شرح مطلب هشتم با عنوان حالات سالکین

بیانات آیت‌الله کمیلی خراسانی در شرح مطلب هشتم کتاب المطالب السلوکیه

با عنوان حالات سالکین

متن درس:
سالکین از نظر ضعف و قوّت سه دسته‌اند:

دسته اول؛‌ کسانی‌اند که راه باطن را می‌پیمایند و دریچه‌ای از درون به روی ایشان بازمی‌گردد، اما وقتی‌که عوامل بازدارنده دست‌به‌دست هم دهد، درحالی‌که از باطن روی‌گردان شده متوقف‌شده و ادامه نمی‌‌دهند؛ حال سالکانی این‌چنین نزد خداوند بدتر از حال سالکانی است که اصلاً با این راه آشنا نیستند.

دسته‌ دوم: سالکانی‌‌اند که به کرامات و مکاشفه‌هایی امتحان می‌شوند و به آن دو مشغول شده، از مقصد نهایی که همان معرفت خداوند باشد، می‌مانند.

دسته‌ سوم: سالکانی‌اند که در سیر خود از پایین‌ترین مراحل به بالاترین مراحل پیوسته حرکت می‌کنند و این سیر پیوسته تحت‌ تربیت استاد کامل است.

مقدمه؛

ما راه معرفت را پیش می‌رویم، ما در راه وصول الی الله پیش می‌رویم، پس باید انقطاع از کل اسباب پیدا کنیم. تا وقتی دلمان را خوش کنیم به ختومات و چله‌ها و این در و آن در زدن کاری پیش نخواهیم برد. در مناجات شعبانیه می‌خوانیم: «الهی هب لی کمال الانقطاع الیک» خدایا دست من را از همه‌ چیز منقطع کن تا به هیچ‌چیزی توسل پیدا نکنم و فقط و فقط به خودت توسل پیدا کنم.

حتی یک قسم از دعا هست که خدا «خدایا من عظیم‌تر از تو کسی را نمی‌بینم و لذا اگر هم می‌خواهم سوگند یاد کنم به تو سوگند یاد می‌کنم». چون ما عظیم‌تر از خدا پیدا نمی‌کنیم، توانمندتر از خدا پیدا نمی‌کنیم. خدایی که مبدأ آفرینش است، مبدأ همه‌ قدرت‌ها است. اگر امام زمان (عجل‌الله تعالی فرجه‌الشریف) و ائمه اطهار علیه‌السلام قدرتی دارند، از خدا گرفته‌ شده است. ما که نباید توجه‌مان به اهل‌بیت علیه‌السلام بیشتر از خدا باشد.

مشکل ما همین است که بعضی‌ها افراطی ولایتی می‌شوند، می‌روند در خانه‌ امام زمان و اهل‌بیت علیه‌السلام را آن‌قدر می‌کوبند و با رفتن به جمکران و سهله و نجف و … خود را می‌کُشند! و بعضی‌ها هم از آن‌طرف افراطی هستند، یعنی (بدون ولایت) می‌روند سراغ خدا و دیگر توجه به اهل‌بیت علیه‌السلام ندارند. به‌خصوص اهل سنت که این‌ها (یک نوع) تصوفی دارند. حالا ممکن است صوفی‌های خانقاهی و دراویش و فرقه‌های نوظهور آن‌ها هم یک هم‌چنین برنامه‌ای داشته باشند که ما از هر دو انتقاد داریم.

ما می‌گوییم که «توحید» و «ولایت» یکی است. اگر از توحید بحث است از ولایت اولیای خدا هم بحث است. البته خود خدا به این‌ها منزلت و مقام داده است. لذا باید این‌ها را در هم ادغام کنیم و الا شرک می‌شود. این حرفی که وهابیت درباره‌ شیعه می‌زنند چون شیعه را در ظاهر می‌بینند. می‌گویند این‌ها شیعیان می‌آیند متوسل می‌شوند و اسم از خدا نمی‌آورند، پس این‌ها مشرک هستند، چون ظاهر اعمال ما را می‌بیند و دیگر باطنش را نمی‌بیند که اگر ما متوسل به اهل‌بیت‌ علیه‌السلام می‌شویم برای این است که خدا اهل‌بیت را بالابرده، خدا به اهل‌بیت این منزلت را داده است. پس باز هم باید خدا را در نظر بگیریم.

در زیارت جامعه می‌خوانیم: «من اراد‌الله بدءکم و من وحّده قبل عنکم و من قصده توجه بکم»؛ هر که آهنگ خدا کند، به‌ وسیله‌ شما آغاز می‌کند و هر که او را به یکتایی پرستد، طریق توحیدش را از قِبَل شما دارد و هر که قصد حق کند، به شما توجه می‌نماید؛ ولی اگر (به‌ ظاهر) یک تعارضاتی برداشت می‌شود، این‌ها جمع بشود. چطور فقها و مراجع تقلید در حلال و حرام، قبل از این‌که یک حکمی را باز کنند، وقتی به مدرک حکم شرعی برمی‌خورند، اگر این دو مدرک باهم تعارض کند می‌گویند ما باید باهم جمعش کنیم، یا اگر روایت در یک موضوعی متعارض آمد کار فقیه این است که این دو را باهم جمع کند.

ما ازیک‌طرف زیارت رجبیه را می‌خوانیم؛ می‌بینیم عجیب است، آنجا می‌گوید: «فبکم یجبر المهیض ویشفی المریض و ما تزداد الارحام و ما تغیض»؛ اگر بچه‌ای در رحم زن؛ دختر یا پسر باشد به امر شما اهل‌بیت است! اگر یک مریضی بخواهد شفا پیدا کند به امر شما اهل‌بیت است! اگر کسی شکسته باشد حالا یا عضوی از بدنش شکسته باشد یا ورشکسته شده باشد، بازهم باید بیاید در خانه‌ شما!

یا از سوی دیگر در زیارت جامعه می‌خوانیم: «و مفوض فی ذلک کله الیکم»؛ همه‌چیزم را تفویض به شما کردم.

از طرف دیگر رسول خدا صلی‌الله علیه و آله می‌فرماید؛ «‌اول العلم معرفه الجبار و آخر العلم تفویض الامر الیه»؛ اول علم معرفت الهی و آخرین مراتب ایمان این است که انسان بتواند تسلیم و تفویض به خدا پیدا کند. (درحالی‌که) آنجا شما در زیارت‌نامه می‌خوانید که تفویض و تسلیم به اهل‌بیت است! خوب آن‌هایی که ولایتی (محض) می‌شوند، اخباری می‌شوند و حتی همین زیارت‌نامه‌ی رجبیه را مدرک قرار داده بودند برای کار خودشان که می‌خواستند بگویند همه‌چیز اهل‌بیت است. تفویضی شده بودند! مفوضه و مجبره هر دو باطل است. «‌لا جبر و لا تفویض بل امر بین آمرین».

عزیز من! کجا این حرف درست است که ما بگوییم «العیاذ بالله»: خداوند به‌صورت منعزل کناری رفته و همه‌چیز را و همه‌ی اختیار عالم را به حضرت علی‌ علیه‌السلام و اهل‌بیت علیه‌السلام داده است؟! این همان معنای تفویض است! یا مثلاً بیایند بگویند نه ما در اراده‌مان مجبوریم و لذا اگر فرد جهنمی جهنم می‌رود و اگر فرد بهشتی بهشت می‌رود (چون) مجبور هستند! و ما در کارهایمان از خود اراده نداریم!

امام صادق علیه‌السلام می‌فرمایند: این حرف درست نیست؛ هم اراده‌ بنده هست و هم اراده‌ی خدا هست؛ البته در طول هم هستند، نه در عرض هم و لذا اگر اراده‌ها باهم تعارض کنند، باید اراده او فوق اراده‌ها باشد. چون او این اراده و اختیار را به شما داده است، ولی یکجا هم در دعای عرفه می‌خوانیم: «الهی اغننی بتدبیرک عن تدبیری و باختیارک عن اختیاری؛ خدایا من می‌خواهم اختیار را از من بگیری (و بااراده و تدبیر خودت بی‌نیازم سازی از اراده‌ی خودم)» و من فقط تو را داشته باشم.

البته این با زبان که درست نمی‌شود، باید آدم بیاید در سیر و سلوک و منازلی را طی کند تا برسد به‌جایی که خداوند در حدیث قدسی فرموده است: «عبدی أطعنی حتی أ‌جعلک مَثَلی،… أنا اَقُولُ لِشَیءٍ کُن فَیَکُون، أطعنی فیما أمرتک أجْعَلَکَ تَقُولُ لِشَیءٍ کُن فَیَکُون؛ بنده من! مرا اطاعت کن تا تو را مثل خود سازم، من هر چه را اراده کنی بشود» و اراده عبد، اراده خدا می‌شود.

همه این مطالب یک مقدمه‌ای برای بحث امروز بود.

شرح درس؛

حالات اهل سیر و سلوک را به سه بخش تقسیم کرده‌ایم:

قسم اول اهل سیر و سلوک

یک دسته آن‌هایی هستند که می‌آیند وارد این راه می‌شوند، یک مدتی هم می‌مانند و راه و رسم راه را پیدا می‌کنند، استاد درباره‌شان زحمت می‌کشد و مدتی این‌ها را رهبری و رهنمود می‌کند، بعد یک‌دفعه می‌گذارند و می‌روند! یک‌دفعه می‌بینید با یک برخوردی، یک مشکلی که در زندگی‌شان پیش می‌آید، یا در طریقت برایشان پیش می‌آید رها می‌کنند و می‌روند.

بالأخره همان‌طور که ما در امور زندگی دنیوی مشکلات روزمره داریم، در این راه نیز مشکلات روزمره خواهیم داشت. «قبض» و «بسط» و حالاتی پیش می‌آید که این‌ها نیاز به تحمل دارد، نیاز به هضم دارد. آقا می‌بیند راه سنگین است! اول نمی‌دانست که راه این‌قدر سنگین است، یک مقدار که می‌ماند، می‌بیند راه سنگین است و لذا پشت می‌کند به خدا و پشت می‌کند به راه و رها می‌کند و می‌رود!

این‌یک طیف از اهل سلوک هستند که خدا نکند کسی از این گروه باشد. آن‌کسی که اصلاً بویی از این راه نبرده است، نسبت به این راه جهل محض دارد، مسئولیتش کم‌تر است تا آن‌کسی که وارد راه شده، رسم و راه را پیداکرده و بعد اعراض می‌کند پر واضح است که این خیلی مسئولیتش بیشتر است. لذا پیغمبر صلی‌الله علیه و آله درباره‌ی امت جاهلش آن روزها دعا می‌کرد: «اللهم اهد قومی فانّهم لا یعلمون؛ خدایا قوم مرا هدایت فرما این‌‌ها نمی‌دانند»؛ اما این‌که کسی خودش راه و رسم را فهمیده باشد و بعد عناد کند، نفاق و لجاجت کند، این خیلی مصیبت دارد، خیلی از خدا چوب می‌خورد. این‌یک بخش از سالکین هستند که این‌جور افراد نادر هستند که این‌چنین پیش بیاید، ولی هستند.

قسم دوم اهل سیر و سلوک

قسم دوم کسانی هستند که خودشان را به کرامات و مکاشفات مشغول می‌کنند ریاضت‌های مشروع کشیده است، چون غیر‌مشروعش که اصلاً حرام است. ریاضت‌های مشروع، بیداری شب، تعبدات، یونسیه، این‌ها هرکدام برای خودش یک اثری دارد. بالأخره که فتح بابی شده برایش، یک تجردهایی برایش پیش‌آمده و می‌بیند و ممکن است دعاهایش مستجاب بشود، خداوند به او عنایت و کرامتی کند یا با یک موجوداتی در غیب در ارتباط باشد که آن‌ها برایش کارهایی انجام بدهند، از این‌جور افراد هم داریم که این قسم دوم کسانی هستند که از این مسائل دست‌بردار نیستند و این راه را برای خودشان هدف قرار می‌دهند و لذا چنین افرادی در حجاب مکاشفه و کرامت هستند.

قسم سوم اهل سیر و سلوک

اما قسم سوم کسانی هستند که زیر نظر و تربیت استاد راهشان را می‌روند، حالا اگر در این دنیا قبل از مرگ فتح‌ بابی برایشان شد و به آن کمالات رسیدند که رسیدند، اگر هم نرسیدند مثل آن سربازی می‌مانند که رفته به جبهه‌ی جهاد، ولی به دست دشمن یا درراه انجام‌وظیفه کشته‌شده است که همان آیه شریفه شاملش می‌شود: «وَ مَن یَخْرُجْ مِن بَیْتِهِ مُهَاجِراً ألَی‌اًللهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ یُدْرِکْهُ اًلْمُوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَی‌اًللهِ وَ کَانَ اًللهُ غَفُوراً رَحِیما»؛ و کسی که از خانه‌اش به‌عنوان مهاجرت به‌سوی خدا و پیامبر او صلی‌الله علیه و آله بیرون رود، سپس مرگش فرارسد پاداش او بر خدا است و خداوند آمرزنده و مهربان است. اگر این شخص در این دنیا به آن مقصد اعلی از کمالات روحی نرسد، در برزخ به او خواهند داد، آنجا هم جای تکامل هست.

خوب، این قسم سوم که این‌ها استاد دارند و عجله هم ندارند، خیلی شتاب‌زدگی هم در این راه نمی‌کنند، می‌گویند هر مقدار از رزق و روزی برای ما مقدّر باشد، به ما می‌رسد و هر مقدار هم مقدّر نباشد، نمی‌رسد. اهل این‌که خیلی به خودشان فشار بیاورند یا خودشان را به ریاضت‌های غیر مشروع بیندازند، یا ضررهایی به جانشان، به مالشان،‌ به خانواده‌شان وارد کنند و یا اجحاف در حقوق دیگران کنند، نیستند.

بعضی می‌بینی براثر سرعت و شتاب‌زدگی که من می‌خواهم راه صد‌ساله را یک‌شبه طی کنم، می‌آید چکار می‌کند؟! دست از زن و بچه و زندگی برمی‌دارد و می‌رود سر آن کوهی که مقام حضرت علیه‌السلام است آنجا اعتکاف می‌کند! یا به‌جاهایی در بیابان می‌رود! خوب بعضی‌ها در بیابان‌های کاشان رفته بودند! آمده بودند برای ما تعریف می‌کردند، آنجا سر به بیابان زده بودند!

حالا این آقا وظیفه شرعی‌اش این است که در خانه بالای سر زن و بچه‌اش باشد، مادر پیری دارد باید خدمتش را بکند، اگر پدر و مادر آمدند از روی دلسوزی نهی کردند او را از انجام یک فعل مستحب و او هم در حضورشان با انجام آن فعل مستحب بخواهد موجب رنجش آن‌ها بشود، این فعل مستحب که می‌شود حرام!‌ این را که همه‌مان می‌دانیم. حالا مگر این‌که پدر و مادر نفهمند مستحب را و طوری انجام دهد که موجب رنجش آن‌ها نشود. این‌ها احکام شرعی دارد.

این‌که ما تأکیدداریم شریعت‌ قبل از طریقت است و طریقت قبل از حقیقت است، این‌که تأکیدداریم که یک شخص باید یا مجتهد باشد یا مقلد حسابی و نه مقلد شعاری باشد که احکامش را به دست آورده باشد و بداند که در این راه باید چه‌کار کند، برای همین است. ولی اگر همین‌طور چشم‌بسته در این راه پیش برود، ممکن است اشتباهات شرعی مرتکب شود، محرمات را انجام بدهد. با فعل گناه که آدم نمی‌تواند پیش برود و در این راه ارتقا پیدا کند. راه صحیح همین راه قسم سوم است.

برای تأیید این مطالب که ما اینجا آوردیم یک حدیث معتبر از امام محمدباقر علیه‌السلام است که می‌فرماید:
«القلوب أربعه قلب فیه نفاق و ایمان، اذا أدرکه‌الموت و صاحبه علی نفاقه هلک و ان أدرکه علی ایمانه نجی؛ و قلب منکوس و هو قلب المشرک؛ و قلب مطبوع و هو قلب المنافق و قلب أجرد و هو قلب المؤمن کهئیه السراج ان أعطاه‌الله شکر و ان ابتلاه صبر»

«قلب‌ها چهار قسم‌اند: اول قلبی که هم نفاق و هم ایمان دارد. هنگامی‌که مرگ او را درمی‌یابد اگر صاحب آن بر حالت نفاق باشد، هلاک می‌شود و اگر به حالت ایمان باشد نجات می‌یابد. دوم قلبی که وارونه شده باشد و آن قلب انسان مشرک است. سوم قلبی که مهر نفاق خورده باشد و آن قلب انسان منافق است. چهارم قلبی که تابنده و خالی از غل و غش است و آن قلب انسان مؤمن است، مانند چراغ نورانی می‌درخشد. اگر خدا به او چیزی داد شکر می‌گزارد و اگر او را به‌سختی انداخت صبر می‌نماید.»

این حدیث قلب‌های مردم را به چهار قلب تقسیم می‌کند و شما از این می‌فهمید که همه ما قلب یکسان نداریم، یکدل نداریم، بلکه دل‌ها منقسم به چهار قسم می‌شود، منافق یک‌جور دل دارد، مؤمن یک‌جور دل دارد و آثار این دل بر شخص مترتب می‌شود، چون آثار عملی و آثار اجتماعی دارد.

قلب دوپهلو

حالت اول: یک قلب این است که دوپهلو است، هم شیطانی است،‌هم رحمانی. این شخص سر دوراهی قرارگرفته و ممکن است در وقت مُردن آن جنبه‌های رحمانی و ملکوتی در او غلبه پیدا کند و دستش را بگیرد و باایمان از دنیا برود. در چنین حالتی اگر فرشتگان الهی او را در زمان احتضار و جان دادن کمک بدهند، ممکن است اهل نجات باشد؛ ولی اگر به حال نفاق باشد و این حالت در او تثبیت‌ شده و غلبه کرده باشد و ادامه پیدا کند، ممکن است خدای‌ ناکرده در موقع جان دادن آ‌ن‌ها به سراغش بیایند و این شخص هلاک شود و بی‌ایمان از دنیا برود.

پس این نشان می‌دهد که این قلب دو حالت دارد و چنین است که می‌گویند در نفس انسان هم قوای خیر هست و هم قوای شر و این‌ها باهم تضارب و جنگ دارند، یعنی ملائکه او را به‌طرف «‌خیر» سوق می‌دهند و از سوی دیگر شیاطین او را به‌طرف شر می‌کشانند. اگر شخص نتواند آن جنبه‌های نفاق را از خود تصفیه و ازاله کند، ممکن است گرفتار آن جهت (شرّ و نفاق) بشود و بی‌ایمان از دنیا برود.

قلب منکوس

حالت دوم: قلب منکوس است، یعنی کلاً وارونه است و این قلب اصلاً به‌سوی خدا باز نیست! این قلب آن‌هایی است که اهل شرک هستند. حالا این مشرک را شما فقط معنی نکنید به آن‌کسی که بت‌پرست گاو پرست و آفتاب‌پرست است. شرک خفی به‌مراتب نفوذش و آثارش بدتر از شرک جلی است. شرک جلی دشمن خارجی است و شما می‌بینید معبود خارجی مشرکی است و چیست؛ ولی شرک باطنی را چه می‌شود کرد؟!

بعضی‌ها می‌بینی اصلاً نمی‌آیند در تزکیه نفس و تهذیب اخلاق و به همان حالت عوامانه خودشان می‌مانند. همان جور با شرک‌ها بزرگ‌ شده و بار آمده است و در عالم کثرت از کثرت‌های غیر خدا استمداد می‌کند از همه‌ نیروها استمداد می‌کند به‌جز نیروی الهی. کسی که خدا را بگذارد و برود سراغ جن و آن را در تسخیر خودش دربیاورد، مشرک نیست؟! بعضی هستند که در علم تسخیر جن یا در علم تسخیر ارواح کار می‌کنند؛ چرا گفتند که تعلیم و تعلمش حرام است؟! به خاطر همین‌که این موجب‌ می‌شود که انسان ایمانش ضعیف بشود و مبتلا به شرک شود.

قلب انسان منافق

حالت سوم: قلبی که مهر نفاق خورده باشد و آن قلب انسان منافق است. در حالت اول فرد هم نفاق داشت، هم ایمان داشت، اما این سومی قلبی است که در طبیعت و مادیات و دنیا‌ فرورفته و این قلب آن منافقی است که توجه به خدا و عالم غیب ندارد، هر چه می‌بیند همین ظاهر است.

قلب انسان مؤمن

حالت چهارم: قلبی که بهترین قلب است، دلی که بهترین دل است و آن دلی که من و شما دنبال آن هستیم که می‌خواهیم آن را پیدا کنیم. می‌فرمایند یک نوع قلب دیگری برای بندگان خدا هست و آن قلب جماعتی است که دلشان مثل چراغ،‌ مثل آفتاب می‌درخشد و روشن است و آن قلب مؤمن است که دیگر هیچ نفاقی، هیچ ذره‌ای از مراتب نفاق درون آن نیست  و دل را پاک‌کرده از تمام نفاق‌ها و قلبش شده یک قلب مؤمن و این می‌درخشد مثل یک چراغ که هم خودش نورانی است و هم به دیگران این نور را می‌بخشد.

شخصی مؤمنی که صاحب این بینش و بصیرت است، صاحب این چراغ باطنی است، در کارهایش وقتی عطیه‌های الهی را می‌بیند، زود به زمین می‌افتد و خدا را سجده و شکر می‌کند و از خودش چیزی نمی‌بیند. وقتی مشکلی دارد، نمی‌رود شکایت از خدا را به دیگران بکند، شکایت از خدا را به خدا می‌کند. گاهی اوقات شده انسان بی‌توجهی می‌کند و شکوه مشکلاتش را به در خانه افرادی که آن‌ها اصلاً اهل الله نیستند، می‌برد و می‌گوید.

ولی یک‌وقت است که شما مشکلتان را می‌برید پیش فردی که مؤمن است مثل شما و می‌خواهد مشکلتان را حل کند و در توان و قدرتش است؛ حضرت علی علیه‌السلام در نهج‌البلاغه می‌فرماید: «مَن شکی الحاجه الی مؤمنٍ فکانَّهُ شَکاهاً الی‌الله و من شکاها الی کافرٍ فکانما شکااللهَ». کسی که برود سراغ برادر ایمانی و نظرش هم خدا باشد و این دست را نبیند و دست خدا را ببیند، اگر هم می‌خواهد آن‌طرف کمکش کند، بگوید این مسبب‌الاسباب من را برده آنجا و سبب بین نباشد، بلکه باید چشم مسبب را خدا ببیند؛ اینجا چون پیش مؤمن رفته که او هم هم‌فکر با او است و همراه و هم‌عقیده‌ی او است و سراغ مشرک نرفته، سراغ غیر بنده خدا نرفته، لذا او هم مثل این شخص عطیه‌ها و کمک‌های خودش را به این شخص، کمک‌های خدا می‌بیند و می‌گوید من کاره‌ای نیستم که به تو کمک بدهم، اگر هم چیزی دارم و می‌خواهم به شما کمک کنم این از سوی خداست که به من داده است.

لذا مؤمن صبر دارد و شکوه‌اش را پیش هرکسی نمی‌برد تا وقتی‌که خداوند در این باشد که باید با این مرض از دنیا برود، باید با این فقر از دنیا برود، باید با این مشکل از دنیا برود. خوب شما دست‌وپا زدی برای رفع مرض، برای رفع مشکل، جد و جهد کردی و سراغ کافر و مشرک و سراغ حرام و فعل حرام و کسب حرام و این‌ها نرفتی، اما می‌بینی هرچه می‌کنی، این مشکل رفع نمی‌شود، اینجا دیگر باید بگویی که این خواسته خداست، من چه کنم. وقتی او صلاح من را در این می‌بیند دیگر نباید این‌طرف و آن‌طرف بروم.

بنابراین یک‌وقت گرفتار شیاطین جن و انس نشویم، یک‌وقت گرفتار مسائلی که  ما را در این راه سست کند، نشویم و بدانیم که سالکین راه خدا سه گروه هستند: یک گروه که می‌آیند در این راه، ولی نمی‌مانند. یک گروه هم آن‌هایی هستند که آمده‌اند دلشان را خوش کرده‌اند به کرامت‌‌ها، خواب‌های خوب، مکاشفات و امثالهم.

اما یک گروه هم اصلاً اعتنا به این‌ها ندارند؛ مکاشفه ببینند؛ خواب خوب ببینند یا نبینند؛ کرامت ببینند یا نبینند؛ اعتنا نمی‌کنند. چنین فردی می‌گوید: من دارم راهم را می‌روم. حالا ممکن است از ناحیه خدا یک لطفی به او بشود، یک‌چیزی هم ببیند، یک کرامتی شود و یکجا هم دعایش مستجاب شود، یکجا هم یک برنامه‌ای از غیب به او اشاره شود، لطفی بشود، ولی او روی این تکیه نمی‌کند، توجه نمی‌کند، راهش را می‌گیرد و می‌رود؛ نمی‌آید این را با آب‌وتاب برای رفیقش تعریف کند. در دلش این را چیز بزرگی نمی‌بیند، یا خدای‌نکرده از روی غرور بخواهد این کار را بکند.

البته ما نمی‌توانیم روی افراد قضاوت کنیم، ما باید به خدا و ائمه علیه‌السلام و مؤمنین حسن ظن داشته باشیم. نیات اشخاص را خود اشخاص می‌دانند،  ما باید با حسن ظن بگوییم این‌ها بندگان خوب خدا هستند، خدا بنده‌ خویش را در بین بندگان مخفی می‌کند. ما نمی‌توانیم قضاوت کنیم که به فرض اگر یک نفر هم چیزی گفت، بگوییم این آقا دارد از روی غرور می‌گوید و منظوری دارد؛ مگر این‌که براثر معاشرت بتوانیم بشناسیم که این شخص منظورش چه بوده است. ممکن است شخصی هم باشد که خدا به او عنایت کرده باشد که چهره شناس باشد، قلب شناس باشد و نیت شناس باشد؛ یعنی این‌که تا دهان آن شخص باز می‌شود به حرف، بتواند بگوید این منظورش از این حرف چیست، این شخص اگر هم می‌خواهد نصیحت کند، باید تنها به خود او بگوید، نه این‌که آبرویش را جلوی این‌وآن ببرد.
از خداوند می‌خواهیم که به همه ما کمک فرماید.

آداب و مراقبات ایام نوروز

کُلُّ یَومٍ لا یُعصَی اللهُ فیهِ فَهُوَ یَومُ عیدٍ هر روزی که در آن معصیت خداوند نشود، پس آن روز عید است. ایام و عید...

تاریخ انتشار: پنج شنبه، ۱۳۹۶/۱۲/۲۴

بند ۵- علوم قرآن

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ وَ بهِ نَسْتعِین‌ وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحمَّدٍ وَ آلهِ الطّاهِرینَ مطلب پنجم: علوم قرآن متن کتاب :   ۵- علوم قرآن ابوطالب...

تاریخ انتشار: سه شنبه، ۱۳۹۶/۰۴/۲۷

از علم در عرفان نظری تا بی‌عملی در عرفان عملی

بنده هیچ دشمنی و مخالفتی با عرفان نظری ندارم. گفته میشود: «الانسان عدوّ لما جهله». بنده هیچ ورودی در عرفان نظری ندارم، اما هیچ عداوتی...

تاریخ انتشار: چهارشنبه، ۱۳۹۶/۰۴/۲۱

حسد

بسم‌الله الرحمن الرحیم لاحول و لا قوه الا بالله العلی العظیم و صلی‌الله علی محمد و آله الطاهرین         در راه سیر و سلوک گاهی...

تاریخ انتشار: سه شنبه، ۱۳۹۵/۰۶/۰۹

علم

بسم الله الرّحمن الرّحیم لاحول و لا قوه الا بالله العلی العظیم وصلّی الله علی محمد و آله الطاهرین منازل السائرین- بخش ششم (وادی ها)...

تاریخ انتشار: دوشنبه، ۱۳۹۵/۰۶/۰۸

تسلیم استاد بودن

اولی چیزی به مبتدی طالب آن است که خود را تسلیم منتهی واصل گرداند و تدبیر و تصرف خود اصلاً دخل ندهد و نسبت به...

تاریخ انتشار: شنبه، ۱۳۹۵/۰۶/۰۶

تفکر

قال الصّادق علیه السّلام: اعتبر بما مضى من الدّنیا، هل بقى على احد، او هل احد فیها باق، من الشّریف و الوضیع، و الغنىّ و...

تاریخ انتشار: پنج شنبه، ۱۳۹۵/۰۶/۰۴

باب۳۶ ـ نکوهش غرور

بسم الله الرّحمن الرّحیم لاحول و لا قوه الا بالله العلی العظیم €Œوصلّی الله علی محمد و آله الطاهرین باب سی و ششم در نکوهش...

تاریخ انتشار: پنج شنبه، ۱۳۹۵/۰۶/۰۴

حزن و اندوه

بسم الله الرحمن الرحیم ولا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم و صلی الله علی محمد(ص) و آل محمد(ص) حزن و اندوه     ...

تاریخ انتشار: چهارشنبه، ۱۳۹۵/۰۶/۰۳

شرح مطلب دهم با عنوان کمال

متن بیانات آیت‌الله کمیلی خراسانی در شرح مطلب دهم کتاب المطالب السلوکیه با عنوان کمال متن درس: اگر سالک در دنیا به کمال رسید، که...

تاریخ انتشار: چهارشنبه، ۱۳۹۵/۰۲/۲۹

نشست منطق الگوی فقهی اخلاقی کارگزاران سالک در دولت اسلامی
به گزارش پایگاه اطلاع‌رسانی حضرت آیت‌الله کمیلی نشست علمی «منطق الگوی فقهی اخلاقی کارگزاران سالک در دولت اسلامی» با حضور حضرت آیت‌الله کمیلی خراسانی، رئیس...
سخنرانی آیت الله کمیلی خراسانی به مناسبت ارتحال شیخ محمد صادق کمیلی
بسم الله الرحمن الرحیم روح ملکوتی حجت الاسلام و المسلمین حاج شیخ محمد صادق کمیلی «رضوان الله تعالی علیه» اخوی بزرگوار حضرت آیت الله کمیلی...
شیخ محمد صادق کمیلی محصل خراسانی به لقای معبود شتافتند.
انا لله و انا الیه راجعون بسمه تعالی با تالم روحی و تسلیم در پیشگاه الهی، به اطلاع دوستان می‌رساند برادر گرانقدر حضرت استاد، حضرت...
دعا جهت سلامتی کامل حجت الاسلام و المسلمین حاج شیخ محمد صادق کمیلی
متن درخواست آیت الله کمیلی خراسانی برای دعا، جهت سلامتی کامل حاج شیخ محمد صادق کمیلی   هو الشافی برادر اینجانب حجت الاسلام و المسلمین...
دفع ویروس کرونا
بسم الله الرحمن الرحیم حضرت آیت الله کمیلی خراسانی روز پنج‌شنبه مورخ ۲۹ اسفندماه ۱۳۹۸ ( مصادف با ۲۴ رجب ۱۴۴۱ ه.ق.) جهت دفع بیماری...
اطلاعیه مراسم برگزاری جشن ولادت بانوی دو عالم
بسم الله الرحمن الرحیم اطلاعیه مراسم برگزاری جشن ولادت بانوی دو عالم به اطلاع می‌رساند مراسم جشن میلاد بانوی دو عالم حضرت فاطمه زهرا «سلام...
پیام حضرت آیت اللّه کمیلی خراسانی در سی و هشتمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی
  پیام حضرت آیت اللّه کمیلی خراسانی در سی و هشتمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی بسم اللّه الرحمن الرحیم   تحقق حکومت الهی و اهتزاز...
آغاز سفر تبلیغی حضرت آیت الله کمیلی خراسانی به کشور سوئیس
بسم الله الرحمن الرحیم آغاز سفر تبلیغی آیت الله کمیلی خراسانی به کشور سوئیس آیت‌الله کمیلی خراسانی روز یک‌شنبه مورخ ۲۰ بهمن‌ماه ۱۳۹۸، برای انجام...
اطلاع‌رسانی در خصوص زمان و مکان برگزاری جلسات دهه دوم فاطمیه
بسم الله الرحمن الرحیم اطلاع‌رسانی در خصوص زمان و مکان برگزاری جلسات دهه دوم فاطمیه ۱۴۴۱ ه.ق به اطلاع همراهان گرامی می‌رساند به حول و...