باب ۸۴ کتاب منازل السائرین : منزل حیات

بسم الله الرحمن الرحیم الحمدالله الرب العالمین وصلی الله علی محمدوآله الطاهرین

 موضوع بحث: منازل السائرین خواجه عبدالله انصاری

منزل : ۸۴ منزل حیات


متن عربی :

۸۴- باب الحیاه

قال اللّه عزّ و جلّ: أَ وَ مَنْ کانَ مَیْتاً فَأَحْیَیْناهُ‏.

اسم الحیاه فی هذا الباب یشار به إلى ثلاثه أشیاء: الحیاه الأولى حیاه العلم من موت الجهل. لها ثلاثه أنفاس: نفس الخوف، و نفس الرجاء، و نفس المحبّه. و الحیاه الثانیه حیاه الجمع من موت التفرقه. لها ثلاثه أنفاس: نفس الاضطرار، و نفس الافتقار، و نفس الافتخار. و الحیاه الثالثه حیاه الوجود. و هی حیاه بالحقّ. لها ثلاثه

أنفاس: نفس الهیبه، و هو یمیت الاعتلال، و نفس الوجود، و هو یمنع الانفصال، و نفس الانفراد، و هو یورث الاتّصال. و لیس وراء ذلک ملحظ للنظّاره، و لا طاقه للإشاره.


شرح:

خداوند عزوجل در قرآن کریم و در سوره مبارکه انعام آیه ۱۲۲، می­فرماید: أَ وَ مَنْ کانَ مَیْتاً فَأَحْیَیْناهُ[۱] أَ وَ مَنْ کانَ مَیْتاً ؟ آیا آن بنده‌ای که مرده‌ی مرده بود فَأَحْیَیْناهُ پس ما او را زنده کردیم. منظور خواجه از استشهاد به این آیه‌ی شریفه حیات عارفانه است نه حیات قهری و مرگ قهری که شامل همه‌ی مردم می‌شود. منظور ایشان حیات و زندگی ویژه است، زندگی عارفانه و زنده شدن دل. چون منزل، منزل حیات است با استفاده از کلمه‌ی «أحییناه» نام‌گذاری این منزل صورت گرفته است. حال ببینیم حیات سالک و حیات عارف چگونه است؟

اسم الحیاه فی هذا الباب یشار به إلى ثلاثه أشیاء؛

می‌فرماید منظور ما از حیات و زنده شدن مطلبی است که به سه چیز اشاره دارد:

الحیاه الأولى حیاه العلم من موت الجهل و الحیاه الثانیه حیاه الجمع من موت التفرقه و الحیاه الثالثه حیاه الوجود. و هی حیاه بالحقّ.

می‌فرماید سالک در دنیا سه نوع حیات دارد:

حیات اولشان این است که باید جهل و نادانی را برطرف کنند و علم را به دست بیاورند. منظور از کلمه‌ی علم به‌طورکلی در کتاب منازل السائرین علم شریعت است. علم شریعت علمی است که شامل همه‌ی علوم اسلامی، الهیات و همه‌ی علوم مربوط به معارف الهی است. منظور از علم شریعت فقط احکام حلال و حرام، واجب و مستحب و مکروه و احکام خمسه نیست، بلکه منظور علمی است که شامل کلام خداوند در قرآن کریم و احادیث قدسی، کلام پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله) در سنن نبوی و احادیث اهل‌بیت علیهم‌السلام است. همه‌ی این‌ها علم است و لذا در این علم، علم اخلاق هم داخل می‌شود چون ما اخلاق پیغمبری و اخلاق اسلامی می‌خواهیم نه اخلاق غربی و نه مکاتب اخلاقی غربی. پس در اخلاق بازهم باید رجوع به شریعت و کلمات پیغمبر و اهل‌بیت علیهم‌السلام کنیم.

اخلاق نظری، اخلاق عملی، عرفان نظری و عرفان عملی و علوم دیگر همگی وابسته به همین علمی است که خواجه اشاره می‌کند؛ یعنی امور و عوالم ثلاثه‌ای است که سالک دارد؛ یعنی علم، علم شریعت است و به دنبال آن، طریقت و حقیقت. وقتی سالک شریعت را بکار گیرد، کم‌کم به طریقت راه پیدا می‌کند و پس‌ازآن به حقایق دست می‌یابد.

پس یک نوع حیات، حیات علم و دانش است و این خود، حیاتی است در مقابل جاهل، جاهلی که هیچ‌چیز نمی‌داند چراکه جهل یک بیماری و مرض است که باید آن را رفع کرد.

دوم: «حیاه الجمع من موت التفرقه»؛ این حیات برتر از حیات علمی است زیرا شما علم را بکار می‌گیرید و علم در وجود شما عینیّت پیدا می‌کند تا حالت جمع‌الجمعی در شما حاصل‌شده و در معارف درونی و سلوک باطنی به مرحله‌ی جمع برسی وکلا تفرقه را در خود بمیرانی. موت التفرقه یعنی دیگر دوئیّت نبینی. تمرکز و تجمعی در شما به وجود بیاید که با آن بتوانی پراکندگی‌های ذهنی، فکری و خواطر را نابود کنی. آن‌وقت به مرحله‌ی حیات می‌رسی. این حیات، حیات عینی است که بالاتر از حیات علمی است. و اما حیاتی که از این حیات برتراست این است که خودت را پیدا کنی. حیات الوجود یعنی بعد از مرحله‌ی علم، مرحله‌ی عینیّت و جمعیّت است و بعدازآن، به آن وجود حقیقی می‌رسی. به آن «موجودی» که فقط می‌شود به خدا گفت نه به غیر خدا.

«اناجیک یا موجودا فی کل مکان» در دعای حزین می‌خوانیم ای موجودی که همه‌جا هستی من تو را همه جا می­بینم. «وهی حیاه بالحقّ». سومین حیات، حیاتی است که جنبه‌ی خلقی به‌کلی در شما از بین رفته و حیات حقی پیداکرده‌اید.

 حالا این سؤال پیش می‌آید که این سه نوع حیات رتبه‌بندی‌اش چگونه است؟

می‌فرماید: حیاه العلم من موت الجهل. لها ثلاثه أنفاس: نفس الخوف، و نفس الرجاء، و نفس المحبّه.

می‌فرماید: حیات علم سه مرتبه دارد.

در این حیات علمی باید خوب نفس بزنی. اولین نفس، نفس خوفی است؛ یعنی باید در مرحله‌ی اول حیات علمی، آیات خوفی قرآن و احادیث خوفی را مطالعه کنی تا خوف و خشیت الهی در دل شما ایجادشده و این خوف و خشیت انگیزه‌ای برای حرکت شود؛ وقتی ایجاد حرکت کرد بعد از خوف به پله‌ی رجاء النفس می‌رسی. پس نقطه‌ی اول برای حرکت، ایجاد خوف در دل است، زیرا خوف ایجاد مراقبه در شما می‌کند و وقتی مراقبه ایجاد شد آن‌وقت کم‌کم پیشرفت می‌کنی و می‌خواهی کارهایی انجام دهی تا خدا را از خود راضی کنی. بعد که مقداری پیش رفتی و نزدیک شدی، حالت رجاء به شما دست می‌دهد. رجاء یعنی امید به خدا. وقتی شما امید به خدا و محبوب خودت پیدا می‌کنی که نزدیکش باشی.

 وقتی شما با عامل خوف، نفست را کشتی، ریاضت دادی، ترساندی، فکر مرگ کردی و با خودت کاری کردی تا در دلت تولید رجاء شد؛ چون قدم‌به‌قدم جلو آمدی، هرچقدر در رسیدن به قرب خدا پیش می‌روی، شادی‌های عشق خدا در شما ایجاد می‌شود. غم عشق همراه با شادی است، شادی هم همان رجاء و امید است.

این هم نفس الرجاء که بعد از مرحله نفس الخوف بود. مرحله دیگر مرحله‌ای است که در نتیجه‌ی دو مرحله قبل حاصل می‌شود. «نفس المحبّه» وقتی محبت و عشق خداوندی در دل افروخته می‌شود که شما آن دو بال را در خودت داشته باشی یک بال و جناح خوف و دیگری هم بال و جناح رجاء تا با آن‌ها پرواز کنی. باید این جناحین را مدام در خودت تقویت کنی. بعد می‌بینی در راستای رسیدن به قرب خدا، حالت عشق و سوزوگداز هم می‌آید و دل پر از عشق الهی می‌شود. این‌ها مراحل حیات علمی در مقابل موت جهلی بود.

«و الحیاه الثانیه حیاه الجمع من موت التفرقه»؛

سالک نوع دیگری از حیات دارد که باید از حیات علمی منتقل به این حیات شود. این انتقال بعد از آن است که مراحل قبل را طی کند و به حالتی منتقل شود که در نفس خود احساس کند دیگر به مقام جمع‌الجمعی رسیده، به مقامی که دیگر، تفرقه‌ها و پراکندگی‌ها، دوئیّت‌ها و اثنینیّت و کثرت، از دل او زدوده شده و به‌کلی بیرون رفته است.

 اگر در این حیات دوم و در این وادی که حیات برتر است قدم گذاشتی «لها ثلاثه» برای آن سه نفس است که باز نفس به نفس جلو می‌روی.

نفس اول و قدم اول: «نفس الاضطرار»؛ یعنی اینکه شما در حالت تمرکز و تجمع کل حواس و نزدیک شدن به توحید و وحدت، در وجود خودت احساس اضطرار فوق‌العاده‌ای می‌کنی، مضطر می‌شوی. در واقع قبل از اینکه به مرحله‌ی اضطرار برسی، شما در غفلت بودی؛ ولی وقتی شمارا متوجه کردند که در آینده، به مقاماتی خواهی رسید و از این اسارت‌ها بیرون می‌آیی، مدام در شما یک حالت انقلاب و اضطرابی ایجاد می‌شود که می‌خواهی زودتر برسی و عطشی در شما ایجاد می‌شود که می‌خواهی زودتر به محبوب و معشوقت برسی. بعد از اضطرار به افتقار منتقل می‌شوی و از افتقار به ‌افتخار. این‌ها رتبه‌بندی شده است.

 «أَمَّنْ یُجیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ یَکْشِفُ السُّوء»[2]؛ یعنی بعد از اینکه سالک حالت اضطرار واقعی و حقیقی دل را پیدا کرد، اینجا نفسش قوی‌تر می‌شود، می‌بیند فقر محض است و فقر ذاتی پیداکرده است. پیامبر اسلام صلی‌الله علیه و آله فرمود: «الفقر فخری و به أفتخر علی سائر الانبیاء»؛ فقر باعث فخر من است و به سبب آن بر سایر انبیاء افتخار می‌کنم[۳].

«مِسکینُکَ بِفِنائِکَ، عُبَیدُک بِفِنائِکَ» (قسمتی از دعای امام سجاد (ع)

شدیداً حالت افتقار پیدا می‌کند و بعد از این فنا هم می‌آید، وقتی فقر بیاید فنا هم هست. می‌بیند عاجز است و چیزی ندارد، آن‌همه حجاب و منیّت و انانیّت، کجا رفت؟ فرمود تمام این پرده‌ها و لایه‌ها زائل شده و حالت فقر ذاتی پیدا می‌شود.

 و مرحله‌ی بالاتر «و نفس الافتخار» از اضطرار و افتقار به‌ افتخار می‌رسی؛ یعنی همان‌که فرمود اَلفَقرُ فَخرِی. یعنی به حالتی می‌رسی که احساس افتخار می‌کنی، این افتخار از آنجا به شما ایحاء و الهام می شود.

خوب سؤال همین است؟ چه مدالی، چه افتخاری بالاتر از اینکه انسان بنده‌ی واقعی خدا بشود، از اینکه عاشق خدا بشود، از اینکه حیات جمع‌الجمعی پیدا کند.

و اما آخرین نوع از حیاتی که سالک دارد، از دو حیات قبل بالاتر است. از حیات علمی و جمعی به یک حیات عینی واقعی و یک حیات وجودی می‌رسد، یعنی اول فقط تخیل این را داشت که من هم کسی هستم، بعد که خودش را فانیِ فانی کرد، می‌آید در بقا، از فنا به بقا می‌رسد و وقتی در بقا آمد احساس وجود می‌کند، وجودش دیگر از خودش نیست آن وجودهای قبلی همش تخیلی و توهمی بود، اینجا وجود واقعی و حقیقی است که از موجود حقیقی در او ایجادشده، وجود توحید است. دیگر حیات الوجود است.

«حیاه الوجود و هی حیاه بالحقّ». این دیگر حیاتی است که همراهش حق است و چسبیده است به حق. حالا ببینیم که چه راهکار و چه نشانه‌هایی دارد. می‌فرماید: «ثلاثه أنفاس». باید اینجا هم‌نفس بزنی و پیش بروی. نفس‌هایی که اینجا می‌زنی با نفس‌هایی که قبل می‌زدی، خیلی فرق دارد. نفس‌هایی است که برخاسته از حیات وجودی و حقیقی و ذاتی و حقی شماست که نوعیت و کیفیتش خیلی خیلی بالاتر و بهتر است.

نفس الهیبه، و هو یمیت الاعتلال، و نفس الوجود، و هو یمنع الانفصال، و نفس الانفراد، و هو یورث الاتّصال. و لیس وراء ذلک ملحظ للنظّاره، و لا طاقه للإشاره.

در آن شش موردی که قبلاً ایشان بیان کرد درباره‌ی آن‌ها توضیحی نداد.

گفت: نَفس الخَوفِ، نَفس الرَّجاءِ، نَفس المُحِبَّهِ، نَفس الاِضطِرارِ نفس الافتقار و نَفسَ الاِفتِخارِ. نگفت که این نفس‌ها چیست، چه بازدهی و راهکاری برای ما دارد؟ ما برای شما توضیح دادیم.

اما در حیات سوم که حیات حقی سالک است، خواجه هر نفسی را توضیح می‌دهد تا شما آگاه بشوی و ببینی به این نفس‌ها رسیده‌ای یا نه؟!

 می‌فرماید: «نفس الهیبه و هو یمیت الاعتلال»؛ این اولین نفس در حیات حقی است که وقتی سالک نفس می‌زند همواره انفاسش با هیبت الهی است و جلالت و هیبت خداوندی را در سرتاسر وجودش احساس می‌کند و اگر این هیبت بیاید -که یکی از اسماء الهی، «یا مُهیمَن» است- با همان هیبت و هیمنت الهی روی دل وارد شود، تعلل‌های نفس را کشته و می‌میراند؛ زیرا نفس بهانه‌گیر است، مدام بهانه می‌گیرد و می‌گوید من نمی‌توانم، من این‌طورم و من آن‌طورم. ولی اینجا اگر آن هیبت جلالی گُل کند و در دل بیاید، دیگر همه را می‌شوید و می‌برد، همه‌ی آن تعلل‌ها و بهانه‌ها را کلاً می‌شوید. نفس بعدی از این بالاتر است، باید یک‌نفس و یک‌دم دیگر بکشی. باید دم بزنی.

خدا رحمت کند مرحوم حضرت استاد- سید هاشم حداد رضوان‌الله تعالی علیه- می‌گفت: باید مدام دم بزنی و نفس بکشی، اگر نفست هم ندهد بمیر و بدم، به ما مدام می‌گفتند بمیر و بدم. ایستاده نمی‌توانی، نشسته. نشسته نمی‌توانی خوابیده. هر کار می‌کنی نفس بکش و باخدا دم بزن. باخدا حرف بزن.

 «نفس الوجود و هو یمنع الانفصال». این نفسی است که خدا، خودش را به تو داده، اگر خودش را بدهد می‌دانی چه می‌شود؟ اتصال مانع انفصال است، اتصال رسیدن و انفصال جدا شدن است، دیگر از او جدا نمی‌شوی، دیگر از او جدا نیستی. او وجودش را به شما داده، آن موجود حقیقی وجودش را در وجود شما داد. دیگر غرق در او می‌شوی و نمی‌توانی از او جدا شوی. او مانع از انفصال و جدایی می‌شود.

مرحوم آقای قاضی در مورد استاد گفته‌اند که ایشان در توحید آن‌قدر تعصب دارد، مثل تعصب سنی‌ها در مذهبشان. او آن‌قدر تعصب دارد که از آن جدا نمی‌شود. این جدا نشدن یعنی بودن در همین نفس وجودی لاهوتی است.

«و نفس الانفراد» اما نفسی که از این دو نفس – نفس هیبت و نفس وجود- بالاتر است؛ آنجاست که دیگر باید تنهای تنهای تنها بشوی. می‌گویند عارف غریب است؛ یعنی او غریب از غیر خداست. باید منفرد بشوی و این غربت و انفراد را در خودت ببینی. ببینی که در این جهان فقط خودت هستی و کسی نیست. ابن فارض در اشعارش همه­ی این معانی را در خودش می‌آورد؛ مانند همان خطبه حضرت علی (علیه‌السلام) که فرمود:

 

 أَنَا قَسِیمُ‏ اللَّهِ بَیْنَ الْجَنَّهِ وَ النَّارِ لَا یَدْخُلُهَا دَاخِلٌ إِلَّا عَلَى حَدِّ قَسْمِی[۴].

من تقسیم‌کننده بهشت و جهنّمم. هیچ‌کس جز بر پایه تقسیم من، در آن‌ها وارد نمی‌شود.

أَنَا قَسِیمُ الْجَنَّهِ وَ النَّارِ أُدْخِلُ أَوْلِیَائِیَ الْجَنَّهَ وَ أُدْخِلُ أَعْدَائِیَ النَّارَ[۵].

من تقسیم‌کننده بهشت و جهنّمم. دوستدارانم را وارد بهشت می‌کنم و دشمنانم را وارد جهنّم می‌کنم.

أَنَا قَسِیمُ النَّارِ، وَ أَقُولُ هَذَا لِی وَ هَذَا لَکِ[۶].

من تقسیم‌کننده آتش در روز قیامتم. [به آتش] خواهم گفت: این، مال من و این، مال تو.

أنَا قَسیمُ النّارِ یومَ القِیامَهِ، أقولُ: خُذی ذا، وذَری ذا[۷].

امام علی (ع): من تقسیم‌کننده آتش در روز قیامتم و خواهم گفت: این را بگیر و آن را وا‌گذار!

أَنَا قَسِیمُ النَّارِ فَمَنْ تَبِعَنِی فَهُوَ مِنِّی وَ مَنْ عَصَانِی فَهُوَ مِنْ أَهْلِ النَّارِ[۸]

من تقسیم‌کننده آتشم. هر که مرا پیروی کند، از من است و هر که مرا نافرمانی کند، اهل آتش است.

أَنَا صِرَاطُ اللَّهِ الَّذِی مَنْ لَمْ یَسْلُکْهُ بِطَاعَهِ اللَّهِ فِیهِ هُوِیَ بِهِ إِلَى النَّارِ وَ أَنَا سَبِیلُهُ الَّذِی نَصَبَنِی لِلِاتِّبَاعِ بَعْدَ نَبِیِّهِ (ص) أَنَا قَسِیمُ النَّارِ أَنَا حُجَّتُهُ عَلَى الْفُجَّارِ أَنَا نُورُ الْأَنْوَارِ[۹]

امام علی (ع): من راه خدایم؛ راهی که اگر کسی با پیروی خدا آن را نپیماید، به آتش افکنده خواهد شد و من راه اویم که بعد از پیامبر (ص) برای پیروی قرار داده است. من تقسیم‌کننده بهشت و جهنّمم و من حجّت خدا بر بدکاران و نورِ نورهایم.

أَنَا قَسِیمُ النَّارِ وَ خَازِنُ الْجِنَانِ وَ صَاحِبُ الْحَوْضِ وَ صَاحِبُ الْأَعْرَافِ[۱۰]

من تقسیم‌کننده آتش و نگهبان بهشت و صاحب حوض [کوثر] و صاحب اعرافم. اَنَا اَنَا اَنَا…،

 بعضی می‌گویند که علی علیه‌السلام نباید چنین خطبه‌ای داشته باشد دیگر برای خدا چه گذاشته؟ وقتی می‌گوید: اَنَا قَسیمُ الجَنَّهِ وَالنَّار وقتی می‌گوید انا انا، همه‌ی کارهای خدا، همه‌ی صفات و اسماء الهی و افعال خدا را از خود می‌داند. آیا فقط علی علیه‌السلام می‌گوید منم؟ یا هر عارف کاملی که به این مرحله می‌رسد او هم همین خطبه‌ی حضرت علی (علیه‌السلام) را بر زبان می‌آورد؟

توجه فرمودید؟ اینجاست که می‌گوید باید نفسی بکشید که فقط در آن غربت و انفراد باشد که اگر این باشد… «وَهُوَ یوُرِثُ الاِتِّصال» دیگر این اتصال، متصل شده و به وصال رسیده‌ای و قصه دیگر تمام‌شده است.

سپس می‌گوید دیگر چیزی نمی‌ماند که برای تو بگوییم.«و لیس وراء ذلک ملحظ للنظاره و لا طاقه للاشاره». ورای این مطالبی که گفتیم دیگر مطلبی نیست که باز منتظر آن باشی و نظری بکنی. دیگر چیزی در وجود شما باقی نمی‌ماند. «وَلاطَاقَهَ للاِشَارَه» دیگر اصلاً طاقتی برای شما باقی نمی‌ماند که بخواهد ازآنجا به شما اشاره‌ای شود. می­گویند: چون‌که صد آید نود هم پیش ماست.

وقتی ۱۰۰ داشته باشی، همه‌ی آن پایین‌ترها راهم خواهی داشت. دیگر ۷۰، ۸۰ و ۹۹ را همه داری، بنابراین اگر ما توفیقی پیدا کنیم به همین تعاریف و توضیحاتی که خواجه فرمود دیگر نه ملحظی برای نظارت می‌ماند و نه اشارتی، یعنی طوری است که طاقتی در انسان نمی‌ماند که حتی بتواند اشاره‌ای ازآنجا به او برسد، یعنی یک تعبیری می‌کنند و می‌گویند مرحله‌ی عمی، عمیاء.

این عمیاء و عمی یعنی کور کور بودن، یعنی چیزی نمی‌بیند او دیگر از عالم ظاهر به‌کلی منصرف شده است و به‌کلی از هر چیزی کور شده است، وقتی به آن مرتبه برسد، آنجا دیگر از چیزهایی که مردم می‌بینند و حرف‌هایی که می‌زنند کور شده است. او از این عالم طبیعت و ماده به مقام عمی می‌رسد؛ و می‌گویند مقام عمی خیلی بالاست.

وَصَلی الله عَلی مُحَمَّدٍ وَآلهِ الطّاهِرین

 


[۱] – انعام: ۱۲۲.

[۲] – نمل: ۶۲٫

[۳] – متن کامل روایت: «الشَّرِیعَهُ أَقْوَالِی وَ الطَّرِیقَهُ أَقْوَالِی وَ الْحَقِیقَهُ أَحْوَالِی وَ الْمَعْرِفَهُ رَأْسُ مَالِی وَ الْعَقْلُ أَصْلُ دِینِی وَ الْحُبُّ أَسَاسِی وَ الشَّوْقُ مَرْکَبِی وَ الْخَوْفُ رَفِیقِی وَ الْعِلْمُ سِلَاحِی وَ الْحِلْمُ صَاحِبِی وَ التَّوَکُّلُ زَادِی وَ الْقَنَاعَهُ کَنْزِی وَ الصِّدْقُ مَنْزِلِی وَ الْیَقِینُ مَأْوَایَ وَ الْفَقْرُ فَخْرِی‏ وَ بِهِ أَفْتَخِرُ عَلَى سَائِرِ الْأَنْبِیَاءِ وَ الْمُرْسَلِینَ»  مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل ج‏11 ص ۱۷۳ (باب استحباب ملازمه الصفات) بحار الأنوار (ط – بیروت)، ج‏69، ص: ۳۰

[۴]– الکافی (ط – الإسلامیه) / ج‏1 / 198 / باب أن الأئمه هم أرکان الأرض ….. ص: ۱۹۶

[۵]– بصائر الدرجات فی فضائل آل محمد صلى الله علیهم / ج‏1 / 415 / 18 باب فی أمیر المؤمنین ع أنه قسیم الجنه و النار ….. ص: ۴۱۴

[۶]– المسترشد فی إمامه علی بن أبی طالب علیه السلام / ۲۶۴ / (۳) باب ثبت الفضل لمن له الفضل

[۷]– در کتاب بحار انوار روایتی از امام علی (ع) آمده است: أَنَا قَسِیمُ النَّارِ أَقُولُ هَذَا وَلِیِّی دَعِیهِ وَ هَذَا عَدُوِّی خُذِیهِ. بحار الأنوار (ط – بیروت) / ج‏39 / 203 / باب ۸۴ أنه ع قسیم الجنه و النار و جواز الصراط ….. ص: ۱۹۳٫ با جستجوی زیاد روایتی که در متن آمده است، یافت نشد. البته این روایت از زبان رسول اکرم (ص) این گونه نقل شده است: «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) إِذَا کَانَ یَوْمُ الْقِیَامَهِ یَأْمُرُ اللَّهُ عَلِیّاً أَنْ یَقْسِمَ بَیْنَ الْجَنَّهِ وَ النَّارِ فَیَقُولُ لِلنَّارِ خُذِی ذَا عَدُوِّی وَ ذَرِی ذَا وَلِیِّی» بحار الأنوار (ط – بیروت) / ج‏39 / 204 / باب ۸۴ أنه ع قسیم الجنه و النار و جواز الصراط ….. ص: ۱۹۳

[۸]– بصائر الدرجات فی فضائل آل محمد صلى الله علیهم / ج‏1 / 191 / 5 باب فی الأئمه ع عندهم الصحیفه التی فیها أسماء أهل الجنه و أسماء أهل النار …..  ص : ۱۹۰

[۹]– بحار الأنوار (ط – بیروت) / ج‏94 / 117 / باب ۶۰ فضل یوم الغدیر و صومه …..  ص : ۱۱۰

[۱۰]– غرر الحکم و درر الکلم / ۱۱۸ / فضائله …..  ص : ۱۱۸

باب ۱۳ کتاب منازل السائرین : منزل اشفاق

بسم الله الرحمن الرحیم الحمدالله الرب العالمین وصلی الله علی محمدوآله الطاهرین  موضوع بحث: منازل السائرین خواجه عبدالله انصاری منزل : ۱۳ منزل اشفاق متن عربی...

تاریخ انتشار: سه شنبه، ۱۳۹۶/۰۷/۱۸

باب ۸ کتاب منازل السائرین: منزل فرار

بسم الله الرحمن الرحیم الحمدالله الرب العالمین وصلی الله علی محمدوآله الطاهرین  موضوع بحث: شرح منازل السائرین خواجه عبدالله انصاری منزل : ۸ منزل فرار...

تاریخ انتشار: سه شنبه، ۱۳۹۶/۰۶/۲۱

باب ۱۸ کتاب منازل السائرین: منزل تبتل

بسم الله الرحمن الرحیم الحمدالله الرب العالمین وصلی الله علی محمدوآله الطاهرین  موضوع بحث: منازل السائرین خواجه عبدالله انصاری منزل : ۱۸ منزل تبتل متن عربی...

تاریخ انتشار: دوشنبه، ۱۳۹۶/۰۶/۲۰

باب ۱۷ کتاب منازل السائرین : منزل ورع

بسم الله الرحمن الرحیم الحمدالله الرب العالمین وصلی الله علی محمدوآله الطاهرین  موضوع بحث: منازل السائرین خواجه عبدالله انصاری منزل : ۱۷ منزل ورع متن عربی...

تاریخ انتشار: شنبه، ۱۳۹۶/۰۶/۱۸

باب ۴ کتاب منازل السائرین : منزل انابه

بسم الله الرحمن الرحیم الحمدالله الرب العالمین وصلی الله علی محمدوآله الطاهرین  موضوع بحث: منازل السائرین خواجه عبدالله انصاری منزل : ۴ منزل انابه متن عربی...

تاریخ انتشار: پنج شنبه، ۱۳۹۶/۰۶/۱۶

باب ۲۷ کتاب منازل السائرین : منزل توکل

بسم الله الرحمن الرحیم الحمدالله الرب العالمین وصلی الله علی محمدوآله الطاهرین  موضوع بحث: منازل السائرین خواجه عبدالله انصاری منزل : ۲۷ منزل توکل متن عربی...

تاریخ انتشار: چهارشنبه، ۱۳۹۶/۰۶/۱۵

باب ۱۴ کتاب منازل السائرین : منزل خشوع

بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین وصلی الله علی محمدوآله الطاهرین  موضوع بحث: منازل السائرین خواجه عبدالله انصاری منزل :۱۴ منزل خشوع متن عربی : ۱۴٫...

تاریخ انتشار: سه شنبه، ۱۳۹۶/۰۶/۱۴

باب ۱ کتاب منازل السائرین : منزل یقظه

بسم الله الرحمن الرحیم الحمدالله الرب العالمین وصلی الله علی محمدوآله الطاهرین  موضوع بحث: منازل السائرین خواجه عبدالله انصاری منزل : ۱ منزل یقظه متن عربی...

تاریخ انتشار: دوشنبه، ۱۳۹۶/۰۶/۱۳

باب ۴۲ کتاب منازل السائرین : منزل عزم

بسم الله الرحمن الرحیم الحمدالله الرب العالمین وصلی الله علی محمدوآله الطاهرین  موضوع بحث: منازل السائرین خواجه عبدالله انصاری منزل : ۴۲ منزل عزم متن عربی...

تاریخ انتشار: دوشنبه، ۱۳۹۶/۰۶/۱۳

باب ۴۵ کتاب منازل السائرین : منزل یقین

بسم الله الرحمن الرحیم الحمدالله الرب العالمین وصلی الله علی محمدوآله الطاهرین  موضوع بحث: منازل السائرین خواجه عبدالله انصاری منزل : ۹ منزل یقین متن عربی...

تاریخ انتشار: شنبه، ۱۳۹۶/۰۶/۱۱

اطلاع‌رسانی در خصوص برگزاری مراسم روز شهادت حضرت امام رضا «علیه‌السلام»
به اطلاع می‌رساند به حول و قوه الهی مراسم روز شهادت حضرت امام رضا «علیه‌السلام» با سخنرانی فقیه عارف حضرت آیت الله کمیلی خراسانی «...
نشست منطق الگوی فقهی اخلاقی کارگزاران سالک در دولت اسلامی
به گزارش پایگاه اطلاع‌رسانی حضرت آیت‌الله کمیلی نشست علمی «منطق الگوی فقهی اخلاقی کارگزاران سالک در دولت اسلامی» با حضور حضرت آیت‌الله کمیلی خراسانی، رئیس...
سخنرانی آیت الله کمیلی خراسانی به مناسبت ارتحال شیخ محمد صادق کمیلی
بسم الله الرحمن الرحیم روح ملکوتی حجت الاسلام و المسلمین حاج شیخ محمد صادق کمیلی «رضوان الله تعالی علیه» اخوی بزرگوار حضرت آیت الله کمیلی...
شیخ محمد صادق کمیلی محصل خراسانی به لقای معبود شتافتند.
انا لله و انا الیه راجعون بسمه تعالی با تالم روحی و تسلیم در پیشگاه الهی، به اطلاع دوستان می‌رساند برادر گرانقدر حضرت استاد، حضرت...
دعا جهت سلامتی کامل حجت الاسلام و المسلمین حاج شیخ محمد صادق کمیلی
متن درخواست آیت الله کمیلی خراسانی برای دعا، جهت سلامتی کامل حاج شیخ محمد صادق کمیلی   هو الشافی برادر اینجانب حجت الاسلام و المسلمین...
دفع ویروس کرونا
بسم الله الرحمن الرحیم حضرت آیت الله کمیلی خراسانی روز پنج‌شنبه مورخ ۲۹ اسفندماه ۱۳۹۸ ( مصادف با ۲۴ رجب ۱۴۴۱ ه.ق.) جهت دفع بیماری...
اطلاعیه مراسم برگزاری جشن ولادت بانوی دو عالم
بسم الله الرحمن الرحیم اطلاعیه مراسم برگزاری جشن ولادت بانوی دو عالم به اطلاع می‌رساند مراسم جشن میلاد بانوی دو عالم حضرت فاطمه زهرا «سلام...
پیام حضرت آیت اللّه کمیلی خراسانی در سی و هشتمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی
  پیام حضرت آیت اللّه کمیلی خراسانی در سی و هشتمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی بسم اللّه الرحمن الرحیم   تحقق حکومت الهی و اهتزاز...
آغاز سفر تبلیغی حضرت آیت الله کمیلی خراسانی به کشور سوئیس
بسم الله الرحمن الرحیم آغاز سفر تبلیغی آیت الله کمیلی خراسانی به کشور سوئیس آیت‌الله کمیلی خراسانی روز یک‌شنبه مورخ ۲۰ بهمن‌ماه ۱۳۹۸، برای انجام...