يكي از عرفا مي گويد كه هدف همان معرفت نفس است كه به تدريج مراتب يعني با خروج از عالم ماده و حس به سوي عالم مثال و از عالم مثال به سوي عالم حقيقت و شهود حاصل مي شود. و اين مطلب با تفكر منظم امكان پذير است. سالك مبتدي ابتدا فكر خود را در مرگ و پي آمدهاي آن به كار مي گيرد، تا جايي كه مستعد منتقل شدن به عالم دوم ـ كه همان برزخ باشد ـ بشود. فكر كردن در اين مرحله در حقيقت نفس است و تمام تفكر سالك در امر باطنش جمع مي شود.
سالك بايد بداند كه هدف مورد نظر ـ رسيدن به سر منزل توحيد ـ خارج از خودش نيست و رسيدن به اين حقيقت نيازمند تذكر و تفكر مستمر است تا جايي كه ملكه شود.
در اين حال است كه مي فهمد تا كنون در عالم اوهام و اعتبار زندگي مي كرده است و از آن خيالات و اوهام به تفكر دائمي در معدوم كردن تصورات ذهني و تخيلات و موهومات مي پردازد و به اين ترتيب طرز تفكرش به كلي عوض مي شود و مي فهمد غير خدا هر چه هست نيستي و عدم است كه در وجود مطلق هيچ اصالتي ندارد. اين تفكر با تمرين به ملكه تبديل مي شود.
پس حقيقت اشياء و حقيقت نفس سالك براي او کشف مي شود و از مرحله ي علمي (نظري) به مرحله ي عيني و حقيقي منتقل مي شود و در اين هنگام ندا مي دهد:
ليس في الدار غيره ديار.
«در خانه غير از صاحب خانه كسي نيست.»
المطلب الثالث و الأربعون:غايه السلوك
قال أحدهم ان الهدف هو معرفه النفس بتدريج المراتب أي بالخروج من عالم الماده و الحسيات الي عالم المثال و منه الي عالم الشهود و الحقيقه، و يمكن ذلك عن طريق التفكر المنظم، حيث أن المبتدي يستعمل فكره أولا في الموت و عقاته الي أن يصير مستعدا للانتقال الي العالم الثاني و هو عالم البرزخ و المثال و هنا في هذه المرحله يفكر في حقيقه نفسه، و يجمع كل تفكيره في أمر باطنه، و يجب أن يعلم بأن الهدف المنشود ليس بخارج منه، و هذا يحتاج الي تذكر و تفكر مستمر الي حد الحصول علي الملكه.
و عند يدرك أنه كان يعيش في عالم الأوهام و الاعتبارات و منه ينتقل الي التفكر المستمر في محو الصور و الموهومات و ان غير الله كل ما كان فهو عدم لا أصل له في الوجود المطلق و بمزاوله مثل هذا التفكر يصل الي حد الملكه، فينكشف له حقيقه الأشياء و حقيقه نفسه، و ينتقل من العلميه الي العينيه و عنده ينادي: ليس في الدار غيره ديار.
دانلود فایل صوتی جلسه
