فَکَانَ لِغُلَامَینِ یتِیمَینِ فِی ﭐلْمَدِینَهِ وَکَانَ تَحْتَهُ کَنزٌ لَّهُمَا وَکَانَ أَبُوهُمَا صَالِحاً فَأَرَادَ رَبُّکَ أَنْ یبْلُغَا أَشُدَّهُمَا وَیسْتَخْرِجَا کَنزَهُمَا رَحْمَهً مِّن رَّبِّکَ وَمَا فَعَلْتُهُ عَنْ أَمْرِی ذَ ٰلِکَ تَأْوِیلُ مَا لَمْ تَسْطِع عَّلَیهِ صَبْراً ﴿۸۲/۱۸﴾

۶۰- و (چون رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله داستان اصحاب کهف را براى قریش بیان کرد، گفتند: ما را از داستان آن عالم و دانشمندى که خداوند سبحان موسى علیه السّلام را به پیروى از او امر نموده و فرمان داد آگاه ساز، خداى تعالى می‌فرماید: اى محمّد صلّى اللَّه علیه و آله یاد کن) آن گاه که موسى (ابن عمران) بجوان و خدمتگزار خود (وصىّ و جانشینش: یوشع ابن نون ابن افرائیم ابن یوسف ابن یعقوب) گفت: همیشه راه می‌روم و فرو نمى‏نشینم، یا مدّتهاى دراز می‌روم تا بمجمع البحرین و پیوندگاه دو دریا (دریاى فارس و دریاى روم) برسم (که خداى تعالى مرا امر نموده بروم و بنده‏اى از بندگانش را که در آنجا است دیدار نمایم و از علم و دانشش که مخصوص و ویژه او است فرا گیرم، پس توشه‏اى براى این سفر آماده ساز و با من رفیق و همراه باش، یوشع براى توشه راه ماهى شور کرده شده‏اى برداشت و هر دو رو براه آوردند) ۶۱- پس چون بمجمع البحرین رسیدند (کسى را دیدند که در نزدیکى سنگى که در آنجا بود به پشت خوابیده و عصا و چوبدستى در پهلوى خود نهاده، و او را خرقه و جامه درویشى بود که اگر سرش را بآن می‌پوشانید پایش برهنه می‌ماند، و اگر پایش را می‌پوشانید سرش برهنه می‌ماند، او را نشناخته و ندانستند این کس همان کسى است که او را می‌خواهند، و یوشع آن ماهى را در میان چشمه‏اى که در آنجا بود انداخت تا بشوید، ماهى زنده شده دست او را خراشید و بمیان آب رفت، و) موسى و خدمتگزارش ماهى (توشه) خود را ترک کرده و رها نمودند (موسى آن را از یوشع نخواست و یوشع هم زنده شدن ماهى را براى او بیان نکرد) و ماهى راه خود را که در آن می‌رود در دریا فراگرفت (و موسى و یوشع در پى مطلوب و خواسته خویشتن رفتند) ۶۲- پس چون (آن کس یعنى خضر را «که در بعضى روایات است پیغمبر بوده و در برخى از آنها است که عالم و دانشمندى بوده» نشناختند و از آنجا) گذشتند، موسى بجوان و خدمتگزارش (یوشع) گفت: طعام و ناهار ما را بیاور که هر آینه از این سفر و راه پیمودنمان رنج و سختى یافتیم ۶۳- جوان و خدمتگزارش گفت: آیا دیدى (خبر و آگهى دارى) آن گاه که نزد آن سنگ (در مجمع البحرین و پیوندگاه دو دریا) جاى گرفتیم، من (براى عجله و شتابى که داشتیم حال و چگونگى) ماهى (و زنده شدنش) را ترک کرده و رها نمودم، و بترک و رها نمودن یاد آن ماهى جز شیطان مرا وادار نکرد (شیطان سبب آن شد) و (داستان) ماهى (اینست که چون خواستم آن را بشویم زنده شد و) راه خود را در دریا بطرز عجیب و شگفت فرا گرفت (و رفت) ۶۴- موسى گفت: آن ماهى چیزى (علامت و نشانه یافتن بنده‏اى از بندگان خداى تعالى) است که ما می‌خواستیم، پس (چون در آنجا جادّه و راه نبود) بر آثار و نشانه‏هاى قدم و پاى خودشان در حالى که جستجوکنان بودند (یا با هم سخن می‌گفتند) بازگشتند (تا بآنجایى که ماهى بدریا رفته بود رسیدند) ۶۵- پس بنده‏اى از بندگان ما (خضر) را یافتند که او را از نزد خودمان رحمت و مهربانى و علم و دانشى (علم بغیب و نهان) آموخته بودیم ۶۶- موسى (سلام کرد و خضر جواب داد، موسى) باو گفت: آیا (اجازه و فرمان می‌دهى که) از پى تو بیایم تا مرا بیاموزى از آنچه (علم و دانشى که مربوط بدین و آئین نیست، و) از روى هدایت و راهنمایى (باسرار و رازها) بتو آموخته‏اند (خداى تعالى آموخته) ۶۷- بنده خدا (خضر) گفت: البته تو هرگز نمیتوانى با من شکیبایى نمایى (زیرا بکارهایى مأمورم که دیدن آن براى تو دشوار است) ۶۸- و چگونه شکیبایى کنى بر چیزى که (کارهایى که من بجا می‌آورم و تو) از راه علم و دانش به (کنه و حقیقت) آن احاطه نداشته‏اى (در دسترس تو نیست) ۶۹- موسى گفت: اگر خدا خواهد بزودى مرا صبر کننده و شکیبا خواهى یافت، و تو را در هیچ کار نافرمانى ننمایم (و چون نافرمانى را مشروط بمشیت و خواست خدا گردانید، پس در آنجا که دید کارهاى خضر خلاف شریعت و آئین او بلکه خلاف همه شرائع و آئینهاى پیغمبران است، خلاف وعده خود رفتار نکرد تا گفته شود: شایسته پیغمبر نیست که خلاف وعده رفتار نماید) ۷۰- بنده خدا گفت: اگر از پى من آمدى مرا از چیزى (که از دیدن آن بشگفت آیى) مپرس تا تو را از آن خبر دهم و آگاه سازم چنان آگهى که آن را دریابى ۷۱- پس موسى (گفتار او را قبول کرده و پذیرفت) و (با) بنده خدا (بر ساحل و کنار دریا) رفتند (و یوشع نیز همراه ایشان بود) تا آنکه در کشتى سوار شدند، بنده خدا آن کشتى را سوراخ کرد (و) موسى (آن را با جامه‏هاى خود بست و بخشم آمده) گفت: آیا کشتى را سوراخ کردى تا اهل و کشتى نشستگان را غرق نموده و در آب فرو برى؟! هر آینه چیزى عجب و شگفتى آوردى (کار شگفت آورى کردى) ۷۲- بنده خدا گفت: آیا نگفتم هرگز نمیتوانى (در پیروى) با من صبر و شکیبایى نمایى ۷۳- موسى گفت: مرا مؤاخذه و سرزنش مکن بآنچه (عهد و پیمانى که با تو نموده و آن را) ترک و رها نمودم، و مرا در کارم بدشوارى و سختى تکلیف و وادار ننما (بر من سخت مگیر، بلکه عفو کن و ببخش) ۷۴- پس (از کشتى پیاده شده) رفتند تا بپسرى برخوردند (که در میان پسران بازى می‌کرد) پس (خضر بى‏آنکه از حال و چگونگى او پرسد) او را کشت، موسى گفت: آیا نفس و آدمى پاکیزه (زیبا و نیکرویى) را بى‏آنکه کسى را کشته باشد (قصاص کنى یعنى هم چنان که کسى را کشته او را) کشتى؟! هر آینه چیز زشتى را آوردى (کار بدى کردى) ۷۵- (خضر) گفت: آیا با تو نگفتم: هرگز نمیتوانى (در پیروى) با من صبر و شکیبایى نمایى (گفته‏اند: از روى بسیارى عتاب و سرزنش پس از گفتن الم اقل «آیا نگفتم» لفظ لک «با تو» بیان کرده است) ۷۶- موسى (چون دانست که کارهاى شگفت‏آور خضر را دیدن و خاموش ماندن کارى است بسیار دشوار، از اینرو) گفت: اگر پس از این نوبت و بار دیگر از تو چیزى پرسیدم با من مصاحبت مکن و همراه مباش که هر آینه از جانب من (بر ترک مصاحبت با من) عذر و بهانه‏دارى ۷۷- پس براه افتادند تا بمردم قریه و شهرى رسیده از مردم آن طعام و خوراک خواستند، ایشان نپذیرفتند که موسى و بنده خدا را مهمانى کنند، پس در آن قریه دیوار (شکسته‏ا) ى را یافتند که می‌خواست فرو ریزد، بنده خدا آن را برپا داشت (دست بر آن دیوار گذاشته گفت: باذن و فرمان خدا برپا بایست) موسى گفت: اگر می‌خواستى (ساختمان کنى باید) براى برپا داشتن آن دیوار مزدى (طعام و خوراک) می‌گرفتى! ۷۸- بنده خدا گفت: اینزمان هنگام جدایى میان من و تو است، بزودى تو را از باطن و نهان چیزى که نتوانستى بر آن صبر و شکیبایى کنى آگاه می‌سازم: ۷۹- کشتى (که من آن را سوراخ کردم) مال مساکین و مستمندانى بود که در دریا کار می‌کنند (کشتیرانى می‌نمایند و معاش و هزینه زندگانى خود را از آن بدست می‌آورند) پس خواستم آن را عیب دار و ناقص گردانم، و پیش روى (یا پشت سر) شان پادشاهى (ستمکار) است که هر کشتى (بى‏عیب) را بزور و ستم می‌گیرد (من آن کشتى را معیوب ساختم تا پادشاه آن را غصب ننموده و بزور نگیرد و کشتیرانان بیکار نشوند. گفته‏اند: حال و چگونگى فقیر و درویش سختتر از مسکین و مستمند است، زیرا از این آیه دانسته می‌شود که مسکین کسى است که داراى چیزى باشد اگر چه آن چیز در معاش و هزینه زندگى او کافى و بس نیست، و فقیر آنست که داراى چیزى نباشد) ۸۰- و آن پسر (که او را کشتم بکفر سرشته شده و) پدر و مادرش اهل ایمان و گرویده (بخدا و رسول) بودند، پس ترسیدیم (دانستیم اگر آن پسر بماند و کشته نشود) پدر و مادر خود را بسرکشى و نگرویدن وادار نماید (زیرا ممکن است و می‌شود که پدر و مادر بمهر فرزند پابند شده بعقیده و باور او درآیند) ۸۱- پس خواستیم که پروردگار آن پدر و مادر (فرزند دیگرى را) بایشان عوض دهد که از روى پاکیزگى از آن پسر بهتر و از روى رأفت و مهربانى از او نزدیکتر باشد (حضرت صادق علیه السّلام فرموده: خداى تعالى بجاى آن پسر کشته شده دخترى بآن پدر و مادر عطاء نمود که هفتاد پیغمبر از او بدنیا آمدند) ۸۲- و آن دیوار (که برپا داشتم) براى دو پسر پدر مرده‏اى در این شهر است، و در زیرا آن گنجى است که براى ایشان می‌باشد، و پدرشان (پدر هفتم آنان، چنان که حضرت صادق علیه السّلام فرموده) مرد نیکوکارى بوده و پروردگارت خواست اینان بالغ شده و بحدّ مردى رسیده گنج خود را (از زیر آن دیوار) بیرون آوردند، و خواستن خداى تعالى رحمت و بخششى بود از جانب پروردگارت (براى آنها، پس اگر دیوار را برپا نمیداشتم می‌افتاد و گنج آشکار می‌شد، و دیگران آن را می‌ربودند، و مزد نگرفتم براى آنکه بجا آوردن کارى که بامر و فرمان خدا و براى او باشد مزد گرفتن براى آن شایسته بنده خدا نیست) و من آن کار را از پیش خود بجا نیاوردم (بلکه خداى تعالى مرا بآن فرمان داده بود) آنچه گفتم تأویل و آشکار ساختن چیزى بود که نتوانستى بر آن صبر و شکیبایى نمایى (ناگفته نماند: چون خضر کشتى را سوراخ نمود و آن را عیب‏دار کرد گفت: فاردت آن اعیبها «پس خواستم آن را عیب دار کنم» و براى اینکه غلام و پسر را او کشت و خداى تعالى عوض و بجاى او را بپدر و مادرش عطاء می‌نماید گفت: فَأَرَدْنا أَنْ یبْدِلَهُما رَبُّهُما «پس خواستیم که پروردگار آن پدر و مادر بایشان عوض دهد» و چون رساندن بحدّ بلوغ و مردى کار خداى تعالى است گفت: فأراد ربک ان یبلغا «پس پروردگارت خواست ایشان بالغ شده و بحدّ مردى رسند)

۱۲ نقیب موسی


وَلَقَدْ أَخَذَ ﭐللَّهُ مِیثَاقَ بَنِی إِسْرَائِیلَ وَبَعَثْنَا مِنهُمُ ﭐثْنَی عَشَرَ نَقِیباً وَقَالَ ﭐللَّهُ إِنِّی مَعَکُمْ لَئِنْ أَقَمْتُمُ ﭐلصَّلَوٰهَ وَءَاتَیتُمُ ﭐلزَّکَوٰهَ وَءَامَنتُم بِرُسُلِی وَعَزَّرْتُمُوهُمْ وَأَقْرَضْتُمُ ﭐللَّهَ قَرْضاً حَسَناً لَّأُکَفِّرَنَّ عَنکُمْ سَیئَاتِکُمْ وَلَأُدْخِلَنَّکُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا ﭐلْأَنْهَارُ فَمَن کَفَرَ بَعْدَ ذَ ٰلِکَ مِنکُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاءَ ﭐلسَّبِیلِ ﴿۱۲/۵﴾ فَبِمَا نَقْضِهِم مِّیثَاقَهُمْ لَعنَّاهُمْ وَجَعَلْنَا قُلُوبَهُمْ قَاسِیهً یحَرِّفُونَ ﭐلْکَلِمَ عَن مَّوَاضِعِهِ وَنَسُواْ حَظّاً مِّمَّا ذُکِّرُواْ بِهِ وَلَا تَزَالُ تَطَّلِعُ عَلَىٰ خَائِنَهٍ مِّنْهُمْ إِلَّا قَلِیلاً مِّنْهُمُ فَـﭑعْفُ عَنْهُمْ وَﭐصْفَحْ إِنَّ ﭐللَّهَ یحِبُّ ﭐلْمُحْسِنِینَ ﴿۱۳/۵﴾‏

۱۲- و (پس از بیان عهد و پیمان گرفتن از مؤمنین و نعمت خود بر ایشان براى پند و اندرز بآنان پیمان گرفتن از بنى اسرائیل و نعمتش را بر آنها یادآورى نموده می‌فرماید:) همانا خدا از بنى اسرائیل (بر عمل باحکام توراه و پیروى از حضرت موسى) عهد و پیمان گرفت، و (براى رفتن بجنگ با ستمکاران در اریحا «نام شهرى است در شام») دوازده مهتر و سردار از ایشان برانگیختیم (که هر یک پیشواى سبط و قبیله‏اى از دوازده قبیله بنى اسرائیل باشد) و خدا (بزبان موسى ببنى اسرائیل) فرمود: (اگر بعهد من وفاء کنید و با دشمن پیکار نمائید) من با شما هستم (شما را یارى کرده حفظ و نگهدارى می‌نمایم، اى بنى اسرائیل) بخدا سوگند اگر نماز بر پا دارید و زکاه بدهید و بفرستادگان من ایمان آورده و بگروید و آنان را یارى کنید (فرمانبرید و از دشمنانشان جلوگیرى نمائید) و بخدا وام نیکو دهید (بى رئاء و خودنمایى از مال و داراییتان فقراء و مستمندان را بهره‏مند گردانید) البته از گناهانتان می‌گذرم و شما را ببهشتهایى درآورم که جویهاى بزرگ از زیر درختهاى) آنها روان است، پس هر کس از شما پس از آن (عهد و پیمان) کافر شود (بخدا و پیغمبرانش نگرود) بى شکّ راه راست را گم کرده است ۱۳- پس (از آن براى تسلیت و خورسند نمودن پیغمبر اکرم می‌فرماید: اى محمّد صلّى اللَّه علیه و آله تعجّب مکن از یهود که عهد و پیمان خود را با تو نقض کرده و می‌شکنند و مکر نموده و نیرنگ بکار می‌برند، زیرا عادت و روش پیشینیانشان هم با حضرت موسى چنین بوده است، و ما) براى پیمانشکنیشان آنان را لعن کرده و از خیر و نیکى راندیمشان (یا آنها را مسخ نموده بصورت بوزینگان در آوردیم) و دلهاشان را سخت گردانیدیم (لطف و نیکى خود را از آنها باز داشتیم تا اینکه دلهاشان سخت گردید، پس بر اثر لعن بایشان و سخت شدن دلهاشان) کلمات و سخنان (توراه) را از جاهاى خود تغییر داده و دگرگون می‌نمایند (یا تأویل نموده و خلاف معنى آنها را بیان می‌کنند، نه آنکه الفاظ را تغییر می‌دهند) و نصیب و بهره از آنچه (پیروى از رسول خدا (صلّى اللَّه علیه و آله)) را که (در توراه) بآن پند داده شده‏اند رها کرده و از دست داده‏اند، و (اى محمّد صلّى اللَّه علیه و آله) پیوسته بر خیانت و نادرستى ایشان آگاهى (و داب و روش اینان مانند پیشینیانشان خیانت و نادرستى است) مگر اندکى از آنها (مانند عبد اللَّه ابن سلام و همراهانش که ایمان آوردند، و خیانت نکردند) پس (اگر توبه نموده و ایمان آوردند، یا با شما عهد و پیمان بستند که در پناه شما بوده و جزیه «مال و دارایى که از کفّار می‌گیرند» دهند) ایشان را ببخش و از آنها در گذر که محقّقا خدا نیکوکاران را دوست دارد (از رحمت خود بهره‏مند گرداند اگرچه بکفّار هم نیکویى کنند)

فرمان به ورود به قریه


وَإِذْ قَالَ مُوسَىٰ لِقَوْمِهِ یا قَوْمِ ﭐذْکُرُواْ نِعْمَهَ ﭐللَّهِ عَلَیکُمْ إِذْ جَعَلَ فِیکُمْ أَنبِیاءَ وَجَعَلَکُم مُّلُوکاً وَءَاتَاکُم مَّا لَمْ یؤْتِ أَحَداً مِّن ﭐلْعَالَمِینَ ﴿۲۰/۵﴾ یا قَوْمِ ﭐدْخُلُواْ ﭐلْأَرْضَ ﭐلْمُقَدَّسَهَ ﭐلَّتِی کَتَبَ ﭐللَّهُ لَکُمْ وَلَا تَرْتَدُّواْ عَلَىٰ أَدْبَارِکُمْ فَتَنقَلِبُواْ خَاسِرِینَ ﴿۲۱/۵﴾ قَالُواْ یا مُوسَىٰ إِنَّ فِیهَا قَوْماً جَبَّارِینَ وَإِنَّا لَن نَّدْخُلَهَا حَتَّىٰ یخْرُجُواْ مِنْهَا فَإِن یخْرُجُواْ مِنْهَا فَإِنَّا دَاخِلُونَ ﴿۲۲/۵﴾ قَالَ رَجُلَانِ مِنَ ﭐلَّذِینَ یخَافُونَ أَنْعَمَ ﭐللَّهُ عَلَیهِمَا ﭐدْخُلُواْ عَلَیهِمُ ﭐلْبَابَ فَإِذَا دَخَلْتُمُوهُ فَإِنَّکُمْ غَالِبُونَ وَعَلَى ﭐللَّهِ فَتَوَکَّلُواْ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ ﴿۲۳/۵﴾‏ قَالُواْ یا مُوسَىٰ إِنَّا لَن نَّدْخُلَهَا أَبَداً مَّا دَامُواْ فِیهَا فَـﭑذْهَبْ أَنتَ وَرَبُّکَ فَقَاتِلاَ إِنَّا هَاهُنَا قَاعِدُونَ ﴿۲۴/۵﴾ قَالَ رَبِّ إِنِّی لَا أَمْلِکُ إِلَّا نَفْسِی وَأَخِی فَـﭑفْرُقْ بَینَنَا وَبَینَ ﭐلْقَوْمِ ﭐلْفَاسِقِینَ ﴿۲۵/۵﴾

۲۰- و (پس از آن براى اینکه پیغمبر اکرم افسرده و رنجیده نشود که یهود دعوت بایمان را نمیپذیرند دشمنى و نافرمانى پیشینیانشان را با حضرت موسى یادآور شده می‌فرماید: اى محمّد صلّى اللَّه علیه و آله یادآور) هنگامى که موسى بقوم و مردمى که با او بودند گفت: اى قوم نعمت و بخشش خدا را بر خودتان یاد آورید (سپاسگزار باشید و امر و فرمانش را انجام دهید) زیرا در میان شما پیغمبران (بسیارى که راهنمایند) قرار داد (گفته‏اند: آنان هزار پیغمبر بودند که مدّت هزار و هفتصد سال بعد از حضرت موسى تا زمان حضرت عیسى بنى اسرائیل را براه حق دعوت می‌نمودند) و (برخى از) شما را پادشاهان (یا شما را پس از آنکه در دست فرعون اسیر و گرفتار بودید آزاد و مالک و دارا) گردانید، و بشما داد آنچه (تباه ساختن فرعون و لشگرش و شکافتن دریا و غیر آن) را که بکسى از جهانیان (یا از مردم زمانتان) نداد ۲۱- (پس از آن ایشان را بجهاد و پیکار با دشمنان خدا امر نموده و فرمود:) اى قوم (با دشمنان خدا جنگ کنید و پس از غلبه و چیره شدن بر آنان) بزمین پاک (از شرک و کفر و جایگاه پیغمبران و مؤمنین یعنى بشام یا بیت المقدّس یا طور و اطراف و پیرامون آن) در آئید آن زمینى که خدا براى شما (در لوح محفوظ «صفحه‏اى که از تغییر و تبدیل و نقصان و زیاده محفوظ و نگهدارى شده است» بشرط ایمان آوردن باو و پیکار با ستمکاران) نوشته (مقدّر نموده) است، و (از ترس ستمکاران) به پشت خود رو (برنگردانید (نگریزید، یا از دین حقّ بشکّ و دو دلى باز نگردید) که دگرگون گشته زیانکار می‌شوید (در دنیا از منفعت و سود بسیار بازمانده و در آخرت بر اثر معصیت و نافرمانى بعذاب جاوید گرفتار خواهید شد) ۲۲- (بنى اسرائیل پس از اطّلاع و آگاهیشان بر قدرت و توانایى مردم آن شهر از جنگیدن با ایشان ترسیدند و) گفتند: اى موسى در آن زمین گروهى زور آورند و ما (چون نمیتوانیم با آنها جنگ کنیم) هرگز در آن سرزمین درنیائیم تا آنکه ایشان (بدون جنگ و زد و خورد) از آنجا بیرون روند، پس اگر آنان از آن سرزمین بیرون روند ما (در آن) داخل خواهیم شد ۲۳- (پس از آن) دو مرد (یوشع ابن نون و کالب ابن یوقنا) از کسانى (قوم و پیروان حضرت موسى) که از خدا می‌ترسیدند، خدا هم بایشان نعمت (توفیق طاعت و بندگى) داده (و آنان از دوازده سردار و مهترى بودند که موسى (علیه السّلام) دستور داد بروند و از حال و چگونگى مردم آن سرزمین خبر و آگهى آورند، ببنى اسرائیل) گفتند: (ناگهان) بر مردم آن سرزمین از دروازه در آئید، و چون بدروازه در آئید شما (بر آنان) غالب و چیره خواهید بود، و (در کارها) بر خدا توکّل و اعتماد نمائید (نه بر اسباب) اگر شما (بخدا و بآنچه موسى (علیه السّلام) از جانب او آورده) ایمان دارید ۲۴- (بنى اسرائیل از روى اهانت بآن دو مرد و سبک شمردن ایشان و استهزاء و ریشخند بموسى) گفتند: اى موسى ما هرگز در آن سرزمین در نیائیم تا آن گاه که زور آوران در آن هستند، پس تو با پروردگارت برو و (با آنان) بجنگید، ما (براى تماشا) در اینجا نشسته‏ایم (و منتظر و چشم براه هستیم تا شما غالب گشته و ایشان را از شهرشان بیرون نمائید) ۲۵- (پس از آن) موسى (علیه السّلام) (بر آنان خشمگین شده نفرین نمود، و) گفت: پروردگارا من (طاعت و فرمانبرى کسى را) جز خود و برادرم (هارون) را (که فرمانبردار است) مالک و دارا نیستم، پس (در روز رستاخیز) میان ما و گروهى (بنى اسرائیل) که از راه حقّ بیرون رفته (بدکردار) اند جدایى انداز

سرگردانی چهل ساله بنی اسرائیل


قَالَ فَإِنَّهَا مُحَرَّمَهٌ عَلَیهِمْ أَرْبَعِینَ سَنَهً یتِیهُونَ فِی ﭐلْأَرْضِ فَلَا تَأْسَ عَلَى ﭐلْقَوْمِ ﭐلْفَاسِقِینَ ﴿۲۶/۵﴾

۲۶- (پس از نفرین کردن موسى (علیه السّلام) درباره آنان) خداى تعالى فرمود: آن زمین پاک (بیت المقدّس) چهل سال برایشان حرام شد (بر اثر نافرمانیشان نمیتوانند در آن داخل شوند، و) در زمین حیران و سرگردانند، پس تو بر گروهى که از فرمان حقّ بیرون رفته (نابکار) اند اندوهناک مباش (زیرا ایشان مستحقّ و شایسته این سرگردانى هستند، گفته‏اند: بنى اسرائیل چهل سال در تیه «صحرا و دشت» بودند و از شب تا بامداد راه می‌رفتند و بامداد خود را در جایى که از آن کوچ کرده می‌دیدند)

غذای آسمانی بنی اسرائیل


وَظَلَّلْنَا عَلَیکُمُ ﭐلْغَمَامَ وَأَنزَلْنَا عَلَیکُمُ ﭐلْمَنَّ وَﭐلسَّلْوَىٰ کُلُواْ مِن طَیبَاتِ مَا رَزَقْنَاکُمْ وَمَا ظَلَمُونَا وَلَـکِن کَانُواْ أَنفُسَهُمْ یظْلِمُونَ ﴿۵۷/۲﴾

۵۷- و (هنگامى که در تیه یعنى همان صحرا و دشتى که در آن گمراه و سرگردان گشتید و چهل سال در آنجا ماندید) ابر را سایبانتان گردانیدیم (تا از گرمى آفتاب رنج نکشید) و ترانگبین و سمانى (مرغى است از کبوتر کوچکتر) براى شما فرو فرستادیم (ابر را فرمان دادیم ترانگبین را مانند برف ببارد و مرغ بسیار در دسترستان قرار دادیم و گفتیم:) از چیزهاى پاکیزه که روزیتان گردانیدیم بخورید، و (از آنها براى فردا اندوخته ننمائید، پس چون براى روز دیگر ذخیره می‌نمودند و از این فرمان پیروى نکردند) بما زیان نرساندند بلکه بخودشان ستم کرده زیان می‌رساندند (زیرا بر اثر نافرمانیشان روزى بى‏رنج از آنان گرفته شد و سزاوار عذاب گردیدند)

وَإِذِ ﭐسْتَسْقَىٰ مُوسَىٰ لِقَوْمِهِ فَقُلْنَا ﭐضْرِب بِّعَصَاکَ ﭐلْحَجَرَ فَـﭑنفَجَرَتْ مِنْهُ ﭐثْنَتَا عَشْرَهَ عَیناً قَدْ عَلِمَ کُلُّ أُنَاسٍ مَّشْرَبَهُمْ کُلُواْ وَﭐشْرَبُواْ مِن رِّزْقِ ﭐللَّهِ وَلَا تَعْثَوْاْ فِی ﭐلْأَرْضِ مُفْسِدِینَ ﴿۶۰/۲﴾

۶۰- و (یاد آورید) هنگامى که (پیشینیان شما در تیه تشنه شدند و آب نبود که بیاشامند گریه‏کنان نزد حضرت موسى علیه السّلام آمدند و آب طلبیدند) موسى براى قوم و پیروان خود (از خداى تعالى) آب درخواست نمود، پس گفتیم: (اى موسى) عصاى خویش (چوب دستیت) بر سنگ (خاصّى که گفته‏اند از بهشت فرود آمده یا بر هر سنگى که بوده) بزن، پس (چون عصا بر سنگ زد، بشماره اسباط بنى اسرائیل که دوازده قبیله و گروه بودند) دوازده چشمه از آن سنگ روان گردید، و هر گروهى از مردم (سبط و قبیله‏اى از آنان) آبشخورشان را دانستند (و خداى تعالى فرمود:) از روزى خدا (که بى‏مشقّت و رنج بشما) داده (از ترانگبین و سمانى) بخورید و (آب گوارا) بیاشامید، و در زمین بفساد و تباهکارى نپردازید (خلاف امر و نهى خداى تعالى رفتار ننمائید)

وَمِن قَوْمِ مُوسَىٰ أُمَّهٌ یهْدُونَ بِـﭑلْحَقِّ وَبِهِ یعْدِلُونَ ﴿۱۵۹/۷﴾‏ وَقَطَّعْنَاهُمُ ﭐثْنَتَی عَشْرَهَ أَسْبَاطاً أُمَماً وَأَوْحَینَا إِلَىٰ مُوسَىٰ إِذِ ﭐسْتَسْقَاهُ قَوْمُهُ أَنِ ﭐضْرِب بِّعَصَاکَ ﭐلْحَجَرَ فَـﭑنبَجَسَتْ مِنْهُ ﭐثْنَتَا عَشْرَهَ عَیناً قَدْ عَلِمَ کُلُّ أُنَاسٍ مَّشْرَبَهُمْ وَظَلَّلْنَا عَلَیهِمُ ﭐلْغَمَامَ وَأَنزَلْنَا عَلَیهِمُ ﭐلْمَنَّ وَﭐلسَّلْوَىٰ کُلُواْ مِن طَیبَاتِ مَا رَزَقْنَاکُمْ وَمَا ظَلَمُونَا وَلَـکِن کَانُواْ أَنفُسَهُمْ یظْلِمُونَ ﴿۱۶۰/۷﴾

۱۵۹- و (باز رشته سخن را بداستان بنى اسرائیل برده می‌فرماید:) از قوم و پیروان موسى گروهى (مانند عبد اللَّه ابن سلام و ابن صوریا) هستند که (مردم را) بحقّ و راستى (بدین مقدّس اسلام) راهنمایى می‌کنند، و بآن حقّ از روى عدل و داد و درستى رفتار می‌نمایند ۱۶۰- و ایشان (بنى اسرائیل) را بدوازده سبط و قبیله گروه گروه از هم جدا کردیم (تا آبشخور هر دسته‏اى از ایشان هویدا بوده و هر گروهى برئیس و پیشواى خود بازگشته و کار بر موسى آسان باشد) و بموسى آن گاه که قومش از او آب خواستند وحى نمودیم که عصا و چوبدستیت را بر سنگ بزن، پس (چون عصا بر سنگ زد بشماره اسباط بنى اسرائیل که دوازده قبیله و گروه بودند) دوازده چشمه از آن سنگ روان گردید و هر گروهى از مردم (سبط و قبیله‏اى از آنان) آبگاهشان را دانستند، و (هنگامى که در تیه یعنى همان صحراء و دشتى که در آن گمراه و سرگردان بودند و چهل سال در آنجا ماندند) ابر را سایبانشان گردانیدیم (تا از گرمى آفتاب رنج نبرند) و ترانگبین و مرغى که از کبوتر کوچکتر است (و آن را سمانى می‌گویند) بر آنان فرو فرستادیم (ابر را فرمان دادیم ترانگبین را مانند برف ببارد و مرغ بسیار در دسترسشان قرار دادیم، و گفتیم:) از چیزهاى پاکیزه که روزیتان گردانیدیم بخورید، و (از آنها براى فردا اندوخته ننمائید، پس چون براى روز دیگر ذخیره می‌نمودند و از این فرمان پیروى نکردند) بمازیان نرساندند، لیکن بخودشان ستم کرده و زیان می‌رسانند (زیرا بر اثر نافرمانیشان روزى بیرنج از آنان گرفته شد و سزاوار عذاب گردیدند)

یا بَنِی إِسْرَائِیلَ قَدْ أَنجَینَاکُم مِّنْ عَدُوِّکُمْ وَوَاعَدْنَاکُمْ جَانِبَ ﭐلطُّورِ ﭐلْأَیمَنَ وَنَزَّلْنَا عَلَیکُمُ ﭐلْمَنَّ وَﭐلسَّلْوَىٰ ﴿۸۰/۲۰﴾ کُلُواْ مِن طَیبَاتِ مَا رَزَقْنَاکُمْ وَلَا تَطْغَوْاْ فِیهِ فَیحِلَّ عَلَیکُمْ غَضَبِی وَمَن یحْلِلْ عَلَیهِ غَضَبِی فَقَدْ هَوَىٰ ﴿۸۱/۲۰﴾ وَإِنِّی لَغَفَّارٌ لِّمَن تَابَ وَءَامَنَ وَعَمِلَ صَالِحاً ثُمَّ ﭐهْتَدَىٰ ﴿۸۲/۲۰﴾

۸۰- و (پس از آن برخى از نعمتهاى خود را بر بنى اسرائیل بیان کرده می‌فرماید: پس از نجات دادن بنى اسرائیل را از ظلم و ستم فرعون و غرق شدن او در رود نیل گفتیم:) اى فرزندان یعقوب، ما شما را (پدرانتان را اگر خطاب ببنى اسرائیل زمان خاتم الأنبیاء صلّى اللَّه علیه و آله باشد) از دشمنانتان (فرعون و قوم او) نجات و رهایى دادیم، و (پیغمبر) شما را بجانب راست کوه طور (براى فرو فرستادن توراه) وعده دادیم، و (در تیه یعنى همان صحراء و دشتى که در آن گمراه و سرگردان گشتید) ترانگبین و سمانى (مرغى است از کبوتر کوچکتر) براى شما فرو فرستادیم ۸۱- (و گفتیم:) از چیزهاى پاکیزه که روزیتان گردانیدیم بخورید، و در آن طغیان نکرده از حدّ و اندازه تجاوز ننموده و نگذرید (سپاسگزار باشید و اسراف و زیاده‏روى ننمائید) که غضب و خشم (عذاب و شکنجه) من بر شما فرود میآید، و غضب و خشم من بر هر که فرود آید محقّقا هلاک و تباه خواهد گشت ۸۲- و (پس از آن گناهکاران را بپذیرفتن توبه از ایشان مژده داده میفرماید:) البتّه من بسیار آمرزنده‏ام کسى را که (از کفر و نگرویدن و گناهان) توبه نموده و بازگشته، و (بخدا و رسول) ایمان آورده و گرویده، و کار شایسته انجام داده است، سپس او راه راست را یافته (در عقائد و اعمال تا هنگام رسیدن مرگ ثابت و پابرجا است. در تفسیر مجمع البیان است: حضرت امام محمّد باقر علیه السّلام فرموده: خدا بسیار آمرزنده است مؤمن نیکوکارى را که بولایت و دوستى ما اهل بیت پیغمبر علیه السّلام راه یافته باشد، بخدا قسم اگر مردى در همه عمرش میان رکن و مقام «نام دو موضع و جایى است در مسجد الحرام» خدا را عبادت و بندگى نماید، پس از آن بمیرد، و ولایت و دوستى ما را نداشته، خدا او را بر رو در آتش افکند)

پایان غذای آسمانی بنی اسرائیل و فرود در مصر


وَإِذْ قُلْتُمْ یا مُوسَىٰ لَن نَّصْبِرَ عَلَىٰ طَعَامٍ وَاحِدٍ فَـﭑدْعُ لَنَا رَبَّکَ یخْرِجْ لَنَا مِمَّا تُنبِتُ ﭐلْأَرْضُ مِن بَقْلِهَا وَقِثَّائِهَا وَفُومِهَا وَعَدَسِهَا وَبَصَلِهَا قَالَ أَتَسْتَبْدِلُونَ ﭐلَّذِی هُوَ أَدْنَىٰ بِـﭑلَّذِی هُوَ خَیرٌ ﭐهْبِطُواْ مِصْراً فَإِنَّ لَکُم مَّا سَأَلْتُمْ وَضُرِبَتْ عَلَیهِمُ ﭐلذِّلَّهُ وَﭐلْمَسْکَنَهُ وَبَاءُواْ بِغَضَبٍ مِّنَ ﭐللَّهِ ذَ ٰلِکَ بِأَنَّهُمْ کَانُواْ یکْفُرُونَ بِئَایاتِ ﭐللَّهِ وَیقْتُلُونَ ﭐلنَّبِیینَ بِغَیرِ ﭐلْحَقِّ ذَ ٰلِکَ بِمَا عَصَوْاْ وَّکَانُواْ یعْتَدُونَ ﴿۶۱/۲﴾‏

۶۱- و (یاد آورید) هنگامى که (از نعمتهاى خداى تعالى سپاسگزارى نکرده) گفتید (پیشینیان شما در تیه گفتند): اى موسى ما هرگز بیک (جور) طعام و خوردنى صبر نخواهیم کرد پس از پروردگارت بخواه که بعض آنچه را زمین می‌رویاند از سبزیجات و خیار چنبر و گندم (یا سیر) و دانچه و پیاز آن براى ما بیرون آورد، موسى گفت: آیا فراگیرید چیزى را که پستتر است بجاى چیزى که آن بهتر است (ترانگبین و سمانى را که شیرین و چرب است می‌دهید و سیر و پیاز را که تند و بدبو است می‌گیرید)؟! بشهرى (از شهرها یا بشهر مصر) درآئید که براى شما (در آنجا) آنچه درخواست کردید هست، و (چون بنى اسرائیل از حدّ تجاوز کرده و پیغمبران را کشتند) ذلّت و خوارى و فقر و درویشى برایشان لازم گردید و بخشم (دورى از رحمت) خدا بازگشتند (گرفتار شدند) آن خشم خدا و خوارى و بیچارگى بسبب آن بود که آنان بآیات و نشانه‏هاى خدا (معجزات حضرت موسى علیه السّلام یا آیات توراه) نمیگرویدند و پیغمبران (مانند حضرت زکریا و حضرت یحیى «على نبینا و اله و علیهما السلام») را بناحق (بى‏جرم و گناهى از ایشان درباره آنها) می‌کشتند، آن نگرویدن و کشتن پیغمبران بسبب آن بود که (خدا را) معصیت و نافرمانى کردند و از حدّ خود تجاوز می‌نمودند (حقوق دیگران را پایمال و بمردم ستم می‌کردند، کم کم این کارها آنان را وادار نمود که گناهان بزرگ بجا آورند و پیغمبران را بکشند)

وَقُلْنَا مِن بَعْدِهِ لِبَنِی إِسْرَائِیلَ ﭐسْکُنُواْ ﭐلْأَرْضَ فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ ﭐلْئَاخِرَهِ جِئْنَا بِکُمْ لَفِیفاً ﴿۱۰۴/۱۷﴾‏ [بیشتر بررسی شود]

۱۰۴- و پس از غرق شدن فرعون (بوسیله موسى) ببنى اسرائیل گفتیم: در زمین (مصر که فرعون می‌خواست شما را از آن بیرون کند) ساکن شوید و جاى گیرید، و چون وعده سراى دیگر رسد (قیامت و رستاخیز برپا گردد) همه شما (شما و فرعون و کسان او) را با هم (براى حساب و رسیدگى بکارهاتان) بیاوریم (تا سعید و نیکبخت را از شقى و بدبخت و گناهکار را از پرهیزکار جدا سازیم)

موسی و قارون


إِنَّ قَارُونَ کَانَ مِن قَوْمِ مُوسَىٰ فَبَغَىٰ عَلَیهِمْ وَءَاتَینَاهُ مِنَ ﭐلْکُنُوزِ مَا إِنَّ مَفَاتِحَهُ لَتَنُوءُ بِـﭑلْعُصْبَهِ أُوْلِی ﭐلْقُوَّهِ إِذْ قَالَ لَهُ قَوْمُهُ لَا تَفْرَحْ إِنَّ ﭐللَّهَ لَا یحِبُّ ﭐلْفَرِحِینَ ﴿۷۶/۲۸﴾ وَﭐبْتَغِ فِیمَا ءَاتَاکَ ﭐللَّهُ ﭐلدَّارَ ﭐلْئَاخِرَهَ وَلَا تَنسَ نَصِیبَکَ مِنَ ﭐلدُّنْیا وَأَحْسِن کَمَا أَحْسَنَ ﭐللَّهُ إِلَیکَ وَلَا تَبْغِ ﭐلْفَسَادَ فِی ﭐلْأَرْضِ إِنَّ ﭐللَّهَ لَا یحِبُّ ﭐلْمُفْسِدِینَ ﴿۷۷/۲۸﴾‏ قَالَ إِنَّمَا أُوتِیتُهُ عَلَىٰ عِلْمٍ عِندِی أَوَلَمْ یعْلَمْ أَنَّ ﭐللَّهَ قَدْ أَهْلَکَ مِن قَبْلِهِ مِنَ ﭐلْقُرُونِ مَنْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُ قُوَّهً وَأَکْثَرُ جَمْعاً وَلَا یسْأَلُ عَن ذُنُوبِهِمُ ﭐلْمُجْرِمُونَ ﴿۷۸/۲۸﴾ فَخَرَجَ عَلَىٰ قَوْمِهِ فِی زِینَتِهِ قَالَ ﭐلَّذِینَ یرِیدُونَ ﭐلْحَیاهَ ﭐلدُّنیا یا لَیتَ لَنَا مِثْلَ مَا أُوتِی قَارُونُ إِنَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظِیمٍ ﴿۷۹/۲۸﴾ وَقَالَ ﭐلَّذِینَ أُوتُواْ ﭐلْعِلْمَ وَیلَکُمْ ثَوَابُ ﭐللَّهِ خَیرٌ لِّمَنْ ءَامَنَ وَعَمِلَ صَالِحاً وَلَا یلَقَّاهَا إِلَّا ﭐلصَّابِرُونَ ﴿۸۰/۲۸﴾ فَخَسَفْنَا بِهِ وَبِدَارِهِ ﭐلْأَرْضَ فَمَا کَانَ لَهُ مِن فِئَهٍ ینصُرُونَهُ مِن دُونِ ﭐللَّهِ وَمَا کَانَ مِنَ ﭐلْمُنتَصِرِینَ ﴿۸۱/۲۸﴾ وَأَصْبَحَ ﭐلَّذِینَ تَمَنَّوْاْ مَکَانَهُ بِـﭑلْأَمْسِ یقُولُونَ وَیکَأَنَّ ﭐللَّهَ یبْسُطُ ﭐلرِّزْقَ لِمَن یشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَیقْدِرُ لَوْلَا أَن مَّنَّ ﭐللَّهُ عَلَینَا لَخَسَفَ بِنَا وَیکَأَنَّهُ لَا یفْلِحُ ﭐلْکَافِرُونَ ﴿۸۲/۲۸﴾

۷۶- (و پس از بیان افتضاح و رسوایى کفّار در آخرت داستان قارون و رسوایى او را در دنیا علاوه بر رسواییش در آخرت بیان کرده می‌فرماید:) محقّقا قارون (پسر خاله موسى، چنان که حضرت صادق علیه السّلام فرموده) از قوم و گروه موسى بود، پس بر آنان (بنى اسرائیل) تکبّر و گردنکشى کرد، و از گنجها و مال و دارایى اندوخته شده در صندوقها باندازه‏اى باو دادیم که کلیدهاى آن (هنگام برداشتن) هر آینه گروه بسیارى را که نیرومندان و توانایان بودند برنج می‌انداخت، در آن هنگام قومش (موسى یا برخى از مؤمنین بنى اسرائیل از راه نصیحت و پند) باو گفتند: (بوسیله مال و دارایى دنیا) شادى مکن (مغرور و فریفته بآن مشو) البتّه خدا شادى کنندگان (بمتاع و کالاى دنیا) را دوست ندارد (از رحمت و مهربانى خود بى‏بهره می‌گرداند) ۷۷- و در آنچه (مال و دارایى) که خدا بتو داده (نعمتهاى) سراى آخرت را بدست آور، و بهره خود را از دینارها مکن (همه مال و داراییت را در راه آخرت بکار مبر، بلکه پاره‏اى از آن را براى معاش و زندگانى خود بگذار) و (با بندگان خدا) نیکویى کن، چنان که خدا بتو نیکویى کرده (مال و دارایى بسیار داده) و در زمین فساد و تباهکارى مکن (طول امل و آرزوى دراز، حرص و آز، تکبّر و گردنکشى و خودخواهى نداشته باش) محقّقا خدا تباهکاران را دوست ندارد (از رحمت و مهربانیش بهره‏مند نگرداند) ۷۸- قارون (در پاسخ پند و اندرز ایشان) گفت: جز این نیست آن مال و دارایى که بمن داده شده در برابر علم و دانشى (علم کیمیاء) است که نزد من است (من آن را از راه علم بدست آورده از اینرو بر بنى اسرائیل برترى یافته‏ام. ناگفته نماند: کیمیاء «چنان که گفته‏اند» اکسیر و چیزى است که اگر آن را بنقره یا مس و مانند آن بزنند طلاى خالص می‌شود. پس از آن خداى تعالى از روى توبیخ و سرزنش می‌فرماید:) آیا قارون ندانسته، خدا پیش از او مردم قرنها و روزگارها کسى را که او نیرومندتر از او داراییش بیشتر بوده هلاک و تباه ساخته، و (روز رستاخیز) از گناهان ایشان (قارون و پیروانش) گناهکاران (که پیش از آنان بودند) سؤال و بازپرس نمیشود (بلکه هر کس مسئول گناه خود خواهد بود) ۷۹- پس قارون (روزى که گفته‏اند روز آخر عمر و زندگانیش بوده) در زینت و آرایشى که کرده بود بر قوم خود بیرون آمد (جامه‏هاى رنگین پوشیده از بسیارى تکبّر و گردنکشى دامن جامه او بر زمین می‌کشید) کسانى (جهّال و نادانى) که زندگانى دنیا (متاع و کالاى فانى و نیست شدنى آن را پس از دیدن قارون با آن زینت و آرایش) می‌خواستند، گفتند: اى کاش براى ما، مانند آنچه بقارون داده شده، می‌بود، البتّه قارون داراى نصیب و بهره بزرگ (مال و دارایى بسیار) است ۸۰- و آنان که علم و دانش (بفناء و نیست شدن دنیا و کالاى آن و جاوید بودن ثواب و پاداشهاى آخرت) بایشان داده شده بود گفتند: واى بر شما (اى خواهانان دنیا) ثواب و پاداش خدا (در آخرت) بهتر (از مال و دارایى دنیا) است براى کسى که (بخدا و رسول) ایمان داشته و کار نیکو بجا آورد، و آن کلمه و سخن اهل علم و دانش را جز صبر کنندگان و شکیبایان (بر طاعات و ترک محرّمات و شدائد و سختیها و مصائب و اندوهها) نخواهند پذیرفت ۸۱- پس (چون موسى) قارون (را براى نپذیرفتن موعظه و پند، و تکبّر و گردنکشى و کارهاى زشت که بجا می‌آورد نفرین کرد، ما هم او) و مال و داراییش را در زمین فرو بردیم، پس براى او جز خدا گروهى نبود که او را یارى کنند، و او (هنگام فرو رفتن در زمین) از یارى دهندگان (خود) نبود (در آن هنگام نه کسى توانایى داشت او را یارى کند، و نه خود می‌توانست خویشتن را رهایى دهد) ۸۲- و آنانى که منزلت و مقام قارون را دیروز (او در زمان ناز و نعمت فرو رفته بود) آرزو می‌نمودند صبح و بامداد کردند و شب را بروز آوردند (در آن روزى که قارون با داراییش بزمین فرو رفته بود) در حالى که می‌گفتند: به (شگفتا) خدا روزى را براى هر که از بندگانش بخواهد گشاده و تنگ می‌گرداند، اگر خدا بر ما منّت نمیگذاشت و نعمت و بخشش نمیداد (آنچه ما خواسته بودیم عطاء می‌کرد و می‌بخشید) هر آینه ما را بزمین فرو برده بود (چنان که قارون را فرو برد) په، (شگفتا) کفّار و ناگرویدگان (بخدا و رسول) رستگار نمیشوند (از عذاب خداى تعالى نجات و رهایى نمییابند. ناگفته نماند: ویکانّه در جاى تعجب و شگفت استعمال شده و بکار می‌رود، و در تفسیر علىّ ابن ابرهیم قمى رحمه اللَّه است که آن لغت سریانى است)

وَقَارُونَ وَفِرْعَوْنَ وَهَامَانَ وَلَقَدْ جَاءَهُم مُّوسَىٰ بِـﭑلْبَینَاتِ فَـﭑسْتَکْبَرُواْ فِی ﭐلْأَرْضِ وَمَا کَانُواْ سَابِقِینَ ﴿۳۹/۲۹﴾

۳۹- و یاد کن (داستان) قارون و فرعون و هامان را، و هر آینه موسى با دلیلها (معجزه‏ها) ى آشکار نزد آنان آمد، پس ایشان در زمین تکبّر و گردنکشى کردند، و (از عذاب خداى تعالى) پیشى گیرنده نبودند (نتوانستند از آن بگریزند)

وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَىٰ بِئَایاتِنا وَسُلْطَانٍ مُّبِینٍ ﴿۲۳/۴۰﴾ إِلَىٰ فِرْعَوْنَ وَهَامَانَ وَقَارُونَ فَقَالُواْ سَاحِرٌ کَذَّابٌ ﴿۲۴/۴۰﴾

۲۳- و (پس از آن یکى از پیغمبران موسى ابن عمران «على نبینا و آله و علیه السّلام» را که با دلیلهاى روشن نزد قومش آمد یادآورى نموده می‌فرماید:) هر آینه موسى را با آیات و نشانه‏ها (معجزات بسیار) خودمان و با حجّت و دلیل آشکار فرستادیم ۲۴- بسوى فرعون (که قبطیها او را می‌پرستیدند) و هامان (وزیر فرعون و کسى که فرعون او را براى مشورت و کنکاش در کارها گماشته بود) و قارون، پس ایشان (از روى دشمنى و ستیزگى) گفتند: موسى جادوگر بسیار دروغگو است

ورود بنی اسرائیل به قریه پس از چهل سال (باب حطه)


وَإِذْ قُلْنَا ﭐدْخُلُواْ هَـٰذِهِ ﭐلْقَرْیهَ فَکُلُواْ مِنْهَا حَیثُ شِئْتُمْ رَغَداً وَﭐدْخُلُواْ ﭐلْبَابَ سُجَّداً وَقُولُواْ حِطَّهٌ نَّغْفِرْ لَکُمْ خَطَایاکُمْ وَسَنَزِیدُ ﭐلْمُحْسِنِینَ ﴿۵۸/۲﴾ فَبَدَّلَ ﭐلَّذِینَ ظَلَمُواْ قَوْلاً غَیرَ ﭐلَّذِی قِیلَ لَهُمْ فَأَنزَلْنَا عَلَى ﭐلَّذِینَ ظَلَمُواْ رِجْزاً مِّنَ ﭐلسَّمَاءِ بِمَا کَانُواْ یفْسُقُونَ ﴿۵۹/۲﴾

۵۸- و (یاد آورید) هنگامى که (پس از وفات حضرت موسى و هارون «على نبینا و اله و علیهما السلام» در تیه بوسیله حضرت یوشع ابن نون وصىّ حضرت موسى (علیهما السّلام) به پیشینیان شما) گفتیم: در این ده (بیت المقدس یا اریحا که نزدیک بیت المقدس) است درآئید و از (خوردنیهاى) آن هر جا که خواهید بسیار و بى‏رنج بخورید، و (براى شکر و سپاسگزارى خداى تعالى که شما را از تیه رهایى داد) بدروازه آن ده سجده‏کنان (یا با حال خضوع و فروتنى) درآئید و بگوئید: حطه یعنى خدایا گناهانمان فرو ریز و ما را بیامرز (که اگر سجده‏کنان درآئید و این سخن بگوئید) گناهانتان را می‌آمرزیم، و بزودى بر ثواب و پاداش نیکوکاران (آنان که گناه بجا نیاورده‏اند) می‌افزائیم ۵۹- پس آنان که (بخود) ستم کردند (خداى تعالى را معصیت و نافرمانى نمودند و سزاوار عذاب گردیدند) سخنى (حطه) را که بایشان گفته شده بود (از راه استهزاء و ریشخند) تغییر دادند (بجاى آن حنطه یعنى گندم گفتند) پس بر ستمگران بسبب فسق و بیرون رفتنشان از راه حقّ از آسمان عذاب (طاعون و وباء که آن بیمارى همگانى است) فرو فرستادیم (و چون بشهر آمدند بآن بیمارى گرفتار شدند و در یک ساعت بیست و چهار هزار یا هفتاد هزار از آنان مردند)

وَرَفَعْنَا فَوْقَهُمُ ﭐلطُّورَ بِمِیثَاقِهِمْ وَقُلْنَا لَهُمُ ﭐدْخُلُواْ ﭐلْبَابَ سُجَّداً وَقُلْنَا لَهُمْ لَا تَعْدُواْ فِی ﭐلسَّبْتِ وَأَخَذْنَا مِنْهُم مِّیثَاقاً غَلِیظاً ﴿۱۵۴/۴﴾‏

۱۵۴- و بسبب عهد و پیمانشان (به اینکه پیرو احکام توراه باشند، و آن عهد را شکستند) ما هم کوه طور را بر سرشان افراشتیم (بجبرئیل فرمان دادیم پاره کوهى از کوه‏هاى فلسطین که آن را طور می‌گفتند بر سرشان افراشت) و بایشان گفتیم: بدروازه (بیت المقدّس یا اریحا که نزدیک بیت المقدّس است) سجده‏کنان (یا با حال خضوع و فروتنى) در آئید، و باینان گفتیم: در روز شنبه تجاوز نکنید (خلاف حکم و فرمان خدا رفتار ننمائید و ماهى نگیرید) و از آنها (بر پیروى کردن از احکام توراه) عهد و پیمان سخت (محکم و استوار) گرفتیم (و ایشان عهد خود شکستند و خلاف احکام توراه رفتار نمودند و روز شنبه ماهى گرفتند)

وَإِذْ قِیلَ لَهُمُ ﭐسْکُنُواْ هَـٰذِهِ ﭐلْقَرْیهَ وَکُلُواْ مِنْهَا حَیثُ شِئْتُمْ وَقُولُواْ حِطَّهٌ وَﭐدْخُلُواْ ﭐلْبَابَ سُجَّداً نَّغْفِرْ لَکُمْ خَطِیئَاتِکُمْ سَنَزِیدُ ﭐلْمُحْسِنِینَ ﴿۱۶۱/۷﴾ فَبَدَّلَ ﭐلَّذِینَ ظَلَمُواْ مِنْهُمْ قَوْلاً غَیرَ ﭐلَّذِی قِیلَ لَهُمْ فَأَرْسَلْنَا عَلَیهِمْ رِجْزاً مِّنَ ﭐلسَّمَاءِ بِمَا کَانُواْ یظْلِمُونَ ﴿۱۶۲/۷﴾

۱۶۱- و هنگامى که (پس از وفات حضرت موسى و هارون در تیه بوسیله حضرت یوشع ابن نون وصىّ حضرت موسى از جانب خداى تعالى) بایشان گفته شد: در این ده (بیت المقدس یا اریحا که نزدیک بیت المقدس است) ساکن شده و بمانید، و از (خوردنیهاى) هر جا که خواهید بخورید، و بگوئید: حطه یعنى خدایا گناهانمان فرو ریز و ما را بیامرز، و (براى شکر و سپاسگزارى خداى تعالى که شما را از تیه رهایى داد) بدروازه آن ده سجده‏کنان (یا با حال خضوع و فروتنى) درآئید (که اگر این سخن بگوئید و سجده‏کنان درآئید) گناهانتان را می‌آمرزیم، و بزودى بر ثواب و پاداش نیکوکاران (آنان که معصیت و گناه نکرده‏اند) می‌افزائیم ۱۶۲- پس آن کسانى که (بخود) ستم کردند (خداى تعالى را معصیت و نافرمانى نمودند و سزاوار عذاب گردیدند) سخنى (حطه) را که بایشان گفته شده بود (از راه استهزاء و ریشخند) تغییر دادند (بجاى آن حنطه یعنى گندم گفتند) پس بر ستمگران بسبب ظلم و ستمى که می‌کردند از آسمان عذاب (طاعون و وباء که آن بیمارى همگانى است) فرستادیم

اصحاب سبت (آزمایش و فتنه شنبه)


وَلَقَدْ عَلِمْتُمُ ﭐلَّذِینَ ﭐعْتَدَوْاْ مِنکُمْ فِی ﭐلسَّبْتِ فَقُلْنَا لَهُمْ کُونُواْ قِرَدَهً خَاسِئِینَ ﴿۶۵/۲﴾ فَجَعَلْنَاهَا نَکَالاً لِّمَا بَینَ یدَیهَا وَمَا خَلْفَهَا وَمَوْعِظَهً لِّلْمُتَّقِینَ ﴿۶۶/۲﴾

۶۵- و (براى آگاه نمودنشان بفضل و رحمت خود بر ایشان داستان برخى از زیانکاران را که مهلتشان نداد یادآور شده می‌فرماید:) قطعا دانسته‏اید کسانى از (پیشینیان) شما (در زمان حضرت داوود علیه السّلام در روز شنبه (که بدستور حقتعالى بایستى آن روز را بعبادت و بندگى بپردازند و ماهى نگیرند، ایشان) از حدّ تجاوز کردند (فرمان خدا را انجام ندادند و از راه حیله و مکر در پیرامون دریا گودالهایى کندند و راه آب دریا را بآن گودالها گشودند، روز شنبه آن گودالها پر از ماهى می‌شد، در پسین آن روز راه آب را مى‏بستند تا ماهیها در گودالها مانده نتوانند بازگردند و روز یکشنبه آنها را می‌گرفتند و می‌گفتند: ما بر خلاف امر و فرمان خدا رفتار نمی‌نمائیم، بعد از مدّتى دلیر شده و روز شنبه نیز ماهى گرفتند و از این راه داراى جمعیت و دارایى بسیار گردیدند، و ایشان اهل ایله «که نام دهى است در کنار دریا» بودند) پس (چون حضرت داوود آنها را لعن و نفرین نمود) بآنان گفتیم: بوزینگان ذلیل و خوار شوید (آنان را مسخ نموده بصورت بوزینگان درآوردیم) ۶۶- پس ما آن جماعت مسخ شده را براى کسانى که در آن روزگار بودند و کسانى که پس از ایشان می‌آیند عبرت و اندیشه در احوال و براى پرهیزکاران پند و اندرز گردانیدیم

یا أَیهَا ﭐلَّذِینَ أُوتُواْ ﭐلْکِتَابَ ءَامِنُواْ بِمَا نَزَّلْنَا مُصَدِّقاً لِّمَا مَعَکُم مِّن قَبْلِ أَن نَّطْمِسَ وُجُوهاً فَنَرُدَّهَا عَلَىٰ أَدْبَارِهَا أَوْ نَلْعَنَهُمْ کَمَا لَعَنَّا أَصْحَابَ ﭐلسَّبْتِ وَکَانَ أَمْرُ ﭐللَّهِ مَفْعُولاً ﴿۴۷/۴﴾

۴۷- (پس از آن ایشان را بایمان و گرویدن بپیغمبر اکرم و قرآن دعوت نموده و ترسانده می‌فرماید:) اى کسانى (یهود) که (از جانب خداى تعالى) بشما کتاب (توراه) داده شده ایمان آورید بآنچه (قرآن کریم که) فرو فرستادیم که آنچه (توراه) را که با شما است (و سائر کتب آسمانى را که اوصاف پیغمبر صلّى اللَّه علیه و آله در آن بیان شده) تصدیق کننده است و باور دارد (چون آنچه در قرآن درباره اقرار بنبوت حضرت رسول است مانند آنست که در کتابهاى آسمانى می‌باشد) پیش از آنکه (در آخر الزّمان، یا در قیامت) رویها (ى شما) را محو و نابود کرده و آنها را واژگون سازیم، یا ایشان (صاحب آن رویها) را لعن نموده و از خیر و نیکى دور گردانیم (آنها را مسخ و دگرگون کرده بصورت بوزینگان در آوریم) چنان که یاران روز شنبه را (کسانى که فرمان خداى تعالى را نبرده و در روز شنبه بصید و شکار ماهى پرداختند، و بداستان آنان در سوره دوّم آیه شصت و پنجم اشاره شد و شرح آن در سوره هفتم از آیه صد و شصت و سوّم خواهد آمد) لعن کردیم (ایشان را مسخ نمودیم) و حکم و فرمان خدا (عذاب و کیفر او درباره کفّار و منافقین) قطعا واقع خواهد شد (چیزى از آن مانع و جلوگیر نیست)

وَرَفَعْنَا فَوْقَهُمُ ﭐلطُّورَ بِمِیثَاقِهِمْ وَقُلْنَا لَهُمُ ﭐدْخُلُواْ ﭐلْبَابَ سُجَّداً وَقُلْنَا لَهُمْ لَا تَعْدُواْ فِی ﭐلسَّبْتِ وَأَخَذْنَا مِنْهُم مِّیثَاقاً غَلِیظاً ﴿۱۵۴/۴﴾‏

۱۵۴- و بسبب عهد و پیمانشان (به اینکه پیرو احکام توراه باشند، و آن عهد را شکستند) ما هم کوه طور را بر سرشان افراشتیم (بجبرئیل فرمان دادیم پاره کوهى از کوه‏هاى فلسطین که آن را طور می‌گفتند بر سرشان افراشت) و بایشان گفتیم: بدروازه (بیت المقدّس یا اریحا که نزدیک بیت المقدّس است) سجده‏کنان (یا با حال خضوع و فروتنى) در آئید، و باینان گفتیم: در روز شنبه تجاوز نکنید (خلاف حکم و فرمان خدا رفتار ننمائید و ماهى نگیرید) و از آنها (بر پیروى کردن از احکام توراه) عهد و پیمان سخت (محکم و استوار) گرفتیم (و ایشان عهد خود شکستند و خلاف احکام توراه رفتار نمودند و روز شنبه ماهى گرفتند)

وسْأَلْهُمْ عَنِ ﭐلْقَرْیهِ ﭐلَّتِی کَانَتْ حَاضِرَهَ ﭐلْبَحْرِ إِذْ یعْدُونَ فِی ﭐلسَّبْتِ إِذْ تَأْتِیهِمْ حِیتَانُهُمْ یوْمَ سَبْتِهِمْ شُرَّعاً وَیوْمَ لَا یسْبِتُونَ لَا تَأْتِیهِمْ کَذَ ٰلِکَ نَبْلُوهُم بِمَا کَانُواْ یفْسُقُونَ ﴿۱۶۳/۷﴾‏ وَإِذْ قَالَتْ أُمَّهٌ مِّنْهُمْ لِمَ تَعِظُونَ قَوْماً ﭐللَّهُ مُهْلِکُهُمْ أَوْ مُعَذِّبُهُمْ عَذَاباً شَدِیداً قَالُواْ مَعْذِرَهً إِلَىٰ رَبِّکُمْ وَلَعَلَّهُمْ یتَّقُونَ ﴿۱۶۴/۷﴾ فَلَمَّا نَسُواْ مَا ذُکِّرُواْ بِهِ أَنجَینَا ﭐلَّذِینَ ینْهَوْنَ عَنِ ﭐلسُّوءِ وَأَخَذْنَا ﭐلَّذِینَ ظَلَمُواْ بِعَذَابٍ بَئِیسٍ بِمَا کَانُواْ یفْسُقُونَ ﴿۱۶۵/۷﴾ فَلَمَّا عَتَوْاْ عَن مَّا نُهُواْ عَنْهُ قُلْنَا لَهُمْ کُونُواْ قِرَدَهً خَاسِئِینَ ﴿۱۶۶/۷﴾

۱۶۳- و (پس از آن براى توبیخ و سرزنش یهود به پیغمبر اکرم می‌فرماید: اى محمّد صلّى اللَّه علیه و آله) از ایشان بپرس از (داستان مردم) قریه و دهى (: ایله، یا مدین، یا طبریه) که در کنار دریا بود هنگامى که مردم آن قریه در روز شنبه (که صید و شکار ماهى برایشان حرام شده بود) از حدّ تجاوز می‌کردند و حکم خدا را انجام نمی‌دادند (ماهى می‌گرفتند) آن گاه که ماهیها در روز شنبه ایشان براى آنها آشکار می‌شدند، و روزى که شنبه نبود (روزهاى دیگر ماهیها زیر آب فرو رفته) نمی‌آمدند (هویدا نمی‌گشتند) این چنین می‌آزمائیمشان بسبب آنکه از راه حقّ بیرون رفته و معصیت و نافرمانى می‌کردند ۱۶۴- و (بپرس از آنان) هنگامى که گروهى از ایشان (بنى اسرائیل که ماهى نمی‌گرفتند بکسانى که ماهى گیران در روز شنبه را نهى نموده و پند می‌دادند) گفتند: چرا پند می‌دهید گروهى را که (امید نیست پند گیرند، و) خدا آنان را (در دنیا) هلاک و تباه کننده، یا (در آخرت) بعذاب سخت عذاب دهنده است؟ پند دهندگان گفتند: (موعظه و پند ما بایشان) براى عذر و بهانه است بسوى پروردگار شما (که روز قیامت نفرماید: چرا آنان را پند و اندرز ندادید) و براى اینکه (از عذاب جاوید خدا) بترسند (و او را معصیت و نافرمانى ننمایند) ۱۶۵- پس هنگامى که فراموش کردند (ترک و رها نمودند) آنچه (موعظه و پندى) را که بآن پند داده شدند، کسانى (نیکان) را که (نافرمانان را) از بدى (و گناه) نهى کرده و بازمی‌داشتند (از عذاب) نجات و رهایى دادیم، و آنان را که (بخود) ستم کردند (در روز شنبه ماهى گرفتند، و هم کسانى را که نهى از منکر ننمودند) بعذاب سخت گرفتار نمودیم، بسبب آنکه از راه راست بیرون رفته و نافرمانى می‌کردند ۱۶۶- و چون تکبّر کرده و گردنکشى نمودند از آنچه (ماهى گرفتن در روز شنبه که) از آن نهى شده بودند بآنان گفتیم: بوزینگان دور از رحمت و مهربانى (ذلیل و خوار) شوید (آنها را مسخ نموده بصورت بوزینگان درآوریم)

إِنَّمَا جُعِلَ ﭐلسَّبْتُ عَلَى ﭐلَّذِینَ ﭐخْتَلَفُواْ فِیهِ وَإِنَّ رَبَّکَ لَیحْکُمُ بَینَهُمْ یوْمَ ﭐلْقِیامَهِ فِیمَا کَانُواْ فِیهِ یخْتَلِفُونَ ﴿۱۲۴/۱۶﴾

۱۲۴- (و براى اینکه دانسته شود روز شنبه را عید گرفتن از دین و آئین ابراهیم علیه السّلام نمی‌باشد می‌فرماید:) جز این نیست که (وجوب) تعظیم و بزرگ داشتن شنبه بر کسانى (یهود) قرار داده شد که (با پیغمبرشان) درباره آن اختلاف و ناسازگارى نمودند (زیرا پیغمبرشان آنان را امر کرد که روز جمعه را براى عبادت و بندگى خداوند سبحان اختیار کنند، پس اندکى از ایشان فرمان او را پذیرفتند و بسیارى فرمانش را نبرده بجاى جمعه شنبه را برگزیدند، خداى تعالى بسبب این نافرمانى تعظیم و بزرگ داشتن شنبه را واجب گردانید و آنها را از گرفتن ماهى نهى نمود و بازداشت، و آنان چون فرمان او را انجام ندادند مسخ شده و بصورت بوزینگان درآمدند، چنان که شرح آن در ترجمه و تفسیر آیه شصت و پنجم از سوره دوّم بیان شد) و محقّقا پروردگار تو (اى محمّد صلّى اللَّه علیه و آله) روز رستاخیز میان ایشان حکم می‌کند و فرمان می‌دهد در آنچه که در آن اختلاف و ناسازگارى می‌نمودند (حقّ و درستى و باطل و نادرستى را آشکار می‌سازد، آن گاه اهل حقّ را ببهشت می‌برند و پیروان باطل را بدوزخ)

جریان گاو بنی اسرائیل


وَإِذْ قَالَ مُوسَىٰ لِقَوْمِهِ إِنَّ ﭐللَّهَ یأْمُرُکُمْ أَنْ تَذْبَحُواْ بَقَرَهً قَالُواْ أَتَتَّخِذُنَا هُزُواً قَالَ أَعُوذُ بِـﭑللَّهِ أَنْ أَکُونَ مِنَ ﭐلْجَاهِلِینَ ﴿۶۷/۲﴾ قَالُواْ ﭐدْعُ لَنَا رَبَّکَ یبَین لّنَا مَا هِی قَالَ إِنَّهُ یقُولُ إِنَّهَا بَقَرَهٌ لَّا فَارِضٌ وَلَا بِکْرٌ عَوَانٌ بَینَ ذَ ٰلِکَ فَـﭑفْعَلُواْ مَا تُؤْمَرونَ ﴿۶۸/۲﴾ قَالُواْ ﭐدْعُ لَنَا رَبَّکَ یبَین لَّنَا مَا لَوْنُهَا قَالَ إِنَّهُ یقُولُ إِنّهَا بَقَرَهٌ صَفْرَاءُ فَاقِـعٌ لَّوْنُهَا تَسُرُّ ﭐلنَّاظِرِینَ ﴿۶۹/۲﴾‏ قَالُواْ ﭐدْعُ لَنَا رَبَّکَ یبَین لَّنَا مَا هِی إِنَّ ﭐلْبَقَرَ تَشَابَهَ عَلَینَا وَإِنَّا إِن شَاءَ ﭐللَّهُ لَمُهْتَدُونَ ﴿۷۰/۲﴾ قَالَ إِنَّهُ یقُولُ إِنَّهَا بَقَرَهٌ لَّا ذَلُولٌ تُثِیرُ ﭐلْأَرْضَ وَلَا تَسْقِی ﭐلْحَرْثَ مُسَلَّمَهٌ لَّا شِیهَ فِیهَا قَالُواْ ﭐلْئَانَ جِئْتَ بِـﭑلْحَقِّ فَذَبَحُوهَا وَمَا کَادُواْ یفْعَلُونَ ﴿۷۱/۲﴾ وَإِذْ قَتَلْتُمْ نَفْساً فَـﭑدَّارَأْتُمْ فِیهَا وَﭐللَّهُ مُخْرِجٌ مَّا کُنتُمْ تَکْتُمُونَ ﴿۷۲/۲﴾ فَقُلْنَا ﭐضْرِبُوهُ بِبَعْضِهَا   کَذَ ٰلِکَ یحْیی ﭐللَّهُ ﭐلْمَوْتَىٰ وَیرِیکُمْ  ءَایاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ ﴿۷۳/۲﴾

۶۷- و (یاد آورید) هنگامى که (پیشینیان شما میان خود کشته‏اى یافتند و ندانستند کشنده او کیست، و چون این واقعه نزد آنها پیشامد بسیار بزرگ و ننگ آور بود از حضرت موسى علیه السّلام خواستند که از خداى عزّ و جلّ بخواهد کشنده شناخته شود) موسى (از خداى تعالى خواست، پس) بقوم و پیروانش گفت: خدا بشما امر می‌نماید گاوى را بکشید (تا کشنده آشکار گردد، ایشان بشگفت آمدند و) گفتند: آیا ما را استهزاء و ریشخند می‌کنى (می‌خواهیم کشنده را بما بنمایانى تو مى‏گویى گاوى را بکشید!!) موسى گفت: بخدا پناه می‌برم که از نادانان باشم (زیرا استهزاء بدیگرى یا بخلقت و آفرینش است که آن معنى ندارد، و یا بفعل و کردار است که آن بیجا است، زیرا اگر آن فعل قبیح و زشت باشد واجب است بجا آورنده آن را آگاه ساخت تا از آن دورى گزیند، نه آنکه او را استهزاء نمود، پس بنى اسرائیل چون دانستند خداى تعالى کشتن گاو را واجب گردانیده) ۶۸- گفتند: از پروردگارت بخواه بر ما روشن گرداند آن گاو چگونه (چند ساله) باید باشد، موسى (پس از درخواست از خداى تعالى و آمدن وحى) گفت خدا می‌فرماید: آن گاو نه پیر از کار وامانده است و نه جوان بکار نیافتاده بلکه میانه آن دو حالت باشد، پس (اگر می‌خواهید کشنده شناخته شود) بجا آورید آنچه را مأمور می‌باشید ۶۹- گفتند: از پروردگارت بخواه بر ما آشکار سازد رنگ آن گاو چگونه باید باشد، موسى گفت خدا می‌فرماید: آن گاوى است زرد و زردى آن خالص و صاف (یا بمنتهى درجه زردى) باشد چندان که بینندگان را مسرور و شاد نماید ۷۰- گفتند: از پروردگارت بخواه بر ما هویدا نماید آن گاو چگونه است (صفت آن چیست آیا باید کارکننده باشد یا چرنده؟) محقّقا آن گاو (ى که باید کشته شود) بر ما مشتبه و پوشیده است، و اگر خدا خواهد ما (بآن گاو مخصوص) راه خواهیم جست ۷۱- موسى گفت خدا می‌فرماید: آن گاو باید نه رام باشد که (بفرمان دهقان) زمین را شیار کند و نه کشتزارى را آب دهد (از هر عیب و نقصى) سلامت و بى‏گزند (یا از هر کار بازداشته شده) باشد، رنگى جز زردى در آن یافت نشود، گفتند: اکنون حقّ و راستى را آوردى (صفات آن گاو را بر ما روشن ساختى) پس (جستجو کردند تا) آن گاو را (نزد جوانى از بنى اسرائیل «که مطیع و فرمانبردار مادر یا نیکوکار درباره پدر بود» یافتند و او آن را بهیچ بهایى نفروخت تا آنکه قرار شد گاو را بکشند و پوستش را پر از زر کنند و باو دهند و یا آن را بپانصد هزار دینار خریدند و) کشتند و (براى گرانى بهایش) نزدیک بود که بجا نیاورند (نمی‌خواستند آن را بکشند) ۷۲- و (پس از آن مقصود از امر بکشتن گاو را بیان فرموده به اینکه یاد آورید) هنگامى که یکى (عامیل نام یا پسر او) را کشتید و در کشتن او نزاع و زد و خورده نموده (هر یک دیگرى را بکشتن او متهم ساخته) از خود دفاع می‌نمودید، و خدا آشکار کننده بود آنچه (کشنده) را که شما پنهان می‌کردید ۷۳- پس (بوسیله حضرت موسى علیه السّلام بآنان) گفتیم پاره‏اى از آن گاو (بیخ دم یا عضو دیگر آن) را بر کشته بزنید (و چون چنین کردند کشته در حالى که خون از گردنش می‌ریخت زنده شد و ایستاد و نام کشنده‏اش‏را گفت و بیفتاد و مرد) اینگونه خدا مردگان را زنده می‌گرداند، و آیات و نشانه‏هاى (قدرت و توانایى) خود را بشما می‌نمایاند تا تعقّل و اندیشه نمائید (بدانید آنکه در دنیا می‌تواند مرده‏اى را زنده کند قادر و توانا است که در آخرت همه مردگان را زنده گرداند)

بهتان بنی اسرائیل به مریم و عیسی


وَبِکُفْرِهِمْ وَقَوْلِهِمْ عَلَىٰ مَرْیمَ بُهْتَاناً عَظِیماً ﴿۱۵۶/۴﴾ وَقَوْلِهِمْ إِنَّا قَتَلْنَا ﭐلْمَسِیحَ عِیسَى ﭐبْنَ مَرْیمَ رَسُولَ ﭐللَّهِ وَمَا قَتَلُوهُ وَمَا صَلَبُوهُ وَلَـکِن شُبِّهَ لَهُمْ وَإِنَّ ﭐلَّذِینَ ﭐخْتَلَفُواْ فِیهِ لَفِی شَکٍّ مِّنْهُ مَا لَهُم بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلَّا اتِّبَاعَ ﭐلظَّنِّ وَمَا قَتَلُوهُ یقِیناً ﴿۱۵۷/۴﴾ بَل رَّفَعَهُ ﭐللَّهُ إِلَیهِ وَکَانَ ﭐللَّهُ عَزِیزاً حَکِیماً ﴿۱۵۸/۴﴾ وَإِن مِّنْ أَهْلِ ﭐلْکِتَابِ إِلَّا لَیؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ وَیوْمَ ﭐلْقِیامَهِ یکُونُ عَلَیهِمْ شَهِیداً ﴿۱۵۹/۴﴾

۱۵۶- و (همچنین آنان را عذاب کردیم) بسبب کفرشان (بعیسى علیه السّلام) و گفتارشان بر مریم (: عابده و پرستنده خدا) تهمت «دروغ بستن» بزرگى را (نعوذ باللّه، گفتند: مریم کار زشت انجام داده است) ۱۵۷- و بسبب گفتارشان که ما مسیح (: مبارک) عیسى (: سید و مهتر) پور مریم (با اینکه گمان می‌کند) فرستاده خدا (است) را کشتیم، در حالى که او را نکشتند و بدار نزدند، لیکن امر برایشان مشتبه و درهم شد (گفته‏اند: خداى تعالى روى کسى را مانند عیسى گردانید آن گاه یهود او را گرفته و کشته و بدار آویختند) و کسانى که درباره آن حضرت اختلاف و گفتگو کردند (بعضى گفتند: او را کشتیم، و برخى گفتند: او را بآسمان بردند، و دیگران گفتند: ناسوت «بدن طبیعى و خاکى» او بدار کشیده شد و لاهوت «جنبه الهى» او را بآسمان بردند) هر آینه از آن امر در شکّ و دودلى هستند، ایشان را بآن علم و دانشى نیست مگر پیروى کردن از ظنّ و گمان، و بطور یقین و باور او را نکشتند ۱۵۸- بلکه خدا او را بسوى خود (آسمان) بالا برد، و خدا همیشه (بر هر چه بخواهد) تواناى (و در کارهایش) درستکار است ۱۵۹- و (پس از آن یهود را بایمان آوردن بپیغمبرى عیسى و نصارى را بایمان آوردن) باو که بنده و فرستاده خدا است در وقتى که ایمان آوردن بآن حضرت آنان را سود می‌بخشد ترغیب نموده می‌فرماید:) کسى از کتابداران (یهود و نصارى) نیست مگر آنکه بمسیح پیش از مردن او (آن گاه که خدا او را بزمین می‌فرستد و آن در آخر الزّمان هنگام خروج مهدى «عجل اللَّه فرجه» است) ایمان می‌آورد (و پشت سر مهدى (علیه السّلام) نماز می‌خواند، یا آنکه کسى از اهل کتاب نیست مگر آنکه پیش از مردنش «هنگام احتضار و جان کندن» بمسیح ایمان می‌آورد، لیکن ایمان در آن وقت باو سود نرساند) و روز رستاخیز بر ایشان گواه است (گواهى می‌دهد به اینکه پیغامهاى پروردگارش را رسانده و خود را بنده خدا دانسته و بمردم نگفته که او را خدا بدانند)

متفرقات بنی اسرائیل


وَلَقَدْ ءَاتَینَا مُوسَى ﭐلْکِتَابَ وَقَفَّینَا مِن بَعْدِهِ بِـﭑلرُّسُلِ وَءَاتَینَا عِیسَى ﭐبْنَ مَرْیمَ ﭐلْبَینَاتِ وَأَیدْنَاهُ بِرُوحِ ﭐلْقُدُسِ أَفَکُلَّمَا جَاءَکُمْ رَسُولٌ بِمَا لَا تَهْوَىٰ أَنفُسُکُمُ ﭐسْتَکْبَرْتُمْ فَفَرِیقاً کَذَّبْتُمْ وَفَرِیقاً تَقْتُلُونَ ﴿۸۷/۲﴾

۸۷- و (باز خداوند سبحان بنعمتهاى خود بر ایشان و ناسپاسى آنان اشاره نموده می‌فرماید: (محققا ما بموسى کتاب (توراه) را عطاء نمودیم و پس از او پى در پى پیغمبران فرستادیم، و عیسى پسر مریم را (که دین او ناسخ دین موسى بود) دلیلها و نشانه‏هاى روشن (: انجیل و معجزات از قبیل زنده کردن مردگان و بینا کردن کور مادرزاد) دادیم و او را بروح پاک (: جبرئیل که همیشه با او بوده، یا باسم اعظم که ببرکت آن مرده زنده می‌نمود) نیرو بخشیدیم، پس (اى گروه یهود) آیا هر گاه براى شما پیغمبرى (از جانب ما) بیاورد آنچه را که دوست نمی‌داشتید (بر خلاف میل و خواهشتان بود از پیروى او) تکبر و گردنکشى نمودید، پس گروهى (از ایشان مانند حضرت عیسى علیه السّلام و حضرت محمد صلّى اللَّه علیه و آله را تکذیب کرده و دروغگو دانستید، و گروهى (مانند حضرت زکریا و یحیى (علیهما السّلام) را می‌کشتید (پیشینیان شما کشتند و شما بکرده آنان راضى می‌باشید)؟!

فَبِمَا نَقْضِهِم مِّیثَاقَهُمْ وَکُفْرِهِم بِئَایاتِ ﭐللَّهِ وَقَتْلِهِمُ ﭐلْأَنْبِیاءَ بِغَیرِ حَقٍّ وَقَوْلِهِمْ قُلُوبُنَا غُلْفٌ بَلْ طَبَعَ ﭐللَّهُ عَلَیهَا بِکُفْرِهِمْ فَلَا یؤْمِنُونَ إِلَّا قَلِیلاً ﴿۱۵۵/۴﴾ وَبِکُفْرِهِمْ وَقَوْلِهِمْ عَلَىٰ مَرْیمَ بُهْتَاناً عَظِیماً ﴿۱۵۶/۴﴾ وَقَوْلِهِمْ إِنَّا قَتَلْنَا ﭐلْمَسِیحَ عِیسَى ﭐبْنَ مَرْیمَ رَسُولَ ﭐللَّهِ وَمَا قَتَلُوهُ وَمَا صَلَبُوهُ وَلَـکِن شُبِّهَ لَهُمْ وَإِنَّ ﭐلَّذِینَ ﭐخْتَلَفُواْ فِیهِ لَفِی شَکٍّ مِّنْهُ مَا لَهُم بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلَّا اتِّبَاعَ ﭐلظَّنِّ وَمَا قَتَلُوهُ یقِیناً ﴿۱۵۷/۴﴾ بَل رَّفَعَهُ ﭐللَّهُ إِلَیهِ وَکَانَ ﭐللَّهُ عَزِیزاً حَکِیماً ﴿۱۵۸/۴﴾ وَإِن مِّنْ أَهْلِ ﭐلْکِتَابِ إِلَّا لَیؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ وَیوْمَ ﭐلْقِیامَهِ یکُونُ عَلَیهِمْ شَهِیداً ﴿۱۵۹/۴﴾ فَبِظُلْمٍ مِّنَ ﭐلَّذِینَ هَادُواْ حَرَّمْنَا عَلَیهِمْ طَیبَاتٍ أُحِلَّتْ لَهُمْ وَبِصَدِّهِمْ عَن سَبِیلِ ﭐللَّهِ کَثِیراً ﴿۱۶۰/۴﴾ وَأَخْذِهِمُ ﭐلرِّبَا وَقَدْ نُهُواْ عَنْهُ وَأَکْلِهِمْ أَمْوَالَ ﭐلنَّاسِ بِـﭑلْبَاطِلِ وَأَعْتَدْنَا لِلْکَافِرِینَ مِنْهُمْ عَذَاباً أَلِیماً ﴿۱۶۱/۴﴾ لَّـکِنِ ﭐلرَّاسِخُونَ فِی ﭐلْعِلْمِ مِنْهُمْ وَﭐلْمُؤْمِنُونَ یؤْمِنُونَ بِمَا أُنزِلَ إِلَیکَ وَمَا أُنزِلَ مِن قَبْلِکَ وَﭐلْمُقِیمِینَ ﭐلصَّلَوٰهَ وَﭐلْمُؤْتُونَ ﭐلزَّکَوٰهَ وَﭐلْمُؤْمِنُونَ بِـﭑللَّهِ وَﭐلْیوْمِ ﭐلْئَاخِرِ أُوْلَـٰئِکَ سَنُؤْتِیهِمْ أَجْراً عَظِیماً ﴿۱۶۲/۴﴾‏

۱۵۵- پس آنان را لعن کرده و عذاب نمودیم بسبب عهد شکنى و کفرشان بآیات و نشانه‏هاى خدا (معجزات حضرت موسى یا آیات توراه) و کشتنشان پیغمبران را بنا حقّ و نادرستى (بى جرم و گناهى از ایشان درباره آنها) و گفتارشان به اینکه دلهاى ما غلاف و بر آنها روپوش کشیده شده (چنین نیست که می‌گویند) بلکه بسبب کفر و نگرویدنشان خدا بر آن دلها مهر نهاده (خیر و نیکى را از آنها بازداشته که سخن حقّ را نمی‌فهمند) پس (از اینرو) ایمان نمی‌آورند مگر اندکى (از ایشان مانند عبد اللَّه بن سلام، یا مگر ایمان اندکى که چندان التفات و توجّهى بآن نیست، یا ایمان به پیغمبران نمی‌آورند مگر باندکى از ایشان مانند موسى و عزیر) ۱۵۶- و (همچنین آنان را عذاب کردیم) بسبب کفرشان (بعیسى علیه السّلام) و گفتارشان بر مریم (: عابده و پرستنده خدا) تهمت «دروغ بستن» بزرگى را (نعوذ باللّه، گفتند: مریم کار زشت انجام داده است) ۱۵۷- و بسبب گفتارشان که ما مسیح (: مبارک) عیسى (: سید و مهتر) پور مریم (با اینکه گمان می‌کند) فرستاده خدا (است) را کشتیم، در حالى که او را نکشتند و بدار نزدند، لیکن امر برایشان مشتبه و درهم شد (گفته‏اند: خداى تعالى روى کسى را مانند عیسى گردانید آن گاه یهود او را گرفته و کشته و بدار آویختند) و کسانى که درباره آن حضرت اختلاف و گفتگو کردند (بعضى گفتند: او را کشتیم، و برخى گفتند: او را بآسمان بردند، و دیگران گفتند: ناسوت «بدن طبیعى و خاکى» او بدار کشیده شد و لاهوت «جنبه الهى» او را بآسمان بردند) هر آینه از آن امر در شکّ و دودلى هستند، ایشان را بآن علم و دانشى نیست مگر پیروى کردن از ظنّ و گمان، و بطور یقین و باور او را نکشتند ۱۵۸- بلکه خدا او را بسوى خود (آسمان) بالا برد، و خدا همیشه (بر هر چه بخواهد) تواناى (و در کارهایش) درستکار است ۱۵۹- و (پس از آن یهود را بایمان آوردن بپیغمبرى عیسى و نصارى را بایمان آوردن) باو که بنده و فرستاده خدا است در وقتى که ایمان آوردن بآن حضرت آنان را سود می‌بخشد ترغیب نموده می‌فرماید:) کسى از کتابداران (یهود و نصارى) نیست مگر آنکه بمسیح پیش از مردن او (آن گاه که خدا او را بزمین می‌فرستد و آن در آخر الزّمان هنگام خروج مهدى «عجل اللَّه فرجه» است) ایمان می‌آورد (و پشت سر مهدى (علیه السّلام) نماز می‌خواند، یا آنکه کسى از اهل کتاب نیست مگر آنکه پیش از مردنش «هنگام احتضار و جان کندن» بمسیح ایمان می‌آورد، لیکن ایمان در آن وقت باو سود نرساند) و روز رستاخیز بر ایشان گواه است (گواهى می‌دهد به اینکه پیغامهاى پروردگارش را رسانده و خود را بنده خدا دانسته و بمردم نگفته که او را خدا بدانند) ۱۶۰- پس (از آن باز درباره یهود می‌فرماید:) بسبب ظلم و بیداد یهود (کافر شدن و نگرویدنشان بآیات خدا) چیزهاى پاکیزه‏اى را که برایشان حلال و روا بود ما بر آنها (و پیشینیانشان) حرام و ناروا کردیم (تا از لذّت و خوشى برخى از خوراکیها بى بهره باشند، و این یک نوع عقوبت و کیفرى است بر ظلم و ستمشان، گفته‏اند: چیزهایى را که حلال بود و حرام شد در س ۶ ى ۱۴۶: وَ عَلَى الَّذِینَ هادُوا حَرَّمْنا کُلَّ ذِی ظُفُرٍ تا آخر آیه‏بیان کرده) و (هم) بسبب منع کردن و بازداشتنشان بسیارى (از بندگان خدا) را از راه (دین و آئین) خدا ۱۶۱- و (نیز) بسبب گرفتنشان ربا و سود پول در حالى که محقّقا (در توراه) از رباخوراى نهى شده‏اند، و (هم) بسبب خوردنشان دارائیهاى مردم را بباطل و نادرستى (بى استحقاق و شایستگى مانند رشوه گرفتن «آنچه براى باطل کردن حقّ یا حقّ نمودن باطل داده می‌شود» و آنچه می‌گرفتند براى بهاى کتابهایى که خود می‌نوشتند و می‌گفتند این از جانب خدا است) و (در آخرت) براى ناگرویدگان از ایشان عذاب و شکنجه دردناکى آماده داریم ۱۶۲- (پس از آن مؤمنین و نیکوکاران را ستوده و نیکى عاقبت و پایان کارشان را یاد آورى نموده می‌فرماید:) لیکن راسخون و پایداران در علم و دانش از ایشان (یهود مانند عبد اللَّه ابن سلام و همراهانش که پیغمبر اکرم می‌گفتند: یهود می‌دانند که تو بحقّ و راستى برانگیخته شده‏اى و نام تو در توراه نوشته شده است، و یهود می‌گفتند: چنین نیست، عبد اللَّه ابن سلام و همراهانش چیزى نمی‌دانند و ترا می‌فریبند و بباطل و نادرستى با تو سخن می‌گویند) و گروندگان که ایمان می‌آورند بآنچه (قرآن کریم که) بسوى تو فرو فرستاد شده، و بآنچه (کتابهاى آسمانى که بر پیغمبران) پیش از تو فرود آمده، و ایمان می‌آورند ببرپا کنندگان نماز (انبیاء و پیغمبران، یا ائمّه معصومین «صلوات اللَّه علیهم اجمعین») و زکاه دهندگان و ایمان آورندگان بخدا و روز بازپسین، آن گروه را بزودى اجر و مزدى بزرگ (بهشت) بآنها خواهیم داد

وَقَالَتِ ﭐلْیهُودُ یدُ ﭐللَّهِ مَغْلُولَهٌ غُلَّتْ أَیدِیهِمْ وَلُعِنُواْ بِمَا قَالُواْ بَلْ یدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ ینفِقُ کَیفَ یشَاءُ وَلَیزِیدَنَّ کَثِیراً مِّنْهُم مَّا أُنزِلَ إِلَیکَ مِن رَّبِّکَ طُغْیاناً وَکُفْراً وَأَلْقَینَا بَینَهُمُ ﭐلْعَدَاوَهَ وَﭐلْبَغْضَاءَ إِلَىٰ یوْمِ ﭐلْقِیامَهِ کُلَّمَا أَوْقَدُواْ نَاراً لِّلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا ﭐللَّهُ وَیسْعَوْنَ فِی ﭐلْأَرْضِ فَسَاداً وَﭐللَّهُ لَا یحِبُّ ﭐلْمُفْسِدِینَ ﴿۶۴/۵﴾‏

۶۴- و (پس از آن ایشان را بر اثر عقائد و آئینهاى نادرستشان نکوهش کرده می‌فرماید:) یهود گفتند: دست خدا (از جود و بخشش و روزى دادن) در قید و بند بسته شده (گفته‏اند: مال و داراییشان از همه مردم بیشتر بود، چون پیغمبر صلّى اللَّه علیه و آله را تکذیب نمودند زندگى بر آنان تنگ و سخت شد آن گاه خدا را ببخل و زفتى وصف کرده و گفتند: دست او بسته شده، پس از آن خداى تعالى آنها را نفرین کده می‌فرماید:) دستهاى ایشان در قید و بند بسته شده (همیشه ببخل و زفتى گرفتاراند و درباره دیگرى جود و بخشش ندارند) و بسبب آنچه (سخن زشت و نادرستى که) گفتند از خیر و نیکى (سعادت و نیکبختى) دور گشته‏اند (ذلیل و خوار مسلمانان و در آخرت بعذاب جاوید گرفتار خواهند بود) چنین نیست که گفتند، بلکه دو دست خدا باز و گشاده است (جود و بخشش او بى پایان است، و اینکه فرموده هر دو دست او باز است براى آنست که دانسته شود عطاء و بخشش او بسیار است، زیرا منتهى درجه و پایه بخشش بخشنده آنست که بهر دو دست ببخشد) هر گونه بخواهد (ببندگانش) انفاق می‌کند و می‌بخشد، و (پس از آن آنان را با فزودنشان بکفر و نگرویدن بحقّ سرزنش نموده می‌فرماید:) هر آینه آنچه (آیات قرآن کریم که) از جانب پروردگارت بسوى تو فرود می‌آید بر طغیان و سرکشى و کفر نگرویدن بسیارى از (علماء و پیشوایان) ایشان می‌افزاید، و (چون براى بدست آوردن آسایش و حفظ و نگهدارى جاه و بزرگوارى و ریاست و پیشوایى خود بخدا و رسول نگرویدند ما هم) میان ایشان (هر طائفه و گروهى با طائفه دیگر) تا روز رستاخیز دشمنى و کینه افکندیم، هر گاه براى جنگ (با رسول خدا و مسلمانان) آتشى برافروزند، خدا آن آتش را خاموش سازد (کارى کند که خودشان با یکدیگر نزاع و زد و خورد نمایند، و بر جنگ با مسلمانان هم رأى و اندیشه نشوند) و در روى زمین براى فساد و تباهى می‌کوشند، و خدا تباهکاران را دوست ندارد (آنان را از رحمت و مهربانى خود بى‏بهره می‌گرداند)

لَقَدْ أَخَذْنَا مِیثَاقَ بَنِی إِسْرَائِیلَ وَأَرْسَلْنَا إِلَیهِمْ رُسُلاً کُلَّمَا جَاءَهُمْ رَسُولٌ بِمَا لَا تَهْوَىٰ أَنْفُسُهُمْ فَرِیقاً کَذَّبُواْ وَفَرِیقاً یقْتُلُونَ ﴿۷۰/۵﴾‏

۷۰- (پس از آن براى اینکه پیغمبر صلّى اللَّه علیه و آله افسردگى بخود راه ندهد و بداند که کفر و دشمنى یهود درباره آن حضرت تازگى نداشته، بلکه ایشان و پیشینیانشان همیشه با پیغمبران دشمن بوده‏اند، می‌فرماید:) سوگند بخدا ما از فرزندان یعقوب (یهود) عهد و پیمان گرفتیم (که بخدا و پیغمبران ایمان آورند) و (براى ارشاد و راهنماییشان) پیغمبرانى بسوى آنان فرستادیم، هر گاه رسول و پیغمبرى آمدشان بچیزى (امر یا نهیى) که ایشان دوست نمی‌داشتند، گروهى (از آنها) را تکذیب کرده و بدروغ نسبت می‌دادند و گروهى (مانند زکریا و یحیى علیهما السّلام) را می‌کشتند

وَلَقَدْ بَوَّأْنَا بَنِی إِسْرَائِیلَ مُبَوَّأَ صِدْقٍ وَرَزَقْنَاهُم مِّنَ ﭐلطَّیبَاتِ فَمَا ﭐخْتَلَفُواْ حَتَّىٰ جَاءَهُمُ ﭐلْعِلْمُ إِنَّ رَبَّکَ یقْضِی بَینَهُمْ یوْمَ ﭐلْقِیامَهِ فِیمَا کَانُواْ فِیهِ یخْتَلِفُونَ ﴿۹۳/۱۰﴾

۹۳- و (پس از آن محبّت و مهربانى خود را درباره بنى اسرائیل یادآورى نموده می‌فرماید:) هر آینه بنى اسرائیل را (پس از هلاک و تباه شدن فرعون) در جایگاه شایسته و نیکو (شام و مصر) جاى دادیم، و از پاکیزه‏ها (خوردنیها و آشامیدنیهاى گوارا) روزى دادیم، پس (درباره نبوّت و پیغمبرى حضرت خاتم الانبیاء صلّى اللَّه علیه و آله اختلاف و ناسازگارى نکردند تا آنکه علم و دانش براى ایشان آمد (تا پیغمبر اکرم مبعوث و برانگیخته شد و دانستند که او همان پیغمبرى است که موسى علیه السّلام وعده داده، آن گاه اختلاف نموده برخى مانند عبد اللَّه بن سلام بآن بزرگوار ایمان آوردند و بیشترشان کافر گشتند، اى محمّد صلى اللَّه علیه و آله محققا پروردگارت در روز رستاخیز در آنچه اختلاف کردند میانشان حکم خواهد نمود (مؤمنین را پاداش می‌دهد و کافرین را بسزاشان می‌رساند)

وَءَاتَینَا مُوسَى ﭐلْکِتَابَ وَجَعَلْنَاهُ هُدًى لِّبَنِی إِسْرَائِیلَ أَلَّا تَتَّخِذُواْ مِن دُونِی وَکِیلاً ﴿۲/۱۷﴾ ذُرِّیهَ مَنْ حَمَلْنَا مَعَ نُوحٍ إِنَّهُ کَانَ عَبْداً شَکُوراً ﴿۳/۱۷﴾ وَقَضَینَا إِلَىٰ بَنِی إِسْرَائِیلَ فِی ﭐلْکِتَابِ لَتُفْسِدُنَّ فِی ﭐلْأَرْضِ مَرَّتَینِ وَلَتَعْلُنَّ عُلُوّاً کَبِیراً ﴿۴/۱۷﴾ فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ أُولاَهُمَا بَعَثْنَا عَلَیکُمْ عِبَاداً لَّنَا أُوْلِی بَأْسٍ شَدِیدٍ فَجَاسُواْ خِلَالَ ﭐلدِّیارِ وَکَانَ وَعْداً مَّفْعُولاًَ ﴿۵/۱۷﴾ ثُمَّ رَدَدْنَا لَکُمُ ﭐلْکَرَّهَ عَلَیهِمْ وَأَمْدَدْنَاکُم بِأَمْوَالٍ وَبَنِینَ وَجَعَلْنَاکُمْ أَکْثَرَ نَفِیراً ﴿۶/۱۷﴾

۲- و (پس از بیان گرامى داشتن پیغمبر اکرم ببردن آن حضرت را بآسمانها گرامى داشتن موسى علیه السّلام را ببردن بطور و توراه دادن باو را یادآورى نموده می‌فرماید:) ما کتاب (توراه) را بموسى (پس از رفتن او بطور) دادیم، و آن کتاب را براى بنى اسرائیل هادى و رهبر ساختیم (تا گمراه نشوند، و در آن نوشتیم و فرمان دادیم) به اینکه جز مرا وکیل و کارساز (پروردگار که کارها باو واگذارید و در خواسته‏هاتان باو رو می‌آورید) نگیرید ۳- اى فرزندان کسى (سام ابن نوح جدّ ابراهیم) که (او را) با نوح (در کشتى) برداشتیم (و از غرق شدن نجات دادیم هنگامى که همه مردم هلاک و تباه شدند، پس نجات و رهایى یافتن پدرانتان از هلاک شدن از بزرگترین نعمتها است بر شما، زیرا اگر آنان نبودند شما نبودید، بنا بر این واجب است شکر و سپاس خداى تعالى را بجا آورید، چنان که نوح علیه السّلام شکر خداى تعالى را بجا آورد) البتّه نوح بنده بسیار سپاسگزار بود (هر گاه جامه‏اى مى‏پوشید، یا طعام و خوراکى می‌خورد، یا آبى می‌آشامید حمد و سپاس خداى تعالى بجا می‌آورد و می‌گفت: الحمد للَّه «حمد و سپاس مخصوص و ویژه خدا است» و گفته‏اند: در آغاز خوردن و آشامیدن بسم اللَّه می‌گفت و در پایان آن الحمد للَّه) ۴- و (پس از آن هدایت نشدن و راه نیافتن و فساد و تباهى بنى اسرائیل را که بسبب آن گرفتار دشمنانشان شدند یادآورى نموده می‌فرماید:) در کتاب توراه بنى اسرائیل را آگاه ساختیم که البته شما (بسبب کفر و نگرویدن باحکام توراه و کشتن پیغمبران) در زمین (بیت المقدّس و اطراف و گرداگرد آن) دو بار فساد و تباهى می‌کنید، و هر آینه طغیان و سرکشى بزرگ (ظلم و ستم بسیار) خواهید نمود ۵- پس آن هنگام که (عذاب و شکنجه) وعده شده براى نخستین فساد و تباهى نمودنتان برسد بندگان و آفریده شدگان خود (گروهى از مردم) را (براى عذاب و کیفر) بر شما بفرستیم در حالى که داراى قوّت و توانایى سخت هستند، پس در میان خانه‏ها (یتان) درآیند (تا هر که از شما پنهان شده بیرون آورده بکشند و مال و داراییتان را غارت و چپاول نمایند) و وعده عذاب و شکنجه بر شما (شدنى است و چون خلف و نشدن در آن راه ندارد بآن ماند که) وعده انجام شده است ۶- پس از آن غلبه و پیروزى بر ایشان را براى شما بازگردانیم، و داراییها و فرزندانتان را بسیار نمائیم، و عدد و شماره (لشگر) شما را بیشتر (از بیشتر) سازیم

یا أَیهَا ﭐلَّذِینَ ءَامَنُواْ لَا تَکُونُواْ کَـﭑلَّذِینَ ءَاذَوْاْ مُوسَىٰ فَبَرَّأَهُ ﭐللَّهُ مِمَّا قَالُواْ وَکَانَ عِندَ ﭐللَّهِ وَجِیهاً ﴿۶۹/۳۳﴾

۶۹- (پس از آن کسانى را که از خودشان ایمان و گرویدن بخدا و رسول را اظهار کرده و آشکار می‌نمایند پند و اندرز داده می‌فرماید:) اى کسانى که (بحسب ظاهر) ایمان آورده و (بخدا و رسول) گرویده‏اید مانند آنان (قارون و پیروانش) که موسى را رنجانیدند نباشید (پیغمبر اکرم را نرنجانید) پس خدا برائت و پاکى موسى را از آنچه (درباره او) گفتند آشکار گردانید، و موسى نزد خدا وجیه و آبرومند بود (گفته‏اند: قارون بزن تبهکارى مال و دارایى بسیار داد که بیاید میان بنى اسرائیل بگوید: من از موسى به زنا حامله و آبستن شده‏ام، خداى تعالى پاکدامنى موسى را آشکار ساخت به اینکه آن زن میان بنى اسرائیل آمده آنچه را میان او و قارون گذشته بود اقرار نمود)

وَلَقَدْ ءَاتَینَا بَنِی إِسْرَائِیلَ ﭐلْکِتَابَ وَﭐلْحُکْمَ وَﭐلنُّبُوَّهَ وَرَزَقْنَاهُم مِّنَ ﭐلطَّیبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَى ﭐلْعَالَمِینَ ﴿۱۶/۴۵﴾ وَءَاتَینَاهُم بَینَاتٍ مِّنَ ﭐلْأَمْرِ فَمَا ﭐخْتَلَفُواْ إِلَّا مِن بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ ﭐلْعِلْمُ بَغْیاً بَینَهُمْ إِنَّ رَبَّکَ یقْضِی بَینَهُمْ یوْمَ ﭐلْقِیامَهِ فِیمَا کَانُواْ فِیهِ یخْتَلِفُونَ ﴿۱۷/۴۵﴾

۱۶- و (پس از آن براى اینکه دانسته شود طریقه و روش قوم حضرت خاتم الانبیاء صلّى اللَّه علیه و آله در ایمان و کفر طریقه قوم حضرت موسى علیه السّلام است می‌فرماید:) هر آینه ما بنى اسرائیل را کتاب (توراه) و حکمت و دانش (بمعارف و احکام) و پیغمبرى (چنان که گفته‏اند: هزار پیغمبر در میان ایشان مبعوث شده) دادیم، و از چیزهاى پاکیزه (حلال و روا) روزیشان دادیم، و آنان را بر جهانیان (مردم زمانشان) برترى دادیم ۱۷- و اینان را دلیلهاى آشکار و سخنان هویدا درباره (صحت و درستى) دین آئین (پیغمبرانشان) عطاء کردیم، پس (درباره درستى دین و آئین) اختلاف و ناسازگارى نکردند مگر پس از آنکه علم و دانش (بر حقیقت و درستى و راستى آن دین) بیامدشان، اختلاف و ناسازگاریشان از روى عدوات و دشمنى در میان ایشان بود (اى محمّد صلّى اللَّه علیه و آله) البتّه پروردگار تو روز قیامت میان اینان در آنچه اختلاف می‌کردند حکم می‌کند، و (بجزاء و سزایشان) فرمان دهد

وَإِذْ أَخَذْنَا مِیثَاقَ بَنِی إِسْرَائِیلَ لَا تَعْبُدُونَ إِلَّا ﭐللَّهَ  وَبِـﭑلْوَالِدَینِ إِحْسَاناً وَذِی ﭐلْقُرْبَىٰ وَﭐلْیتَامَىٰ وَﭐلْمَسَاکِینِ وَقُولُواْ لِلنَّاسِ حُسْناً وَأَقِیمُواْ ﭐلصَّلَوٰهَ وَءَاتُواْ ﭐلزَّکَوٰهَ ثُمَّ تَوَلَّیتُمْ إِلَّا قَلِیلاً مِّنکُمْ وَأَنتُم مِّعْرِضُونَ ﴿۸۳/۲﴾‏ وَإِذْ أَخَذْنَا مِیثَاقَکُمْ لَا تَسْفِکُونَ دِمَاءَکُمْ وَلَا تُخْرِجُونَ أَنفُسَکُم مِّن دِیارِکُمْ ثُمَّ أَقْرَرْتُمْ وَأَنتُمْ تَشْهَدُونَ ﴿۸۴/۲﴾ ثُمَّ أَنتُمْ هَـٰؤُلاَءِ تَقْتُلُونَ أَنفُسَکُمْ وَتُخْرِجُونَ فَرِیقاً مِّنکُم مِّن دِیارِهِمْ تَظَاهَرُونَ عَلَیهِم بِـﭑلْإِثْمِ وَﭐلْعُدْوَانِ وَإِن یأْتُوکُمْ أُسَارَىٰ تُفَادُوهُمْ وَهُوَ مُحَرَّمٌ عَلَیکُمْ إِخْرَاجُهُمْ أَفَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ ﭐلْکِتَابِ وَتَکْفُرُونَ بِبَعْضٍ فَمَا جَزَاءُ مَن یفْعَلُ ذَ ٰلِکَ مِنکُمْ إِلَّا خِزْی فِی ﭐلْحَیاهِ ﭐلدُّنْیا وَیوْمَ ﭐلْقِیامَهِ یرَدُّونَ إِلَىٰ أَشَدِّ ﭐلْعَذَابِ وَمَا ﭐللَّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ ﴿۸۵/۲﴾ أُوْلَـٰئِکَ ﭐلَّذِینَ ﭐشْتَرَوُاْ ﭐلْحَیاهَ ﭐلدُّنْیا بِـﭑلْئَاخِرَهِ فَلَا یخَفَّفُ عَنْهُمُ ﭐلْعَذَابُ وَلَا هُمْ ینصَرُونَ ﴿۸۶/۲﴾

۸۳- و (یاد آورید) هنگامى که (در توراه) از بنى اسرائیل عهد و پیمان گرفتیم جز خدا را نپرستید (که او سزاوار پرستش است و بس) و بپدر و مادر و خویشاوندان و کودکان پدر مرده و بى‏نوایان نیکى کنید و با مردم (یهود و غیر یهود هر که باشد) نیکو سخن گوئید (آنچه را دوست دارید بشما بگویند بایشان بگوئید) و نماز را (همانطور که واجب گشته) بپا دارید، و زکاه (مال و بدن خود را) بدهید، پس (بعهد و پیمان وفاء نکرده از آن) رو گردانیدید مگر اندکى از شما (که مسلمان شدند و بعهد الهى وفاء نمودند) در حالى که شما روگردانندگانید (پیمان شکنید) ۸۴- و (یاد آورید) هنگامى که از (پیشینیان) شما (آنان که در زمان حضرت موسى و پیغمبران گذشته «صلوات اللَّه على نبینا و اله و علیهم اجمعین» بودند) عهد و پیمان گرفتیم که خون خود (همکیشان) تان را نریزید (یکدیگر را نکشید) و خودتان (کسانتان) را (از روى ظلم و ستم) از خانمان خویش بیرون و آواره نکنید، پس (بر آن پیمان) اقرار کردید (چنان که پیشینیانتان اقرار کرده و آن را پذیرفتند) و شما (بآن عهد بر پیشینیان و خودتان) گواهى می‌دهید (زیرا آیات توراه را که بر آن دلالت دارد می‌خوانید و باور دارید) ۸۵- پس شما همان گروهید که (مانند پیشینیانتان پیمان را شکستید، و) خود (همکیشان) تان را می‌کشید، و گروهى از خود را (که شکست خورده‏اند) از خانمانشان بیرون و آواره می‌کنید در حالى که بگناه و بدکردارى و ظلم و ستم برایشان یکدیگر را پشیبانى و کمک می‌نمائید و اگر (از شما) اسراء و کسانى که (شکست خورده) در دست دشمن گرفتار شده‏اند بشمار رو آورند (آنان را در دست دشمنتان بیابید) براى ایشان (از داراییتان بدشمن) فدیه و عوض می‌دهید (تا آنان را از گرفتارى رهایى دهید) در حالى که (کشتن و) بیرون کردن ایشان (از خانمانشان) بر شما حرام و ناروا است (چنان که نجات ندادنشان از دست دشمن حرام باشد، در توراه از بنى اسرائیل عهد و پیمان گرفته شد که برخى از ایشان برخى را نکشند و از خانمانشان آواره نسازند و هر مرد و زن از بنى اسرائیل را در دست دشمن اسیر و گرفتار یافتند آن را خریدارى نموده و آزاد کنند، پیش از هجرت در مدینه بین دو قبیله از یهود: بنى قریظه و بنى نضیر و بین دو قبیله از مشرکین: اوس و خزرج عداوت و دشمنى سخت روى داد، و بنى قریظه با اوس و بنى نضیر با خزرج حلیف و هم پیمان شدند، و هنگام جنگ و زد و خورد پشتیبان یکدیگر بودند، و هر گاه دسته‏اى بر دسته دیگر غلبه و فیروزى می‌یافتند آنها را آواره نموده و خانمانشان را ویران می‌ساختند، و پس از پایان جنگ اگر کسى از یهود اسیر و گرفتار اوس یا خزرج شده بود بنى قریظه و بنى نضیر همدست شده از داراییشان فدیه و عوض گرد می‌آوردند و او را می‌خریدند و از اسارت و گرفتارى نجات می‌دادند، جمعى از عرب ایشان را سرزنش نمودند که چگونه از طرفى آنان را می‌کشید و از طرفى براى گرفتارانشان در دست دشمن فدیه می‌دهید؟! پاسخ دادند: ما بحکم توراه مامور هستیم براى رهایى اسیر فدیه دهیم و او را نکشتیم، گفتند: شما اگر بدستور توراه رفتار می‌کنید چرا هنگام غلبه و فیروزى آنان را می‌کشید و از خانمانشان آواره می‌سازید؟! پاسخ دادند براى آنکه شرم داریم در جنگ و زد و خورد حلیف و همدست ما ذلیل و خوار گردد، خداوند متعال درباره نادرستى گفتارشان فرموده:) آیا بپاره (احکام) کتاب (توراه) ایمان می‌آورید (براى نجات اسیر فدیه می‌دهید) و بپاره دیگر کافر می‌شوید (همکیشانتان را می‌کشید در صورتى که حکم حرمت و ناروا بودن کشتن آنها مانند حرمت فدیه ندادن براى آنان است) پس (چون کافر شدن بپاره احکام توراه همان نقض عهد و پیمان شکنى است) جزاء و مزد کسى از شما که چنین کند (پیمان شکند) در زندگانى دنیا جز ذلت و خوارى (جزیه دادن یعنى آنچه که کافر براى حفظ جان و مال خود بمسلمانان می‌پردازد) نیست (یا چیست؟) و روز رستاخیز هم ایشان را بسوى سختترین عذاب و شکنجه (آتش دوزخ) می‌برند، و خدا از آنچه می‌کنید (عهدى که می‌شکنید) غافل و فراموش کار نمی‌باشد ۸۶- آنان (که بپاره از توراه ایمان آورده و بپاره‏اى کافر می‌شوند) کسانى‏اند که زندگى دنیا (متاع و کالا و ریاست و پیشوایى آن) را (که از دست می‌رود) بعوض (نعمتهاى) آخرت (که خدا بمؤمنین وعده داده) خریدند (برگزیدند) پس (در آخرت) عذاب و آزار از ایشان تخفیف داده و کم نمی‌گردد و نه ایشان یارى می‌شوند (کسى آنها را در رهایى از عذاب کمک نمی‌کند)

یابَنىِ إِسْرَ ءِیلَ اذْکُرُواْ نِعْمَتىَ الَّتىِ أَنْعَمْتُ عَلَیکمُ‏ وَ أَوْفُواْ بِعَهْدِى أُوفِ بِعَهْدِکُمْ وَ إِیاىَ فَارْهَبُونِ(۴۰/۲) وَ ءَامِنُواْ بِمَا أَنزَلْتُ مُصَدِّقًا لِّمَا مَعَکُمْ وَ لَا تَکُونُواْ أَوَّلَ کاَفِرِ  بِهِ  وَ لَا تَشْترُواْ بَایاتىِ ثَمَنًا قَلِیلًا وَ إِیاىَ فَاتَّقُونِ(۴۱/۲) وَ لَا تَلْبِسُواْ الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ وَ تَکْتُمُواْ الْحَقَّ وَ أَنتُمْ تَعْلَمُونَ(۴۲/۲) وَ أَقِیمُواْ الصَّلَوهَ وَ ءَاتُواْ الزَّکَوهَ وَ ارْکَعُواْ مَعَ الرَّاکِعِینَ(۴۳/۲) أَ تَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبرِّ وَ تَنسَوْنَ أَنفُسَکُمْ وَ أَنتُمْ تَتْلُونَ الْکِتَابَ  أَ فَلَا تَعْقِلُونَ(۴۴/۲) وَ اسْتَعِینُواْ بِالصَّبرِ وَ الصَّلَوهِ  وَ إِنهَّا لَکَبِیرَهٌ إِلَّا عَلىَ الخَاشِعِینَ(۴۵/۲) الَّذِینَ یظُنُّونَ أَنهُّم مُّلَاقُواْ رَبهِّمْ وَ أَنهُّمْ إِلَیهِ رَاجِعُونَ(۴۶/۲) یابَنىِ إِسْرَ ءِیلَ اذْکُرُواْ نِعْمَتىَ الَّتىِ أَنْعَمْتُ عَلَیکمُ‏ وَ أَنىِّ فَضَّلْتُکُمْ عَلىَ الْعَالَمِینَ(۴۷/۲) وَ اتَّقُواْ یوْمًا لَّا تجَزِى نَفْسٌ عَن نَّفْسٍ شَیئًا وَ لَا یقْبَلُ مِنهَا شَفَاعَهٌ وَ لَا یؤْخَذُ مِنهَا عَدْلٌ وَ لَا هُمْ ینصَرُونَ(۴۸/۲)

۴۰- (پس از دعوت نمودن همه مردم را بتوحید و عبادت طایفه یهود را «که بیش از دیگران با حقّ دشمنى می‌نمودند» تخصیص داده و آنان را بیگانگى خویش و به پیغمبرى خاتم النّبیین صلّى اللَّه علیه و آله و کتاب او دعوت کرده و نعمتهاى خود را بآنها و بپدرانشان یادآورى نموده می‌فرماید:) اى بنى اسرائیل (فرزندان عبد اللَّه: یعقوب ابن اسحق ابن ابراهیم) نعمت مرا که بشما عطاء کردم (فرستادنم حضرت محمّد صلّى اللَّه علیه و آله را به پیغمبرى و آشکار ساختن علامات و نشانه‏هاى راستى گفتارش را) بیاد آورید (سپاسگزار آن باشید و با آن حضرت دشمنى نکنید) و بعهد و پیمان من (درباره ایمان آوردن بآن بزرگوار که در تورات از شما گرفتم) وفاء کنید تا بعهد (ى که با) شما (بسته‏ام به اینکه پاداش وفاى بعهد را بدهم) وفاء کنم، و از (شکستن عهد با) من (مخالفت و دشمنى با پیغمبر اکرم) بترسید ۴۱- و بآنچه (قرآن) که فرو فرستاده‏ام ایمان آورید که آنچه (توراه) را که با شما است تصدیق می‌کند (چون آنچه در قرآن درباره اقرار بنبوّت حضرت رسول است نظیر آنست که در توراه می‌باشد) و نخستین کافر و نگرویده بآن نباشید (بر شما واجب است که اوّل مؤمن بآن باشید، زیرا اهل نظر و اندیشه‏اید و بشأن و مقام آن علم دارید و پیش از نازل شدنش مژده دهنده بآن بودید) و آیات مرا (در توراه درباره حضرت محمّد صلّى اللَّه علیه و آله ببهاى اندک (کالاى دنیا) مفروشید (تبدیل نکنید و تحریف و تغییرى در آنها ندهید) و از (عذاب و کیفر) من بپرهیزید۴۲- و حقّ و درستى را (که در توراه بیان شده) بباطل و نادرستى آمیخته و در هم مسازید (چون می‌گفتند: ما می‌دانیم محمّد صلّى اللَّه علیه و آله پیغمبر است و علىّ علیه السّلام وصىّ او لیکن تو آن پیغمبر نیستى و نه على آن وصىّ بلکه پانصد سال دیگر خواهند آمد) و حقّ و درستى (نبوّت این پیغمبر و امامت این وصىّ) را پنهان ننمائید در حالى که شما می‌دانید (این پیغمبر و وصىّ او حقّ و درست است) ۴۳- و (پس از دعوت بایمان بآن حضرت آنها را بپیروى از دین او امر نموده می‌فرماید:) نماز را (چنان که پیغمبر اکرم بیان کرده) برپا دارید، و زکاه (مال و بدنتان را بطورى که خداى تعالى در دین اسلام واجب گردانیده) بدهید، و (براى عظمت و بزرگى خداوند سبحان) با تواضع کنندگان تواضع و فروتنى نمائید (یا با نمازگزاران نماز گزارید یعنى آن را با جماعت و گروه مسلمانان بجا آورید) ۴۴- آیا مردم را بنیکویى (بصدقه دادن و اداى امانت و عبادت و بندگى) فرمان می‌دهید و خودتان را فراموش می‌کنید (آنها را بجا نمی‌آورید) در حالى که شما کتاب (خدا توراه) را (که بنیکویى امر می‌نماید) می‌خوانید، پس آیا تعقّل و اندیشه نمی‌کنید (نمى‏دانید شما که علماء و دانایان هستید بامر و نهى سزاوارتر از دیگران می‌باشید و عذاب و کیفرتان از عذاب نادانان سختتر است) ۴۵- و (براى پیروى از حقّ و دورى گزیدن از حبّ ریاست و پیشوایى و مال و دارایى) بوسیله شکیبایى (یا روزه) و نماز (از خداوند سبحان) کمک بخواهید (چون شکیبایى حبّ مال و حرص بر آن را می‌برد، و نماز بندگى و فروتنى می‌آورد و از حبّ ریاست می‌کاهد) و هرآینه استعانت و کمک بشکیبایى و نماز بزرگ و گران است مگر بر فروتنان (براى خداى تعالى که از عذاب او می‌ترسند) ۴۶- آنان که باور دارند پروردگارشان را دیدار می‌نمایند (در پیشگاه عدل و داد او حاضر خواهند شد) و بسوى (رحمت) او بازمی‌گردند ۴۷- اى بنى اسرائیل (فرزندان یعقوب) نعمت مرا که بشما عطاء کردم (موسى و هارون (علیهما السّلام) را که فرستادم و آنان پیشینیان شما را بنبوّت حضرت محمّد صلّى اللَّه علیه و آله و امامت حضرت علىّ علیه السّلام راهنمایى نمودند) یاد کنید (شکرش را بجا آورید) و یاد کنید که من (بوسیله ولایت و دوستى محمّد و آل محمّد (علیهم السّلام) پیشینیان) شما را بر جهانیان (مردم زمان ایشان) برترى دادم ۴۸- و (چون یهود می‌گفتند: ما هر چه گناه کنیم بعذاب گرفتار نخواهیم شد، زیرا پدران ما پیغمبران‏اند و آنان ما را نزد خداى تعالى شفاعت خواهند نمود، خداوند درباره اندیشه نادرست آنها فرموده:) بپرهیزید از روزى (قیامت) که کسى از دیگرى چیزى (عذابى) را دور نمی‌گرداند، و از او شفاعت و خواهش (شفاعت کنندگان) پذیرفته نشود (چون بپیغمبر و فرستاده خداوند ایمان نیاورده و کافر از دنیا رفته است، و شفاعتى که پذیرفته می‌شود براى گناهکاران از مؤمنین است) و فدیه و عوض از او نگیرند، و ایشان (براى دفع عذاب) کمک و یارى نمی‌شوند

یا بَنِی إِسْرَائِیلَ ﭐذْکُرُواْ نِعْمَتِی ﭐلَّتِی أَنْعَمْتُ عَلَیکُمْ وَأَنِّی فَضَّلْتُکُمْ عَلَى ﭐلْعَالَمِینَ ﴿۱۲۲/۲﴾ وَﭐتَّقُواْ یوْماً لَّا تَجْزِی نَفْسٌ عَن نَّفْسٍ شَیئاً وَلَا یقْبَلُ مِنْهَا عَدْلٌ وَلَا تَنفَعُهَا شَفَاعَهٌ وَلَا هُمْ ینصَرُونَ ﴿۱۲۳/۲﴾

۱۲۲- (و چون خداى تعالى پیش از این «در آیه چهل و هفت و چهل و هشت» یهود را بنعمتهاى خود بر ایشان متوجّه ساخته و آنها را از عذاب روز قیامت ترسانده براى اتمام حجّت دوباره همان سخنان را در اینجا یاد آور شده و می‌فرماید:) اى فرزندان یعقوب نعمت مرا که بشما عطاء کردم (موسى و هارون علیهما السّلام را فرستادم و آنان پیشینیان شما را بنبوّت حضرت محمّد صلى اللَّه علیه و آله و امامت على علیه السّلام راهنمایى نمودند) یاد کنید (شکرش را بجا آورید) و یاد کنید که من (بر اثر آن پیشینیان) شما را بر جهانیان (مردم زمان ایشان) برترى دادم ۱۲۳- و (چون یهود می‌گفتند: ما هر قدر گناه کنیم بعذاب گرفتار نخواهیم شد، زیرا پدران ما پیغمبرانند و آنان ما را نزد خداى تعالى شفاعت خواهند نمود، خداوند متعال درباره اندیشه نادرست آنها فرموده:) بپرهیزید از روزى (قیامت) که کسى از دیگرى چیزى (عذابى) را دور نمی‌گرداند، و از او فدیه و عوض پذیرفته نشود، و شفاعت و خواهشى (از شفاعت کنندگان) او را سود ندهد، و ایشان (براى دفع عذاب) کمک و یارى نشوند

بنی اسرائیل بعد از اسلام


ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُکُم مِّن بَعْدِ ذَ ٰلِکَ فَهِی کَـﭑلْحِجَارَهِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَهً وَإِنَّ مِنَ ﭐلْحِجَارَهِ لَمَا یتَفَجَّرُ مِنْهُ ﭐلْأَنْهَارُ وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا یشَّقَّقُ فَیخْرُجُ مِنْهُ ﭐلْمَاءُ وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا یهْبِطُ مِنْ خَشْیهِ ﭐللَّهِ وَمَا ﭐللَّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ ﴿۷۴/۲﴾ أَفَتَطْمَعُونَ أَن یؤْمِنُواْ لَکُمْ وَقَدْ کَانَ فَرِیقٌ مِّنْهُمْ یسْمَعُونَ کَلَامَ ﭐللَّهِ ثُمَّ یحَرِّفُونَهُ مِن بَعْدِ مَا عَقَلُوهُ وَهُمْ یعْلَمُونَ ﴿۷۵/۲﴾ وَإِذَا لَقُواْ ﭐلَّذِینَ ءَامَنُواْ قَالُواْ ءَامَنَّا وَإِذَا خَلَا بَعْضُهُمْ إِلَىٰ بَعْضٍ قَالُواْ أَتُحَدِّثُونَهُم بِمَا فَتَحَ ﭐللَّهُ عَلَیکُمْ لِیحَاجُّوکُم بِهِ عِندَ رَبِّکُمْ أَفَلَا تَعْقِلُونَ ﴿۷۶/۲﴾‏ أَوَلَا یعْلَمُونَ أَنَّ ﭐللَّهَ یعْلَمُ مَا یسِرُّونَ وَمَا یعْلِنُونَ ﴿۷۷/۲﴾ وَمِنْهُمْ أُمِّیونَ لَا یعْلَمُونَ ﭐلْکِتَابَ إِلَّا أَمَانِی وَإِنْ هُمْ إِلَّا یظُنُّونَ ﴿۷۸/۲﴾ فَوَیلٌ لِّلَّذِینَ یکْتُبُونَ ﭐلْکِتَابَ بِأَیدِیهِمْ ثُمَّ یقُولُونَ هَـٰذَا مِنْ عِندِ ﭐللَّهِ لِیشْتَرُواْ بِهِ ثَمَناً قَلِیلاً فَوَیلٌ لَّهُم مِّمَّا کَتَبَتْ أَیدِیهِمْ وَوَیلٌ لَّهُمْ مِّمَّا یکْسِبُونَ ﴿۷۹/۲﴾ وَقَالُواْ لَن تَمَسَّنَا ﭐلنَّارُ إِلَّا أَیاماً مَّعْدُودَهً قُلْ أَتَّخَذْتُمْ عِندَ ﭐللَّهِ عَهْداً فَلَن یخْلِفَ ﭐللَّهُ عَهْدَهُ أَمْ تَقُولُونَ عَلَى ﭐللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ ﴿۸۰/۲﴾ بَلَىٰ مَن کَسَبَ سَیئَهً وَأَحَاطَتْ بِهِ خَطِیـئَتُهُ فَأُوْلَـٰئِکَ أَصْحَابُ ﭐلنَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ ﴿۸۱/۲﴾ وَﭐلَّذِینَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ ﭐلصَّالِحَاتِ أُوْلَـٰئِکَ أَصْحَابُ ﭐلْجَنَّهِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ ﴿۸۲/۲﴾

۷۴- پس دلهاى شما پس از آن (همه آیات و معجزات) مانند سنگ، سخت بلکه سختتر شد، و هرآینه بعضى از سنگها سنگى است که جویهاى بزرگ (آب بسیار) از آن روان می‌گردد، و بعضى از آنها سنگى است که بشکافد و از آن آب (اندک) بیرون می‌آید، و بعضى از سنگها سنگى است که از ترس خدا (از زلزله و جنبش زمین) فرو ریزد، و (دلهاى شما اى گروه یهود از سنگهاى گوناگون سختتر است که با دیدن آیات و معجزات بخدا و رسول ایمان نمی‌آورید و از عذاب و کیفر رستاخیز نمی‌ترسید، اى سنگدلان بدانید) خدا از آنچه می‌کنید بى‏خبر نیست ۷۵- (پس از آن پیغمبر اکرم و مؤمنین خطاب می‌فرماید:) آیا طمع و آز دارید که (این چنین مردمى) بشما ایمان آورند (بدلهاشان شما را تصدیق نمایند) در حالى که گروهى از (پیشینیان) ایشان سخن خدا (اوامر و نواهى او) را (در کوه طور با حضرت موسى) مى‏شنیدند و پس از آنکه آن را فهمیده و دریافتند تغییر دادند (می‌گفتند: ما امر و نهى خدا شنیدیم ولى این سخن را هم شنیدم که فرمود: می‌خواهید طبق آن رفتار کنید و می‌خواهید نکنید) و ایشان می‌دانستند (دروغ می‌گویند) ۷۶- و (از خویهاى زشت یهود آنست که) چون با کسانى که ایمان آورده‏اند (مانند سلمان، ابى ذر و مقداد) روبرو شوند گویند: ما (نیز بمحمد صلّى اللَّه علیه و آله که در توراه برسالت او مژده داده شده) گرویده‏ایم، و هنگامى که بعضى از ایشان با برخى خلوت نموده در پنهانى گرد هم آیند (بزرگانشان) گویند: (این چه کارى است می‌کنید) آیا ایشان (مؤمنین) را بآنچه (دلیلهاى راستى و درستى نبوّت حضرت محمد صلّى اللَّه علیه و آله که) خدا (در توراه) بر شما گشوده (بیان و آشکار ساخته) خبر می‌دهید تا بوسیله آن نزد پروردگارتان (روز قیامت) بر شما حجّت و دلیل آورند (به اینکه شما می‌دانستید و آن حضرت را دیدید چرا ایمان نیاوردید و از او پیروى نکردید؟) آیا (این نکته را) درک نکرده نمی‌یابید (که با هر کس نباید هر سخن در میان نهاد) ۷۷- آیا (ایشان) نمی‌دانند که خدا می‌داند آنچه (دشمنیشان را با حضرت رسول) که پنهان می‌کنند و آنچه (ایمان دروغیشان را) که آشکار می‌نمایند؟! (چگونه یکدیگر را از خبر دادن بآنچه حقّ و درست است بازمی‌دارند در حالى که می‌دانند خداى تعالى بنهان و آشکار دانا است، ایشان بسرزنش و نکوهش سزاوارتر از دیگران‏اند) ۷۸- و بعضى از ایشان (عوام یهود) امى یعنى ناخوانده و نانویسنده‏اند (از علم و دانش بى‏بهره‏اند، از اینرو چیزى از) کتاب (توراه) را جز آرزوها (ى خود مانند اینکه جز یهود دیگرى ببهشت نمی‌رود و پدرانمان از ما شفاعت می‌کنند) نمی‌دانند، و آنان جز اهل ظن و گمان نیستند (آنچه می‌گویند از روى علم و دانش نیست بلکه سخنانى است دروغ که از علماء و پیشوایانشان شنیده‏اند و بآن یقین و باور ندارند) ۷۹- پس عذاب سخت براى کسانى (علماء و دانایان یهود) است که کتاب (توراه) را بدستهاشان (از پیش خود) می‌نویسند (و احکام آن را تحریف نموده تغییر می‌دهند) سپس می‌گویند: این (کتاب و نوشته) از جانب خدا است تا آن را ببهاى اندک (کالاى دنیا که هر چند بسیار باشد در برابر عذابى که سزاواراند اندک است) بفروشند (عوض کنند) پس عذاب سخت براى آنها است از آنچه (توراه تحریف شده‏اى که) دستهاشان نوشته، و عذاب سخت براى آنها است از آنچه (مال و دارایى که از عوام) کسب کرده بدست می‌آورند ۸۰- و (چون برخى از خویشان یهود از راه پند و اندرز بایشان می‌گفتند: چرا نفاق و دورویى می‌کنید و دروغ مى‏گویید که بعذاب خدا گرفتار خواهید شد؟ در پاسخ آنها) گفتند: (در قیامت) آتش (دوزخ) بما نمی‌رسد مگر چند روز که شماره آن معلوم و اندک است (مگر باندازه همان هفت روز یا چهل روز که در دنیا گوساله پرستیدیم، بنا بر این شایسته نیست براى عذاب اندک در آخرت که پس از آن ببهشت خواهیم رفت و همیشه در آن ماندگاریم در دنیا بذلّت و خوارى تن داده و از محمّد صلّى اللَّه علیه و آله پیروى نمائیم، خداى تعالى درباره نادرستى گفتارشان فرموده: اى پیغمبر بایشان) بگو: آیا از خدا عهد و پیمانى گرفته‏اید که (شما را جز همان چند روز عذاب نمی‌کند که اگر چنین باشد) هرگز خدا خلاف عهد و پیمانش رفتار نمی‌نماید (زیرا خلف عهد نقص و عیب است و خداى متعال از همه نقائص منزّه و پاک است) یا مى‏گویید و بر خداى مى‏بندید (یا بلکه مى‏گویید و بخدا نسبت می‌دهید) آنچه را نمی‌دانید ۸۱- آرى چنین نیست که گفتند (: ما همیشه معذّب نخواهیم بود) بلکه (قاعده و اساس کلّى اینست) هر کس (از یهود و غیر ایشان) گناه کرد (براى خدا شریک قرار داد و بنبوت محمد صلّى اللَّه علیه و آله و ولایت علىّ و یازده فرزند او علیهم السّلام) نگروید) و گناهش گرداگرد او را فراگرفت (ارتباطش را با دین و آئین الهى گسیخت) آنان اهل آتش (دوزخ) اند که در آن جاوید خواهند بود ۸۲- و کسانى که (بخدا و رسول) گرویدند و کارهاى شایسته بجا آوردند (طبق اوامر و نواهى خداى تعالى رفتار کردند) ایشان اهل بهشتند که همیشه در آن خواهند بود

وَقَالُواْ قُلُوبُنَا غُلْفٌ بَل لَّعَنَهُمُ ﭐللَّهُ بِکُفْرِهِمْ فَقَلِیلاً مَّا یؤْمِنُونَ ﴿۸۸/۲﴾‏ وَلَمَّا جَاءَهُمْ کِتَابٌ مِّنْ عِندِ ﭐللَّهِ مُصَدِّقٌ لِّمَا مَعَهُمْ وَکَانُواْ مِن قَبْلُ یسْتَفْتِحُونَ عَلَى ﭐلَّذِینَ کَفَرُواْ فَلَمَّا جَاءَهُم مَّا عَرَفُواْ کَفَرُواْ بِهِ فَلَعْنَهُ ﭐللَّهِ عَلَى ﭐلْکَافِرِینَ ﴿۸۹/۲﴾ بِئْسَمَا ﭐشْتَرَوْاْ بِهِ أَنفُسَهُمْ أَن یکْفُرُواْ بِمَا أنَزَلَ ﭐللَّهُ بَغْیاً أَن ینَزِّلُ ﭐللَّهُ مِن فَضْلِهِ عَلَىٰ مَن یشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ فَبَاءُواْ بِغَضَبٍ عَلَىٰ غَضَبٍ وَلِلْکَافِرِینَ عَذَابٌ مُّهِینٌ ﴿۹۰/۲﴾ وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ ءَامِنُواْ بِمَا أَنزَلَ ﭐللَّهُ قَالُواْ نُؤْمِنُ بِمَا أُنزِلَ عَلَینَا وَیکْفُرونَ بِمَا وَرَاءَهُ وَهُوَ ﭐلْحَقُّ مُصَدِّقاً لِّمَا مَعَهُمْ قُلْ فَلِمَ تَقْتُلُونَ أَنبِیاءَ ﭐللَّهِ مِن قَبْلُ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ ﴿۹۱/۲﴾

۸۸- و (درباره منتهى درجه دورى نمودن از ایمان بپیغمبر اکرم) گفتند: دلهاى ما غلاف و بر آنها روپوش کشیده شده (که سخن ترا نمی‌فهمیم و درنمی‌یابیم، پس در انذار و ترساندنت ما را از عذاب الهى چه سودى است؟ خداوند سبحان در نادرستى گفتارشان می‌فرماید: چنین نیست که می‌گویند) بلکه (آنان حقّ را فهمیده و در می‌یابند ولى) خدا ایشان را بسبب کفر و نگرویدنشان (از رحمت خود) رانده و دور گردانیده است، پس ایشان ایمان نمی‌آورند (دین حقّ را نمی‌پذیرند، یا آنکه اندکى از آنان «مانند عبد اللَّه ابن سلام و پیروانش» ایمان می‌آورند، و یا ایمانى که «بپاره از توراه» دارند «نسبت بکفر و نگرویدنشان بپاره دیگر» اندک است «و آن پذیرفته نیست») ۸۹- و چون کتابى (قرآن) از نزد خدا بر ایشان (یهود) آمد که آنچه را (توراه را که) با ایشان بود تصدیق می‌نمود و پیش از آن (که پیغمبر اکرم بیاید و قرآن نازل گردد در جنگها هنگام اضطرار و درماندگى بوسیله این کتاب و این پیغمبر از خداى تعالى) بر کسانى که کافر بودند (مشرکین عرب و دشمنانشان از خدا) فتح و فیروزى می‌طلبیدند (و خداوند هم آنان را یارى می‌نمود) و هنگامى که آنچه را (پیغمبر اکرم را که علائم و نشانه‏هاى او را) شناخته بودند بر ایشان آمد بآن (حضرت) کافر شده نگرویدند، پس لعنت و دورى رحمت خدا بر ناگرویدگان باد ۹۰- (سپس آنان را درباره کفر و نگرویدنشان بمحمّد صلّى اللَّه علیه و آله نکوهش نموده می‌فرماید:) بد چیزى است آنچه خود را بدان فروختند به اینکه (ایمان آوردن بپیغمبر اکرم را که موجب سعادت دنیا و آخرت است از دست داده و) کافر می‌شوند بآنچه (قرآن کریم که) خدا فرو فرستاده (و ایمان نیاوردنشان بآن حضرت از روى جهل و نادانى و قصور و کوتاهى نبوده، بلکه) بسبب حسد و رشک (بر محمّد صلّى اللَّه علیه و آله بوده) که خدا (وحى و نبوت را) از راه فضل و احسانش بهریک از بندگانش که بخواهد (بآن بزرگوار که از فرزندان حضرت اسماعیل است و از نژاد بنى اسرائیل نمی‌باشد) فرو می‌فرستد، پس (یهود از این تجارت و داد و ستد) بازگشتند بخشمى (دورى از رحمت خدا که آن ایمان نیاوردن بمحمّد صلّى اللَّه علیه و آله است) بالاى خشمى (که آن انکار نبوّت حضرت عیسى علیه السّلام بود) و براى ناگرویدگان (بنبوت حضرت محمّد صلّى اللَّه علیه و آله عذاب و کیفرى است خوار کننده (که همیشه بآن گرفتار خواهند بود) ۹۱- و چون بایشان (از روى پند و اندرز) گفته شد: ایمان آورید بآنچه (قرآن کریم که) خدا (بر محمّد صلّى اللَّه علیه و آله فرستاده، گفتند: بهمان چیزى (توراه) که (بوسیله حضرت موسى علیه السّلام براى ما فرستاده شده می‌گرویم، و بآنچه (قرآن که) غیر آنست (یا پس از آن آمده) نمی‌گروند در حالى که آن (قرآن) حقّ و درست است، و آنچه (توراه) را که با ایشان است تصدیق دارد (موافق آنست، پس نگرویدن بآنچه موافق توراه است دلیل بر ایمان نداشتن بتورات خواهد بود، و دیگر آنکه اى محمّد صلّى اللَّه علیه و آله بآنان) بگو: پس چرا پیغمبران خدا (مانند حضرت زکریا و یحیى (علیهما السّلام) را پیش از این می‌کشتید (پیشینیانتان کشتند و چون شما پیرو و دوستداران آنانید از کشندگان هستید) اگر (بتورات) ایمان داشتید (دروغ مى‏گویید بتورات هم ایمان نیاورده‏اید، زیرا خداى تعالى در تورات کشتن پیغمبران را حرام و ایمان بمحمّد صلّى اللَّه علیه و آله و قرآن کریم را واجب گردانیده)

قُلْ إِن کَانَتْ لَکُمُ ﭐلدَّارُ ﭐلْئَاَخِرَهُ عِندَ ﭐللَّهِ خَالِصَهً مِّن دُونِ ﭐلنَّاسِ فَتَمَنَّوُاْ ﭐلْمَوْتَ إِن کُنتُمْ صَادِقِینَ ﴿۹۴/۲﴾ وَلَن یتَمَنَّوْهُ أَبَداً بِمَا قَدَّمَتْ أَیدِیهِمْ وَﭐللَّهُ عَلِیمٌ بِـﭑلظَّالِمینَ ﴿۹۵/۲﴾ وَلَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ ﭐلنَّاسِ عَلَىٰ حَیاهٍ وَمِنَ ﭐلَّذِینَ أَشْرَکُواْ یوَدُّ أَحَدُهُمْ لَوْ یعَمَّرُ أَلْفَ سَنَهٍ وَمَا هُوَ بِمُزَحْزِحِهِ مِنَ ﭐلْعَذَابِ أَن یعَمَّرَ وَﭐللَّهُ بَصِیرٌ بِمَا یعْمَلُونَ ﴿۹۶/۲﴾

۹۵- و بسبب آنچه دستهاشان از پیش فرستاده (گناهانى که بجا آورده و بخدا و پیغمبر اکرم و قرآن کریم نگرویده‏اند) هرگز و هیچگاه مرگ را آرزو نکنند (چون می‌دانند اگر بمیرند بعذاب همیشگى گرفتاراند) و خدا بستمکاران (آنان که بخدا و رسول نمی‌گروند و از اینرو و بخود ستم کرده بعذاب الهى گرفتار خواهند شد) دانا است (هیچیک از گفتار و کردارشان بر او پوشیده نیست) ۹۶- و البته (اى پیغمبر) ایشان (یهود) را می‌یابى (می‌دانى) که بزندگانى (در دنیا) از همه مردم و از کسانى (مجوس) که براى خدا شریک و انباز قرار داده‏اند (و بمعاد و بهشت و دوزخ اعتقاد و باور ندارند و دنیا را بهشت خود پندارند) حریصتر و آزمندتراند (بطورى که) هر یک از ایشان (مانند مجوس که عمر هزار ساله دوست دارند و از اینرو چون یکى از آنان عطسه کند باو گویند: هزار سال یا هزار نوروز بزى یعنى بمانى) دوست دارد و آرزو کند که هزار سال باو عمر داده شود (زیرا او بمعاد اعتقاد دارد و می‌داند اگر بمیرد بسبب کفر و نگرویدنش بعذاب جاوید گرفتار خواهد بود) و حال آنکه آن عمر هزار ساله هم (اگر بدهند) او را از عذاب و سختى (آتش دوزخ) دور و رها نمی‌گرداند (بلکه بر عذاب می‌افزاید، چون معصیت و گناه که موجب عذاب است در آن بیشتر شود) و خدا بآنچه (در زندگانیشان) بجا می‌آورند بینا و دانا است (چیزى از کردارشان بر او پوشیده نیست، بلکه همه آنها را حفظ و نگهدارى می‌نماید تا بر اثر آن ایشان را بعذاب جاوید گرفتار سازد)

متن از سایت آشتی با خرد

Your browser does not support this audio
لینک کوتاه : https://www.komeily.com/?p=33667

مطالب مشابه

  • شرح سوره الحدید- جلسه اول

نظرات

برای صرف‌نظر کردن از پاسخ‌گویی اینجا را کلیک نمایید.

کلام استاد

کلیپ صوتی

زیارت و دیدار حضرت صاحب الزمان (عج)

Your browser does not support this audio

ویژه نامه

امام رضا علیه السلام، نماد فضیلت‌ها
خرید کتاب اخلاق اهل بیتی
خرید کتاب چهل چراغ سلوک
خرید کتاب مطلع معرفت نفس
خرید کتاب سرچشمه راز و نیاز
خرید کتاب صد منزل دل
کانال رسمی آیت الله کمیلی خراسانی در پیام رسان ایتا

تقویم سلوکی

  • اعمال ماه ذی الحجه الحرام
  • مناسبتها
  • فضایل

مناسبتهای ذی الحجه

فضیلت ماه ذی الحجه

تبلیغات

پایگاه تخصصی عرفان عملی شیعی

    • بیانات عرفانی آيت الله كميلي
    • اخبار و اطلاعیه ها
    • کشکول المطالب
    • دستورالعمل سالکان مبتدی
    • ویژه نامه ها
    • ترنم حداد

تمام حقوق اين وب سايت متعلق به آیت الله محمد صالح کمیلی خراسانی مي باشد