شرح مطلب نهم با عنوان قبض و بسط

بیانات آیت‌الله کمیلی خراسانی در شرح مطلب نهم کتاب المطالب السلوکیه با عنوان قبض و بسط

متن درس:

هر سالکی در مدت سلوک خود دائماً گرفتار حالت قبض و بسط می‌شود که این حالت او را در ترس و امید قرار می‌دهد؛ زیرا اگر همیشه در حالت قبض بماند، به بیماری یأس از رحمت الهی مبتلا می‌شود و اگر بسط او مدت‌دار باشد دچار غرور خواهد شد.

شرح درس:

قبض و بسط چه زمانی پیدا می‌شود

در توضیح این مطلب گفته می‌شود سالک بعد از این‌که دورۀ رذایل و فضایل را گذراند و در علم اخلاق توانست فضایل اخلاقی را جای رذایل اخلاقی جایگزین کند و از وادی اخلاقیات پا به وادی عرفان گذاشت، آن‌جا وقتی در مسیر معارف الهی قرار می‌گیرد، این نفس دچار قبض و بسط می‌شود و هر دوی این‌ها به مصلحت سالک است. بعضی فکر می‌کنند که اگر گرفتار قبض شوند زمین‌گیر و دست‌خالی می‌شوند و در این صورت حالت یأس پیدا می‌کنند. یک دفعه دنبال این تخیلات می‌روند که ما چه کردیم که باید این‌جوری باشیم. چه گناهی از ما سرزده که دیگر آن شور و شوق و نشاط در ما نیست. یا برعکس آن‌‌هایی که گرفتار حالت بسط و شادی معنوی و روحی می‌شوند.

قبض با افسردگی تفاوت دارد

البته این را هم عرض کنم که باید مسئلۀ افسردگی مزاج و روان را از مسئلۀ قبض و بسط جدا کنیم. چون شبیه این حالت برای اهل سلوک، برای اهل دنیا هم هست. بله اهل دنیا هم ممکن است براثر مشکلات زندگی و مشکلات مزاجی گرفتار افسردگی‌ بشوند؛ به‌خصوص در جامعۀ زنان این حالت بیشتر است. چون آن‌ها منبعی از عواطف و احساسات هستند. لذا وقتی احساساتشان خدشه‌دار بشود، می‌بینی که حالات افسردگی پیدا می‌کنند.

ما معترض بیماری‌های جسمی مربوط به جسم و مزاج و مسائل قلبی و روانی نمی‌شویم. ما در بحثمان فقط مسئلۀ قبض و بسط را می‌گوییم و هردوی این‌ها هم در مسیر سالک، امور طبیعی است؛ یعنی سالک اگر در سیر و سلوکش مدتی گرفتار بود که این حالت را برای من پیش آورده است. پس کجاست آن‌وقت‌های خوشی که من باخدای خودم داشتم. کجاست آن سحرخیزی‌ها، کجاست آن مناجات، کجاست آن لذت‌هایی که با خواندن دعاهای خمسه عشره، مناجات و عبادت‌ها می‌بردیم؟ چرا حالا این‌طور شدیم که به این حال گرفتار شدیم که وقتی می‌ایستیم به نماز با کسالت و سنگینی کارهایمان را انجام می‌دهیم.

البته این برای آن‌هایی است که در مسیر صحیح قدم برداشته باشند. آن‌هایی که دورۀ اخلاق را تکمیل کرده باشند، آن‌هایی که در مسیر عرفان استاد دارند. با دستورات استاد پیش می‌روند با توجه به مراقبه پیش می‌روند، با مراقبه و مشارطه و محاسبه و معاقبه. این چهار دستوری که گفته‌شده حالا هرکسی به نحوی.

مراقبه هم باز دستوری دارد یک مراقبه‌ای هست که شخصی حتماً باید جدول کتبی همراهش باشد و بنویسد، تک‌تک افعال و اعمال را و مراقبت کند که چیزی از قلم نیفتد و یکی هم هست که این مرحله را گذرانده و به مرحلۀ جلوتر رفته. این است که همه در یک‌مرتبه نیستند.

من که قبض و بسط را عرض می‌کنم، با شرط مراقبه می‌گویم، با شرط استاد داشتن و با شرط استاد داشتن و با شرط جد و جهد کردن و با شرط پشت‌کار داشتن. ولی اگر کسی اصلاً درراه نیست، اگر کسی اصلاً رها کرده خودش را از این راه، غافل است. فراموش کرده چه هدفی را دارد تعقیب می‌کند. ما دربارۀ آن‌ها حرفی نداریم.

آن‌ها را می‌گوییم که دارند همراه ما قدم برمی‌دارند، شب و روزشان در هر کاری که هستند این مقصد و مطلب را پیگیری می‌کنند و همه‌چیز  را برای خودشان عاریه می‌بینند به‌جز این راه؛ یعنی این‌ها تمام نَفَس‌ها و آفاقی را که در زندگی دارند و به هر کاری که مشغول هستند؛ اگر دانشجو است در درس و دانشگاه، اگر طلبه است در درس حوزه، اگر کاسب است در مغازه‌اش، اگر کارمند است در اداره، ولی این شخص در هر حالی، سالک و اهل سیر و سلوک است؛ یعنی کارهایش روی میزان و برنامه است. روی برنامه می‌رود و می‌آید و هیچ‌گونه غفلتی از این راه و از پیگیری هدف ندارد ما دربارۀ آن‌ها داریم صحبت می‌کنیم، اشتباه نشود.

سالک همیشه در یک حال نیست

حالا در این راه یک شخص مدتی گرفتار قبض شد یا مدتی گرفتار بسط شد، آیا می‌شود گفت که سالک باید همیشه در حال بسط و انبساط و خوشی و شادی‌های روحی به سر ببرد؟ این‌که درست نیست که ما بگوییم همیشه در یک‌میزان باید باشد. اگر بناست که در یک‌میزان باشد، پس چرا دیگر استاد برای خودش انتخاب می‌‌کند. پس چرا برای خودش دستور، مراقبه و سیر و سلوک دارد. اگر همیشه در حال انبساط و خراباتی و باخداست و هیچ‌چیزی از او کم نمی‌شود این‌که دیگر نیازی ندارد. ما صحبتمان روی آن افرادی هست که این‌ها اهل مجاهده و مبارزه با نفس و اهل کار هستند.

آن‌ها را داریم می‌گوییم که به مصلحتشان نیست که همیشه در حال بسط به سر ببرند یا در حال قبض باشند. چون بعضی از انبساط ناله می‌کنند چون این شادی‌های بسط و انبساطی طرف را بی‌اختیار می‌کند نمی‌تواند حرکات و افعال خودش را کنترل کند. این بسط زیاد او را رسوا می‌کند، نمی‌تواند سرکار برود در اداره‌اش بنشیند، به کارش برسد همیشه دوست دارد جایی روی یک طبیعتی، کوهی، کنار آبی، سبزه و چمنی باشد. شاعری او گل می‌کند. باید باخدا عشق کند. می‌بیند که مزاحمت‌هایی در مقابلش هست و لذا  نمی‌تواند. گاهی هم این بسط زیاد او را گرفتار و مشکل‌دار می‌کند؛ یعنی ممکن است که مثل منصور حلاج او را به دار ببرد، ممکن است او را به کارهایی بکشاند که صدایش دربیاید. بس است ما نمی‌خواهیم، می‌خواهیم یک مقدار هم با خودمان بنشینیم نمی‌خواهیم بیفتیم به بیابان و این‌طرف آن‌طرف و بی‌اختیار و بی‌طاقت بشویم.

تکامل سالک از طریق قبض و بسط

این است که خدا می‌آید این بنده‌اش را در هر دو حال آزمایش می‌کند و باید با این دو حال به تکامل برسد؛ یعنی باید هم برایش قبض پیش بیاید، هم بسط پیش بیاید. چون اگر همیشه در قبض به سر ببرد، این حالت خوفی او زیاد می‌شود و ممکن است اصلاً دیگر از خودش سیر بشود. از زندگی سیر بشود و به داد و ناله بیفتد و مأیوس و  زده شود. اگر از آن‌طرف بخواهد که همیشه در شعف و جدّ و جهد و آن حالاتی که از خاصیت‌های بسط است، آن حالت‌ها نصیبش بشود و بخواهد ادامه پیدا کند باز خطرهایی هست که ما باید به آن توجه کنیم؛ مثلاً یک خطر بسط این است که ممکن است انسان ادعای بیش‌ازحد بکند؛ ممکن است مدعی الوهیت بشود، ممکن است مدعی نبوت بشود، مدعی خیلی مسائل بشود براثر این‌که حالا یک عنایتی به او شده و یک شوق و شعفی در او پیداشده، دیگر فکر می‌کند راه تمام‌شده و آقا مثلاً به درجه‌ی کمال رسیده است. لذا دیگران را ناقص می‌بیند و خودش را بهتر از همه می‌بیند و براثر این بسط گرفتار غرور می‌شود.

نباید این بسط ادامه پیدا کند. باید در دو حالت باشد از قبض برود در بسط، از بسط بیاید در قبض و همین‌طور این حالت‌ها، بالا پایین‌ها، فراز و نشیب‌ها برای سالک امری طبیعی و کاربردی است. او نباید فرار کند، نباید فرار کند، نباید گریه و ناله کند که چرا و چطور؟ خدایا من تسلیم تو هستم درهرحال، در هر حالی که هستم، تو ادایی مرا سِیر می‌دهی. من هم تسلیم تو هستم. چرا می‌گویند  شاگرد باید در دست استادش مثل میّت باشد در دست غسال. وقتی می‌بینی غسال این میت را که روی سنگ گذاشته، این‌طرف و آن‌طرف می‌کند و او را می‌شوید. از خودش هیچ اراده و اختیاری ندارد تا این‌جوری نشود در این راه به‌جایی نمی‌رسد. لذا اینجاست که باید توجه کنیم که این امری طبیعی است.

نحوۀ برخورد با قبض و بسط

اگر قبض برای ما پیش می‌آید صبر کنیم تا رفع بشود و اگر بسطی برای ما پیش می‌آید ‌آنجا باید خیلی تضرع و زاری کنیم به درگاه خدا که یک‌وقتی این علامت خطری نباشد، خدای‌نکرده استدراج نباشد. مثل کسی که خدا به او سرمایه و ثروت زیادی می‌دهد، میلیونرش می‌کند. این باید مواظب باشد که حالا دارد روزبه‌روز در این بنگاه و ثروت و مال پیشرفت می‌کند. هرروز موجودی حسابش بالا می‌رود و فکر می‌کند که بله دیگر خدا مرا دوست دارد که این‌قدر دست و پای مرا بازکرده در این ثروت و مال. از کجا معلوم، نکند امتحان است، آزمایش است. شما باید همیشه در حال تضرع باشی و بگویی خدایا یک‌وقت این برای من فتنه‌ای درست نکند، یک‌وقت این برای من شرّی درست نکند.

جمع نمودن حواس در هنگام پیشرفت

«کَلاَّ أنَّ اًلْأنسَانَ لَیَطْغَی* أن رَآهُ اًسْتظغْنی» خیلی‌ها بودند از راه طغیان مالی دست از دین و خدا و همه‌چیز برداشته‌اند. اینجا خیلی باید آدم حواسش را جمع کند؛ در مسئلۀ ثروت، در مسئلۀ علم هم همین‌طور است. در پیشرفت‌های علمی هم ما باید خیلی مراقبت کنیم. در هر پیشرفتی باید حواسمان را جمع کنیم، در پیشرفت‌های معنوی و روحی‌مان هم همین‌طور. حواسمان جمع باشد یک‌وقت به زمین نخوریم،‌ یک‌وقت از چشم خدا نیفتیم.

اندوه ناشی از قبض در دل سالک

این مطلب از کتاب «مصباح‌الشریعه» باب ۹۲ گرفته‌شده که امام صادق علیه‌السلام این‌گونه می‌فرمایند که یکی از نشانه‌های اهل سلوک و معرفت اندوهی است که درنتیجه قبض در دل سالک پیدا می‌شود. این به خاطر آن واردات غیبی و معنوی است که در دلشان به جوش و جنبش درمی‌آید و این‌ها چون زیرا اسرار کبریایی خدا به سر می‌برند، دلشان در تحت خضوع و خشوع الهی است و با آن تقلبات معنوی در  دل سیر می‌کنند.

اینجاست که امام صادق علیه‌السلام می‌فرماید: این عارف محزون که حزن هم نتیجه‌ این راه است اصلاً حزن او، طراوت داخلی این سالک است که همیشه باید این حرارت و حزن و اندوه الهی در دل‌ او خمیره باشد. اگر یک‌وقت دید دلش از این اندوه خالی شد- این اندازه هم با قبض سازش دارد هم با بسط سازش دارد- با خود بگوید که جای آن را چه خواهد گرفت جز قسوت؟ این‌که قسوت  امری است که مکروه است و نباید برای سالک پیش بیاید.

چرا باید دلمان همیشه محزون باشد؟

حالا اگر بخواهیم مثال بزنیم مثل یک موتوری می‌ماند که باید همیشه بنزین داخلش باشد. اگر بنزین نداشته باشد، موتور خاموش می‌شود، راه نمی‌رود. اصلاً این است که ما گاهی اوقات وحشت می‌کنیم و می‌پرسیم چرا باید دلمان همیشه محزون باشد؟ چون این حزن خمیرمایۀ این شخص است که باید در دلش باشد. وقتی این مایه نباشد چه جوری می‌خواهی زمزمه باطنی باخدا داشته باشی؟ چه جوری می‌خواهی توجه به مسائل معنوی داشته باشی؟ این قوت و نیرویی است که به شما می‌دهد. لذا این محزون در ظاهر یک‌حالتی از قبض دارد ولی در باطن حالت انبساط دارد. یک شعری حافظ دارد می‌گوید: اگر شادی خدا می‌خواهی پیدا کنی باید در دلت همیشه یک غمی باشد. غم عشق، غمی است که با شادی ساخته است. لذا اینجا می‌گوید این بسط و شادی در باطنش قبض دارد.

خلق خدا وقتی او را ببینند مثل یک شخص مریض است. در خطبۀ متقین هم آقا امیرالمؤمنین علیه‌السلام در نهج‌البلاغه اشاره دارد. می‌فرماید: که وقتی نگاه می‌کنند مردم به این افراد، می‌گویند این‌ها قاطی کرده‌اند یعنی مغزشان قاطی کرده. بعد حضرت نفی نمی‌کند، این کلمه را، خودش باز این کلمه را استعمال می‌کند می‌فرماید: «و لقد خالطهم امر عظیم». این‌ها قاطی کردند، اما به چه چیز قاطی کردند؟ این‌ها قاطی کردند با امر عظیم الهی. فکر این‌ها را آرام نمی‌گذارد. فکر خدا و فکر آخرت و حساب و کتاب. این‌ها اهل مراقبه‌اند، اهل حساب‌اند. کارشان بی‌حساب نیست. صحبتشان، رفتنشان، آمدنشان، بی‌حساب نیست. این است که دوست ندارند زیاد با مردم معاشرت کنند. مثل مریض برخورد می‌کند با مردم که مریض هم نمی‌خواهد کسی زیاد با او حرف بزند؛ اما وقتی باخدا خلوت می‌کند نه. آنجا خودش را باخدا نزدیک و مأنوس می‌بیند.

تکلف در هنگام تفکر

می‌گویند شخص متفکر که می‌خواهد فکر کند حتماً ‌باید یک‌چیزهایی را به نظر خودش بیاورد و یک جاهایی برود تا اِعمال فکر کند. لذا خودش را به تکلف می‌اندازد؛ اما شخصی که می‌خواهد باخدا محزون باشد آن‌هم غم عشق که با شادی سازش دارد. این‌چنین حزنی برای سالک یک امر طبیعی است. این دیگر احتیاجی ندارد که در این امر تکلف به کار ببرد.

فرق حزن و تفکرهای بدون حزن

فرق حزن و تفکرهای بدون حزن این است که حزن یک امر باطنی است که از باطن شروع می‌شود اما شخصی که می‌خواهد تفکر کند حتماً باید در مقابلش  یک‌چیزی باشد یک حوادثی را ببیند یکجایی را ببیند، مثلاً طبیعتی ببیند تا توسط آن فکر کند. حتی اگر بخواهد دربارۀ خودش هم‌فکر کند باید همین اعضای ساختمان بدنش را ببیند یا مثلاً در همان مسائل درونی باید فکر کند.

لذا این‌طوری است که حزن چیزی است طبیعی؛ وقتی در این راه افتاد و با این راه خدا خو گرفت، درواقع با این حزن و اندوه هم خو می‌گیرد. چون با حزن و اندوه است که اشک می‌آید، با حزن و اندوه است که انسان می‌تواند خودش را مشغول کند و الّا اگر این حزن در دل نباشد چگونه می‌توان خودش را باخدا مشغول کند. لذا سراغ چیزهایی دیگر، سراغ مسائل مادی، سراغ مسائل دنیوی می‌رود.

حزن عارفانه

بعد حضرت می‌فرمایند آن‌هایی که اهل معرفت هستند ارزش این حزن را در دل می‌فهمند و آن‌ها گریزان  هستند از این‌که مبادا این حزن از دلشان خالی بشود؛ اما در مسئلۀ تفکر حتی عوام هم در استدلال به اصول دین آن را به کار می‌برند. می‌گوییم اصول دین تقلیدی نیست، تحقیقی است. شما بروید فکر کنید پس عامه و خاصه در مسئله تفکر مشترک هستند؛ اما این حزن عارفانه، از حزن‌هایی است که در آن اسرار الهی و روحی و معنوی هست، حزنی که باید همیشه در دل و قلب بماند و باشد، حضرت علی علیه‌السلام می‌فرماید: این حزن همیشه باید باشد، این‌ها اگر یک ساعت، اگر یک‌لحظه، دلشان خالی از حزن باشد، یک‌دفعه به استغاثه و گریه و فریاد به درگاه خدا می‌روند و می‌گویند خدایا چه شده ما را. حاضر نیستند به این‌که از این حزنی که آن‌ها را مشغول می‌کند به خدا دلشان فارغ باشد؛ اما اگر این حزن را در قلب غیر از خودشان ببینند می‌گویند چرا دیگران باید این حزن را داشته باشند ما نداشته باشیم. درواقع از این حدیث آنچه را ما نتیجه می‌گیریم این است که این حزن و اندوه خداجو و این خوفی که ائمه‌ی ما هم‌روی این مناجات داشتند حالت طبیعی است. مثلاً مناجات خائفین داریم، جزو مناجات خمسه عشر آقا امام زین‌العابدین علیه‌السلام است. در ادعیه ما خیلی می‌بینیم. مثلاً در دعای ابوحمزه، در دعای کمیل چه قدر کلماتی از حزن و خوف هست، این نشان می‌دهد که این‌یک حالت طبیعی است، این حزن را باید پیدا کنیم و اگر این حزن پیدا شد در دل و این خمیره، بادل خو گرفت دیگر آنجا ما در حال قبض باشیم یا در حال بسط، بر ایمان تفاوتی نمی‌کند.

دلیل پیدا شدن حالت اضطراب

در بسط هم ما این حزن را داریم. دیگر اینجا خیلی از قبض و بسط وحشت نداریم؛ چرا؟ چون به آن مایه درونی‌مان می‌پردازیم؛ یعنی در قبض و بسط می‌رویم، در خودمان باخدا ایمان مناجات می‌کنیم، زمزمه می‌کنیم، حال می‌کنیم، خلوت می‌کنیم. اگر مثلاً فکر کنید عوارضی روی نفس انسان بروز کرد به‌طور مثال گاهی اوقات می‌شود شما رفتید در یک مجلسی در مهمانی و دیدوبازدیدی یا مثلاً رفتی بازاری یک‌دفعه حال اضطرابی پیدا می‌کنید، کسی که همیشه در آرامش است، همیشه در حال مناجات باخداست در آرامش‌های روحی است. یک‌دفعه می‌رود در یک جای شلوغی این‌ها آن لطافت را از او می‌دزدند،‌ آن لطافت روحی و معنوی که در مسجد بوده، در عبادت و نماز شب بوده را می‌دزدند. حالا این خودش هم حالی‌اش نیست. یک حالی از اضطراب پیدا می‌کند،‌ دست‌وپا می‌زند که ای بابا چه شده، این شخص فوراً باید برگردد، یک جای خلوتی پیدا کند و بنشیند و همان حزن قلبی که در او هست با همان حزن مشغول بشود و باخدا خلوت کند. این گردوغبارهایی که روی دلش نشسته را صاف کند و ببیند که از کجاها این گردوغبار تولیدشده، این‌ها را کنار بزند، با این کار دوباره برمی‌گردد به همان حال شاید از قبل هم حالش بهتر بشود.

همین دلیل باید آدم خودش یک فن و هنری داشته باشد که این فن و هنر وقتی انسان مدتی در این راه بود و با استاد و سیر و سلوک بود، با دستور پیش رفت، بالا و پایین، نشیب و فراز، پیچ‌ و خمهای این راه را یاد می‌گیرد. حالا می‌داند چه‌کار کند که خودش را باز سر طراوت دربیاورد.  این‌ها دست‌ خودش هست، باید یکجایی یک‌گوشه‌ای را پیدا کند، بنشیند با خودش یا در یک سجدۀ طویل یا در یک قرائت قرآنی یا در نمازی یا در خلوتی یا خواندن دعایی تا این‌که این‌ها را صاف کند و گردوغبارهایی که او را ملوّث و آلوده کرده و او را از خدا مشغول کرده این‌ها را کنار بزند تا ان‌شاء‌الله همان حالت‌ها و چه‌بسا بهتر به دست بیاید.

 سوره العلق، آیه ۷- ۶ (حقا که انسان سرکشی می‌کند همین‌که خود را بی‌نیاز پندارد).

مصباح‌الشریعه، منشورات مؤسسه الاعمی للمطبوعات، بیروت، ص ۱۸۷، قال‌الصادق (ع): الحزن شعار العارفین لکثره مواردات الغیب علی سرائرهم و طول مباهاتم تحت‌سرّ الکبریاء و المحزون ظاهره قبض و باطنه بسط یعیش مع‌الخلق عیش المرضی و مع‌الله عیش‌القری…

نهج‌البلاغه، خطبه متقین، خطبه‌ی ۱۸۴ (فیض‌الاسلام)،… و یقولُ: لقد خوالطوا و لقد خالطهم امرُ عظیم. می‌گویند دیوانه‌اند، در حالی که امری عظیم آنان را بدین حال درآورده است.

نهج‌البلاغه، نسخه‌ی فیض‌الاسلام، خطبه متقین ۱۸۴: قلوبهم محزونه؛ دلهای آنان (پرهیزگاران) محزون است.

نامه علامه طهرانی به آیت الله کمیلی

دو نامه از علامه عارف آیت الله سید محمد حسین حسینی طهرانی (رضوان الله علیه) به عارف سالک آیت الله حاج شیخ محمد صالح کمیلی...

تاریخ انتشار: یکشنبه، ۱۳۹۷/۰۷/۲۹

آداب و مراقبات ایام نوروز

کُلُّ یَومٍ لا یُعصَی اللهُ فیهِ فَهُوَ یَومُ عیدٍ هر روزی که در آن معصیت خداوند نشود، پس آن روز عید است. ایام و عید...

تاریخ انتشار: پنج شنبه، ۱۳۹۶/۱۲/۲۴

بند ۵- علوم قرآن

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ وَ بهِ نَسْتعِین‌ وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحمَّدٍ وَ آلهِ الطّاهِرینَ مطلب پنجم: علوم قرآن متن کتاب :   ۵- علوم قرآن ابوطالب...

تاریخ انتشار: سه شنبه، ۱۳۹۶/۰۴/۲۷

از علم در عرفان نظری تا بی‌عملی در عرفان عملی

بنده هیچ دشمنی و مخالفتی با عرفان نظری ندارم. گفته میشود: «الانسان عدوّ لما جهله». بنده هیچ ورودی در عرفان نظری ندارم، اما هیچ عداوتی...

تاریخ انتشار: چهارشنبه، ۱۳۹۶/۰۴/۲۱

معرفی تلامذۀ آقای‌ حدّاد در کتاب روح مجرد

مجموع‌ تلامذۀ آقای‌ حدّاد در ایران‌ و عراق‌ از بیست‌ نفر متجاوز نبودند فقط‌ و فقط‌ رفقای‌ همدانی‌ که‌ از تلامذه‌ و سابقه‌داران‌ ملازمین‌ مرحوم‌...

تاریخ انتشار: جمعه، ۱۳۹۶/۰۱/۰۴

حسد

بسم‌الله الرحمن الرحیم لاحول و لا قوه الا بالله العلی العظیم و صلی‌الله علی محمد و آله الطاهرین         در راه سیر و سلوک گاهی...

تاریخ انتشار: سه شنبه، ۱۳۹۵/۰۶/۰۹

یانات آیت‌الله کمیلی خراسانی در شرح منازل السائرین باب ادب

بسم الله الرحمن الرحیم ولا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم و صلی الله علی محمد(ص) و آل محمد(ص) بیانات آیت‌الله کمیلی خراسانی...

تاریخ انتشار: سه شنبه، ۱۳۹۵/۰۶/۰۹

تسلیم استاد بودن

اولی چیزی به مبتدی طالب آن است که خود را تسلیم منتهی واصل گرداند و تدبیر و تصرف خود اصلاً دخل ندهد و نسبت به...

تاریخ انتشار: شنبه، ۱۳۹۵/۰۶/۰۶

تفکر

قال الصّادق علیه السّلام: اعتبر بما مضى من الدّنیا، هل بقى على احد، او هل احد فیها باق، من الشّریف و الوضیع، و الغنىّ و...

تاریخ انتشار: پنج شنبه، ۱۳۹۵/۰۶/۰۴

باب۳۶ ـ نکوهش غرور

بسم الله الرّحمن الرّحیم لاحول و لا قوه الا بالله العلی العظیم €Œوصلّی الله علی محمد و آله الطاهرین باب سی و ششم در نکوهش...

تاریخ انتشار: پنج شنبه، ۱۳۹۵/۰۶/۰۴

نشست منطق الگوی فقهی اخلاقی کارگزاران سالک در دولت اسلامی
به گزارش پایگاه اطلاع‌رسانی حضرت آیت‌الله کمیلی نشست علمی «منطق الگوی فقهی اخلاقی کارگزاران سالک در دولت اسلامی» با حضور حضرت آیت‌الله کمیلی خراسانی، رئیس...
سخنرانی آیت الله کمیلی خراسانی به مناسبت ارتحال شیخ محمد صادق کمیلی
بسم الله الرحمن الرحیم روح ملکوتی حجت الاسلام و المسلمین حاج شیخ محمد صادق کمیلی «رضوان الله تعالی علیه» اخوی بزرگوار حضرت آیت الله کمیلی...
شیخ محمد صادق کمیلی محصل خراسانی به لقای معبود شتافتند.
انا لله و انا الیه راجعون بسمه تعالی با تالم روحی و تسلیم در پیشگاه الهی، به اطلاع دوستان می‌رساند برادر گرانقدر حضرت استاد، حضرت...
دعا جهت سلامتی کامل حجت الاسلام و المسلمین حاج شیخ محمد صادق کمیلی
متن درخواست آیت الله کمیلی خراسانی برای دعا، جهت سلامتی کامل حاج شیخ محمد صادق کمیلی   هو الشافی برادر اینجانب حجت الاسلام و المسلمین...
دفع ویروس کرونا
بسم الله الرحمن الرحیم حضرت آیت الله کمیلی خراسانی روز پنج‌شنبه مورخ ۲۹ اسفندماه ۱۳۹۸ ( مصادف با ۲۴ رجب ۱۴۴۱ ه.ق.) جهت دفع بیماری...
اطلاعیه مراسم برگزاری جشن ولادت بانوی دو عالم
بسم الله الرحمن الرحیم اطلاعیه مراسم برگزاری جشن ولادت بانوی دو عالم به اطلاع می‌رساند مراسم جشن میلاد بانوی دو عالم حضرت فاطمه زهرا «سلام...
پیام حضرت آیت اللّه کمیلی خراسانی در سی و هشتمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی
  پیام حضرت آیت اللّه کمیلی خراسانی در سی و هشتمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی بسم اللّه الرحمن الرحیم   تحقق حکومت الهی و اهتزاز...
آغاز سفر تبلیغی حضرت آیت الله کمیلی خراسانی به کشور سوئیس
بسم الله الرحمن الرحیم آغاز سفر تبلیغی آیت الله کمیلی خراسانی به کشور سوئیس آیت‌الله کمیلی خراسانی روز یک‌شنبه مورخ ۲۰ بهمن‌ماه ۱۳۹۸، برای انجام...
اطلاع‌رسانی در خصوص زمان و مکان برگزاری جلسات دهه دوم فاطمیه
بسم الله الرحمن الرحیم اطلاع‌رسانی در خصوص زمان و مکان برگزاری جلسات دهه دوم فاطمیه ۱۴۴۱ ه.ق به اطلاع همراهان گرامی می‌رساند به حول و...