خطبه همام (منظوم شده توسط الهی قمشه ای)

شنیدم عاشقی پروانه خوئی

در آئین محبّت راستگوئی

رفیق خلوت آن سلطان دین را

حریف صحبت آن عشق آفرین را

یکی دلباخته پیش شه عشق

علی گنجینه ی سرّ الله عشق

بیامد نزد آن شه با دلی پاک

دلی چون گل زداغ عشق صد چاک

بیامد تا نشان زآن یار جوید

طریق وصل آن دلدار پوید

بیامد تا شه افروزد دلش را

زبرق عشق سوزد حاصلش را

بیامد تا شود مست از می عشق

هیاهوئی کند از هی هی عشق

همی گفت ای علی ای سرّ اسرار

زسرّ پاکبازان پرده بردار

بگو اوصاف مرغان چمن را

که بگسستند از هم دام تن را

که چون بر آشیان جان پریدند

که چون در کوی جانان آرمیدند

که چون بر وصل دلبر دل سپردند

که چون ره در حریم شاه بردند

که چون آن تشنه کامان آب جستند

در این تاریک شب مهتا جستند

که جام عشق آنان کرد لبریز

که جز یار از همه کردند پرهیز

که آنان را حجاب از دیده بگشاد

به روی حق دو چشم پاک بین داد

که آنان را زحیوان رهانید

به اوج قدس انسانی رسانید

که آنان را به کوی عشق ره داد

در خلوتسرای قدس بگشاد

که آنان را جمال یار بنمود

هزاران پرده زان رخسار بگشود

که آنان را محبّت در دل افکند

به جان جز مهر جانان گفت مپسند

که کرد آن عندلیبان را به گلزار

نکو فکر و نکو ذکر و نکو کار

بگو اوصاف آن پاکان که چونند

به تن در این جهان وزدل برونند

توئی چون کاشف سرّ نهانی

بیار از عشقبازان داستانی

برون از گنج خاطر ریز گوهر

چه باشد از حدیث عشق خوشتر

روان پارسایان زان میانه

شدی تیر محبّت را نشانه

گروهی دل زنقش ما سوا پاک

به باغ عشق چون گل سینه صد چاک

خدا آن نیکوان را سروری داد

به انواع فضایل برتری داد

یکی دان زان فضیلتهای بسیار

که آنان راست دائم صدق گفتار

نخستین وصف خوبان راستگویی است

نکو بشنو که این وصف نکویی است

کسی را کاین نکویی در زبان است

زهر نیکویی اندر وی نشان است

هر آن کس را که باشد صدق گفتار

در او یابی صفات نیک ، بسیار

دلی کز عشق روشن ، آفتاب است

فروغش بر زبان صدق و صواب است

گر آنان را زمان وصل محبوب

نبودی در قضای عشق مکتوب

نبود آن شاهبازان را قفس جای

که شاهان را به زندان نیست مأوای

چو سیمرغ از فضای تنگ کونین

برون جستند در یک طرفه العین

بر آن مرغ آمد این خاکی قفس تنگ

که بیند باغ گل فرسنگ فرسنگ

چو آن مرغان جان بینند یاران

به گلزار جنان خوش چون هزاران

چه گلزاری سرای انس با یار

وز آنجا نه رقیب آگه نه اغیار

همه مشتاق پروازند ازین دام

کجا در دام تن گیرند آرام

به جان مشتاق دیدار نگارند

به چشم شوق گریان زانتظارند

همه غمگین زهجران حبیب اند

همه از وصل دلبر بی شکیب اند

همه ایّام وسال و مه شمارند

که روز وصل جانان جان سپارند

شب آمد شب رفیق دردمندان

شب آمد شب حریف مستمندان

شب آمد شب که نالد عاشق زار

گهی از دست دل گاهی زدلدار

شب آمد شب که گردد محفل من

سیه چون زلف دلبر یا دل من

شب است آشوب رندان نظر باز

شب است آهنگ بزم عشق دمساز

شب است انجم فروز کاخ نُه طاق

شب است آتش زن دلهای مشتاق

شب از فریاد مرغ حق شود مست

به تار طرّه ی جانان زند دست

شب است اخترشناسان را دل افروز

شب است آتش به جانان را جگرسوز

شب آمد عرصه ی گیتی کند تنگ

به فریاد آورد مرغ شباهنگ

شب آمد کاروان عشق را میر

شب آمد قلزم پرموج تقدیر

شب آمد حکمت آموز دل پاک

شب آمد گوهر افروز نُه افلاک

شب آمد پرده ی پر گوهر نور

شب آمد محفل اسرار مستور

شب آمد پرده پوش مست و هشیار

فروغ دیده ی دلهای بیدار

شب آمد نقشه ی صحرای افلاک

شب آمد طوطیای چشم ادراک

به شب مردان که در ره تیزگامند

به سان شمع سوزان در قیامند

به شب مرغان حق را سوز و ساز است

به خاک عشق شب روی نیاز است

شب آن معراجی عرش آشیانه

فسبحان الّذی اسری ترانه

فراز بارگاه عرش بنشست

زجام لی مع الله گشت سرمست

چو روز آید زدانش هوشیارند

به تحویلات گردون بردبارند

سپهر و جمله تغییرات گردون

سپاه انجم ار آرد شبیخون

اگر پر فتنه غرب و شرق گردد

وگر گیتی به طوفان غرق گردد

مر آنان را نه تشویق و است و نیم بیم

دل و جانشان به حکم دوست تسلیم

دلی کز معرفت نور و صفا یافت

نظام عالم از حکم قضا یافت

سراپا محو فرمان خدا گشت

به شام این جهان شمع هدی گشت

به جانش نور علم و حلم برتافت

به نیکوکاری و پرهیز بشتافت

به دانش هر دلی روشن روان است

دلیر و بردبار و مهربان است

که دانائی فزاید بردباری

نکو کرداری و پرهیزکاری

چو آنان را به نیکویی ستایند

بیندیشند و بر نیکی فزایند

همی گویند در پاسخ که ما را

سریرت هست بر خویش آشکار

به خود مائیم داناتر زاغیار

زما به داند آن دانای اسرار

پس آنگه با نیاز عشق دمساز

همی گویند کای دانای هر راز

تو با گفتارشان بر ما هیچی

که هیچی را ستایش کرده هیچی

همی گوید به دل کای پاک یزدان

مرا برتر زهر پندار گردان

نکوتر ساز ما را زین گمانها

الا ای از تو نیکو جسم و جانه

ببخشا آنچه مستور است از ایشان

زکار زشت و فکار پریشان

اگر با غافلان یک عمر بنشست

به یاد روی جانان بود پیوست

وگر با ذاکران آمیخت جانش

نَبُد غافر زیار مهربانش

که نامش از وفاداران نگارند

به راه دین زهشیاران نگارند

نپوید راه باطل آن نکو نام

نه از حق یک قدم بیرون نهد گام

چنین گفتند ارباب حقایق

چو بشکفتند چون باغ شقایق

که باشد در حقیقت باطل و حق

گدائیّ ابد شاهیّ مطلق

به باطل گر جهان گیری گدائی

چون حق را پیروی کشور گشائی

حق آن هستی محض آمد کآنجا

نیارد نیستی هرگز نهد پ

به حق پیوند اگر هشیاری ای دل

زباطل رشته ی امید بگسل

چو دور از خلق گردد در تفرّد

نزاهت خواهد و زهد و تجرّد

نی از مردم به کبر و ناز دور است

چنان کز طبع ارباب غرور است

وگر نزدیک گردد آن وفادار

بجز اشفاق و رحمت نیستش کار

شود نزدیک با مردم که شاید

دری از عشق بر دلها گشاید

نی از مکر و فریب آید به نزدیک

سخن اینجا رسید ای عقل ناهیک

گریز ای عقل کآمد عشق خونریز

و یا پروانه شو زآتش مپرهیز

روان بگذار و تن بسپار و جانسوز

دل از شمع جمال شه بیفروز

بر آتش زن که شمع بزم لاهوت

فروزد جان و سوزد جسم ناسوت

بیفشال بال و پرکان طرفه صیاد

بگیرد جسم و جان را سازد آزاد

الهی زان می پاک الستی

الهی را زهوش آور به مستی

همان مستی که دل هشیار سازد

مرا مخمور چشم یار سازد

چنان مستم کن از صهبای عشقت

چنان مجنونم از سودای عشقت

که هرگز دیده ی عقلم زمست

نبیند جز تو در اقلیم هستی

الهی هرچه خواهی کن به جانم

مکن بی نور خود شمع روانم

فروزان سینه ام را زآتش عشق

بسوزان هستیم در تابش عشق

دلم چون شمع آتشخانه گردان

به شمعم عالمی پروانه گردان

زقلبم چشمه ی حکمت برانگیز

روان از قلب گردان بر زبان نیز

حجابی بر من مشتاق بگشا

لبم بر ناله ی عشّاق بگش

نوای ناله ام را دلنشین کن

زبان خامه ام را آتشین کن

زمهرت برفروزان نامه ی من

به دست عشق گردان خامه ی من

چو خاصانم بده اندر حضورت

دل تاریکم افروزان به نورت

نیازی ده که دل در بینوائی

شود سلطان ملک پارسائی

ز غیر خویش بنمائی نیازم

در اقلیم ابد کن سرفرازم

زخاصانم رفیق راه بنم

دل پر غفلتم آگاه بنم

برون از پرده ی پندارم آور

چو مشتاقان حق در کارم آور

رهائی ده زنفس پر فسونم

زعشق افکن به صحرای جنونم

که از دام هوس آزاد گردم

به گرد کویت ای صیاد گردم

اطلاع‌رسانی در خصوص برگزاری مراسم شب شهادت حضرت رقیه«سلام الله علیها»
به حول و قوه الهی مراسم شب شهادت حضرت امام رقیه «سلام الله علیها» با سخنرانی حضرت آیت الله کمیلی خراسانی «حفظه الله» در مسجد...
اطلاع رسانی در خصوص مجالس عزاداری دهه اول محرم 1442 ه.ق
این مراسم هر شب به صورت لایو (زنده) بعد از نماز مغرب و عشا از طریق صفحه رسمی مرکز تحقیقاتی توحید در اینستاگرام به آدرس...
اطلاع‌رسانی در خصوص برگزاری مراسم روز شهادت حضرت امام رضا «علیه‌السلام»
به اطلاع می‌رساند به حول و قوه الهی مراسم روز شهادت حضرت امام رضا «علیه‌السلام» با سخنرانی فقیه عارف حضرت آیت الله کمیلی خراسانی «...
نشست منطق الگوی فقهی اخلاقی کارگزاران سالک در دولت اسلامی
به گزارش پایگاه اطلاع‌رسانی حضرت آیت‌الله کمیلی نشست علمی «منطق الگوی فقهی اخلاقی کارگزاران سالک در دولت اسلامی» با حضور حضرت آیت‌الله کمیلی خراسانی، رئیس...
سخنرانی آیت الله کمیلی خراسانی به مناسبت ارتحال شیخ محمد صادق کمیلی
بسم الله الرحمن الرحیم روح ملکوتی حجت الاسلام و المسلمین حاج شیخ محمد صادق کمیلی «رضوان الله تعالی علیه» اخوی بزرگوار حضرت آیت الله کمیلی...
دفع ویروس کرونا
بسم الله الرحمن الرحیم حضرت آیت الله کمیلی خراسانی روز پنج‌شنبه مورخ ۲۹ اسفندماه ۱۳۹۸ ( مصادف با ۲۴ رجب ۱۴۴۱ ه.ق.) جهت دفع بیماری...
اطلاعیه مراسم برگزاری جشن ولادت بانوی دو عالم
بسم الله الرحمن الرحیم اطلاعیه مراسم برگزاری جشن ولادت بانوی دو عالم به اطلاع می‌رساند مراسم جشن میلاد بانوی دو عالم حضرت فاطمه زهرا «سلام...
پیام حضرت آیت اللّه کمیلی خراسانی در سی و هشتمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی
  پیام حضرت آیت اللّه کمیلی خراسانی در سی و هشتمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی بسم اللّه الرحمن الرحیم   تحقق حکومت الهی و اهتزاز...
آغاز سفر تبلیغی حضرت آیت الله کمیلی خراسانی به کشور سوئیس
بسم الله الرحمن الرحیم آغاز سفر تبلیغی آیت الله کمیلی خراسانی به کشور سوئیس آیت‌الله کمیلی خراسانی روز یک‌شنبه مورخ ۲۰ بهمن‌ماه ۱۳۹۸، برای انجام...